نگاهی به وضعیت استفاده از فیبر در بازارهای اصلی اروپا
بررسیهای شرکت مشاوره Kearney نشان میدهد سرمایهگذاریهای حوزه فیبر اروپا از لحاظ مالی ضعیفتر از…
۱۳ اسفند ۱۴۰۴
جنگ در سال ۱۴۰۴ فقط در آسمان و مرزها رخ نداد؛ در نوار آنتن گوشیها نیز اتفاق افتاد.
با کندشدن سرعت اینترنت، با اختلال در GPS، با پیام «دسترسی امکانپذیر نیست»، با کمپینهای فروشی که نیمهکاره ماندند و با پروژههایی که ناگهان متوقف شدند. تجربه این سال، تجربه زیستن در لبه اتصال بود؛ جایی که اینترنت دیگر بدیهی و همیشگی به نظر نمیرسید، بلکه امکانی موقت و مشروط بود.
تورم، رکود، نااطمینانی سیاسی، تحولات منطقهای، تغییرات مدیریتی و وعدههای تازه؛ همه اینها پیشتر هم وجود داشت، اما آنچه ۱۴۰۴ را در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات متفاوت میکند این است که تحولات سیاسی و امنیتی دیگر در حاشیه فناوری رخ ندادند، مستقیماً در بستر آن جریان پیدا کردند.
این گرهخوردگی یکشبه به وجود نیامد. رد آن را میتوان تا ۱۴۰۱ پی گرفت؛ زمانی که با فیلترشدن گسترده شبکههای اجتماعی، بهویژه پلتفرم پرمخاطبی مانند اینستاگرام موج تازهای از محدودسازی اینترنت به راه افتاد. از آن زمان، فناوری دیگر صرفاً یک صنعت نبود؛ به مسالهای امنیتی، اجتماعی و سیاسی تبدیل شد.
در افق پیش رو، نشانه روشنی از تغییر رویکرد دیده نمیشود و برنامهای برای بازسازی اعتماد، تثبیت اتصال پایدار یا تعریف اینترنت در مقام یک زیرساخت تعلیقناپذیر اعلام نشده است
۱۴۰۲ و ۱۴۰۳ سالهای تطبیق بودند. اکوسیستم کوچک شد، مهاجرت شدت گرفت، پلتفرمهای داخلی رشد کردند و کسبوکارها کوشیدند خود را با واقعیت جدید سازگار کنند. در ابتدای ۱۴۰۴ اما نشانههایی از تغییر دیده میشد. رئیسجمهور و وزیر ارتباطات در روزهای نخست سال از تلاش برای بازگشایی پلتفرمهای پرمخاطب سخن میگفتند. وعدهها محتاطانه بود، چراکه در تمامی موضعگیریها صحبت از وفاق میشد و یک توافق جمعی برای رفع فیلتر اما این تصور را ایجاد کرد که شاید مسیر محدودسازی بهتدریج تعدیل شود.
اما هنوز بهار تمام نشده بود که حمله اسرائیل به ایران و آغاز جنگ ۱۲روزه، همه معادلات را تغییر داد. مسیر تحولات فناوری از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ تغییر کرد.
جنگی که فقط در مرزها جریان نداشت. جنگی که فناوری در آن نه ابزار جانبی، بلکه بازیگر اصلی بود.
پهپادها، عملیات سایبری، اختلال در زیرساختهای ارتباطی، جنگ روایتها در شبکههای اجتماعی و مدیریت جریان اطلاعات همه نشان دادند که میدان نبرد جدید بدون فناوری تصورکردنی نیست.
اما پیامد جنگ فقط در سطح نظامی باقی نماند. زیرساخت ارتباطی کشور بار دیگر در وضعیت اضطراری قرار گرفت. دسترسی به اینترنت بینالملل بهطور گسترده قطع و بهشدت محدود شد؛ هرچند شبکه داخلی و خدمات مبتنی بر اینترانت برقرار ماندند و بسیاری از سرویسهای بومی به فعالیت خود ادامه دادند.
برای بخش بزرگی از کاربران عادی، این تفاوت شاید در ظاهر چندان محسوس نبود؛ اما برای کسبوکارهای آنلاین، شرکتهای فناور و فریلنسرهایی که به ابزارها و سرویسهای جهانی وابستهاند، قطع ارتباط با اینترنت بینالملل بهمعنای توقف فعالیت بود. بسیاری از استارتآپها به زیرساختهای ابری خارجی، ابزارهای توسعه، ارتباطات برونمرزی و بازارهای بینالمللی متکیاند. اختلال در اتصال جهانی، عملاً زنجیره ارزش آنها را از هم میگسلد.
گزارش سازمان نظام صنفی رایانهای در آن دوران نشان میدهد، «بیش از ۴۱ درصد شرکتها بین ۲۵ تا ۵۰ درصد درآمد خود را از دست دادند و حتی ۴۷ درصد آنها با افت فروش بیش از ۵۰ درصد مواجه شدند».
در همان روزها، سخنگوی دولت و وزیر ارتباطات بارها اعلام کردند اختلال در اینترنت و حتی اختلالهای مقطعی در سامانههای موقعیتیاب مانند GPS، با هدف محدودکردن دسترسی دشمن و جلوگیری از هدایت و کنترل پهپادهای مهاجم انجام شده است. از منظر رسمی، این محدودیتها بخشی از تدابیر دفاعی در موقعیت جنگی تلقی میشد؛ اقدامی برای کاهش ریسکهای امنیتی در میانه درگیری.
همان زمان سازمان نظام صنفی رایانهای تهران نیز اعلام کرد: «تعداد کسبوکارهایی که طی این بحران دچار آسیب شدند دستکم ۴۰۰ هزار واحد برآورد شده و در برخی از تخمینها حتی به یک میلیون کسبوکار هم میرسد.»
اما از زاویهدید اکوسیستم فناوری، مساله صرفاً چند روز اختلال نبود. موضوع تکرار یک الگو بود: در هر بحران امنیتی، اینترنت بینالملل میتواند محدود شود. این الگو، پیشبینیپذیری را تضعیف میکند و در نهایت ضربه اصلی را به سرمایهگذاری و نوآوری میزند چراکه نوآوری فقط در فضای امن اتفاق میافتد.
اینجا بود که ۱۴۰۴ از یک سال پرحادثه به سال «جنگ فناوری» تبدیل شد. زیرا برای نخستین بار، همزمان سه لایه بر هم منطبق شدند: فناوری در قالب ابزار جنگ، فناوری بهمثابه میدان جنگ یا فناوری در نقش قربانی تصمیمهای جنگی.
در چنین وضعیتی، اقتصاد دیجیتال دیگر صرفاً بخشی از توسعه نبود که بخشی از معادله امنیت ملی شد. اما همین جایگاه تازه، آن را آسیبپذیرتر نیز کرد.
۱۴۰۴ نشان داد فناوری در ایران دیگر نمیتواند در حاشیه سیاست بماند. هر تحول منطقهای، هر تصمیم امنیتی و هر بحران سیاسیای مستقیماً بر زیرساخت ارتباطی و اکوسیستم دیجیتال اثر میگذارد. و پرسش اصلی این است: اگر فناوری به خط مقدم آمده، آیا سیاستگذاری نیز به همان اندازه بازتعریف شده است؟
اگر جنگ ۱۲روزه، فناوری را به میدان نبرد آورد، تکرار اختلالهای اینترنتی آن را به نقطه آسیبپذیر اقتصاد تبدیل کرد.
باید پذیرفت اینترنت در ایران دیگر یک سرویس جانبی نیست بلکه زیرساخت اصلی اقتصاد دیجیتال است. تجارت الکترونیکی، پرداختهای آنلاین، لجستیک هوشمند، تبلیغات دیجیتال، تولید محتوا، آموزش آنلاین و حتی بخشی از خدمات دولتی بر آن بنا شده است. اما هر بار که اتصال بینالمللی قطع یا محدود میشود، این زیرساخت عملاً نادیده گرفته میشود؛ گویی اقتصاد دیجیتال بخشی تعلیقپذیر است.
۱۱ میلیون اشتراک اینترنت ثابت و بیش از ۱۲۱ میلیون اشتراک اینترنت همراه، ارتباطات بینالملل را به هسته اصلی اقتصاد تبدیل کرده است نهفقط اقتصاد دیجیتال. تقریباً تمامی بخشهای دولت و اقتصاد بهنوعی به این زیرساخت متصلاند و اینترنت بهمثابه برق برای بخش اقتصاد است.
در روزهای جنگ، بسیاری از کسبوکارهایی که با وجود سالها محدودیت مسیر رشد را ادامه داده بودند، دوباره متوقف شدند. شرکتهایی که مدل درآمدیشان به بازار خارجی وابسته بود، عملاً از چرخه خارج شدند. مذاکرات جذب سرمایه به تعویق افتاد. فروشگاههای آنلاین دچار افت شدید فروش شدند. این فقط بخشی از موضوع است هنوز کسی اعلام نکرده که قطعی اینترنت در هر دوره چه خسارتی به زیرساختهای نرمافزاری شرکتها میزند یا ارتباطات شرکتها را تا چه حد تحت تاثیر قرار میدهد.
در اصل مساله فقط چند روز اختلال نبود؛ مساله تغییر افق برنامهریزی بود.
سهم اقتصاد دیجیتال از GDP در ابتدای ۱۴۰۴ تقریباً ۴.۵ درصد اعلام و پیشبینی شده بود این رقم بهتدریج به ۱۰ درصد برسد. حتی برخی از کارشناسان با نگاه به روند سالهای گذشته و تجربه کشورهای منطقه، پیشبینی میکردند در صورت ثبات سیاستی و اتصال پایدار، این سهم میتواند به ۱۵ درصد نیز افزایش یابد. این هدف اگرچه بلندپروازانه بود، اما غیرواقعی به نظر نمیرسید.
اکنون اما چنین مینماید که این ارقام از مرکز بحثها خارج شدهاند. بااینهمه، جنگ با زیرساخت فقط در قطعی اینترنت خلاصه نشد.
در شرایطی که فیلترینگ هر روز سنگینتر میشد، مساله دیگری به بحران اضافه شد: دسترسیهای نابرابر. موضوع اینترنت سفید یا سیمکارت سفید.

وجود این دسترسیهای ویژه، نقطهای بود که تنش میان اکوسیستم و افکار عمومی را تشدید کرد. زیرا درحالیکه کاربران عادی و بسیاری از کسبوکارهای کوچک درگیر محدودیت دسترسی بودند، این تصور پدید آمد که گروهی محدود بدون مانع به اینترنت جهانی متصلاند.
در این نقطه، اکوسیستم اقتصاد دیجیتال با یک دوگانه دشوار روبهرو شد: آیا باید برای حفظ فعالیت خود به هر شکل ممکن به اینترنت دسترسی داشته باشد؟ یا باید در کنار کاربران بایستد و از برابری دسترسی دفاع کند، حتی اگر هزینه عملیاتی آن بالا باشد؟
این دوگانه ساده نبود. برای تعدادی از شرکتها، دسترسی پایدار به اینترنت شرط بقا بود. اما در حیطه اجتماعی، هرگونه تمایز در دسترسی میتوانست به کاهش اعتماد عمومی بینجامد.
جنگ درونی اکوسیستم زمانی وارد مرحله تازهای شد که با یک بهروزرسانی در شبکه اجتماعی X، الگوهای دسترسی برخی از کاربران تغییر کرد و عملاً مشخص شد چه کسانی به اینترنت بدون محدودیت دسترسی دارند. این اتفاق، بحثها را از گمانهزنی به مرحله تقابل علنی کشاند.
اختلافنظرها شدت گرفت. بخشی از جامعه، گروهی دیگر از جامعه را متهم به بهرهمندی از دسترسی ویژه کرد. بخشی دیگر استدلال میکرد که بدون اتصال پایدار، اساساً امکان فعالیت حرفهای وجود ندارد. فضای عمومی بهشدت دوقطبی شد.
اینجا بود که «جنگ فناوری» از ساحت دولت و دشمن خارجی، به عرصهای درونیتر منتقل شد: جنگ بر سر اعتماد. اقتصاد دیجیتال بر پایه دو ستون بنا میشود: زیرساخت و اعتماد.
وقتی زیرساخت ناپایدار باشد و اعتماد نیز خدشهدار شود، رشد پایدار تقریباً ناممکن میشود.
اگر ابتدای ۱۴۰۴ با امید به رشد، توسعه بازار و افزایش سهم اقتصاد دیجیتال از تولید ناخالص داخلی آغاز شده بود، میانه سال به نقطه بازنگری و عقبنشینی رسید. بسیاری از شرکتها برنامههای بلندمدت و بلندپروازانه خود را متوقف کردند. پروژههای توسعه محصول به تعویق افتاد. ورود به بازارهای جدید کنار گذاشته شد. جذب نیرو محدود شد. اولویت از «رشد» به «بقا» تغییر کرد.
کمربندها سفت شد. جذب سرمایه جدید در استارتآپها و شرکتهای دانشبنیان بهطرز چشمگیری کاهش یافته و فرار سرمایه در حوزه نوآوری تشدید شده است. گزارش ایرانتلنت درباره کسبوکارها طی دوره پس از جنگ نشان میدهد حدود ۹۰ درصد شرکتها که بخش مهمی از آنها دیجیتالاند کاهش یا توقف تولید و خدمات را در دوره جنگ تجربه کردهاند و ۶۳ درصد آنها با کاهش نقدینگی بالای ۵۰ درصد مواجه شدهاند؛ این مستقیماً توان سرمایهگذاری روی نوآوری را کم کرده است.
در فضایی که شبکهها محدود شده بودند و احتمال حمله چه سایبری چه زیرساختی همواره وجود داشت، شرکتها ناچار شدند سناریوهای بحران را جدیتر از همیشه بازنویسی کنند. جنگ نشان داد زیرساخت نهتنها در معرض اختلال داخلی، بلکه در معرض تهدید خارجی نیز هست.
حملات سایبری و اختلالهایی که در دوره جنگ پیش روی نهادهای مالی قرار گرفت، از جمله اتفاقاتی که برای بانکهای سپه و پاسارگاد رخ داد، زنگ هشدار را برای کل اکوسیستم به صدا درآورد. در کنار آن، حمله سایبری به صرافی رمزارزی نوبیتکس نیز نشان داد حتی پلتفرمهای دیجیتال خارج از نظام بانکی سنتی از تیررس تهدید مصون نیستند.
پیام این حملات روشن بود: هیچ نقطهای از اقتصاد دیجیتال خارج از میدان ریسک نیست.
برای شرکتهای فینتک، پرداخت، تجارت الکترونیکی و حتی پلتفرمهای محتوایی، این رخدادها بهمعنای بازنگری فوری در سیاستهای پشتیبانگیری، امنیت داده، معماری زیرساخت و تداوم کسبوکار بود. تعداد جلسات مدیریت بحران افزایش یافت. سناریوهای «اختلال بانکی»، «قطعی کامل اینترنت بینالملل» یا «حمله سایبری گسترده» بازبینی شد. آمادهباش به وضعیت نیمهدائمی تبدیل شد.

درهمینحال، فشار تورمی افزایش یافته بود، در نیمه سال تورم تقریباً ۴۰ درصد اعلام شد و تقاضای مصرفکننده کاهش پیدا کرده و دولت نیز درگیر هزینههای جنگ و محدودیتهای مالی بود؛ بنابراین انتظار حمایت گسترده از بخش خصوصی چندان واقعبینانه به نظر نمیرسید. شرکتها میدانستند که باید راه نجات را درون خود جستوجو کنند.
بسیاری از کسبوکارها بهسمت کاهش هزینههای ثابت، کوچکسازی تیمها، تعلیق پروژههای تحقیق و توسعه و تمرکز بر جریان نقدی رفتند. عدهای تلاش کردند بازار داخلی را تثبیت کنند؛ برخی دیگر برای حفظ ارتباط با بازارهای خارجی به راهکارهای غیرمستقیم متوسل شدند و در پسزمینه همه اینها، جنگی دیگر نیز جریان داشت: جنگ با تحریمها.
تحریمهای مالی و فناورانه پیش از این نیز دسترسی شرکتها به ابزارهای جهانی، زیرساختهای ابری و سرمایه خارجی را محدود کرده بود. اکنون شرکتها باید همزمان در چهار جبهه مقابله میکردند: تحریم، اختلال زیرساخت، فشار تورمی و تهدید امنیتی.
نتیجه، اکوسیستمی بود که نه در حال جهش، بلکه در وضعیت آمادهباش دائمی بهسر میبرد.
در چنین موقعیتی، جسارت جای خود را به احتیاط میدهد، نوآوریهای پرریسک کنار گذاشته میشود و سرمایهگذاریهای بلندمدت به تعلیق درمیآید. اقتصاد دیجیتال ۱۴۰۴ بیش از آنکه به آینده فکر کند، درگیر مدیریت ریسک حال بود.
اگر دولتها درباره امنیت زیرساخت حرف میزدند و شرکتها درباره تداوم کسبوکار، مردم در عرصهای دیگر با جنگ فناوری مواجه بودند؛ در زندگی روزمره، شخصی و معیشتیشان. مردم روزانه برای اینکه بتوانند از دیوار فیلترینگ گسترده بگذرند باید هر روز فیلترشکن جدیدی را جستوجو میکردند. کاربران عادی، که این روزها مشخص شده بود چه کسانی به اینترنت سفید یا سیمکارت سفید دسترسی ندارند، در مبارزه دائمی برای دستیافتن به اینترنت بینالملل بودند.
میلیونها کاربر برای دسترسی به سرویسهای جهانی ناچار بودند از ابزارهای دورزدن فیلترینگ استفاده کنند؛ ابزارهایی که اغلب منشأ، مالکیت و امنیتشان برای کاربر روشن نبود. هر گوشی، هر لپتاپ و هر مودم گرهای از یک شبکه نامطمئن تلقی میشد. کارشناسان امنیتی بارها هشدار دادند که بخشی از این ترافیک میتواند دستگاهها را به ابزارهایی ناخواسته در شبکههای آلوده تبدیل کند؛ شبکههایی که هم کیفیت اتصال را کاهش و هم ریسک سرقت داده، بدافزار و حملات سایبری را افزایش میدادند.
در عمل، کاربران و کسبوکارهای کوچک در حال جنگی فرسایشی با فیلترینگ بودند. هر روز ابزار تازهای نصب میشد، هر هفته یک ویپیان از کار میافتاد، هر ماه پروتکل جدیدی مسدود میشد. انرژیای که میتوانست صرف تولید محتوا، فروش یا توسعه مهارت شود، صرف عبور از فیلتر میشد.
برای بسیاری از کسبوکارهای خرد، دلخوشی اصلی همچنان اینستاگرام بود؛ ویترینی که با وجود محدودیتها هنوز مشتری میآورد و امکان دیدهشدن فراهم میکرد. صفحههای فروش خانگی، هنرمندان مستقل، تولیدکنندگان محتوا و فروشندگان محلی به این فضا وابسته بودند. طبق آمار ایسپا، در سال ۱۴۰۳ تعداد کاربران ایرانی اینستاگرام به ۳۷ میلیون نفر رسیده بود که تخمین زده میشد این رقم در سال ۱۴۰۴ به ۴۰ میلیون نفر برسد، از سویی اما دسترسی ناپایدار و نیاز دائمی به فیلترشکن، هزینه پنهانی بر کاربران تحمیل میکند؛ هزینهای نهفقط اقتصادی بلکه از جنس کاهش اعتماد.
در سوی دیگر، فریلنسرها و متخصصانی بودند که امیدشان به اینترنتی گره خورده بود که هر روز کیفیتش محدودتر میشد. دسترسی به سایتهای خارجی دشوارتر شد؛ بعضی از سرویسها فیلتر میشدند، تعدادی دچار اختلال مواجه بودند، برخی پروتکلهای ارتباطیشان تغییر میکرد و شماری دیگر بهدلیل تحریم، حساب کاربران ایرانی را مسدود میکردند. هر پروژه خارجی با این پرسش همراه بود: آیا اتصال پایدار خواهد ماند؟
باایناوصاف، اینترنت از یک ابزار عادی کار به مانعی روزمره تبدیل شد. تقریباً روزی نبود که کسبوکارها بدون دردسر، بدون قطعی، بدون افت سرعت یا بدون تغییر مسیر دسترسی از آن استفاده کنند. مردم در خط مقدم نامرئی جنگ فناوری ایستاده بودند؛ نه با سلاح، که با رمز عبور، ویپیان و تلاش برای حفظ ارتباط.
شاید عمیقترین اثر ۱۴۰۴ همین بود: عادیشدن زیستن در اختلال.
این عادیشدن در یکی از نمادینترین روزهای تقویم تجارت دیجیتال رخ نمود: بلکفرایدی.
پس از گذر از ماههایی که بسیاری از کسبوکارها دچار کاهش فروش و زیان عملیاتی شده بودند، هزینهها افزایش یافته بود، تقاضا افت کرده بود و بخشی از درآمد از دست رفته بود، بلکفرایدی نزد بسیاری نه یک جشن تخفیف بلکه فرصتی برای جبران بود؛ فرصتی برای بازگرداندن جریان نقدی و ترمیم صورتهای مالی.
شرکتها بااحتیاط اما باتمرکز وارد میدان شدند. کمپینهای فروش گسترده طراحی شد، تبلیغات دیجیتال شدت گرفت و تلاش شد بازار دوباره گرم شود. اگر دیجیکالا موتور این موج بود و بازار بلکفرایدی را به حرکت درآورد، سایر شرکتهای خصوصی نیز از این فضا بهره بردند. فروشگاههای آنلاین کوچکتر، برندهای مستقل و کسبوکارهای شبکههای اجتماعی کوشیدند سهم خود را از این موج بگیرند و بخشی از زیان ماههای گذشته را جبران کنند.
در سوی دیگر، مردم نیز از این روز استقبال کردند، نهفقط برای خرید ارزانتر، بلکه برای تجربه دوبارهی عادیبودن. تخفیفها، سبدهای خرید پر، صفهای آنلاین و هیجان کمپینها برای لحظاتی یادآور روزهایی بود که اینترنت صرفاً ابزار خرید بود نه موضوع نگرانی. بلکفرایدی ۱۴۰۴، بیش از آنکه یک رویداد تجاری باشد، یک آزمون روانی بود.
آزمونی برای اینکه آیا جامعه میتواند پس از جنگ و اختلال، به ریتم عادی زندگی بازگردد.
فروشها تا حدی جبران شد. کمپینها موفق بودند. بازار تکانی خورد. اما زیر پوست این رونق کوتاهمدت، همان واقعیت باقی ماند: زیرساخت همچنان ناپایدار بود، نااطمینانی از بین نرفته بود و هر لحظه امکان بازگشت اختلال وجود داشت.
شاید مهمترین ویژگی ۱۴۰۴ همین بود؛ جامعه و اکوسیستم یاد گرفتند همزمان با اختلال زندگی کنند، خرید کنند، کار کنند و حتی جشن بگیرند.
اما عادت به اختلال نیز دیری نپایید. همهچیز دست به دست هم داد تا آرامش نسبی در فضای اقتصاد دیجیتال بههم بخورد. در دی ۱۴۰۴ نرخ دلار در بازار آزاد وارد روند صعودی جدیدی شد و طی ماه بهطور محسوس بالا رفت. بر اساس دادههای روزانه بازار، سطح قیمت دلار نسبت به پایان آذر بین ۱۰ تا ۱۲ درصد رشد ماهانه ثبت کرد و در روزهایی از دیماه برای اولین بار قلههای تاریخی جدیدی در کانال بالای ۱۳۰ هزار تومان را لمس کرد. موضوعی که خود شروعکننده موج اعتراضات دیماه بود و در نهایت منجر به قطعی اینترنت در ۱۸ دیماه شد. این بار فقط اینترنت بینالملل نبود که قطع شد، بلکه شبکه داخلی و پیامک نیز بهمدت چند روز از دسترس خارج شد. تصمیمگیران اعلام کردند هدف، برقراری امنیت است. موضوعی که بخش اقتصاد دیجیتال را در بهت فرو برد.
این قطعی، کسبوکارهایی را که هنوز از بحران قبلی بیرون نیامده بودند وارد دور تازهای از بلاتکلیفی کرد. توسعه متوقف ماند و ارقام گوناگونی از خسارتها برآورد شد؛ از صدها میلیون دلار تا چند هزار میلیارد تومان در روز. در همان زمان وزیر ارتباطات، ستار هاشمی، اعلام کرد قطعی و اختلال اینترنت، روزانه حدود ۵۰۰ میلیارد تومان به هسته اقتصاد دیجیتال کشور خسارت وارد میکند. او تخمین زد زیان کل اقتصاد ناشی از قطعی اینترنت حدود پنج هزار میلیارد تومان در روز است.
اما به نظر میرسد خسارت واقعی فراتر از عدد بود: بیاعتمادی، مهاجرت، تعدیل نیرو و ناامیدی.
درهمینحال، نشانهای نگرانکننده آشکار شد: به نظر میرسد اقتصاد دیجیتال از فهرست برنامههای فوری خارج شده است. در شرایط تورمی، تمرکز دولت بر تامین کالاهای اساسی و کنترل بازار قرار گرفت.
سرمایهگذاری بر زیرساختهای دیجیتال و حمایت از نوآوری به درجه دوم اهمیت سقوط کرد.
تمام تصمیمگیرانِ قطعی اینترنت دلیل این تصمیم را برقراری امنیت و حفظ امنیت اعلام کردند بهگونهایکه تصمیمگیری درباره اتصال اینترنت نیز بر عهده شورای عالی امنیت ملی قرار گرفت اما در این میان به نظر میرسد به امنیت اقتصادی توجهی نشد.
اینجاست که پارادوکس امنیت و توسعه عیان میشود: برای حفظ امنیت، اینترنت قطع میشود؛ برای کنترل بحران، توسعه متوقف میشود؛ اما بدون توسعه، امنیت پایدار نیز تحقق نمییابد.
۱۴۰۴ با همه فرازوفرودهایش یک واقعیت را روشن کرد: به نقطهای حساس رسیدهایم. سامانهها راهاندازی شدهاند. زیرساختها طی سالهای گذشته توسعه یافتهاند. نسلی از کارآفرینان، برنامهنویسان و مدیران دیجیتال شکل گرفتهاند. بازار، هرچند کوچکتر از ظرفیت واقعیاش، اما زنده است. بااینهمه بال پرواز هر روز کوتاهتر میشود. هر محدودیت تازه، هر اختلال گسترده، هر قطعی ارتباط، هر پیام متناقض درباره آینده اینترنت، تکهای از این بال را میچیند. با رویکردی که در سالهای اخیر نسبت به محدودسازی اینترنت پیشه شده، این روند متوقف نشده است؛ بلکه در مقاطع بحرانی تشدید نیز شده است.
در افق پیش رو، نشانه روشنی از تغییر رویکرد دیده نمیشود و برنامهای شفاف برای بازسازی اعتماد، تثبیت اتصال پایدار یا تعریف اینترنت در مقام یک زیرساخت تعلیقناپذیر اعلام نشده است. برعکس، به نظر میرسد فشارها بر این بخش افزایش یافته و احتمال محدودیتهای بیشتر همواره وجود دارد. اقتصاد دیجیتال با نااطمینانی دائمی رشد نمیکند و سوال اینجاست: اگر اینترنت همچنان متغیری ناپایدار باقی بماند، اگر زیرساخت حیاتی کشور همزمان تعلیقپذیر تلقی شود، آیا میتوان به رشد پایدار اقتصاد دیجیتال امیدوار بود؟