یک بحران پس از دیگری؛ نقش فناوریهای هوشمند در افزایش تابآوری سازمانها چیست؟
صحبت از «هوش مصنوعی» در روزهایی که گرد و غبار جنگ هنوز بهطور کامل فرو…
۳۰ خرداد ۱۴۰۵
۳۰ خرداد ۱۴۰۵
زمان مطالعه : ۸ دقیقه

نشانه ساده موفق نبودن پروژه کیف پول دیجیتال در ایران شاید این باشد که هنوز بخش بزرگی از کاربران حتی یک کیف پول دیجیتال فعال ندارند و مهمتر اینکه مزیتی هم وجود نداشته که کسی با نداشتن کیفپول احساس کند مزیتی را از دست داده است. جایی که اقتصاد کارمزدها، منافع بازیگران سنتی شبکه پرداخت و توسعه جزیرهای کیفپولها، مسیر شکلگیری یک اکوسیستم یکپارچه را مسدود کردهاند. شاید برای فهم دلایل عقبماندن کیفپول در ایران، کافی باشد رد پول در شبکه پرداخت را دنبال کنیم.
به گزارش پیوست، در حالیکه معاون نظام پرداخت و فناوریهای نوین بانک مرکزی مسعود پشمچی به تازگی خبر از الزام اصلاح ساختار نظام پرداخت خبر داده و بر توسعه ابزارهایی مانند کیف پول دیجیتال تاکید کرده است. البته این اولین باری نیست که معاون نظام پرداخت از الزام اصلاح ساختار نظام پرداخت صحبت میکند تقریبا تمامی کسانی که پیش از مسعود پشمچی بر این صندلی تکیه زدهاند نیز از اصلاح نظام پرداخت و لزوم استفاده از کیف پول الکترونیکی و همچنین خطر افزایش پرداختهای آنلاین صحبت کردهاند اما تا کنون هیچکدام از آنها موفق به پیاده کردن برنامههایشان در این زمینه نشدهاند.
طبق دادههای شاپرک، بخش عمدهای از تراکنشهای بانکی کشور مربوط به مبالغ خرد است؛ بهطوریکه حدود ۹۰ درصد تراکنشها زیر ۵۰۰ هزار تومان و حدود ۹۵ درصد آنها زیر یک میلیون تومان است. با این حال همین اقتصاد خردِ پرحجم، به جای آنکه به زیستبوم کیف پول میدان بدهد، در عمل در شبکه متمرکز کارت، پوزهای بانکی و پایانههای فروش قفل شده است. شبکهای که ذینفعان آن از کارمزدها و زیرساخت سختافزاری موجود سود میبرند و در نتیجه، انگیزهای ساختاری برای مهاجرت تراکنشهای خرد به ریلهای جدید مثل کیف پول دیجیتال ندارند.
بررسی دیدگاههای محمدرضا عباسی متخصص بانکداری دیجیتال و معاون سابق توسعه و نظارت شاپرک، صادق سپندارند مدرس دانشگاه تهران و مدیر کل بانکداری خرد و آرین افشار مدیر ارشد رشد تارا نشان میدهد پروژه کیفپول در ایران بیش از آنکه شکست یک فناوری باشد، حاصل تلاقی پیچیدهای از منافع اقتصادی، سیاستگذاری محافظهکارانه، طراحی نادرست بازار و فقدان یک اکوسیستم یکپارچه است.

صادق سپندارند مدرس دانشگاه تهران و مدیر کل بانکداری خرد بانک ملی در این باره میگوید: « در لایه اول باید بپذیریم کیف پول به جای آنکه پاسخی به یک مشکل واقعی باشد، در برابر یک شبکه جاافتاده و فراگیر قرار گرفت. کارت بانکی در سراسر کشور محبوب و پذیرفته شده بود، کاربر برای استفاده از آن هزینهای پرداخت نمیکرد و تقریبا تمام پذیرندگان به کارتخوان مجهز بودند. در چنین شرایطی کیف پولهای ایرانی نه تنها مزیتی نسبت به کارت ارائه نمیکردند، بلکه تجربهای محدودتر در اختیار کاربران قرار میدادند. در نقطه ابتدایی اصلا این سوال برای بسیاری از کاربران مطرح شد که وقتی حساب بانکی و کارت همهجا کار میکند، چرا باید بخشی از پولم را به کیف پولی منتقل کنم که فقط در چند نقطه محدود قابل استفاده است.»
اما اگر از لایه ابتدایی و رفتار کاربران عبور کنیم، به مانع مهمتری میرسیم. مانعی که محمدرضا عباسی متخصص اقتصاد دیجیتال از آن به عنوان اقتصاد ذینفعان شبکه پرداخت یاد میکند. از نگاه او، توسعه کیف پول صرفا یک موضوع فناورانه نیست بلکه مستقیما با منافع اقتصادی بازیگران بزرگ صنعت پرداخت در ارتباط است. طبق گفته او در شبکه فعلی پرداخت، تراکنشهای آنلاین از زنجیرهای از بازیگران عبور میکنند. بانکها، شرکتهای PSP، شاپرک و سایر نهادهای مرتبط که هر یک از این تراکنشها به شکل مستقیم یا غیرمستقیم منتفع میشوند.
عباسی در این باره توضیح میدهد: «بخش قابل توجهی از تراکنشهای خرد میتوانست از طریق کیف پول انجام شود و هزینههای شبکه را کاهش دهد، اما انتقال این تراکنشها به ریل جدید به معنای کاهش درآمد بخشی از بازیگران فعلی بود. به همین دلیل انگیزه کافی برای حمایت از توسعه گسترده کیف پول شکل نگرفت. اگر شرکتهای مختلف هر یک به سهم خود از پردازش میلیونها تراکنش درآمد کسب میکنند، طبیعی است که علاقهای نداشته باشند بخش عمدهای از تراکنشها به سمت کیف پول منتقل شود و درآمدشان کاهش پیدا کند. در چنین شرایطی مقاومت در برابر تغییر نه الزاما از سر مخالفت با نوآوری، بلکه از منطق اقتصادی ناشی میشود.»

عباسی از سوی دیگر معتقد است یکی دیگر از عوامل مهم، نقش مسلط پایانههای فروش و POSها در شبکه پرداخت کشور است. او اضافه میکند: «در سالهای گذشته سرمایهگذاری گستردهای روی توسعه و توزیع کارتخوانها انجام شده و زنجیره بزرگی از واردکنندگان، فروشندگان، شرکتهای خدماتدهنده و فعالان بازار حول این ابزار شکل گرفته و از آن سود میبرند. طبیعی است که هر فناوری جدیدی که بتواند بخشی از نقش کارتخوان را حذف کند، با مقاومت ذینفعان این بازار مواجه شود.»
به اعتقاد او حتی اختلالهای گسترده بانکی و حملات سایبری اخیر نیز نتوانسته نگاه سیاستگذار را به سمت تقویت کیف پول تغییر دهد و همچنان مدل سنتی مبتنی بر کارت و پایانه فروش، محور اصلی پرداخت در کشور باقی مانده است. او ادامه میدهد: « یکی از دلایلی که باید به کیفپول بیش از گذشته توجه شود، از بین بردن تمرکزگرایی شدید نظام پرداخت است. کیفپول زمانی میتواند موفق باشد که بخشی از تراکنشهای خرد بهصورت مستقل و حتی آفلاین مدیریت شوند. تفکیک این تراکنشها علاوه بر کاهش فشار بر شبکه بانکی، میتواند تابآوری و امنیت را نیز افزایش دهد؛ چرا که در ساختارهای متمرکز، اختلال، هک یا حمله به یک نقطه میتواند بخش بزرگی از شبکه را تحت تاثیر قرار دهد.»
در کنار ساختار اقتصادی، نقش سیاستگذار نیز در تمام این سالها محل بحث بوده است. سپندارند موضوع را اینطور تشریح میکند: «مشکل اصلی نه فقدان مجوز یا مقررات، بلکه نبود یک تصویر روشن از جایگاه کیف پول در نظام پرداخت است. اصلا مشخص نشد که کیف پول دقیقا قرار است چه نقشی ایفا کند، ابزار پرداخت خرد باشد، جایگزین پول نقد شود، ابزاری برای حملونقل و خدمات شهری باشد یا بستری برای ارائه خدمات مالی جدید. این ابهام باعث شد مقررات نیز حالتی محافظهکارانه پیدا کنند. از یک سو نگرانیهایی درباره پولشویی، مالکیت وجوه، ریسکهای تسویه و تبدیل کیف پول به شبهسپرده وجود داشت و از سوی دیگر فضای کافی برای نوآوری فراهم نشد.»
عباسی همنظر با سپندارند به محدودیتهای مقرراتی اشاره میکند و ادامه میدهد: «بسیاری از مدلهای اقتصادی جذاب کیف پول از نظر فنی قابل اجرا بودند، اما امکان پیادهسازی کامل پیدا نکردند. به عنوان نمونه، امکان پرداخت سود به موجودی کیف پول؛ موضوعی که میتوانست جذابیت اقتصادی بیشتری برای کاربران و ارائهدهندگان ایجاد کند.»
یکی دیگر از محورهای مشترک در دیدگاه کارشناسان، توسعه جزیرهای کیف پولهاست. به اعتقاد آرین افشار مدیر ارشد رشد تارا هر بازیگر به جای ساخت زیرساخت مشترک، کیف پول اختصاصی خود را توسعه داده و نتیجه این شده است که کاربران با مجموعهای از کیف پولهای پراکنده مواجه شدند؛ کیف پولی برای تاکسی اینترنتی، کیف پولی برای خرید آنلاین، کیف پولی برای خدمات شهری و نمونههای دیگر.
افشار در این باره میگوید: «تجربه جهانی نشان میدهد آینده متعلق به کیف پولهای منفرد نیست، بلکه متعلق به اکوسیستمهایی است که بتوانند خدمات مختلف مالی را به یکدیگر متصل کنند. در اقتصاد دیجیتال توسعهیافته، کاربر نباید مجبور باشد برای هر خدمت مالی یک کیف پول جداگانه داشته باشد. آنچه ارزش میآفریند، امکان استفاده از مجموعهای از خدمات در قالب یک تجربه یکپارچه است. یکی از سوبرداشتهای رایج درباره کیف پول در ایران، نگاه صرفاً پرداختی به این ابزار است. موفقترین نمونههای جهانی مانند PayPal، Alipay و M-Pesa نشان میدهد این کیفپولها زمانی به مقیاس بزرگ رسیدند که از یک ابزار انتقال پول فراتر رفتند و به مرکز تعامل مالی کاربران تبدیل شدند.»

افشار ادامه میدهد: «در چنین مدلی، ارزش اصلی کیف پول در موجودی نقدی آن نیست، بلکه در خدماتی است که پیرامون آن شکل میگیرد؛ از اعتبار خرد و پیشنهادهای شخصیسازیشده گرفته تا خدمات مالی مکمل، وفادارسازی و خلق تجربههای جدید.کیف پول زمانی موفق میشود که کاربر احساس کند نگهداری پول در آن مزیت اقتصادی مشخصی برایش ایجاد میکند. در غیر این صورت، دلیلی برای تغییر رفتار پرداختی خود نخواهد داشت.»
کیف پول در ایران به دلیل نبود فناوری یا ناآگاهی کاربران شکست نخورد، بلکه مساله اصلی این بود که نتوانست ارزشی فراتر از کارت بانکی به کاربر ارائه کند. در بازاری که کارت بانکی عملا به یک کالای عمومی تبدیل شده، هر ابزار جدید تنها زمانی میتواند وارد رقابت شود که سادهتر، کاربردیتر یا هوشمندتر از وضعیت موجود باشد؛ البته به شرط آنکه ذینفعان اقتصاد کارمزد و بازیگران سختافزارمحور مانع همراستاسازی اجزای اکوسیستم نشوند.
در این چارچوب، بازنگری در اقتصاد تراکنشهای خرد و طراحی یک ریل مستقل برای پرداختهای خرد، استانداردسازی QRکدها، ایجاد تعاملپذیری میان کیف پولها و اتصال آنها به کاربردهای روزمره امری ضروری است. در واقع آینده کیف پول در ایران نه در نقش یک ابزار صرفا پرداخت، بلکه در گرو تبدیل شدن به بستری برای ارائه مجموعهای از خدمات مالی است.