اگرچه هوش مصنوعی هوشمندتر شده، اما هزینههای آن نیز افزایش یافتهاند
با وجود وعدههای اولیه مبنی بر اینکه هوش مصنوعی به زودی «آنقدر ارزان میشود که…
۸ شهریور ۱۴۰۴
۸ شهریور ۱۴۰۴
زمان مطالعه : ۵ دقیقه
هوش مصنوعی، همانطور که امروز در همهچیز از جستوجو تا نگارش متن حضور دارد، نه فقط ابزاری فناورانه، بلکه بهنوعی شریک ذهنی ما شده است. با این حال پرسش اصلی این است: این شراکت به سود ذهن ماست یا به زیان آن؟ نوشتن دیگر صرفاً یک مهارت فردی نیست، بلکه به عرصهای تبدیل شده که در آن مغز انسان، موتور جستوجوی گوگل و مدلهای زبانی مانند ChatGPT، هرکدام به شیوهای متفاوت درگیر میشوند و اثرات شناختی متمایزی برجای میگذارند. همین نگاه، با یافتههای پژوهش تازه MIT همراستا است که برای نخستینبار با دادههای عصبشناختی نشان داد مغز ما در این سه سناریو؛ نوشتار مستقل، نوشتار همراه با گوگل، و نوشتار با کمک ChatGPT، الگوهای کاملاً متفاوتی از فعالیت و خلاقیت را تجربه میکند.
در این پژوهش آزمایشگاه رسانهای MIT، با استفاده از اسکنهای EEG و مشارکت ۵۴ فرد، نشان میدهد که مغز ما در مواجهه با هوش مصنوعی چگونه پاسخ میدهد و هزینههای شناختی ناشی از این تسهیل ابزار چه پیامدهایی برای تفکر و حافظه دارد.
در عصر هوش مصنوعی، آنچه در ذهن ما میگذرد، شاید مهمتر از هر زمان دیگری باشد. این پژوهش نهتنها این سؤال را مطرح میکند که چگونه با ابزارهایی مانند ChatGPT مینویسیم، بلکه عمیقتر میپرسد: وقتی با این ابزارها مینویسیم، مغز ما چه میکند. در این مطالعه پیشگامانه، فعالیت مغزی ۵۴ نفر در سه وضعیت مختلف مورد بررسی قرار گرفت:
۱. نوشتار مستقل با تکیه بر ذهن،
۲. نگارش همراه با جستوجو در گوگل،
۳. و نوشتار با کمک ChatGPT.
در واقع پژوهش MIT تصویری چندلایه از ذهن انسان در مواجهه با ابزارهای مختلف نوشتن ارائه میدهد. این نتایج، از حیث شناختی، نهتنها هشداردهندهاند بلکه پنجرهای تازه به سوی درک شیوههای یادگیری، خلاقیت و حتی آینده سواد انسانی باز میکنند.
وقتی شرکتکنندگان بدون هیچ ابزار کمکی نوشتند، مغز آنها به اوج فعالیت رسید. در دادههای EEG افزایش چشمگیری در نواحی پیشپیشانی و قشر زبان ثبت شد؛ همان بخشهایی که مسئول تصمیمگیری، حافظه کاری و تولید زبان هستند. اتصالهای عصبی قویتر، تنوع واژگانی بالا و حس عمیق «مالکیت فکری» از ویژگیهای بارز این گروه بود. اگرچه نوشتن زمانبرتر و دشوارتر بود، اما کیفیت متنها بالاتر و یادسپاری مطالب نیز بهتر بود. این بخش از یافتهها نشان میدهد: «نوشتار انسانی، هرچند پرزحمت، همچنان سرچشمه اصلی تفکر اصیل و خلاقیت زبانی باقی مانده است.»
گروه دوم با کمک جستوجوی گوگل عملکردی میانه داشتند. فعالیت مغزی کمتر از گروه اول اما بیشتر از گروه سوم بود. متنهای این دسته معمولاً دادهمحور و ساختارمند بودند، اما اصالت و لحن شخصی در آنها کمرنگتر جلوه میکرد. پژوهشگران در مقاله MIT از گوگل بهعنوان یک «مغز کمکی» یاد میکنند؛ ابزاری که سرعت و دقت را افزایش میدهد، اما بهتنهایی نمیتواند جایگزین پردازش اصیل ذهنی شود. این گروه بیش از دیگران در مرز باریک بین تفکر و تقلید معلق بودند؛ یعنی جایی که دادهها حاضرند، اما عمق اندیشه کمرنگ میشود.
اما شگفتانگیزترین یافته مربوط به گروه سوم است. کسانی که با ChatGPT مینوشتند، کمترین فعالیت مغزی را نشان دادند. اسکنهای EEG کاهش شدید امواج در نواحی مرتبط با خلاقیت، انتخاب واژگان و حافظه را آشکار ساخت. بسیاری از شرکتکنندگان حتی نمیتوانستند متن تولیدشده را بهخاطر بیاورند یا احساس کنند که آن را خودشان نوشتهاند.
محققان MIT این وضعیت را «بدهی شناختی» (Cognitive Debt) نامگذاری کردند. مفهومی که هشدار میدهد وقتی ذهن بیش از حد به مدلهای زبانی تکیه کند، نهتنها تلاش فکری کاهش مییابد بلکه در طول زمان توانایی بازتولید مستقل نیز تحلیل میرود. اگرچه ChatGPT ابزار فوقالعادهای برای تسریع کارهاست، اما اتکای بیشازحد به آن میتواند ما را به نویسندگانی تبدیل کند که سرعت دارند اما ذهنی خاموش.
یکی از یافتههای کلیدی مطالعه، کاهش «احساس مالکیت بر متن» در گروهی بود که از ChatGPT استفاده کردند. بهعبارت دیگر، زمانی که ذهن در فرآیند تولید محتوا نقش فعالی ایفا نمیکند، حس «این ایده از آنِ من است» نیز کمرنگ میشود. در بلندمدت، این روند میتواند به تضعیف مهارتهای نوشتاری، افت توانایی در استدلال مستقل و حتی شکلگیری نوعی شکاف در هویت شناختی منجر شود.
این سه سناریو صرفاً روشهای متفاوت نوشتن نیستند؛ بلکه سه سبک زیست شناختیاند که هر کدام آینده ذهن ما را شکل میدهند.
آیا هنوز آمادگی داریم دشواری و خستگی تفکر مستقل را به جان بخریم، چون میدانیم اصالت اندیشه از همین مسیر میگذرد؟
آیا ترجیح میدهیم در میانه بمانیم و با میانبرهای اطلاعاتی گوگل، بهرهوری را جایگزین اصالت کنیم؟
یا آنکه به الگوریتمی تکیه کنیم که زیبا مینویسد اما نمیاندیشد و ذهن ما را آرامآرام به سکوت میکشاند؟
شاید زمان آن رسیده باشد که از خود بپرسیم: آیا راحتی نوشتن با هوش مصنوعی، بهایی ندارد جز خاموشی تدریجی ذهن انسان؟
یافتههای MIT تنها یک هشدار خشک علمی نیستند؛ بلکه زنگ بیدارباشی برای بازاندیشی در نسبت ما با فناوریاند. هوش مصنوعی ساخته شده تا یاریگر انسان باشد، نه جایگزین او. اگر سهم خود را در فرآیند اندیشیدن واگذار کنیم، مغزی که طی هزاران سال زیربنای زبان، هنر و اندیشه بوده، به تدریج به حافظهای منفعل و خاموش تبدیل خواهد شد. انتخاب امروز ما تعیین میکند که در آینده، نویسندگان متنهایمان باشیم یا صرفاً امضاکنندگان متونی که دیگران یا الگوریتمها نوشتهاند.