در سالی که میگذرد، اگر بخواهیم یک مساله بنیادین و حلنشده در سیاستگذاری فضای مجازی ایران را نام ببریم، آن مساله نه فیلترینگ است، نه پلتفرم، نه حتی اقتصاد پلتفرمی؛ مساله اصلی، سوءفهم مفهوم «محتوا» است. سوءفهمی که پیامدهای آن، امروز در تمام لایههای اقتصاد دیجیتال، فرهنگ عمومی و حتی حکمرانی قابل مشاهده است. من در تعامل مستمر با طیف گستردهای از فعالان این زیستبوم، معتقدم سیاستگذار ایرانی هنوز نمیداند وقتی از «محتوا» صحبت میکند، دقیقاً از چه چیزی حرف میزند. مساله اصلی ما در مواجهه با «محتوا» نه کمبود قانون است، نه فقدان پلتفرم و نه حتی ضعف سرمایهگذاری؛ مساله بنیادین، خطای شناختی در تعریف محتوا در فضای مجازی است. در ذهن سیاستگذار، تصمیمگیر و حتی بخشهایی از افکار عمومی، وقتی از «محتوا» صحبت میشود، بلافاصله شبکههای اجتماعی و در بهترین حالت، پلتفرمهای VOD و سریالهای اینترنتی در ذهن تداعی میشوند. این تقلیل، نهتنها نادرست، بلکه بهشدت مخرب است؛ چراکه باعث میشود بخش بزرگی از واقعیت اقتصاد دیجیتال و زیستبوم اینترنتی کشور اساساً دیده نشود. بهتاکید باید اشاره کنم که برای فهم درست هر مفهومی همهچیز از تعریف درست شروع میشود. تعریفی که اکنون سیاستگذاران و حتی برخی از بازیگران زیست بوم اقتصاد دیجیتال برای مفهوم «محتوای دیجیتال» به کار میبرند، در منطق ارسطویی تعریف اسمی یا رسم است، یعنی تعریفی که بهجای ذات، از اعراض و ویژگیهای غیرذاتی استفاده میکند یا تعریفی که فقط معنای لفظ را روشن میکند، نه واقعیت خارجی را. در سیاستگذاری فضای مجازی ایران، محتوا بهگونهای تعریف شده که کنترلپذیر و قابل تقلیل به شاخصهای کمی ساده باشد و در چارچوبهای قدیمی رسانهای بگنجد تقلیل خطرناک مفهوم محتوا اینجا نمایان میشود که در ادبیات رسمی، محتوا معمولاً به دو قلمرو تقلیل مییابد: شبکههای اجتماعی و حداکثر پلتفرمهای نمایش خانگی. این تقلیل، نه یک خطای زبانی، بلکه خطایی راهبردی است. سادهتر که بگویم، محتوا فقط...