تغییر شکل یونیکورنها به شترهای تابآور
در ماههای اخیر، تقریباً هر گفتوگویی که با فعالان اکوسیستم چه بنیانگذاران استارتآپها و چه…
۱ تیر ۱۴۰۵
چند سال پس از جنگ هشتساله، ایرانیها توانستند برای زیارت به برخی از شهرهای عراق سفر کنند. از آن زمان تاکنون یکی از مواردی که زائران را متعجب کرده تعداد زیاد سیمهای برقی است که در آسمان هر کوچه و خیابان از سمتی به سمت دیگر رفتهاند. این مدل برقرسانی البته مختص یک شهر یا کشور نیست و در بسیاری از کشورهای دنیا دیده میشود. بااینحال خوشبختانه ما در شهرها و حتی روستاهایمان چنین چیزی مشاهده نمیکنیم. مقایسه این دو حالت، پیش از آنکه تفاوت عملکرد یک مهندس با برقکار را نشان دهد، به بیننده میگوید شبکه را بر اساس نگاهی کلی و واحد ساختهاند یا نگاهی کوتاهمدت و موردی که تنها میخواهد مشکل یک ساختمان را برطرف کند. تفاوت نگاهی که برقرسانی را یک پروسه میبیند یا یک پروژه.
ماجرای سیمهای برق را در ذهن نگه دارید تا کمی جلوتر به آن برگردیم.
در نیمه اول قرن گذشته هجری شمسی کار توسعه در ایران به تکنوکراتها سپرده شد تا کشور را از روستایی بزرگ به شهری امروزی تبدیل کنند. فنسالاران چندین دهه بر صدر نشستند و اگر انصاف بدهیم، ساختند و آنچه امروز استفاده میکنیم، غالباً حاصل دسترنج آنهاست؛ مثلاً میگویند شبکه تلفن ثابت فرسوده شده چون متعلق به ۳۰ سال پیش است. این یعنی کار ساخت و بهروزرسانی شبکه در همان ۳۰ سال پیش متوقف شده و در تمام این سالها فقط از آن نگهداری و بهرهبرداری شده است. این وضعیت را در بسیاری از صنایع میتوان مشاهده کرد.
انتقادی که به مدیریت فنسالاران وارد میشد این بود که به فرهنگ، جغرافیا، محیطزیست و… توجهی ندارند و حاصل کار آنها توسعهای آمرانه است که در ادامه یا از سمت جامعه پس زده میشود یا نتایج ناخوشایندی به بار میآورد که تجربه نشان داد انتقاد درستی است.
از دورهای به بعد، فنسالاران یا بازنشسته شدند یا از کار بیکار و جای آنها را بوروکراتها گرفتند. دیوانسالارها به ساختوساز و ابداع فکر نمیکردند و تنها دنبال انجام ترتیبات اداری کارها بودند. آییننامهها، قوانین و مقررات متعدد نوشتند؛ تا توانستند کتاب قانون را قطور کردند و لحظهای از تعریف امضا باز نایستادند. پس از چند سال آنچنان بخش اداری فربه شد که کار به تصویب قوانین «بهبود مستمر محیط کسبوکار» و «رفع موانع تولید رقابتپذیر و ارتقای نظام مالی کشور» و تشکیل «هیات مقرراتزدایی و بهبود محیط کسبوکار» رسید. یعنی آنقدر جلو رفتند که خودشان به این نتیجه رسیدند دیگر با این همه آییننامه و بند و تبصره نمیتوان کاری از پیش برد. دیوانسالاران همیشه در ساختار اداری حضور دارند؛ اما مشکل زمانی پیش میآید که دست بالا با آنها باشد یا بهعبارتی، تصمیمگیر و سیاستگذار شوند.
در دوره استیلای دیوانسالاران بر صنعت ICT ایران، هر روز یک سامانه راهاندازی شد. آنقدر که در قانون برنامه برای جلوگیری از این روند، بندی گنجانده شد اما باز هم شاهد ایجاد سامانههای موازی و تکراری هستیم. در این دوره، ساختارها و نهادها نیز متورم شدند، تا جایی که اکنون بیش از ۳۰ نهاد برای ارتباطات و فناوری اطلاعات تصمیم میگیرند.
مدیران دیوانسالار از خود ایدهای ندارند یا اگر دارند آن را در کار دخالت نمیدهند. آنها مانند مفتولی نرم، به هر شکلی درمیآیند؛ آییننامه مینویسند و از آن دفاع میکنند، اما بعد از چند سال میگویند هیچوقت چنین نظری نداشتهاند. آنها همیشه در بدنه مدیریتی میمانند چون بالاخره باید کسانی باشند که تصمیمها را تئوریزه کنند و در قالب آییننامه بگنجانند. اما در سالهای اخیر کمکم از قدرت آنها نیز کاسته شده و ساختار اداری در ادامه روند قهقرایی خود به گروهی رسیده که کارها را رفاقتی انجام میدهند.
اکنون دیگر نه خبری از فنسالاران است که فقط به پیشرفت فیزیکی کارها توجه میکردند و نه قدرت در اختیار دیوانسالارانی است که در کار تولید و اجرای ضوابط بودند. کار در اختیار آنهایی است که میتوانند با یک تلفن همه قوانین و مقررات را بیاثر کنند و مثلاً در جلسه علنی به شرکتها میگویند: «مشکل اینترنت داری؟ IP بده، سفید کنم.» این یعنی نه شبکه و امکانات آن موضوعیت دارد و نه قوانین و مقررات متعددی که از دهه ۸۰ تاکنون در زمینه فیلترینگ نوشته شده ارزشی دارند. مهم این است که گروه جدید مدیران، کشور را «ستادی» اداره میکنند. مدیریتی که هر روز از خواب بیدار میشود و برای موضوعات همان روز تصمیم میگیرد و کاری به تاثیر این تصمیم بر آینده ندارد.
اداره کشور در قالب یک پروژه را در انواع اقسام قرارگاهها و کمیتههایی که تشکیل میشوند و ضربتی کار میکنند میتوان مشاهده کرد.
نتیجه کار این کمیتهها، رفع مشکل در لحظه است اما حاصل کار بلندمدت آنها چیزی شبیه شبکه برقی است که در ابتدای این یادداشت اشاره کردم. شبکهای در هم و غیرمهندسی که در صورت بروز مشکل نمیتوان آن را اصلاح کرد بلکه باید از ابتدا اجرا شود.
ICT کشور در این سالها بهسان شبکه برقرسانی در شهرهای فقیر خاورمیانه، جنوب شرقی آسیا یا آمریکای جنوبی شده است. چندین نهاد برای آن تصمیم گرفتهاند، مقرره نوشتهاند و اجرا کردهاند و اکنون کسی بهدرستی نمیداند برای رفع مشکلش باید به کجا رجوع کند و تنها راه این است که دوباره یک سیم جدید بکشد.
راهکاری که برای رفع این مشکل در پیش گرفته شده، تاسیس نهادی است که میان این همه نهاد و کمیته و گعده دوستانه و… هماهنگی برقرار کند؛ اما چنین نهادی در مدتی کوتاه، خود به بخشی از همین سیستم تبدیل شده است. سرنوشت کمیتههایی که با هدف تسهیل، هماهنگی، یکسانسازی، مدیریت رگولاتوریها و… تشکیل شده نشان میدهد مساله با ایجاد نهادهای جدید و موازی حل نمیشود؛ شاید لازم است یک بار هم کار را به کسانی بسپاریم که مدیریت میدانند.