پروندهای درباره دسترسی به اینترنت که این روزها از حق تبدیل به لطف شده است؛ این حق فروختنی
پرسش اصلی درباره اینترنت تا قبل از خرداد سال گذشته، زمانی که ارتباطات بهدلیل جنگ…
۵ خرداد ۱۴۰۵

عباس کاظمی را معمولاً با شهر میشناسند؛ با پرسهزدن در پاساژها، با روایتکردن زندگی روزمره و با خواندن رفتار آدمها در دل فضاهای شهری. حالا اما همان زندگی روزمرهای که او سالها دربارهاش نوشته، یک لایه تازه پیدا کرده: اینترنت. اینترنتی که بهتدریج مثل خود شهر، مثل خیابان و مرکز خرید، تبدیل به بخشی از تجربه زیسته آدمها شده با این تفاوت که این بار دسترسی به آن برای همه یکسان نیست.
در گفتوگو با او در مقام یک جامعهشناس سراغ همین نقطه رفتیم؛ جایی که اینترنت طبقاتی به لایههای گوناگون جامعه نفوذ کرده، از یک تصمیم سیاستی فراتر رفته و وارد زیست روزمره شده است. کاظمی از این میگوید که چطور این شکل از دسترسی نابرابر، نهفقط یک شکاف تکنولوژیکی بلکه نوعی نظم اجتماعی تازه میسازد؛ نظمی که به تعبیر او میتواند جامعه را بهسمت «کنترلشدگی» ببرد و حتی حافظه و تجربه مشترک آدمها را هم دوپاره کند.
امروز که سرتیتر روزنامهها را نگاه میکردم، تقریباً در ۲۰ روزنامه سراسری کشور به موضوع اینترنت پرو پرداخته بودند. از دید یک جامعهشناس، اینترنت طبقاتی به چه معناست؟
پرسشی پنهان هم در سوال شما وجود داشت و آن این است که چرا واکنشها نسبت به اینترنت طبقاتی محدود است. یکی از دلایل این مساله تداوم یافتن خاموشی دیجیتالی است. بر این اساس بخش عمده و بدنه جامعه نمیتوانند به این مساله واکنشی نشان دهد و از سوی دیگر، افرادی مانند روزنامهنگاران که از این امکان استفاده میکنند نیز در موقعیتی هستند که بهدلیل سردرگمی، در حال حاضر امکان نشاندادن واکنش ندارند. نکته بعدی این است که هنوز حساسیت لازم به این مساله در جامعه آشکار نشده و به نظر من بهزودی سروصداها بلند میشود.
اینکه هنوز حساسیت زیاد نشده یعنی چه؟
بهدلیل ادامه شرایط جنگی و ناپایدار، جامعه هنوز به حالت طبیعی خود بازنگشته و در انتظار پدیدههای بعدی مکث میکند. هنگامی که جامعه به حالت طبیعی خود برگردد و اینترنت همچنان طبقاتی باشد، اعتراضات بروز میکند.
مفهوم اینترنت طبقاتی از دید یک جامعهشناس چیست؟
اینترنت طبقاتی به شیوههای دسترسی یک جامعه به اینترنت بینالملل و آزاد اشاره میکند. وقتی درباره وضعیت امروز، خاموشی دیجیتال و اینترنت پرو تحقیق و جستوجو میکردم، متوجه شدم این شرایط در هیچ جامعهای حاکم نیست و اینترنت طبقاتی یک محصول تماماً ایرانی است. برای مثال در چین اینترنت برای همه مردم یک شکل است و در دسترس نبودن اینترنت یا استفاده از فیلترشکن برای همه افراد یکسان است.
یعنی در آنجا میان سیاستمدار، تاجر و مردم فرقی وجود ندارد؟
بهجز چند لایه بالای حکومتی، اینترنت همه مردم یک شکل است. در کره شمالی هم ۹۹ درصد جامعه هیچ دسترسیای به اینترنت بینالملل ندارند. اینترنت طبقاتی در کوبا و روسیه هم رواج ندارد، اینترنت در آنجا یا کاملاً وجود دارد یا کاملاً محدود است. بنابراین اینترنت طبقاتی محصول جامعه ایران است. اینترنت پرو، اینترنت داخلی برای توده مردم است و هرچه طبقات اجتماعی و لایههای شغلی بالاتر میرود دسترسی به اینترنت تغییر میکند.
به نظر میرسد زندگی طبقاتی در جامعه ایرانی نهادینه شده است. اگر اینترنت هم طبقاتی شود چه اتفاقی میافتد؟
این سوال انعکاس افکار افرادی است که اینترنت طبقاتی را بهدلیل جامعه طبقاتی توجیه میکنند.
فردی برای من نوشته بود، چرا باید اینترنت وزیر امور خارجه با یک زن روستایی یکی باشد. این سوال را از این منظر پرسیدم.
همانطور که اشاره کردم پدیده اینترنت طبقاتی یا اینترنت پرو تنها محدود به ایران است و ازهمینرو، در ذات خود امری نامتعارف و پرسشبرانگیز است. اما اگر بخواهیم از منظر جامعهشناختی به مساله نگاه کنیم، باید میان وجود نابرابری و موجهبودن آن تمایز قائل شویم. صرف اینکه یک جامعه با توزیع نابرابر منابع و فرصتها مواجه است و طبقات اجتماعی در آن شکل گرفتهاند، بهمعنای مطلوببودن این وضعیت نیست. میتوان گفت نابرابریهای اجتماعی معمولاً تدریجی و در بستر مناسبات اجتماعی شکل میگیرند. هرچند این فرایند را گاه طبیعی مینامند، اما این طبیعیبودن بهمعنای ذاتی یا گریزناپذیر بودن آن نیست، بلکه محصول کنشها، ساختارها و روابطی است که در طول زمان در جامعه ساخته میشوند. در چنین فضایی تفاوت در دسترسی به شغل، تحصیل یا موقعیتهای اقتصادی و اجتماعی، به عواملی مثل پیشینه خانوادگی، سرمایه اجتماعی و فرصتهای زیستی گره میخورد و بهتدریج، به شکلگیری چهرهای نابرابر از جامعه میانجامد. این تفاوتها اگرچه واقعیت دارند، اما همچنان محل نقد و مناقشهاند و نمیتوان آنها را مطلوب دانست.
در اینترنت طبقاتی با نوعی مداخله آگاهانه و طراحیشده از سوی حاکمیت مواجهایم که عامدانه، سطوح متفاوتی از دسترسی را برای گروههای گوناگون اجتماعی تعریف میکند. به بیان دیگر، برخلاف نابرابریهای اجتماعی که در بستر زمان و در نتیجه فرایندهای پیچیده اجتماعی پدید میآیند، این نوع تمایز از سوی نهادهای قدرت اعمال و بازتولید میشود. استدلالی که گاهی در دفاع از این وضعیت مطرح میشود این است که آیا باید یک زن روستایی و یک پزشک دسترسی یکسانی به اینترنت داشته باشند. این پرسش یادآور مناقشات تاریخی درباره مفهوم دموکراسی است؛ برای مثال، در دوران شکلگیری دموکراسی در اروپا و حتی در الگوی آمریکایی، این بحث در میان بود که آیا نخبگان و طبقات اشراف باید رأی برابری با توده مردم داشته باشند یا نه. در ایران دوره مشروطه نیز چنین مناقشاتی حول مفهوم تساوی وجود داشت. ازهمینرو، تساوی همواره مفهومی مناقشهبرانگیز بوده است. اینترنت را نمیتوان صرفاً در قالب یک ابزار سیاسی، اقتصادی یا حتی فرهنگی محدود کرد. اینترنت، مانند آب و غذا، به بخشی از زیرساختهای حیاتی زندگی روزمره بدل شده است. از سادهترین تعاملات فردی گرفته تا پیچیدهترین فعالیتهای اقتصادی و شغلی، همگی به این بستر وابستهاند. در چنین شرایطی، دسترسی به اینترنت جهانی نیازی پایه برای تمام سطوح جامعه است.
بسیاری میگویند تساوی به معنی عدالت نیست و بر همین اساس اینترنت طبقاتی را توجیه میکنند.
این مناقشه را از ۱۳۴۰ برخی از روشنفکران مذهبی و روحانیون درباره تفاوت زن و مرد و یکینبودن تساوی و عدالت مطرح و نابرابری را توجیه کردند. به نظر من این مساله بهویژه در زمینه اینترنت پذیرفتنی نیست.
در صحبتهایتان اشاره کردید که طبقات جامعه وابسته به ساختار اجتماعی شکل گرفتهاند. اگر اینترنت طبقاتی هم در ساختار اجتماعی شکل گیرد دیگر مشکلی ندارد؟
این قیاس درست نیست. اگر اینترنت را مانند هوا در نظر بگیریم، نمیتوان نتیجه گرفت که هرکس به اندازه نیازش باید به آن دسترسی داشته باشد. برای مثال بگوییم کسی که پشت میز نشسته کمتر از کارگری که بیل میزند به هوا نیاز دارد. وقتی یک مرجع تصمیمگیر تشخیص میدهد هر فرد چه میزان نیاز دارد، نابرابری را عامدانه تولید میکند. برای روشنترشدن بحث، میتوان گفت اینترنت طبقاتی دستکم در سه سطح طبقه اجتماعی، تحصیلات و شغل، و بر اساس جایگاههای سیاسی شکل میگیرد.
تمام این سه بخش با هم متفاوتاند؟
بله. در سطح طبقه اجتماعی، گروههای برخوردارتر با پرداخت هزینههای سنگین، به فیلترشکنهای گرانقیمت دسترسی دارند و میتوانند تا حدی به اینترنت آزاد وصل شوند. در سطح تحصیلات و شغل، این دسترسی بهتدریج برای گروههایی مانند استادان دانشگاه، پزشکان و وکلا فراهم شده و در قالب اینترنت پرو یا نوعی دسترسی محدود به اینترنت بینالملل تعریف میشود. این دسترسی آزاد نیست و با محدودیت در محتوا و حتی حجم مصرف همراه است. در سطح جایگاه سیاسی هم افرادی که در ساختار قدرت موقعیت دارند، از سطح بالاتری از دسترسی مانند سیمکارت سفید برخوردارند. برآیند این سه سطح، در کنار محدودبودن دسترسی عموم مردم به اینترنت داخلی، مفهومی را شکل میدهد که میتوان آن را جامعه کنترلشده نامید.
تبعات این مساله چیست و اساساً جامعه کنترلشده یعنی چه؟
در ایران با ترکیبی از اقتصاد نئولیبرال با شکلی از نظم سوسیالیستی و در عین حال اقتدارگرایانه مواجه هستیم. این ترکیب بهگونهای عمل میکند که حتی از دل محدودیتها هم امکان کسب درآمد فراهم شود. بهاینمعنا که دسترسی به اینترنت، بهویژه در قالبهایی مانند اینترنت پرو، بهصورت آگاهانه قیمتگذاری و فروخته میشود. این در حالی است که اگر نقش بازار فیلترشکنها را کنار بگذاریم، خود این دسترسی رسمی هم مبتنی بر پرداخت و کنترل است. از سوی دیگر وقتی از جامعه کنترلشده صحبت میکنیم، در الگوی نئولیبرال معمولاً با نوعی کنترل الگوریتمی مواجهایم. بر این مبنا، شبکههای اجتماعی طبق دادهها و ترجیحات کاربران، محتوا و تبلیغات را تنظیم میکنند، علایق را جهت میدهند و در عین حال کاربران را بهطور مداوم پایش میکنند. این همان چیزی است که در قالب اقتصاد توجه شناخته میشود.
اما در ایران علاوه بر این الگو، نوع دیگری از نظارت نیز رواج دارد که نه صرفاً از مسیر الگوریتمها بلکه از طریق مداخله انسانی و سازوکارهای کنترلی مستقیم اعمال میشود. در چنین فضایی این تصور در میان کاربران پدید میآید که فعالیتهایشان در پلتفرمهایی مانند پیامرسانهای داخلی بهطور مستقیم رصد میشود. حتی بازتاب این ذهنیت را میتوان در شوخیهای رایج هم دید که مثلاً گفته میشود هنگام یک گفتوگوی خصوصی، ناظر سومی هم حضور دارد و اظهار نظر میکند. این شوخی، بیش از آنکه طنز باشد، نشانهای از آگاهی عمومی نسبت به شکل دیگری از نظارت و کنترل در فضای دیجیتال است.
اما مخاطب این مساله را پذیرفته است.
مخاطب چارهای جز پذیرفتن ندارد. این دو مساله جامعه کنترلی اقتدارگرایانه جدیدی ایجاد میکند که در آن تمام فعالیتها رصد میشود؛ برای مثال یک استاد دانشگاه با حجم اینترنت محدودی که دارد، درصورتیکه پست نامناسبی منتشر کند حاکمیت میتواند اینترنت را از او سلب کند.
با تمام اینها در نهایت اینترنت حق است یا امتیاز؟
اینترنت حق طبیعی هر فرد است، اما وقتی این حق به شیوههای گوناگون به بعضی از افراد داده میشود دیگر نامش امتیاز است نه حق.
امتیازی که وابسته به فعالیت فرد میتواند کم یا زیاد شود؟
بله و در عین اینکه بابت آن پول گرفته میشود، میتوانند بهراحتی آن را سلب کنند.
تا پیش از جنگ ۱۲ روزه که اینترنت وضعیت طبیعیتری داشت نیز عدهای پول بیشتری بابت فیلترشکن خرج میکردند و طبیعتاً دسترسی بهتری هم به اینترنت داشتند. بر این اساس میتوان گفت اینترنت طبقاتی از قبل هم وجود داشت اما امروز پررنگ شده است؟
اینترنت طبقاتی محصول یکی دو دهه اخیر است. از بعد فیلترینگ و ورود طرح صیانت بهمرور شبکهها فیلتر شدند اما اینترنت پرو دیگر شکل آگاهانه اینترنت طبقاتی است. قبلتر اینترنت در دسترس هیچکس نبود و از طریق فیلترشکن و سیمکارت سفید این امکان برقرار میشد. اما اکنون دولت بخشی از نابرابری شده و برای میزان دسترسی هرکس تکلیف تعیین میکند.
بعد از قطعیهای مکرر اینترنت امروز به نظر میرسد بسیاری از مردم به نبود اینترنت بینالملل و پیداکردن جایگزینی برای آن عادت کردهاند. آیا میتوان گفت بهدلیل عادتکردن مردم به این شرایط است که حاکمیت رفتار قبلی خود را در محدودیت اینترنت ادامه میدهد؟
قطع و وصلهای مکرر اینترنت، که از اواخر دهه ۹۰ در ایران بهصورت خاموشیهای چندروزه و گاه مطلق تجربه شده، بازتابی از همان زیست روزمره گسستهای است که جامعه با آن خو گرفته است. زندگی در این فضا پر از نوسان و بیثباتی است و همین سبب شده بخشی از جامعه بهتدریج به این وضعیت عادت کند. این عادتپذیری بهمعنای واکنش یکدست نیست. برای گروهی نوعی عادیسازی رخ میدهد بهاینمعنا که همان میزان محدود از دسترسی را غنیمت میشمارند و برای ازدستندادنش، به پذیرش نظم موجود و نوعی سکوت تن میدهند. این مساله را میتوان پذیرش سرکوب دیجیتال هم نامید.
بر این مبنا، امتیاز موجب سکوت افراد میشود.
برای بخشی دیگر از جامعه، این وضعیت در مقاطع گوناگون به خشم و نارضایتی انباشته منجر میشود که میتواند در قالب اعتراضات اجتماعی بروز پیدا کند. حتی میتوان تصور کرد در کنار اعتراضاتی که مربوط به بنزین بود، نوعی اعتراض اینترنتی هم شکل بگیرد. با توجه به اینکه جامعه ایران از بعد ۱۴۰۵ جامعهای امنیتی خواهد بود، این شکل از اعتراضات میتواند بسیار خشونتبار باشد.
پیشتر گزارشی بیرون آمده بود که در زمان قطعی اینترنت نظرات مردم روی اخبار عموماً خشونتآمیز است. با این توضیحات، این مساله میتواند نمود بیرونی پیدا کند؟
یکی از پیامدهای اینترنت طبقاتی، شکلگیری احساسات دیجیتال است. این احساسات مجموعهای از عواطف و واکنشهاست که در نسبت با این نظم نابرابر شکل میگیرد. بر این اساس از سویی تلاش میشود از طریق تولید و توزیع محتوای داخلی، جهتگیری خاصی به احساسات عمومی داده شود. برای نمونه، در دورههای بحرانی هر دو دوره جنگ، همگرایی و یکنواختی روایتها در رسانهها نشاندهنده نوعی مدیریت احساسات است. از سوی دیگر احساسات بهطور کامل قابل کنترل نیستند. خشم، اضطراب و نگرانی، اگرچه در سطح فردی ممکن است اختلال یا وضعیت روانی منفی تلقی شوند، اما در سطح اجتماعی میتوانند به نیرویی محرک برای تغییر بدل شوند و زمینهساز شکلگیری اعتراضها و جنبشهای اجتماعی شوند.
از طرف دیگر اخباری که روی شبکههای داخلی منتشر میشود با اخبار شبکههای خارجی متفاوت است. این مساله منجر به یک دوگانگی بین افراد داخل و خارج از کشور هم میشود.
بله و در همین نقطه است که مفهوم حافظه دیجیتال هم وارد میشود و شکافی تازه در سطح خاطرات و تجربههای جمعی به وجود میآید. پیشتر از دو جامعهای شدن صحبت شده بود، اما حالا میتوان از نوعی دوگانگی دیجیتال هم سخن گفت. جامعهای که در بیرون از مرزها به اینترنت آزاد دسترسی دارد، واقعیت را به شکلی متفاوت تجربه میکند و در نتیجه عواطف، خاطرات و حافظهاش بهگونهای دیگر شکل میگیرد. در مقابل جامعه داخل کشور با دسترسی محدود، درکی متفاوت از جهان پیرامون پیدا میکند. این دوگانگی بهتدریج جامعه را بهسمت دوپارگی پیش میبرد و میتواند به تشکیل دو قطب متقابل بینجامد که نسبت به یکدیگر بدبیناند و همین بیاعتمادی، زمینه تعمیق شکافها در آینده نزدیک را فراهم میکند.
بنابراین شاید یکی از دلایلی که طرز فکر ایرانیان خارج و داخل کشور با هم تا این حد متفاوت است همین گسست ارتباطی باشد.
این گسست بهمرور جنبه آشکارتری هم پیدا کرده است. بخشی از آن در سالهای اخیر، با توسعه رسانههایی مانند شبکههای ماهوارهای و ابزارهای جدید ارتباطی شکل گرفت که شکاف میان روایت رسانههای رسمی داخلی و رسانههای برونمرزی، به تولید دو نوع نگرش و احساس از واقعیت انجامید. اکنون با گسترش این شکاف به بستر دیجیتال، لایهای تازه به آن اضافه شده است؛ چراکه اینبار نهفقط رسانهها بلکه کاربران عادی نیز در بازتولید و تعمیق این دوگانگی نقش ایفا میکنند.
دولت میگوید بعد از رفع شرایط جنگی، اینترنت هم به حالت عادی برمیگردد. اگر این اتفاق بیفتد، این خاطره از ذهن مردم پاک میشود؟
بازگشت به اینترنت آزاد به شکل پیشین قطعی به نظر نمیرسد. حتی اگر در مقاطعی دسترسیها اندکی بیشتر شود، الگوی کلی همچنان بهسمت طبقاتی متمایل خواهد بود. از سوی دیگر سرعت و پیچیدگی این تحولات باعث شده حافظه جمعی نیز دچار اختلال شود. ازاینرو تشخیص زمان و ترتیب وقایع دشوار میشود. همین اختلال در حافظه، خود به عاملی برای سردرگمی و تداوم وضعیت موجود تبدیل میشود.
از سویی باید دید تلاشی که برای اینترنت میکنیم برای اینترنت آزاد است یا اینترنت فیلترشده.
ما قبلتر هم در چنین موقعیتی بودهایم اما اکنون وضعیت حادتر شده است. اجرای طرح صیانت یکی از آرزوهای بخشی از جناحهای سیاسی بود و جنگ به انجام آن کمک کرد. باایناوصاف، به نظر من بعید است که اینترنت به الگوی پیش از جنگ بازگردد.
امروز، در قرن بیستویکم، اینترنت مثل آب و غذاست. نمیتوان آن را طبقاتی کرد و تصمیم گرفت که چه میزان از آن در دسترس هرکس قرار بگیرد.