skip to Main Content
دیجی‌ پی
کانال بله پیوست
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

کسب‌و‌کار

محمد حسین رضوانیان مدیرعامل یکتاکراد و فعال حوزه تامین مالی

وقتی مسیر اول بسته می‌شود؛ تداوم کسب‌وکار دانش‌بنیان در عصر ناپایداری

محمد حسین رضوانیان
مدیرعامل یکتاکراد و فعال حوزه تامین مالی

۱۹ مرداد ۱۴۰۵

زمان مطالعه : ۷ دقیقه

در مدیریت کسب‌وکار، بسیاری از آنچه نشانه کارآمدی شمرده می‌شود، بر یک فرض ساده استوار است: محیط، در مجموع، قابل پیش‌بینی است. می‌توان بهترین تأمین‌کننده را انتخاب کرد، موجودی را کاهش داد، بخشی از زیرساخت را به یک سرویس تخصصی سپرد، تیم را کوچک و متمرکز نگه داشت و منابع را روی سودآورترین مشتریان متمرکز کرد. در چنین محیطی، حذف ظرفیت‌های اضافی معمولاً به معنای بهره‌وری بیشتر است.

اما اگر اختلال حادثه‌ای موقت نباشد و بخشی از وضعیت عادی کسب‌وکار به شمار آید، همین منطق می‌تواند نتیجه‌ای کاملاً متفاوت بدهد.

این مسئله برای شرکت‌های دانش‌بنیان و فناور ایرانی جدی‌تر است. این شرکت‌ها، فارغ از نوسانات اقتصادی، به نیروی متخصص، اینترنت و زیرساخت دیجیتال، قطعات و تجهیزات، سرویس‌های خارجی، سرمایه و مشتریان بزرگ وابسته‌اند؛ وابستگی‌هایی که هرکدام می‌تواند به نقطه آسیب تبدیل شود. گزارش‌های تازه بانک جهانی نیز از نااطمینانی بسیار بالا در اقتصاد ایران، فشار تورمی، محدودیت تجارت و سرمایه‌گذاری و دشواری‌های ناشی از محدودیت‌های مالی و تجاری خبر می‌دهند. اختلال‌های گسترده اینترنت در سال ۲۰۲۶ نیز نشان داد که حتی دسترسی دائمی به زیرساخت ارتباطی، برای یک کسب‌وکار دیجیتال، دیگر امری بدیهی نیست.

در چنین محیطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که شرکت برای «بحران بعدی» چه برنامه‌ای دارد. پرسش مهم‌تر این است: آیا شرکت به‌گونه‌ای طراحی شده که وقتی بخشی از منابع و مسیرهای معمول آن در دسترس نباشد، بتواند به فعالیت خود ادامه دهد؟

شرکت بهینه، الزاماً شرکت تاب‌آور نیست

ادبیات جدید تاب‌آوری سازمانی به‌تدریج از نگاه کلاسیک به مدیریت بحران فاصله گرفته است. در نگاه سنتی، اختلالی رخ می‌دهد، عملکرد سازمان افت می‌کند و هدف بازگشت به وضعیت عادی است. اما پژوهش‌های تازه درباره organizational resilience و operational resilience نکته دیگری را هم مطرح می‌کنند: گاهی شرایط قبلی به‌سرعت بازنمی‌گردد و سازمان باید بتواند در همان وضعیت مختل‌شده به فعالیت خود ادامه دهد.

گزارش ۲۰۲۶ مجمع جهانی اقتصاد درباره زنجیره‌های ارزش جهانی از «نوسان ساختاری» سخن می‌گوید؛ وضعیتی که در آن بی‌ثباتی دیگر استثنا نیست. در چنین شرایطی، شرکت در کنار کارایی، به توان تغییر مسیر نیز نیاز دارد.

برای یک شرکت دانش‌بنیان، این تفاوت کاملاً ملموس است. فرض کنیم بخش مهمی از یک محصول به قطعه‌ای خاص وابسته باشد؛ فقط یک نفر معماری اصلی نرم‌افزار را بشناسد؛ احراز هویت محصول به یک سرویس خارجی متصل باشد؛ یا بخش عمده درآمد از دو مشتری حاصل شود. هرکدام از این انتخاب‌ها در شرایط عادی می‌تواند کاملاً منطقی و اقتصادی باشد، اما همزمان یک «نقطه شکست حیاتی» نیز پدید می‌آورد.

به همین دلیل، شاید به‌جای تهیه فهرستی بلند از همه بحران‌های ممکن، بهتر باشد پرسش دیگری را پیش بکشیم: کدام چند وابستگی، اگر از دسترس خارج شوند، توان شرکت برای ارائه محصول یا خدمت را متوقف می‌کنند؟

مزیت این نگاه آن است که شرکت ناچار نیست آینده را پیش‌بینی کند. مدیر شاید نداند اختلال بعدی از ارز آغاز می‌شود یا از اینترنت، تأمین تجهیزات، نیروی انسانی یا تنشی ژئوپلیتیک؛ اما می‌تواند بداند کدام گره‌های شرکت نباید بدون جایگزین بمانند.

موضوع وقتی جدی‌تر می‌شود که شکست‌ها به یکدیگر سرایت کنند. تأخیر یک قطعه، پروژه را عقب می‌اندازد؛ عقب‌افتادن پروژه، وصول مطالبات را به تعویق می‌اندازد؛ فشار نقدینگی، توان حفظ نیروی متخصص را کاهش می‌دهد و خروج آن نیرو، اجرای سایر پروژه‌ها را نیز مختل می‌کند. بنابراین «ریسک تأمین»، «ریسک مالی» و «ریسک منابع انسانی» همیشه سه مسئله مستقل نیستند؛ گاهی سه حلقه از یک زنجیره شکست‌اند.

تاب‌آوری یعنی راه دوم، نه دو برابر کردن همه‌چیز

پاسخ این مسئله، البته خریدن دو نسخه از همه منابع نیست. استارتاپی که بخواهد برای هر نیروی متخصص یک جانشین، برای هر سرور یک زیرساخت موازی، برای هر قطعه موجودی بزرگ و برای هر تجهیز آزمایشگاهی نمونه دوم داشته باشد، احتمالاً پیش از آنکه تاب‌آور شود، منابعش را تمام کرده است.

اینجاست که مفهوم optionality اهمیت پیدا می‌کند: ارزش داشتن گزینه‌ای دیگر برای زمانی که مسیر اول از دسترس خارج می‌شود.

این گزینه لزوماً هم‌اندازه مسیر اصلی نیست. ممکن است شرکتی نتواند دو زیرساخت کامل داشته باشد، اما بتواند داده‌های حیاتی خود را مستقل از زیرساخت اصلی بازیابی کند. شاید نتوان برای هر متخصص نیروی دومی استخدام کرد، اما می‌توان دانش حیاتی را از انحصار یک فرد خارج کرد. سازنده یک تجهیز نیز شاید نتواند همه قطعات را از دو منبع تهیه کند، اما می‌تواند برای همان چند قطعه‌ای که نبودشان کل محصول را متوقف می‌کند، از پیش جایگزین فنی را آزموده باشد.

برای شرکت‌های کوچک، می‌توان این منطق را حول یک پرسش ساده سازمان داد: «حداقل عملیات قابل‌ادامه» شرکت چیست؟منظور این نیست که شرکت برای همیشه کوچک بماند. مسئله این است که مدیر بداند در وضعیتی به‌شدت محدود، چه هسته‌ای باید حتماً زنده بماند تا شرکت همچنان بتواند ارزش ایجاد کند، محصول یا خدمت اصلی خود را تحویل دهد، درآمد کسب کند و دانش حیاتی‌اش را حفظ کند. منابع محدود تاب‌آوری نیز باید پیش از هر چیز بر نقاط شکست همین هسته متمرکز شوند.

این نگاه با توصیه عمومی «برنامه بحران داشته باشید» تفاوت دارد. قرار نیست شرکت برای ده‌ها سناریوی نامعلوم، ده‌ها برنامه بنویسد؛ باید معماری وابستگی‌های خود را بشناسد و برای چند گره‌ای که واقعاً می‌توانند فعالیتش را متوقف کنند، راه دوم بسازد.

این استدلال، البته یک محدودیت مهم دارد. بسیاری از گزینه‌های جایگزین برای یک استارتاپ یا شرکت دانش‌بنیان کوچک اساساً اقتصادی نیستند.ممکن است شرکتی به آزمایشگاه جایگزین، ظرفیت ساخت اضطراری، متخصص امنیت، زیرساخت پشتیبان، تجهیزات گران‌قیمت یا شبکه‌ای از تأمین‌کنندگان نیاز داشته باشد، اما توان مالکیت هیچ‌کدام را نداشته باشد. از همین‌جا، بحث تداوم کسب‌وکار از مرز شرکت فراتر می‌رود و به مسئله‌ای در سطح اکوسیستم نوآوری بدل می‌شود.

تمایز مهم همین‌جاست: شرکت الزاماً نباید مالک ظرفیت جایگزین باشد؛ در بسیاری موارد، دسترسی قابل‌اتکا به آن کافی است.با این نگاه، نقش پارک‌های علم و فناوری، صندوق‌ها، مراکز رشد و سایر نهادهای اکوسیستم نیز می‌تواند تعریف تازه‌ای پیدا کند. نقش آنها فقط ارائه فضای استقرار، تسهیلات یا حمایت مالی نیست؛ می‌توانند هزینه ایجاد «راه دوم» را میان مجموعه‌ای از شرکت‌ها تقسیم کنند.

آزمایشگاه‌ها و تجهیزات مشترک، زیرساخت‌های پشتیبان دیجیتال، شبکه متخصصان قابل‌دسترس، بانک تأمین‌کنندگان اعتبارسنجی‌شده، ظرفیت تولید مشترک یا سازوکارهای تأمین مالی کوتاه‌مدت در زمان اختلال، نمونه‌هایی از چنین نقشی‌اند. شکل دقیق این ظرفیت‌ها البته باید متناسب با نوع شرکت‌ها و نیاز هر اکوسیستم طراحی شود.

در این صورت، پارک فناوری از محل تجمع شرکت‌ها به نوعی زیرساخت مشترک تاب‌آوری بدل می‌شود؛ جایی که گزینه‌هایی را فراهم می‌کند که ایجادشان برای یک شرکت به‌تنهایی گران است، اما برای مجموعه‌ای از شرکت‌ها صرفه اقتصادی دارد.

مزیت رقابتی در دنیای مسیرهای بسته

هیچ شرکتی نمی‌تواند خود را در برابر همه اختلال‌ها مصون کند، و تلاش برای چنین کاری نیز احتمالاً منابعی را مصرف می‌کند که باید صرف رشد و نوآوری شوند. هدف، ساختن سازمانی نیست که هرگز آسیب نبیند؛ مسئله این است که آسیب به یک جزء، الزاماً کل کسب‌وکار را متوقف نکند.

برای مدیر یک شرکت دانش‌بنیان، شاید نقطه شروع نه تدوین یک سند قطور مدیریت بحران، بلکه پاسخ به یک سؤال باشد: اگر فردا یکی از پنج وابستگی حیاتی شرکت در دسترس نباشد، آیا هنوز راهی برای ادامه حداقل عملیات وجود دارد؟

برای مدیر یک پارک فناوری یا سیاست‌گذار حوزه نوآوری نیز سؤال مکمل این است: کدام راه‌های جایگزین برای یک شرکت آن‌قدر گران‌اند که باید در سطح اکوسیستم ساخته شوند؟

سال‌ها بخش مهمی از هنر مدیریت، یافتن بهترین مسیر و حذف ظرفیت‌های اضافی بوده است. در محیطی که ناپایداری می‌تواند مزمن باشد، هنر دیگری نیز اهمیت پیدا می‌کند: شرکت بداند وقتی مسیر اول بسته شد، از کدام مسیر دوم می‌تواند حرکت کند.

برای شرکت دانش‌بنیان، فناوری برتر همچنان یک مزیت است؛ اما در محیط ناپایدار، توان ادامه ساختن، فروختن و خدمت‌رسانی در شرایطی که بخشی از منابع و زیرساخت‌های معمول در دسترس نیست، خود به بخشی از مزیت رقابتی تبدیل می‌شود.

https://pvst.ir/oii

0 نظر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

برای بوکمارک این نوشته
Back To Top
جستجو