skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

جشنواره نوروزی آنر

بحران کارت‌های اعتباری چه زمانی آغاز شد

دومینو اقتصادی

مینا پاکدل تحریریه

۸ اسفند ۱۳۹۴

زمان مطالعه : ۱۰ دقیقه

شماره ۳۲

تاریخ به‌روزرسانی: ۲۷ مهر ۱۳۹۸

بدهی، مهمان دعوت‌نشده‌ای بود که از دهه قبل سر میز غذای خانوارهای آمریکایی جا خوش کرده و انگار حالا حالاها قصد رفتن ندارد. متوسط بدهی خانواده‌های آمریکایی در زمینه کارت‌های اعتباری حدود 355/15 دلار و میزان کل آن 570/129 دلار است. گفتن اینکه باید بدهی‌ها را پرداخت کرد و خود را از شر بدهی ـ و گیر و دارهای مالی و احساسی آن ـ رهاند، خیلی راحت‌تر از چیزی است که در عمل پیش می‌آید. طبعاً افزایش بی‌امان بدهی‌های خانوارها صرفاً معلول خرج‌های بی‌رویه و بی‌حساب‌ و کتاب و بی‌مسئولیتی نیست. عوامل بسیاری در این بازی مداخله کرده‌اند و وضعیت بدهی را به وجود آورده‌اند. در این میان نسبت به کارت‌های اعتباری نگرش‌های ضد و نقیضی وجود دارد، یکی اینکه نمی‌توان این کارت‌ها را از اقتصاد مدرن حذف کرد؛ این کارت‌ها کمک‌خرجی خانواده‌ها به شمار می‌آیند. از سوی دیگر نگرشی وجود دارد که بر فقیرتر شدن خانوارهایی تاکید دارد که از این کارت‌ها استفاده می‌کنند: بدهی روی بدهی و مواجهه ترسناک با تلی از بدهی‌ها. از پس دهه ازدست‌رفته آنچه اوایل سال 2008 در آمریکا اتفاق افتاد، بحرانی اقتصادی بود که تحلیلگران مهم‌ترین دلیل آن را دست ‌به ‌دست هم دادن ناکارآمدی‌های دولت جرج بوش (پسر) می‌دانند که از طریق سیستم بانکی اعمال شد. در این دوره موسسه‌های مالی و بانک‌ها برای خارج شدن از رکود، آغاز به اعطای وام‌هایی به مردم کردند؛ خرید خانه افزایش یافت اما چیزی نگذشته بود که پیش‌بینی‌ها غلط از آب درآمد. مردم وام‌های خود را پرداخت نمی‌کردند. معادله به هم ریخته بود. بحران مالی و اقتصادی آمریکا و غرب و گسترش پدیده رکود اقتصادی و بیکاری در این کشورها از ناکامی‌ها و تلخی‌های دوران ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش بود. پس از حوادث 11 سپتامبر سال 2001 و وارد آمدن شوک عظیم روانی ناشی از عدم اعتماد به آینده بازارهای مالی آمریکا و ایجاد...

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۳۲ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۳۲ پیوست
دانلود نسخه PDF
http://pvst.ir/1a9
مینا پاکدلتحریریه

    کارشناسی ادبیات انگلیسی را که گرفتم دیگر مطمئن بودم کلمه‌ها را اگر در گفتار شفاهی کم می‌آورم، در نوشتار توی مشتم هستند و از لای انگشت‌هایم لیز نمی‌خورند. در آن سال‌ها ترجمه می‌کردم و ویرایش. در گیرودار پایان‌نامه ارشد فلسفه بودم که برای یکی از ویژه‌نامه‌های پیوست چند گزارش ترجمه کردم و قرار شد پاره‌وقت کار کنم. آن‌موقع‌ها دفتر پیوست خانه دوطبقه قدیمی‌ای بود که حیاطش درخت داشت، ایوانش بزرگ بود و آسمان معلوم. جای‌گیر شدم طبقه هم‌کف در اتاق میثم. در واقع او و مهرک بودند که به من چم‌وخم روزنامه‌نگاری را یاد دادند؛ اینکه چطور باید یادداشت و گزارش نوشت یا کنداکتور بست؛ چطور نباید ترسید و از قالب سفت‌وسخت آکادمیک بیرون آمد. حالا تقریبا ده سالی از آن روز اول می‌گذرد. در این سال‌ها با چند ماهنامه و فصل‌نامه دیگر و نشرهای مختلف همکاری کرده‌ام و همچنان و همیشه در پیوست مشغول بوده‌ام. اینجا محل کار من نیست؛ خانه من است و آدم‌هایش کسانی‌اند که تو را همان شکلی که هستی، می‌پذیرند، با همه ضعف‌ها و قوت‌ها، با همه روشنایی‌ها و تاریکی‌ها.

    تمام مقالات

    0 نظر

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    *

    برای بوکمارک این نوشته
    Back To Top
    جستجو