جنگها معمولاً تصویری روشن از نقاط قوت و ضعف واقعی کشورها ترسیم میکنند؛ تصویری که در دوران صلح، زیر لایههایی از آمار، گزارشها و خوشبینیهای سیاستی پنهان میماند. جنگ تحمیلی اخیر نیز از این قاعده مستثنی نبود. این رویارویی تنها یک تقابل نظامی نبود بلکه صحنهای بود که در آن نقش فناوری در ابعاد گوناگون قدرت ملی، از میدان نبرد تا شبکههای ارتباطی، از هوش مصنوعی تا زیرساختهای دیجیتالی، آشکار شد. این جنگ ثابت کرد امروز «قدرت فناورانه» بهمعنای واقعی کلمه تبدیل به نیاز دفاعی کشورها شده است. در این جنگ، از یک سو شاهد اثربخشی سرمایهگذاری چنددههای ایران بر فناوریهای دفاعی بودیم. همین ظرفیتها بودند که امکان ایجاد بازدارندگی و استمرار مقاومت را فراهم کردند. از سوی دیگر، فناوریهای نوین ارتباطی، سایبری، پردازش داده و هوش مصنوعی نشان دادند که چگونه میتوانند ابزارهایی تعیینکننده در شناسایی، هدفگیری، عملیات روانی، جنگ شناختی و حتی تصمیمسازی باشند. اگر درسی مهم از این تجربه بتوان استخراج کرد آن است که فناوری دیگر یک موضوعِ بخشی یا صنعتی نیست؛ فناوری اکنون یکی از ارکان اصلی امنیت ملی، تابآوری اقتصادی و استقلال راهبردی کشورها به شمار میرود. از جنگ سخت تا جنگ الگوریتمها در قرن بیستم قدرت کشورها اغلب با تعداد سربازان، تانکها، هواپیماها و ناوهای جنگی سنجیده میشد. اما در قرن بیستویکم، الگوریتمها، دادهها، تراشهها، مراکز داده، سامانههای ابری و مدلهای هوش مصنوعی نیز همانقدر اهمیت یافتهاند. درک تفاوت جنگ سخت تا جنگ الگوریتمها خلاصهای دقیق از تحول بنیادین در ماهیت درگیریهای مدرن است. امروزه بسیاری از عملیات نظامی پیشرفته بدون تحلیل کلانداده، پردازش بلادرنگ اطلاعات، ماهوارهها، حسگرها و سامانههای هوش مصنوعی عملاً امکانپذیر نیستند. شرکتهایی نظیر پالانتیر در آمریکا نشان دادهاند چگونه میتوان اطلاعات پراکنده را به مزیت عملیاتی تبدیل کرد؛ مزیتی که گاه تاثیر آن از یک سامانه تسلیحاتی پیشرفته نیز بیشتر است. در واقع، جنگهای آینده بیش از آنکه جنگ...