skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

جشنواره نوروزی آنر

پرونده‌ای درباره بانک‌های مرکزی و تورم؛ به کام بعضی‌ها

مینا پاکدل تحریریه

۹ مرداد ۱۴۰۱

زمان مطالعه : ۲ دقیقه

شماره ۱۰۳

تاریخ به‌روزرسانی: ۱۸ مرداد ۱۴۰۱

پرونده‌ای درباره بانک‌های مرکزی و تورم
بلومبرگ در اوایل تیرماه امسال نوشت: «اشتباه‌ها در زمینه تورم، اعتمادی را نابود کرده که از زمان پایان استاندارد طلایی، نظام مالی جهانی را سر پا نگه داشته بود... رژیم‌های پولی به ‌ندرت سقوط می‌کنند.» افزایش قیمت‌ها بر اثر پاندمی، جنگ اوکراین و روسیه و همچنین بحران سوخت‌وانرژی، اعتبار بانک‌های مرکزی را به یغما برده است. به این بهانه، در بحبوحه تورم بی‌امان به این مساله پرداختیم که بانک‌های مرکزی چه روندهایی را در سراسر جهان برای مبارزه با تورم پیش گرفته‌اند و چگونه می‌خواهند زنده بمانند. آیا وقت آن نرسیده که بانک‌ها سراغ رمزارزها بروند و با تکیه بر فناوری نوظهور، دیواری دفاعی در برابر تورم بسازند؟ برخی تحلیلگران می‌گویند امکان ندارد رمزارز بدل به ناجی و قهرمان شود، آن هم با توجه به نوسان بازار. در مقابل بعضی می‌گویند بانک‌ها دل خوشی از رمزازرها ندارند. برخی دیگر معتقدند ارز ملی دیجیتالی می‌تواند راهگشا باشد. صنعت فناوری و بانکداری هر دو به ‌نوعی با تورم دست‌وپنجه نرم می‌کنند و بر یکدیگر تاثیر متقابل می‌گذارند. حالا در وضعیت اقتصادی مبهم، قیمت‌های بالاتر و هزینه‌های گزاف خانوار، بار سنگینی بر دوش گروهی از شرکت‌های تجارت الکترونیکی افتاده که طرح‌های BPNL (الآن بخر، بعداً پرداخت کن) ارائه می‌دهند. اما آیا طرح‌هایی مثل «الآن بخر، بعداً پرداخت کن» فریبی به نام پول بدون بهره نیست؟

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۱۰۳ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۱۰۳ پیوست
دانلود نسخه PDF
https://pvst.ir/cvh
مینا پاکدلتحریریه

    کارشناسی ادبیات انگلیسی را که گرفتم دیگر مطمئن بودم کلمه‌ها را اگر در گفتار شفاهی کم می‌آورم، در نوشتار توی مشتم هستند و از لای انگشت‌هایم لیز نمی‌خورند. در آن سال‌ها ترجمه می‌کردم و ویرایش. در گیرودار پایان‌نامه ارشد فلسفه بودم که برای یکی از ویژه‌نامه‌های پیوست چند گزارش ترجمه کردم و قرار شد پاره‌وقت کار کنم. آن‌موقع‌ها دفتر پیوست خانه دوطبقه قدیمی‌ای بود که حیاطش درخت داشت، ایوانش بزرگ بود و آسمان معلوم. جای‌گیر شدم طبقه هم‌کف در اتاق میثم. در واقع او و مهرک بودند که به من چم‌وخم روزنامه‌نگاری را یاد دادند؛ اینکه چطور باید یادداشت و گزارش نوشت یا کنداکتور بست؛ چطور نباید ترسید و از قالب سفت‌وسخت آکادمیک بیرون آمد. حالا تقریبا ده سالی از آن روز اول می‌گذرد. در این سال‌ها با چند ماهنامه و فصل‌نامه دیگر و نشرهای مختلف همکاری کرده‌ام و همچنان و همیشه در پیوست مشغول بوده‌ام. اینجا محل کار من نیست؛ خانه من است و آدم‌هایش کسانی‌اند که تو را همان شکلی که هستی، می‌پذیرند، با همه ضعف‌ها و قوت‌ها، با همه روشنایی‌ها و تاریکی‌ها.

    تمام مقالات

    0 نظر

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    *

    برای بوکمارک این نوشته
    Back To Top
    جستجو