پروژه توسعه فیبر نوری را نمیتوان در زمره طرحهای نمایشی یا صرفاً تبلیغاتی به شمار…
۵ خرداد ۱۴۰۵

در ماههای اخیر، تقریباً هر گفتوگویی که با فعالان اکوسیستم چه بنیانگذاران استارتآپها و چه سرمایهگذاران خطرپذیر داشتم، به نقطه مشترکِ «نارضایتی» میرسید. یک طرف از کمبود سرمایه و سختگیریها و طرف دیگر از ریسکهای پیشبینیناپذیر اقتصاد ایران، تورم و نبود کیفیت کافی در تیمها میگفت.
سالهاست در فضای اقتصاد دیجیتال ایران، دوگانه نانوشته متهم و قربانی شکل گرفته، دوگانهای که در آن نوعی نگاه کمونیستی، بدون توجه دقیق به منطق ریسک، زمان، بازده و ساختارهای محدودکننده بازار، بهطور پیشفرض سرمایهدار را متهم و سرمایهپذیر را محق میداند. نگاهی که شاید در ظاهر عدالتخواهانه به نظر برسد، اما در عمل مانع فهم درست از رابطه پیچیده بین سرمایه و نوآوری شده است.
واقعیت این است گرچه در اکوسیستم فناوری مساله اصلی رابطه پایدار بین ریسکپذیری سرمایهگذار و توانمندی اجرایی تیمهاست، اما ما همچنان در دوگانه «استارتآپ در برابر سرمایهگذار» بیاعتنا به ماهیت سرمایهگذاری خطرپذیر معلق ماندهایم.
جایی که سرمایهگذار در ابتدا پول را پرداخت میکند، ریسک را میپذیرد و کارآفرین در مقابل، از طریق دانش و تجربه، تعهدی بلندمدت برای خلق ارزش در آینده ارائه میدهد. بهذات همین ناهمگونی زمانی و ماهوی نیز قراردادهای سرمایهگذاری خطرپذیر را به یکی از پیچیدهترین انواع قراردادهای تجاری تبدیل کرده است.
قراردادهای سرمایهگذاری صرفاً یک توافق ساده بر سر پول در برابر سهم نیستند، بلکه مملو از سناریوها و سازوکارهایی هستند که برای مواجهه با وضعیتهای گوناگون طراحی میشوند. درک این پیچیدگی از این رو مهم است که بسیاری از سوءبرداشتها درباره بیعدالتی یا نبود توازن قدرت در همین فضا شکل میگیرد.
در چنین بستری، یک تغییر مهم در گفتمان جهانی هم شایان توجه است. گویا دیگر آن دورهای که همهچیز حول ساخت یونیکورنها تعریف میشد گذشته و این تغییر نتیجه مستقیم بحرانهای ژئوپولیتیک و نوسانات اقتصادی بازارهای جهانی است. البته ایران از ابتدا هم بهدلیل محدودیتهای دسترسی به سرمایه بینالمللی، ریسکهای سیاسی و اقتصادی، امکان مسیر رشدهای انفجاری را نداشت که بتواند بهسادگی وارد بازی یونیکورنها شود؛ اما این بهمعنای پایان مسیر نیست بلکه نشانهای از تغییر مقصد است.
اگر یونیکورنها نماد رشد سریع و نمادین بودند، امروز بیش از هر زمان دیگری صحبت از «شترهای تابآور» است؛ استعارهای از کسبوکارهایی که شاید بهسرعت به ارزشگذاریهای افسانهای نرسند، اما توان زندهماندن در بیابانهای پرریسک اقتصاد ایران را دارند. شتر، بهمثابه یک نماد، دقیقاً نقطه مقابل روایت هیجانی رشد سریع است. آرام، مقاوم، سازگار با کمبود منابع و قادر به حرکت در موقعیت سخت. دیگر بحث این نیست که یک استارتآپ چقدر سریع رشد میکند، بلکه مهم این است که آیا میتواند در برابر بحرانهای اقتصادی، تغییرات ناگهانی سیاستگذاری و محدودیتهای ساختاری دوام بیاورد. اکنون بقا همراه با رشد پایدار اهمیت پیدا کرده است.
در چنین فضایی، حتی مفهوم قراردادهای سرمایهگذاری هم نیاز به بازتعریف دارد. سالهاست در برخی از روایتها اصطلاح «قرارداد ترکمانچای» را برای توصیف توافقهای ناعادلانه به کار میبرند. اما واقعیت این است که قرارداد بد، محصول ضعف است و هر طرف مذاکره که ناتوانتر باشد محکوم به امضای قراردادی است که احتمالاً بهتر از ترکمانچای نباشد. سرمایهگذاری و سرمایهپذیری ذاتاً معاملهای از سر اجبار نیست؛ توافقی مبتنی بر قدرت چانهزنی و ارزش است. اگر تیمی احساس میکند قرارداد منصفانه نیست، باید بپرسد چرا در موقعیتی قرار گرفته که قدرت چانهزنی ندارد. و اگر سرمایهگذار دنبال کنترل بیشازحد است، باید بپرسد آیا واقعاً در حال کاهش ریسک است یا صرفاً میخواهد ضعف مدل پیشنهادی خود را با شروط حقوقی جبران کند.
در نهایت، شاید مهمترین تغییر عبور از روایتهای سادهسازیشده باشد. همین که درک کنیم سرمایهگذاران و استارتآپها در ایران هر دو در یک اکوسیستم محدود، پرریسک و پیشبینیناپذیر مشغول بازی هستند، کمی بهت ما را از اینکه چرا سرمایهگذاران خطرپذیر اینقدر محتاط شدهاند کم میکند. در چنین فضایی نه سرمایهگذار صرفاً متهم به محافظهکاری است نه بنیانگذار مقصر ناتوانی در جذب سرمایه بلکه هر دو طرف به وضعیتی واکنش نشان میدهند که افق پیشبینیپذیری را کوتاه کرده و هزینه اشتباه را بهطرز بیسابقهای افزایش داده است. شاید وقت آن رسیده که بهجای رویای تکشاخها، به واقعیت شترهای تابآور فکر کنیم. موجوداتی که نه با خیال، بلکه با واقعیتهای سخت زمین سازگار شدهاند.