skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

جشنواره نوروزی آنر
جشنواره نوروزی آنر

شکست شرکت‌ها و یک خطای رایج؛ آیا همیشه مدیرعامل مقصر است؟

۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵

زمان مطالعه : ۵ دقیقه

 جمله معروف سی و سومین رئیس‌جمهور آمریکا «مسئولیت از اینجا آغاز می‌شود» در ادبیات مدیریت، سال‌هاست به نماد پاسخ‌گویی در سطح رهبری تبدیل شده است. این گزاره ساده، یک پیش‌فرض مهم را با خود حمل می‌کند و آن این است که در نهایت، این رهبران هستند که مسیر موفقیت یا شکست سازمان را تعیین می‌کنند. اما همین گزاره، زمانی که پای بحران‌های بزرگ به میان می‌آید، از رسوایی‌های مالی گرفته تا فروپاشی‌های سازمانی به‌شدت ساده‌سازی می‌شود.

تمرکز افراطی بر «رهبر مقصر» نه‌تنها تحلیل را سطحی می‌کند، بلکه می‌تواند مانع دیدن لایه‌های عمیق‌تر شکست شود. گزارش‌های اخیر در حوزه رهبری سازمانی نشان می‌دهند که این رویکرد، بیش از آنکه کمک‌کننده باشد، نوعی انحراف تحلیلی است؛ انحرافی که با شخصی‌سازی بحران، ساختارها، فرهنگ‌ها و شبکه روابط را از دایره بررسی خارج می‌کند.

وقتی همه‌چیز به یک نفر تقلیل داده می‌شود

نمونه‌های پرتکرار در سال‌های اخیر از Theranos، استارت‌آپی که ادعاهایش درباره فناوری آزمایش خون نادرست از آب درآمد، تا Enron که با حساب‌سازی مالی فروپاشید، و Wirecard که میلیاردها یورو دارایی خیالی گزارش کرده بود  تقریباً همیشه با یک روایت مشترک همراه بوده‌اند، یک رهبر مسئله‌دار که سازمان را به سمت سقوط برده است. در این روایت‌ها، افرادی مانند الیزابت هلمز بنیان گذار شرکت به‌عنوان چهره‌های سمی یا غیراخلاقی معرفی می‌شوند؛ گویی حذف آنها معادل حل مسئله است. اما این روایت یک نقص جدی دارد، شرکت‌ها در خلأ اداره نمی‌شوند. در مورد Enron، رابطه پیچیده با حسابرسان بیرونی و ساختارهای مالی مبهم بخشی از مسئله بود. در Theranos، نقش رسانه‌ها، سرمایه‌گذاران و فرهنگ سیلیکون‌ولی در بزرگ‌نمایی «رویا» را نمی‌توان نادیده گرفت. حتی در Wirecard، ضعف نظارت نهادهای مالی اروپایی بخشی از بحران بود. با این حال، در اغلب تحلیل‌ها، این لایه‌ها به حاشیه رانده می‌شوند چون تمرکز روی یک مقصر مشخص ساده‌تر، روایت‌پذیرتر و از نظر رسانه‌ای جذاب‌تر است.

رهبری در خلأ وجود ندارد

تحقیقات جدید در حوزه رهبری، فاصله محسوسی با نگاه کلاسیک رهبر قهرمان گرفته‌اند و رهبر را نه یک عامل مستقل، بلکه بخشی از یک سیستم پیچیده می‌بینند؛ سیستمی که در آن فرهنگ سازمانی، رفتار کارکنان، فشار سرمایه‌گذاران و روابط با بازیگران بیرونی به‌طور همزمان عمل می‌کنند. در چنین چارچوبی، شکست سازمانی دیگر محصول یک فرد نیست، بلکه نتیجه برهم‌کنش مجموعه‌ای از عوامل است که در طول زمان شکل گرفته‌اند.

از همین روست که مدلی با عنوان «هرم تاریک» (Dark Pyramid) تلاش می‌کند تحلیل بحران را از سطح فردی به سطح سیستمی منتقل کند. این مدل، هم‌زمان ویژگی‌ها و تصمیم‌های رهبری، دینامیک‌های درون‌سازمانی و فشارهای بیرونی را در نظر می‌گیرد و پیامد بحران را در بستر اثرات اجتماعی، اقتصادی و حتی محیط‌زیستی تحلیل می‌کند. نتیجه چنین رویکردی، فاصله گرفتن از روایت‌های ساده‌سازی‌شده قهرمان و ضدقهرمان و حرکت به‌سمت درک شبکه‌ای از علل است چیزی که در تحلیل‌های رایج کمتر دیده می‌شود.

مرز باریک بین نابغه و خودشیفته

یکی از نکات کلیدی این مطالعات به یک سوگیری انسانی برمی‌گردد یعنی نحوه تفسیر نتایج. وقتی رهبرانی مانند استیو جابز ریسک‌های بزرگ انجام می‌دهند و موفق می‌شوند، این رفتار به‌عنوان چشم‌انداز و نبوغ بازخوانی می‌شود. اما اگر همان الگو به شکست ختم شود مانند آنچه در Theranos رخ دادهمان ویژگی‌ها به‌عنوان خودشیفتگی یا رفتار سمی برچسب می‌خورند. این یعنی قضاوت درباره رهبری، اغلب پسینی و نتیجه‌محور است، نه مبتنی بر تحلیل دقیق فرایند.

نمونه‌هایی مانند Palantir به عنوان یک شرکت نرم‌افزاری آمریکایی که ابزارهای تحلیل داده‌های عظیم برای دولت‌ها و سازمان‌های بزرگ می‌سازد، این پیچیدگی را بیشتر نشان می‌دهند. این شرکت با رهبری الکس کارپ بارها در معرض انتقادات جدی قرار گرفته، اما این حواشی نه‌تنها مانع رشد آن نشده، بلکه ارزش‌گذاری شرکت را به سطوح بسیار بالا رسانده است. این تناقض نشان می‌دهد که رابطه بین ویژگی‌های رهبری و نتایج سازمانی نه خطی است و نه قابل تقلیل به برچسب‌های ساده.

یک خطای رایج در مدیریت بحران

در سطح عملیاتی، مواجهه با بحران اغلب با یک واکنش سریع همراه است: پیدا کردن مقصر. این مقصر می‌تواند مدیر پروژه، مدیر تیم یا حتی مدیرعامل باشد. اما این واکنش، اگرچه از نظر روانی رضایت‌بخش است، معمولاً به اصلاح واقعی منجر نمی‌شود، زیرا علت‌های ساختاری دست‌نخورده باقی می‌مانند. بررسی دقیق‌تر ممکن است نشان دهد که مشوق‌های اشتباه، ضعف در کانال‌های گزارش‌دهی یا فشارهای بیرونی نقش تعیین‌کننده‌تری داشته‌اند. نادیده گرفتن این عوامل، تنها احتمال تکرار بحران را افزایش می‌دهد.

آنچه این مطالعات پیشنهاد می‌کنند، بازگشت به یک اصل ساده اما فراموش‌شده است. سازمان‌ها سیستم‌های پیچیده‌اند و بحران‌های آنها‌ نیز چنین‌اند. در چنین سیستمی، شفافیت، صداقت و امکان طرح مسئله حتی در برابر رهبری شرکت نقش کلیدی پیدا می‌کند. ویژگی‌های شخصیتی رهبران ممکن است در شکل‌گیری بحران مؤثر باشند، اما به‌ندرت تنها عامل‌اند.

روایت «رهبر بد برابر با شکست سازمان» اگرچه ساده و جذاب است، اما در بسیاری از موارد نادرست است. این روایت، با حذف لایه‌های ساختاری، فرهنگی و محیطی، تحلیل را ناقص می‌کند. برای سازمان‌هایی که به دنبال یادگیری از بحران هستند، مسئله اصلی نه پیدا کردن مقصر، بلکه درک شبکه علل است شبکه‌ای که اغلب بسیار پیچیده‌تر از یک فرد است.

منبع: Inc
https://pvst.ir/nxp

0 نظر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

برای بوکمارک این نوشته
Back To Top
جستجو