نگاهی به تکرار و تکثیر آواتارها در پلتفرمهای رسانهای؛ خنجر هوش مصنوعی به پهلوی فرهنگ
۴ مرداد ۱۴۰۵
زمان مطالعه : ۱۰ دقیقه
شماره ۱۴۷
سیل بیسابقه تولید و انتشار تصاویر و ویدئوهای هوشمصنوعی با کاراکترهای تکراری، پدیدهای که قرار بود مظهر دموکراتیکشدن تولید محتوا باشد، اکنون به «ابتذال بصری» و کالاییشدن فرهنگ و هنر بدل شده است. تولید انبوه آواتارهای بیحس، تدوینهای کلیشهای و روایتهای مکانیکی، که تنها با هدف «سریع و ارزانبودن» روانه بازار رسانهها میشوند، نشانهای از فاز جدیدی از سقوط کیفیت محتوا در عصر حاضر است. با نگاهی به شبکههای اجتماعی، با هزاران ویدئوی همسان مواجه میشویم؛ کاراکترهایی با پوستهای بینقص، چشمهای مرده و لحنهای یکنواخت که ساختارشان را نه فرم هنری، بلکه الگوریتمها تعیین میکنند. این چرخه تکراری و ملالتبار، اکنون به نقطه اشباع رسیده و بیش از هر زمان دیگری، خستگی ذهنی مخاطب را به همراه آورده است. شاید بتوان گفت ما مشغول تماشای مرگ هنر در مسلخ تولید سریع هستیم. این ویدئوها و تصاویر مصنوعی نه روایتگر تجربهی انسانی، که تقلید مکانیکی آن هستند. انسانها امروز در حال خیرهشدن به آینهای هستند که هیچ معنایی در آن بازتاب نمییابد. این محتوای هوشمصنوعیساز، فستفود تصویری عصر جدید است. ویدئوهایی که تولید میشوند تا ظرف چند ثانیه مخاطب را گیر بیندازند و سپس، قبل از اینکه بفهمیم چه شد، ما را بهسوی ویدئوی یکسان بعدی هُل بدهند. این مهندسی نرخ توجه دیگر فقط یک تکنیک رسانهای نیست؛ بلکه جریان فرسایندهای است که ذهن مخاطب را به یک کوری بصری دچار کرده است. مرضی که «خلاقیت» در آن قربانی سرعت شده و آنچه باقی مانده، تنها دکوری است که هیچ حرف، معنا و مفهومی برای گفتن ندارد. این ویترین پرزرقوبرق از ویدئوهای تولیدشده بهوسیله هوش مصنوعی، اکنون به چنان تکرار ملالآوری رسیده که دیگر نه چشمنواز، که عمیقاً دافعهبرانگیز است. صنعت فرهنگ نسخه ۲.۰: از کارخانه تا الگوریتم این وضعیتْ تحقق رادیکالتر همان کابوسی است که اندیشمندان مکتب فرانکفورت، بهویژه تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر، دههها پیش تحت عنوان «صنعت فرهنگ»...
شما وارد سایت نشدهاید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.
وارد شویدعضو نیستید؟ عضو شوید