مدیرعامل آسیاتک: توسعه جدید در حوزه ارتباطات، دیگر شدنی نیست
توسعه جدید در حوزه ارتباطات دیگر «شدنی نیست»؛ این توصیفی است که مدیرعامل آسیاتک از…
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
زمان مطالعه : ۸ دقیقه
ایرادهای ساختاری نظام سرمایهگذاری خطرپذیر و ضعفهای قانون تجارت در ایران با جنگ، قطعی اینترنت و بحرانهای پیاپی سال ۱۴۰۴ بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. افزایش تعداد استارتآپهایی که به دلیل عدم انجام تعهدات سرمایهگذاران خود شکست خوردهاند، نشان میدهد مدتی است سرمایهگذاران تنها در حال یدک کشیدن عنوان خطرپذیر هستند و این استارتآپها هستند که ریسکهای واقعی را به عهده گرفتهاند. استارتآپها حالا باید در کنار تابآوری در بحران به حقایقی مانند جنگ، قطع اینترنت هم در قراردادهای خود توجه کنند تا با سازوکارهای شفافتر، مجبور نباشند بار بحرانها را یکطرفه به دوش بکشند.
استارتآپها به شدت تابع شرایط و بحرانهای اقتصادی و اجتماعی هستند و همانطور که گاه رشدهای انفجاری را تجربه میکنند، در معرض شکستهای ناگهانی نیز قرار دارند. همین شکنندگیها هم باعث شده نوع رفتار و برخورد با استارتآپها در بسیاری از کشورها مشابه سرمایهگذاریهای سنتی یا شبیه دریافت تسهیلات از بانکها نباشد. بنیانگذاران استارتآپهای زیادی در ایران معتقدند سرمایهگذاران در زمان وخامت شرایط اقتصادی، بهجای حمایت و تسهیلگری، آنها را بیشتر تحت فشار قرار دادهاند و با عدم پایبندی در انجام تعهدات خود در قراردادها، استارتآپشان را در مسیر شکست قرار دادهاند.
البته بسیاری از آنها به دلیل نگرانی از عکسالعمل سرمایهگذاران و تبعات ناشی از اعلام عمومی مشکلات خود، در این باره گفتوگو نکردند، اما تیمور ستارزاده بنیانگذار استارتآپ سلریار (دستیار فروشندگان آنلاین) در گفتوگو با پیوست با اشاره به کندشدن مذاکرات سرمایهگذاری، از افزایش احتیاط سرمایهگذاران و تعویق تصمیمگیریها در فضای استارتآپی از توقف روند رشد سلریار صحبت کرد.
او معتقد است مصائبی که روند سرمایهگذاری استارتآپها و به ویژه سلریار را با اختلال مواجه کرده، محدود به سال ۱۴۰۴، جنگ دوازده روزه و اعتراضات دی ماه نبوده و نقطه بحرانها از سال ۱۴۰۱ آغاز شده است. زمانی که قرار بوده بودجه اصلی بازاریابی و لانچ گسترده محصول اتفاق بیفتد، اما همزمانی این برنامه با اعتراضات ۱۴۰۱ و شرایط کشور باعث شده برنامه توسعه سلریار حدود یک سال به تعویق بیفتد.
در واقع با اتفاقات ۱۴۰۱، قطعی اینترنت و بحرانهایی که دومینووار در کشور شدت گرفت، هم کسبوکارها و هم سرمایهگذاران وارد ترس و نگرانی مضاعفی شدند. همین احساس بیثباتی باعث شد سرمایهگذاران حتی پیش از وقوع بحرانهای جدید، رویکردی محافظهکارانهتر در پیش بگیرند، شرایط سرمایهگذاری را سختتر کنند و بهجای ایفای نقش حمایتی، خود به مانعی در مسیر رشد کسبوکارها تبدیل شوند.

ستارزاده در این باره توضیح میدهد: «در سال ۱۴۰۰ از طریق مشارکت میان بانک پارسیان و گروه سرمایهگذاری خصوصی دیگری جذب سرمایه کردیم و قرار بود مرحله بعدی سرمایهگذاری در سال بعد انجام شود. اما بهدلیل تاخیر هشت تا ۱۰ماهه در پرداخت سرمایه از سوی بانک، بخش مهمی از زمان و فرصت رشد خود را از دست دادیم. در دوره اعتراضات ۱۴۰۱، با وجود اینکه سلریار بهدلیل شرایط کشور از تحقق KPIهای خود بازمانده بود، سرمایهگذارانمان این وضعیت را به رسمیت نشناخته و درخواست ما را برای اعمال شرایط فورسماژور نپذیرفتند. در نتیجه تاخیرهای مکرر در پرداخت سرمایه، ارزش واقعی سرمایه دریافتی شرکتمان کاهش پیدا کرد. زیرا تورم و جهش نرخ ارز باعث شد سرمایهبا تاخیرپرداخت شده، ارزش بسیار کمتری نسبت به زمان توافق اولیه داشته باشد و این روند در خرداد ۱۴۰۴ هم ادامه پیدا کرد و به خاطر جنگ، سرمایهگذار، راند بعدی سرمایهگذاری خود را هم معلق کرد.»
طبق گفته ستارزاده، ضربه اصلی به سلریار از وابستگی عملیاتی این شرکت به دیجیکالا وارد شده است. سلریار به عنوان دستیار فروشندگان دیجیکالا فعالیت میکرد و قرار بود در دورهای بعدی سرمایهگذاری، همکاری با دیجیکالا به توسعه سریعتر این کسبوکار کمک کند. اما پس از جنگ ۱۲ روزه و در پی توقف توسعه و سرمایهگذاری در برخی بخشهای دیجیکالا، همکاریهای برنامهریزیشده میان دو شرکت نیز متوقف شد.
این محدودیتهای سرمایهگذاران در روند سرمایهگذاری البته حالا صرفا به سلریار و دیجیکالا محدود نیست و به یک روند فراگیر در اکوسیستم استارتآپی و سرمایهگذاری خطرپذیر در ایران بدل شده است. طولانی شدن شرایط بیثبات و پرتنش کشور و بازگشت دیرهنگام بازار به وضعیت عادی، هم هزینههای سنگینی را به استارتآپها تحمیل کرده و هم باعث بروز اختلاف میان سرمایهگذاران و دلسردی در بنیانگذاران شده است. سرمایهگذاران از تزریق سرمایه در زمان بحران طفره میروند و نبود قراردادهای محکم میان طرفین دست بنیانگذاران را برای پیگیری حقوقی یا الزام سرمایهگذار به انجام تعهدات بسته است. این وضعیت حالا نهتنها رابطه میان سرمایهگذار و بنیانگذار را فرسوده کرده بلکه به سازوکار اعتماد عمومی در سرمایهگذاری خطرپذیر در ایران هم لطمه وارد کرده است.
اکوسیستم استارتآپی ایران که پیشتر نیروهای متخصص و کارشناسان خود را از دست میداد، با خلف وعده سرمایهگذاران و فضای ناامیدی کشور در حال از دست دادن بنیانگذاران و کارآفرینان خود است. بسیاری از بنیانگذاران یا به مهاجرت روی آوردهاند، یا به موقعیتهای کارمندی بازگشته یا کسبوکارهای سنتی پیشین خود را انتخاب کردهاند.
ستارزاده درباره راهکار این مشکلات میگوید: «اگر سرمایهگذاران تخصصی و صندوقهایی که با مأموریت حمایت از استارتآپها شکل گرفتهاند نمیتوانند از منظر مالی کمک کنند، باید به سراغ راهکارهای غیرپولی بروند. صندوقها باید از ظرفیتهای عملیاتی خود برای کمک به استارتآپها استفاده کنند و خدمات تخصصی و عملیاتی در اختیار آنها قرار دهند. صندوقها میتوانند با ارائه خدمات مشترکی مانند مشاوره مدیریت مالی، خدمات عملیاتی و اشتراک منابع تخصصی، هزینههای شرکتهای پورتفوی خود را کاهش دهند. حتی چند صندوق میتوانند در قالب یک کنسرسیوم این توانمندیها را با یکدیگر به اشتراک بگذارند تا هزینههای صندوقها و کسبوکارهای زیرمجموعهشان کاهش یابد.»
در واقع سرمایهگذاری صرفاً به معنای تزریق پول هم نیست و ارزش واقعی سرمایهگذار در زمان بحران، در ارائه حمایتهای عملیاتی و تخصصی نمایان میشود. جایی که سرمایهگذاران باید اسمارت مانیهای و پولهای هوشمندی که از آن حرف میزدند را در عمل نشان دهند. مشکل اصلی بسیاری از کسبوکارها در بحران صرفاً قطع منابع مالی نیست، بلکه ناتوانی در دسترسی به کمکهای تخصصی و حمایتی موردنیاز است.
ستارزاده درباره آخرین وضعیت فعلی سلریار توضیح میدهد: «هنوز هیچ جمعبندی نهایی درباره ادامه مسیر، انحلال شرکت یا تزریق سرمایه جدید انجام نشده و وضعیت ما در بلاتکلیفی کامل قرار دارد. حدود ۳۵ نیروی انسانی داشتیم، اما حالا تنها با دو نفر فعالیت میکنیم. همین بیثباتی عملکرد سرمایهگذاران باعث شده قراردادها و تعهدات پیشین زیر سؤال برود و فشار مضاعفی بر ما وارد شود.»
آنچه ستارزاده از تجربه سلریار روایت میکند، به گفته برخی فعالان اکوسیستم، تنها یک نمونه از ضعفهای ساختاری در قراردادهای سرمایهگذاری استارتآپی در ایران است.

میثم زرگرپور مدیرعامل شرکت رانوی یکی از مشکلات جدی استارتآپها و سرمایهگذاران را به ضعف ساختار حقوقی قراردادهای سرمایهگذاری در اکوسیستم استارتآپی ایران مرتبط میداند و میگوید: «بسیاری از قراردادهای استارتآپی بهشدت به نفع سرمایهگذاران تنظیم شدهاند و استارتآپها در موضع ضعف قرار دارند. در مواردی سرمایهگذاران حتی از بنیانگذاران چک و ضمانت شخصی دریافت میکنند؛ این کار با ماهیت سرمایهگذاری خطرپذیر در تضاد است. قراردادهای سرمایهگذاری موجود عملاً به شکلی طراحی شدهاند که اختیار، امتیازات و اولویتهای گستردهای به صندوقها و سرمایهگذاران میدهند، در حالی که بنیانگذاران معمولاً بدون پشتوانه حقوقی، تجربه قراردادی یا تیم مشاوره تخصصی وارد این توافقها میشوند. نتیجه این وضعیت شکلگیری قراردادهای یکطرفه و ناعادلانهای است که ریسک را بهطور نامتوازن بر دوش استارتآپها میگذارد.»
در واقع در حالی که سرمایهگذاران از تیم حقوقی، هیاتمدیره منسجم و مشاوران باتجربه برخوردارند، بنیانگذاران اغلبجوان استارتآپها معمولاً بدون برخورداری از چنین ابزارهایی وارد مذاکرات میشوند و همین عدم توازن قدرت، زمینهساز تحمیل شرایط سخت و کنترلگرایانه بر آنها شده است.
زرگرپور معتقد است ضعفهای حقوقی موجود باعث شده بسیاری از استارتآپها در عمل نتوانند به حقوق و امتیازات قراردادی خود دست پیدا کنند. او میگوید: «بهرهگیری از ابزارهایی مانند سهام مدیریتی و ساختارهای کنترلی میتواند در دورههای بحران به پایداری شرکتها کمک کند، اما در بسیاری موارد کمبود دانش تخصصی نزد سرمایهگذاران و ضعف آشنایی با سازوکارهای حقوقی مناسب، خود به عاملی برای عقبماندن استارتآپها تبدیل شده است. با وجود تلاشهای صنفی برای بهبود وضعیت، همچنان خل جدی در دانش و زیرساخت حقوقی این حوزه وجود دارد.»
علی موسوی مدیرعامل شرکت ایران و فرانسه همنظر با زرگرپور به قید اضافه شدن بندهای جدید در قراردادها اشاره کرده و میگوید: « تحولات اخیر باعث شده بندهای قراردادی جدیدی مانند قطعی اینترنت و حتی جنگ بهعنوان مصادیق فورسماژور به قراردادهای سرمایهگذاری اضافه شوند تا زمانبندی تعهدات طرفین متناسب با شرایط بحرانی تعدیل شود. در مواردی همین خلاهای حقوقی برای استارتآپها بحرانساز شده است. البته همزمان پیچیدگی قراردادهای سرمایهگذاری نیز افزایش یافته و برخی از آنها به اسنادی ۶۰ تا ۸۵ صفحهای تبدیل شدهاند که بسیاری از استارتآپها توان تحلیل و پیگیری دقیق مفاد آنها را ندارند.»

باید بپذیریم که شرایط از آنچه تصور میکنیم دشوارتر شده است و بحرانهای اکوسیستم ممکن است عمیقتر و طولانیتر از زمانی باشد که ما خود را برای آن آماده کردهایم. به نظر میرسد حالا زمان آن است که مفهوم «اسمارتمانی» در عمل اثبات شود. گرچه شرایط نامطلوب سرمایه و نقدینگی ویسیها هم بر کسی پوشیده نیست اما حمایت سرمایهگذاران میتوانند با افزایش یک یا دو ماهه تابآوری استارتآپها، سرنوشت یک کسبوکار و معیشت تعداد زیادی از نیروهای انسانی را تغییر دهد. سرمایهگذار و بنیانگذار اگرچه در زمان مذاکره در دو طرف روبهروی هم مینشینند، اما پس از امضای قرارداد باید این رابطه از حالت تقابل خارج شود و به شراکت واقعی تبدیل شود. در هر معاملهای اگر یک طرف احساس پیروزی کند، در بلندمدت خبری از نتیجه پایدار و سازنده نیست. شراکت واقعی زمانی شکل میگیرد که هر دو طرف در کنار یکدیگر رشد کنند، ریسکها را با هم بپذیرند و در دستاوردهای حاصل نیز به طور مشترک سهیم باشند.