skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

جشنواره نوروزی آنر

پرونده آینده شهرهای هوشمند در پیوست جهان

شهری که دوست داشتم، شهری که دوست دارم

مینا پاکدل تحریریه

۶ اسفند ۱۳۹۶

زمان مطالعه : ۱ دقیقه

شماره ۵۵

تاریخ به‌روزرسانی: ۵ آبان ۱۳۹۸

امروزه شهرها به عنوان مکان‌هایی برای اسکان بیش از نیمی از جمعیت جهان، موتور حرکت، تحول و تغییرات ملی در نظر گرفته می‌شوند و اهمیت بسیاری دارند. ایده «شهر هوشمند» دیدگاهی برای پیشرفت شهرها در سراسر جهان است، ایده‌ای که اطلاعات و ارتباطات و فناوری را با بافت شهری یکپارچه‌سازی می‌کند و سعی دارد با استفاده از فناوری‌هایی مثل اینترنت اشیا شهری امن‌تر، سالم‌تر و کارآمدتر ایجاد کند، شهری برای ساکنان، شهری که از لوله‌کشی‌ها و چراغ‌های راهنمایی آن گرفته تا مدیریت انرژی و حسگرهایی برای تحلیل تقریباً همه امور، هوشمند شده‌اند. از سوی دیگر، مخالفان ایده شهر هوشمند با استدلال‌هایی در زمینه‌های مختلف از جمله دموکراسی، مساله کنترل و حریم خصوصی، امنیت و غیره این ایده را مطرح می‌کنند که این شهرها روبات‌هایی هستند که وجهه انسانی ندارند. در دو سوی این نگاه، مساله اصلی شهرها و ارتباط انسانی ما با شهرها هستند، شهرهایی که دوست‌شان داشتیم، شهرهایی که شاید همچنان دوست‌شان داشته باشیم. در این پرونده به تعریف و وضعیت بازار شهرهای هوشمند، نمونه‌های فعلی آن در جهان، فناوری‌های مرتبط در حوزه شهرهای هوشمند، و غیره می‌پردازیم

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۵۵ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۵۵ پیوست
دانلود نسخه PDF
http://pvst.ir/17g
مینا پاکدلتحریریه

    کارشناسی ادبیات انگلیسی را که گرفتم دیگر مطمئن بودم کلمه‌ها را اگر در گفتار شفاهی کم می‌آورم، در نوشتار توی مشتم هستند و از لای انگشت‌هایم لیز نمی‌خورند. در آن سال‌ها ترجمه می‌کردم و ویرایش. در گیرودار پایان‌نامه ارشد فلسفه بودم که برای یکی از ویژه‌نامه‌های پیوست چند گزارش ترجمه کردم و قرار شد پاره‌وقت کار کنم. آن‌موقع‌ها دفتر پیوست خانه دوطبقه قدیمی‌ای بود که حیاطش درخت داشت، ایوانش بزرگ بود و آسمان معلوم. جای‌گیر شدم طبقه هم‌کف در اتاق میثم. در واقع او و مهرک بودند که به من چم‌وخم روزنامه‌نگاری را یاد دادند؛ اینکه چطور باید یادداشت و گزارش نوشت یا کنداکتور بست؛ چطور نباید ترسید و از قالب سفت‌وسخت آکادمیک بیرون آمد. حالا تقریبا ده سالی از آن روز اول می‌گذرد. در این سال‌ها با چند ماهنامه و فصل‌نامه دیگر و نشرهای مختلف همکاری کرده‌ام و همچنان و همیشه در پیوست مشغول بوده‌ام. اینجا محل کار من نیست؛ خانه من است و آدم‌هایش کسانی‌اند که تو را همان شکلی که هستی، می‌پذیرند، با همه ضعف‌ها و قوت‌ها، با همه روشنایی‌ها و تاریکی‌ها.

    تمام مقالات

    0 نظر

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    *

    برای بوکمارک این نوشته
    Back To Top
    جستجو