skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

جشنواره نوروزی آنر

پرونده‌ای برای لینکدین و تاثیرش بر بازار کار

خداحافظی با انبوه رزومه‌ها و آگهی‌ها

مینا پاکدل تحریریه

۱۷ مرداد ۱۳۹۶

زمان مطالعه : ۱ دقیقه

شماره ۴۸

تاریخ به‌روزرسانی: ۱۰ آبان ۱۳۹۸

حجمی از رزومه‌های نصفه ‌نیمه در ادوار مختلف زمانی، ایمیل‌های درخواست کار، صفحه‌های آگهی‌های استخدام روزنامه‌ها، همه و همه دست به دست هم می‌دهند و اوضاع استخدام شدن و استخدام کردن را هر روز دشوارتر از پیش می‌کنند. مدیران و کارفرمایان در انبوهی از رزومه‌ها گم می‌شوند، تصمیم‌گیری‌ها شفافیت لازم را ندارد و در نهایت هم، احتمالاً با توصیه‌ها و سفارش‌های دوست و آشنا، فردی استخدام می‌شود که رزومه‌اش در همان انبوه رزومه‌ها فراموش شده است! لینکدین طی ‌زمان 15ساله تاسیس خود، بر همین مساله تمرکز داشته و سعی کرده است شبکه‌ای اجتماعی برای «کار» راه‌اندازی کند. شاید رید هافمن، موسس لینکدین، خودش هم فکر نمی‌کرد این شبکه اجتماعی روزی بیش از ۵۰۰ میلیون کاربر داشته باشد و در بیش از ۲۰۰ کشور جهان استفاده شود. لینکدین به نوبه خود به عنوان پلتفرم اجتماعی جهانی توانسته روند شغل‌یابی و استخدام را تسهیل کند. شاید تا سال‌های دیگر نه خبری از آگهی‌‌ها باشد و نه حجم عظیم ایمیل‌ها. اما باید دید این شبکه می‌تواند ماهیت خود را که تمرکز بر «کار» است حفظ کند یا کاربران به این سمت خواهند رفت که از لینکدین و سیستم‌های پیام‌رسانی آن همانند فیس‌بوک استفاده کنند یا پست‌هایی منتشر کنند که آن‌قدرها هم حرفه‌ای نباشند.

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۴۸ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۴۸ پیوست
دانلود نسخه PDF
http://pvst.ir/1qd
مینا پاکدلتحریریه

    کارشناسی ادبیات انگلیسی را که گرفتم دیگر مطمئن بودم کلمه‌ها را اگر در گفتار شفاهی کم می‌آورم، در نوشتار توی مشتم هستند و از لای انگشت‌هایم لیز نمی‌خورند. در آن سال‌ها ترجمه می‌کردم و ویرایش. در گیرودار پایان‌نامه ارشد فلسفه بودم که برای یکی از ویژه‌نامه‌های پیوست چند گزارش ترجمه کردم و قرار شد پاره‌وقت کار کنم. آن‌موقع‌ها دفتر پیوست خانه دوطبقه قدیمی‌ای بود که حیاطش درخت داشت، ایوانش بزرگ بود و آسمان معلوم. جای‌گیر شدم طبقه هم‌کف در اتاق میثم. در واقع او و مهرک بودند که به من چم‌وخم روزنامه‌نگاری را یاد دادند؛ اینکه چطور باید یادداشت و گزارش نوشت یا کنداکتور بست؛ چطور نباید ترسید و از قالب سفت‌وسخت آکادمیک بیرون آمد. حالا تقریبا ده سالی از آن روز اول می‌گذرد. در این سال‌ها با چند ماهنامه و فصل‌نامه دیگر و نشرهای مختلف همکاری کرده‌ام و همچنان و همیشه در پیوست مشغول بوده‌ام. اینجا محل کار من نیست؛ خانه من است و آدم‌هایش کسانی‌اند که تو را همان شکلی که هستی، می‌پذیرند، با همه ضعف‌ها و قوت‌ها، با همه روشنایی‌ها و تاریکی‌ها.

    تمام مقالات

    0 نظر

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    *

    برای بوکمارک این نوشته
    Back To Top
    جستجو