skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

جشنواره نوروزی آنر

پرونده‌ای درباره «خودِ کمّی‌شده»؛ ردیابی تا دم مرگ

مینا پاکدل تحریریه

۶ خرداد ۱۴۰۲

زمان مطالعه : ۲ دقیقه

شماره ۱۱۲

ردیابی تا دم مرگ
اوجنی موزورف، منتقد تک، می‌نویسد خودِ کمّی‌شده (Quantified Self) نمونه دیگری از «تلاش مدرن برای منحصربه‌فرد بودن از روی خودشیفتگی» است. اما مزایای ردیابی را می‌توان به‌سرعت شمرد: می‌تواند به آدم‌ها کمک کند قند خون، وضعیت رژیم غذایی، ضربان و موارد دیگر را در خود دنبال و تغییراتی ایجاد کنند که باعث بهبود کیفیت زندگی‌شان می‌شود. حالا دیگر خیلی چیزها را می‌دانیم، حدس نمی‌زنیم. ابزارهای فناوری امروز این امکان را فراهم می‌کنند که جنبه‌های مختلف زندگی‌مان را کمی کنیم: از بدن‌مان گرفته مثل ثبت و تحلیل ضربان قلب، تعداد قدم‌ها، میزان کالری مصرفی تا شغل‌ و درس‌ خواندن‌مان مثل ثبت ساعت‌هایی که کار می‌کنیم یا درس می‌خوانیم یا تمرکز کرده‌ایم. بیشترمان سراغ ابزارهای ردیابی می‌رویم تا خودمان، عادت‌ها و رفتارهایمان را بشناسیم، ‌بتوانیم وضعیت را بهبود ببخشیم، اوضاع را بیشتر تحت کنترل خودمان درآوریم. به نظر ایده‌آل می‌رسد: «خودشناسی با تکیه بر دقت و صحت ارقام». «کمّی‌سازی خود» عبارتی است که در ۲۰۰۷ میلادی به کار برده شد و به استفاده از مجموعه داده‌های گسترده‌ای درباره خود اشاره می‌کند که می‌تواند مسیر جدیدی برای کشف خودمان باشد؛ مسیری که خیلی‌هایمان در دهه اخیر طی کرده‌ایم. اما پرسش اصلی این است که خودشناسی حاصل از اعداد تا چه حد واقعاً شبیه ماست؟ و با ردیابی خود چه چیزهایی را به دست می‌آوریم و چه چیزهایی را می‌بازیم؛ مثلاً داده‌های خصوصی‌مان را با نمودارهای رنگین تاخت می‌زنیم؟ آیا ردیابی خود به روش امروزی نوعی وسواس است یا کنجکاوی یا صرف میل به بهبود؟ در این پرونده سعی‌مان این بوده که مسائلی را که در بالا بازگو شد از وجوه مختلف ببینیم؛ به مفهوم خودِ کمّی‌شده یا خود کمَی و سیر تکاملی آن پرداخته‌ایم. میزان سرمایه‌گذاری روی برنامه‌های ردیابی را نگاهی انداخته‌ایم. و علاوه بر این امکان ارتباط برقرار کردن با دیگران در فضای این اپ‌ها را بررسی کرده‌ایم که چگونه به تشکیل...

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۱۱۲ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۱۱۲ پیوست
دانلود نسخه PDF
https://pvst.ir/ezs
مینا پاکدلتحریریه

    کارشناسی ادبیات انگلیسی را که گرفتم دیگر مطمئن بودم کلمه‌ها را اگر در گفتار شفاهی کم می‌آورم، در نوشتار توی مشتم هستند و از لای انگشت‌هایم لیز نمی‌خورند. در آن سال‌ها ترجمه می‌کردم و ویرایش. در گیرودار پایان‌نامه ارشد فلسفه بودم که برای یکی از ویژه‌نامه‌های پیوست چند گزارش ترجمه کردم و قرار شد پاره‌وقت کار کنم. آن‌موقع‌ها دفتر پیوست خانه دوطبقه قدیمی‌ای بود که حیاطش درخت داشت، ایوانش بزرگ بود و آسمان معلوم. جای‌گیر شدم طبقه هم‌کف در اتاق میثم. در واقع او و مهرک بودند که به من چم‌وخم روزنامه‌نگاری را یاد دادند؛ اینکه چطور باید یادداشت و گزارش نوشت یا کنداکتور بست؛ چطور نباید ترسید و از قالب سفت‌وسخت آکادمیک بیرون آمد. حالا تقریبا ده سالی از آن روز اول می‌گذرد. در این سال‌ها با چند ماهنامه و فصل‌نامه دیگر و نشرهای مختلف همکاری کرده‌ام و همچنان و همیشه در پیوست مشغول بوده‌ام. اینجا محل کار من نیست؛ خانه من است و آدم‌هایش کسانی‌اند که تو را همان شکلی که هستی، می‌پذیرند، با همه ضعف‌ها و قوت‌ها، با همه روشنایی‌ها و تاریکی‌ها.

    تمام مقالات

    0 نظر

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    *

    برای بوکمارک این نوشته
    Back To Top
    جستجو