skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

جشنواره نوروزی آنر

پرونده‌ای درباره فناوری و جنگ؛ سلاخ‌خانه مدرن

مینا پاکدل تحریریه

۸ شهریور ۱۴۰۴

زمان مطالعه : ۲ دقیقه

شماره ۱۳۷

سلاخ‌خانه مدرن
در سلاخ‌خانه شماره پنج، صدای یکنواخت موتور هواپیماها و بمب‌ها مدام بر سر هزاران نفر می‌بارد که یکی از آنها بیلی پیلگریم است: سربازی که از زمان گسسته و جنگ را نه در خطی مستقیم، که در تکه‌پاره‌هایی از گذشته و آینده تجربه می‌کند. در دنیای بیلی، جنگ نه قهرمانی دارد و نه نقطه اوج. کل آنچه به زبان می‌آید فقط یک «این‌طور شد» است؛ انگار هرقدر فناوری نظامی پیشرفته‌تر می‌شود، زبان و ذهن ما درجا لنگ می‌زنند و در عین حال، راحت‌تر خشونت را عادی‌سازی می‌کنند. در این پرونده از فناوری‌هایی گفته‌ایم که چهره جنگ را تغییر داده‌اند و از نقش شرکت‌های بزرگ حرف زده‌ایم. تاثیرات روان‌شناختی جنگ‌های جدید را بررسی کرده‌ایم و به اخلاق و حقوق پرداخته‌ایم. همچنین وضعیت سرمایه‌گذاری‌های جهانی روی صنعت دفاعی مبتنی بر فناوری را مرور کرده‌ایم و از مجموعه‌های صنعتی غول‌پیکر گفته‌ایم که ماشین‌های جنگ را به صورت انبوه تولید و شهرها و انسان‌ها را نابود می‌کنند. این همان «منطق صنعتی»‌ای است که در عصر پهپادها، موشک‌های هوشمند و الگوریتم‌های هدف‌گیری در قامت دیگری جان گرفته و قد علم کرده. مطابق معمول، سعی کرده‌ایم بی‌طرف بمانیم و از چند منظر قصه را روایت کنیم. در نهایت جنگ و فناوری، هر دو بهانه‌ای هستند برای بازآفرینی جهان؛ اما این بازآفرینی لزوماً به سود انسان تمام نمی‌شود که با تمام امیدهایش، قربانی حقیقی این وضعیت است.

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۱۳۷ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۱۳۷ پیوست
دانلود نسخه PDF
https://pvst.ir/m6l
مینا پاکدلتحریریه

    کارشناسی ادبیات انگلیسی را که گرفتم دیگر مطمئن بودم کلمه‌ها را اگر در گفتار شفاهی کم می‌آورم، در نوشتار توی مشتم هستند و از لای انگشت‌هایم لیز نمی‌خورند. در آن سال‌ها ترجمه می‌کردم و ویرایش. در گیرودار پایان‌نامه ارشد فلسفه بودم که برای یکی از ویژه‌نامه‌های پیوست چند گزارش ترجمه کردم و قرار شد پاره‌وقت کار کنم. آن‌موقع‌ها دفتر پیوست خانه دوطبقه قدیمی‌ای بود که حیاطش درخت داشت، ایوانش بزرگ بود و آسمان معلوم. جای‌گیر شدم طبقه هم‌کف در اتاق میثم. در واقع او و مهرک بودند که به من چم‌وخم روزنامه‌نگاری را یاد دادند؛ اینکه چطور باید یادداشت و گزارش نوشت یا کنداکتور بست؛ چطور نباید ترسید و از قالب سفت‌وسخت آکادمیک بیرون آمد. حالا تقریبا ده سالی از آن روز اول می‌گذرد. در این سال‌ها با چند ماهنامه و فصل‌نامه دیگر و نشرهای مختلف همکاری کرده‌ام و همچنان و همیشه در پیوست مشغول بوده‌ام. اینجا محل کار من نیست؛ خانه من است و آدم‌هایش کسانی‌اند که تو را همان شکلی که هستی، می‌پذیرند، با همه ضعف‌ها و قوت‌ها، با همه روشنایی‌ها و تاریکی‌ها.

    تمام مقالات

    0 نظر

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    *

    برای بوکمارک این نوشته
    Back To Top
    جستجو