نئوبانکها برای توسعه به استقلال و Core Banking مجزا نیاز دارند
نئوبانکهای ایران با وجود توسعه خدمات و شکلگیری نمونههای موفق، همچنان با محدودیتهایی در زمینه…
۱۱ شهریور ۱۴۰۵
۱۵ شهریور ۱۴۰۵
زمان مطالعه : ۱۱ دقیقه

شبکه پرداخت الکترونیکی یکی از حیاتیترین زیرساختهای اقتصادی هر کشور به شمار میرود و تداوم عملکرد آن نقش مستقیمی در پایداری مبادلات مالی، فعالیتهای تجاری و ارائه خدمات عمومی دارد. در سالهای اخیر وابستگی روزافزون کسبوکارها، نهادهای دولتی و شهروندان به پرداختهای الکترونیکی سبب شده است که هرگونه اختلال در این شبکه، علاوهبر ایجاد مشکلات عملیاتی، آثار اقتصادی و اجتماعی گستردهای نیز به همراه داشته باشد. از اینرو، پایداری و تابآوری شبکه پرداخت به یکی از دغدغههای اصلی سیاستگذاران، نهادهای ناظر و بازیگران این صنعت تبدیل شده است.
در سالهای اخیر، نهاد ناظر (شاپرک) با هدف افزایش پایداری شبکه پرداخت، شرکتهای ارائهدهنده خدمات پرداخت را ملزم به معرفی دو حساب شبا از دو بانک با سامانههای بانکداری متمرکز متفاوت کرده است. این اقدام با ایجاد نوعی افزونگی در فرآیند تسویه، ریسک اختلال ناشی از ناپایداری زیرساخت یک بانک را کاهش میدهد. اما تمرکز بخش قابل توجهی از تراکنشهای کشور در تعداد محدودی از شرکتهای پرداخت همچنان یکی از مهمترین چالشهای ساختاری این صنعت محسوب میشود؛ چالشی که در صورت بروز اختلال عملیاتی یا حمله سایبری به یکی از این شرکتها، میتواند بخش قابل توجهی از شبکه پرداخت کشور را تحت تاثیر قرار دهد.
از این منظر، پرسش اساسی آن است که آیا ساختار رقابتی صنعت پرداخت به گونهای شکل گرفته که ریسکهای عملیاتی میان بازیگران مختلف توزیع شود، یا اینکه تمرکز تدریجی بازار، زمینه شکلگیری نقاط آسیبپذیر و افزایش شکنندگی شبکه را فراهم کرده است؟ پاسخ به این پرسش، مستلزم آن است که علاوه بر سنجش میزان تمرکز بازار (با استفاده از شاخص هرفیندال-هیرشمن)، پویایی رقابت و میزان جابهجایی جایگاه شرکتها نیز مورد ارزیابی قرار گیرد. زیرا بازاری که در آن جایگاه بازیگران برای دورههای طولانی ثابت باقی میماند، میتواند نشانهای از شکلگیری جاذبهای رقابتی و کاهش تحرک ساختاری باشد. بر همین اساس، در این پژوهش با هدف تحلیل شکنندگی ساختار رقابتی صنعت پرداخت، از مفاهیم ارگوداسیتی و جاذب برای ارزیابی پویایی و پایداری ساختار رقابتی استفاده شده است.
در سالهای اخیر، شبکه بانکی و پرداخت کشور چندین بار با اختلال گسترده ناشی از حملات سایبری یا مشکلات زیرساختی مواجه شده است. از جمله در سال ۱۴۰۴، حملات سایبری به زیرساخت برخی بانکهای بزرگ کشور موجب اختلال در خدمات کارت، خودپردازها، پایانههای فروش، بانکداری اینترنتی و همراهبانک شد و بخشی از خدمات پرداخت الکترونیکی را برای ساعتها و بعضا چند روز با مشکل مواجه کرد. گزارشها همچنین از اختلال در برخی سامانههای وابسته به شبکه پرداخت و سایر خدمات عمومی حکایت داشت که نشان داد وابستگی زیرساختهای مالی به یکدیگر میتواند دامنه اثر یک اختلال را به سایر بخشها نیز گسترش دهد.
پیامد چنین رخدادهایی صرفا محدود به عدم امکان انجام تراکنش نیست. در این شرایط، بسیاری از کسبوکارها امکان دریافت وجه از طریق پایانههای فروش را از دست میدهند، خریدهای روزمره مردم با اختلال مواجه میشود، دسترسی به وجه نقد از طریق خودپردازها محدود و بخشی از زنجیره تأمین کالا و خدمات با وقفه روبهرو میشود. علاوهبر خسارتهای مستقیم اقتصادی، تکرار این اختلال میتواند اعتماد عمومی به زیرساختهای پرداخت الکترونیکی را کاهش داده و هزینههای عملیاتی و مدیریتی قابل توجهی را به بانکها، شرکتهای پرداخت و نهادهای حاکمیتی تحمیل کند.
نکته مهمتر آن است که شدت این پیامدها تنها به وقوع یک حمله یا نقص فنی وابسته نیست، بلکه به ساختار شبکه نیز بستگی دارد. به عبارتی دیگر، هرچه سهم بیشتری از تراکنشهای کشور از طریق تعداد محدودی از شرکتهای پرداخت یا سایر اجزای کلیدی شبکه، پردازش شود، ازکارافتادن هر یک از آنها میتواند دامنه وسیعتری از کاربران و کسبوکارها را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین، مسئله اصلی صرفا احتمال وقوع اختلال نیست، بلکه میزان شکنندگی ساختار شبکه در برابر این اختلال است؛ موضوعی که ضرورت اندازهگیری آن را بیش از پیش آشکار میسازد.
نسیم نیکلاس طالب در تحلیل سیستمهای پیچیده، توجه ویژهای به مفهوم ارگوداسیتی و نقش آن در پایداری یا شکنندگی سیستمها داشته است. از دیدگاه او، بسیاری از پدیدههای اقتصادی و اجتماعی برخلاف تصور رایج، ارگودیک نیستند؛ به این معنا که مسیر طیشده سیستم بر وضعیت آینده آن اثرگذار است (وابستگی به مسیر) و نمیتوان تنها با مشاهده وضعیت فعلی، رفتار بلندمدت آن را بهدرستی تبیین کرد. در چنین سیستمهایی، رویدادهای کوچک یا تصادفی میتواند مسیر تکامل سیستم را تغییر داده و ساختارهایی نسبتا پایدار ایجاد کند.
برای روشنتر شدن این مفهوم، میتوان توزیع ثروت در یک جامعه را در نظر گرفت. اگر افراد جامعه در طول زمان امکان جابهجایی میان طبقات درآمدی را داشته باشند، بهگونهای که افراد کمدرآمد بتوانند به طبقات بالاتر راه یابند و افراد ثروتمند نیز در صورت عملکرد ضعیف جایگاه خود را از دست بدهند، چنین جامعهای از ارگوداسیتی بالاتری برخوردار است. در مقابل، اگر ثروت به تدریج در اختیار گروه محدودی از افراد متمرکز شود و همان افراد برای سالهای متمادی موقعیت اقتصادی خود را حفظ کنند، در حالی که احتمال ورود سایر افراد به این طبقه بسیار اندک باشد، میتوان گفت جامعه به سمت شکلگیری یک جاذب حرکت کرده است. در این حالت، ساختار سیستم تمایل دارد پیرامون یک وضعیت نسبتا پایدار باقی بماند و تحرک میان طبقات اقتصادی به حداقل برسد.
در یک سیستم با ارگوداسیتی بالا، فرصتهای رشد و نوآوری میان بازیگران به شکل متوازنتری توزیع میشود و ورود یا ارتقای بازیگران جدید امکانپذیر خواهد بود. این ویژگی علاوهبر افزایش رقابت، وابستگی سیستم به تعداد محدودی از بازیگران را کاهش داده و توان سازگاری آن را در برابر شوکها و تغییرات محیطی افزایش میدهد. در مقابل، شکلگیری جاذب موجب میشود مزیتهای رقابتی به تدریج در اختیار تعداد محدودی از بازیگران انباشته شود، تحرک ساختاری کاهش یابد و وابستگی سیستم به همان بازیگران افزایش پیدا کند. در چنین شرایطی، اگر یکی از این بازیگران با اختلال، حمله سایبری یا نقص زیرساختی مواجه شود، آثار آن میتواند به بخش بزرگی از سیستم سرایت کرده و شکنندگی آن را تشدید کند.
همین استدلال را میتوان به صنعت پرداخت نیز تعمیم داد. اگر شرکتهای پرداخت بتوانند در طول زمان جایگاه خود را تغییر دهند و میان سطوح مختلف بازار جابهجا شوند، ساختار بازار از پویایی بیشتری برخوردار بوده و وابستگی شبکه به تعداد محدودی از شرکتها کاهش مییابد. اما اگر شرکتهای بزرگ برای سالهای متوالی جایگاه خود را حفظ کرده و سهم عمدهای از تراکنشهای کشور را در اختیار داشته باشند، ساختار بازار به سمت شکلگیری جاذبهای رقابتی حرکت میکند. در چنین شرایطی، تمرکز منابع، مشتریان، دادهها و سرمایهگذاریها در همین شرکتها، مزیت رقابتی آنها را بیش از پیش تقویت کرده و احتمال ورود یا رشد سایر رقبا را کاهش میدهد. در نتیجه، ساختار بازار بهتدریج در یک مسیر وابسته به گذشته تثبیت شده و شبکه پرداخت به تعداد محدودی از بازیگران وابسته میشود؛ وابستگیای که در صورت بروز اختلال عملیاتی، حملات سایبری یا ازکارافتادن زیرساختهای این بازیگران، میتواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی گستردهای به همراه داشته باشد.
جاذبهای رقابتی معمولا به صورت تصادفی شکل نمیگیرند، بلکه حاصل انباشت تدریجی مزیتهای رقابتی در طول زمان هستند. در بسیاری از بازارها، شرکتی که اندکی مزیت بیشتری نسبت به رقبا به دست میآورد، به تدریج مشتریان بیشتری جذب میکند، درآمد بیشتری به دست میآورد و قادر خواهد بود سرمایهگذاری بیشتری در توسعه فناوری، بازاریابی، کیفیت خدمات و گسترش شبکه خود انجام دهد. این مزیتهای جدید نیز به نوبه خود موجب جذب مشتریان بیشتر شده و یک چرخه خودتقویتشونده را شکل میدهد (شکل۱).
در ادبیات اقتصاد، این پدیده با مفاهیمی مانند مزیت تجمعی، اثر شبکه و اقتصاد مقیاس شناخته میشود. حاصل این فرآیند آن است که شرکتهای پیشرو به مرور زمان سهم بیشتری از بازار را در اختیار میگیرند و ورود یا رشد سایر رقبا دشوارتر میشود. به همین دلیل، در بسیاری از صنایع دیجیتال و شبکهای از این وضعیت با عنوان «برنده همه چیز را میبرد» یاد میشود. یعنی اگرچه رقبا به طور کامل حذف نمیشوند، اما بخش عمده سهم بازار در اختیار تعداد محدودی از بازیگران قرار میگیرد.

مراحل محاسبه ماتریس انتقال شرکتهای پرداخت بر مبنای چارک سهم مبلغ تراکنش از سال ۱۴۰۲ ← ۱۴۰۳ به شرح زیر است (جداول۲، ۳).


با توجه به خروجی جدول ۳، نتایج ذیل استنباط میشود:
این الگو نشان میدهد که در سال ۱۴۰۳، تحرک رقابتی محدود بوده و تغییرات بیشتر در مرز بین چارکهای مجاور رخ داده است؛ یعنی ساختار کلی بازار نسبتا پایدار مانده است.
بهمنظور بررسی میزان پویایی ساختار رقابتی صنعت پرداخت، شاخص جاذب برای دورههای زمانی ۱۳۹۵ الی ۱۴۰۵ برمبنای سهم مبلغ تراکنش محاسبه و نتایج حاصل در شکل ۲ ارائه شده است.

بررسی نتایج در شکل ۲ نشان میدهد که مقدار شاخص جاذب در تمامی دورههای مورد مطالعه بیش از ۰.۶۶ بوده است. براساس چارچوب تفسیری ارائهشده، ساختار رقابتی صنعت پرداخت در هیچیک از دورهها در وضعیت «بازار پویا» یا «بازار متعادل» قرار نداشته است. در اغلب دورهها، مقدار شاخص جاذب برابر با ۰.۸۳۳ یا یک بوده که بیانگر قرار گرفتن بازار در وضعیت «بازار قفلشده» است. به بیان دیگر، نتایج این پژوهش نشان میدهد که ساختار رقابتی صنعت پرداخت طی سالهای مورد بررسی عمدتا به سمت تثبیت جایگاه بازیگران حرکت کرده است. چنین وضعیتی بیانگر قدرت بالای جاذبهای رقابتی و کاهش تحرک ساختاری بازار است.
نتایج این پژوهش نشان داد که ساختار رقابتی صنعت پرداخت ایران در بیشتر دورههای مورد بررسی، از جاذبهای رقابتی نسبتا قوی برخوردار بوده است. بهگونهای که جایگاه شرکتها در طول زمان با تغییرات محدودی همراه بوده و تحرک رقابتی میان آنها در سطح پایینی قرار داشته است. این موضوع بیانگر آن است که بخش عمده بازار در اختیار بازیگرانی قرار دارد که موقعیت رقابتی خود را در طول زمان حفظ کردهاند و امکان جابهجایی میان سطوح مختلف بازار محدود بوده است.
از منظر مفهومی، چنین ساختاری اگرچه میتواند بیانگر ثبات نسبی بازار باشد، اما در صورت تداوم، وابستگی شبکه پرداخت به تعداد محدودی از بازیگران را افزایش میدهد. هرچه سهم بیشتری از تراکنشهای کشور بر بستر تعداد کمتری از شرکتها پردازش شود، آثار ناشی از اختلال عملیاتی، نقص زیرساختی یا حملات سایبری به این شرکتها نیز گستردهتر خواهد بود. بنابراین، کاهش ارگوداسیتی و تقویت جاذبهای رقابتی را میتوان به عنوان یکی از نشانههای افزایش شکنندگی ساختاری شبکه پرداخت تلقی کرد.