بازار سرمایه در سال پرتحول جاری
بازار سرمایه در سال جاری یکی از پرتحولترین دورههای خود را پشت سر گذاشته است؛…
۱۲ اسفند ۱۴۰۴
ابتدای سال وقتی تحریمها شدت گرفت و بخشهای گوناگون کشور دچار بحرانهای متعدد شدند، سیاستگذاران از اقتصاد دیجیتال صحبت کردند، بخشی که میتوان با کمک آن بحرانها را پشت سر گذاشت و موجب رشد سایر بخشها شد و با توجه به پتانسیلی که در بازار داخل وجود دارد، هنوز میتوان به رشد و شکوفاییاش امید داشت.
زمانی سیاستگذاران سراغ اقتصاد دیجیتال آمدند که دیگر فروش نفت دشوار و سرمایهگذاری خارجی محدود و محدودتر شده بود و در اصل منابعی برای استفاده و بهرهبرداری وجود نداشت. تا قبل از آنکه اقتصاد دیجیتال برای سیاستگذاران اهمیت یابد، بخش خصوصی در حاشیه امن قرار داشت و بهسادگی برنامهریزی میکرد و پیش میرفت.
اینترنت، استارتآپها، پلتفرمها و اپراتورها قرار بود موتور تازهای برای رشد باشند. قرار بود از دل بحران، مزیت خلق شود. اما حالا به نظر میرسد بستری که قرار بود اقتصاد دیجیتال روی آن رشد کند بیشتر به بستری امنیتی تبدیل شده است و هر روز توان بخش خصوصی برای رشد و حرکت و خلاقیت کاهش پیدا میکند چراکه امکان فعالیت زیر ذرهبینی فضای امنیتی از بین میرود.
مساله فقط محدودسازی نیست. مساله «اولویت» است. وقتی اینترنت که هوای تنفسی این زیستبوم است هر روز در معرض قطعی و اختلال قرار میگیرد، یک پیام روشن مخابره میشود و آن این است: «این حوزه در فهرست ضروریها قرار ندارد.» حال مهم نیست هرکدام از مدیران و سیاستگذاران در تریبونهای رسمی چه میگویند مهم این است که از تصمیمهایشان درباره اکوسیستم چه چیزی مخابره میشود. هیچ صنعتی را نمیتوان تصور کرد که مواد اولیهاش هر روز جیرهبندی شود و از آن انتظار رشد داشت. اینترنت برای اقتصاد دیجیتال همان برق برای صنعت فولاد است؛ اگر برق قطع باشد، هیچ مدیری با شعار، کارخانه را سرپا نگه نمیدارد. همانطور که قطعی برق دادِ بسیاری از فعالان اقتصادی و تولیدکنندگان را درآورده و هر روز از کاهش میزان تولیدشان صحبت میکنند، قطعی اینترنت نیز صدای اکوسیستم اقتصاد دیجیتال را بلند کرده است.
اپراتورها را نگاه کنید؛ همان ستون فقراتی که قرار بود با تقویتشان کل بدن اقتصاد دیجیتال قدرتمند شود. حالآنکه امروز نهتنها از تقویت خبری نیست، بلکه خودشان درگیر بقا هستند. ازیکسو قطعیهای مکرر و اختلالهای شدید از کیفیت سرویس کاسته و از سوی دیگر افزایش نرخ ارز هزینه تجهیزات و توسعه شبکه را چندبرابر کرده است. نتیجهاش میشود فشاری مضاعف بر شرکتی که نه میتواند کیفیت پایدار ارائه دهد و نه امکان افزایش منطقی تعرفه دارد؛ وقتی اینترنت قطع است کاربر پول چه چیزی را بدهد، از سویی وقتی برای عبور از فیلترینگ و دسترسی به اینترنت باید مبلغ هنگفتی بپردازد، چرا باید بپذیرد پولی که بابت اینترنت میپردازد کفاف هزینههای اپراتور را نمیدهد؟
کسبوکارهای دیجیتال نیز هر روز با مصوبهای تازه مواجهاند؛ مصوبههایی که اغلب بهجای تسهیل، محدود میکنند. چارچوبهای نامشخص، دستورالعملهای متغیر و تصمیمهایی که بدون گفتوگوی جدی با ذینفعان گرفته میشوند، فضای پیشبینیپذیر را از بین میبرند.
در این میان، سیگنالها یا خبرهایی که نشان میدهد عدهای در ساختار دولت بهدنبال دسترسی محدود تعدادی از کسبوکارها به اینترنت هستند و در پی سفیدکردن IP آنها و در نهایت محدودماندن دسترسی کاربران، اعتماد مصرفکننده نهایی به خدمات آنها هر روز بیشتر از روز قبل سلب میشود. اکوسیستمی که مبنایش اعتماد میان سرویسدهنده و دریافتکننده سرویس است وارد حفرهای میشود که کسی حرف دیگری را قبول نمیکند. این تصور برای کاربران ایجاد میشود که تبدیل به شهروندان درجهدویی شدهاند که دیگران باید برایشان تصمیم بگیرند، ازهمینرو در اولین فرصت پلتفرم را ترک میکنند و دیگر اعتمادشان برنمیگردد.
این بحثها تازه نیست. سالهاست درباره ضرورت اینترنت پایدار، مقرراتگذاری هوشمند و حمایت واقعی از اپراتورها و پلتفرمها صحبت شده. همه میدانند که بدون زیرساخت قدرتمند، بدون ثبات مقررات و بدون اعتماد عمومی، اقتصاد دیجیتال فقط عبارتی است در متن قانون. اما دانستن کافی نیست؛ اراده لازم است. پرسش اینجاست که چرا با وجود این آگاهی جمعی، گوش شنوایی برای هشدارها پیدا نمیشود؟ چرا کسی صدای ما را نمیشنود؟