هوش مصنوعی بومی بدون اینترنت جهانی تا کجا دوام میآورد؟
قطع دسترسی به مدلهای زبانی بینالمللی، افت محسوس کیفیت پاسخها، کندی سرویس و توقف توسعه…
۲۰ بهمن ۱۴۰۴
۲۰ بهمن ۱۴۰۴
زمان مطالعه : ۷ دقیقه
در قرن بیستویکم، هیچ فناوریای به اندازه هوش مصنوعی به «اتصال» وابسته نیست. برخلاف صنایع کلاسیک که بر منابع فیزیکی متکی بودند، هوش مصنوعی بر سه ستون نامرئی بنا شده است: داده، محاسبه و شبکه. هر اختلالی در هر یک از این سه ستون، کل ساختمان را فرو میریزد. اما خطرناکترین و کمهزینهترین نوع تخریب، قطع شبکه است زیرا نه انفجاری ایجاد میکند، نه صدایی و نه واکنش فوری. فقط آینده را بهتدریج خاموش میکند.
در این یادداشت تحلیلی نشان داده میشود چرا قطعی یا محدودسازی اینترنت، صرفا یک تصمیم فنی یا امنیتی نیست، بلکه در واقع شکلی از ترور ساختاری علیه ظرفیت هوش مصنوعی یک جامعه است. تروری که آثارش دیر دیده میشود، اما عمیق و برگشتناپذیر است.
۱- هوش مصنوعی یک صنعت محلی نیست
برخلاف صنایعی مانند کشاورزی، فولاد یا حتی نفت که ریشهای عمیق در جغرافیا و منابع محلی دارند، هوش مصنوعی ذاتاً صنعتی غیرمحلی و فرامرزی است. مدلهای مدرن هوش مصنوعی نه در چارچوب یک کشور مشخص، بلکه در دل یک اکوسیستم جهانی شکل میگیرند؛ اکوسیستمی که مرزهای سیاسی در آن معنا و کارکرد محدودی دارند.
دادههایی که این مدلها را تغذیه میکنند از سراسر جهان گردآوری میشوند، الگوریتمها بهصورت متنباز و توزیعشده توسعه مییابند و پژوهشها بهطور همزمان در هزاران دانشگاه، آزمایشگاه و سرور در نقاط مختلف دنیا انجام میشود. در کنار اینها، زیرساخت محاسباتی نیز بر بستر ابرهای جهانی میچرخد؛ شبکهای بههمپیوسته که بدون اتصال پایدار و آزاد به اینترنت، عملاً از کار میافتد.
از همین رو، قطع یا محدودسازی اینترنت در عمل بهمعنای بریدن یک جامعه از اکوسیستم جهانی هوش مصنوعی است. این وضعیت را میتوان با حذف راهآهن در قرن نوزدهم مقایسه کرد: اقدامی که نهتنها یک ابزار ارتباطی، بلکه شریان حیاتی توسعه صنعتی را از یک کشور میگیرد، آن هم در حالی که انتظار دارد صنعت همچنان زنده و رقابتی باقی بماند.
۲- داده بدون جریان، میمیرد
هوش مصنوعی با داده زنده است، اما نه با دادهای ایستا و منجمد؛ بلکه با دادهای جاری و در حال گردش. مدلهای مدرن یادگیری ماشین برای حفظ دقت، کارایی و ارتباط خود با جهان واقعی، بهطور مداوم به بهروزرسانی، ورودیهای زنده و تعامل پیوسته با محیط جهانی نیاز دارند. بدون این جریان دائمی، حتی پیشرفتهترین مدلها نیز بهتدریج کارآمدی خود را از دست میدهند.
اختلال یا محدودسازی اینترنت باعث میشود این مدلها در یک «حباب دادهای» محبوس شوند؛ فضایی بسته که در آن اطلاعات تازه وارد نمیشود و تغییرات جهان بیرون بازتابی ندارد. پیامد این وضعیت، شکلگیری مدلهایی است که بهمرور دچار سوگیری میشوند، از واقعیتهای اجتماعی، اقتصادی و فناورانه عقب میمانند و در نهایت توان رقابت خود را در بازار جهانی از دست میدهند.
در اقتصاد دیجیتال، مدل هوش مصنوعی بدون دسترسی به دادههای تازه، وضعیتی مشابه پزشکی دارد که بدون علائم حیاتی بیمار مجبور به تصمیمگیری است؛ تصمیمهایی که نهتنها دقیق نیستند، بلکه میتوانند پرهزینه و حتی خطرناک باشند.
۳- قطع اتصال یعنی قطع یادگیری
اکوسیستم هوش مصنوعی امروز بر پایه یادگیری جمعی در مقیاس جهانی شکل گرفته است. تقریباً تمام جهشهای بزرگ سالهای اخیر حاصل همکاریهای باز و فرامرزی بودهاند؛ از مخازن کد مانند GitHub گرفته تا انتشار سریع یافتههای علمی در arXiv، استفاده از APIهای باز، مشارکت در انجمنها و فورومهای پژوهشی و همچنین توسعه مدلهای اشتراکی که بهصورت جمعی بهبود پیدا میکنند. این شبکه بههمپیوسته، موتور اصلی سرعت پیشرفت در حوزه هوش مصنوعی است.
زمانی که اتصال جهانی محدود میشود، پژوهشگران و مهندسان عملاً در یک «اتاق پژواک» قرار میگیرند؛ محیطی که در آن بهجای تعامل با مرزهای دانش و روندهای نوظهور، ناچار به بازتولید و تکرار نسخههای قدیمی فناوریها هستند. نتیجه این وضعیت نه توقف ناگهانی، بلکه کند شدن تدریجی و سپس انجماد نوآوری است.
در ظاهر ممکن است سیستمها همچنان فعال باشند و پروژهها پیش بروند، اما در لایه عمیقتر، فاصله با مرز فناوری ماهبهماه بیشتر میشود؛ فاصلهای که اگر انباشته شود، جبران آن نیازمند زمان، سرمایه و تلاش بسیار بیشتری خواهد بود.
۴- ضربه پنهان: فرار مغزهای دیجیتال
یکی از مخربترین پیامدهای قطع یا محدودسازی اینترنت، نه در لایه فنی، بلکه در سطح انسانی و سرمایه دانشی بروز میکند. افرادی که در حوزه هوش مصنوعی فعالیت میکنند، برای رشد حرفهای و تداوم اثرگذاری خود به سه مؤلفه اساسی نیاز دارند: دسترسی به منابع جهانی دانش، امکان همکاری و مشارکت در پروژههای بینالمللی، و دیدهشدن و حضور فعال در اکوسیستم علمی و فناوری جهان. این سه عامل، ستونهای اصلی شکلگیری و حفظ سرمایه انسانی در اقتصاد دانشبنیان هستند.
زمانی که این زیرساختها تضعیف یا قطع میشوند، متخصصان بهتدریج به سمت خروج از این محیط سوق داده میشوند؛ خروجی که میتواند ابتدا بهصورت دیجیتال و سپس فیزیکی رخ دهد. در چنین شرایطی، نوعی مهاجرت خاموش شکل میگیرد؛ مهاجرتی که نه با فرآیندهای رسمی اداری، بلکه ابتدا با ابزارهای دور زدن محدودیتها و در نهایت با تصمیم به ترک کامل کشور اتفاق میافتد.
این روند، در بلندمدت میتواند به تخلیه تدریجی ظرفیت نوآوری و کاهش توان رقابت فناوری در سطح ملی منجر شود؛ آسیبی که برخلاف زیرساختهای فیزیکی، بازسازی آن به زمان بسیار طولانیتری نیاز دارد.
۵- اقتصاد بدون اتصال، اقتصاد بدون آینده است
امروز هوش مصنوعی به یکی از زیرساختهای اصلی رشد اقتصادی در جهان تبدیل شده است. بخشهایی مانند فینتک، بیوتک، لجستیک، انرژی، سلامت و آموزش، بهطور فزایندهای به مدلها و سامانههایی وابستهاند که در تعامل دائم با اکوسیستم جهانی فعالیت میکنند. این وابستگی دیگر یک مزیت رقابتی نیست، بلکه به یک ضرورت ساختاری در اقتصاد دیجیتال تبدیل شده است.
قطع یا محدودسازی اینترنت، زنجیرهای از پیامدهای اقتصادی ایجاد میکند. شرکتها دسترسی خود را به APIهای جهانی از دست میدهند، استارتاپها نمیتوانند روی زیرساختهای ابری بینالمللی رقابت کنند، سرمایهگذاران خارجی بهتدریج از بازار خارج میشوند و در نهایت، زنجیره ارزش دیجیتال دچار فروپاشی میشود. چنین وضعیتی صرفاً شبیه یک فشار خارجی نیست، بلکه میتواند به نوعی خودتحریمی فناورانه تبدیل شود؛ محدودیتی که از درون اعمال میشود و اثرات آن مستقیماً بر ظرفیت رشد اقتصادی اثر میگذارد.
۶- خطر راهبردی: عقبماندگی برگشتناپذیر
در تاریخ فناوری، بسیاری از عقبماندگیها قابل جبران بودهاند، اما در حوزه هوش مصنوعی، ماهیت پیشرفت بهصورت نمایی است. اگر یک اکوسیستم چند سال از جریان اصلی توسعه عقب بماند، این فاصله بهصورت تصاعدی افزایش پیدا میکند. عقبماندگی سهساله میتواند به پنج سال تبدیل شود و در ادامه به شکافی دهساله برسد؛ شکافی که عبور از آن بسیار دشوار خواهد بود.
دلیل این موضوع روشن است: مدلها بهطور مداوم بزرگتر و پیچیدهتر میشوند، دادهها بهمرور انحصاریتر و ارزشمندتر میشوند و سرمایه نیز تمایل دارد در همان نقاطی متمرکز بماند که بیشترین شتاب نوآوری وجود دارد. در چنین شرایطی، قطع ارتباط با اکوسیستم جهانی، عملاً به معنای خارج شدن تدریجی از رقابت فناوری است.
۷- ترور بیصدا
برخلاف تخریبهای فیزیکی که آثار آنها فوری و قابل مشاهده است، برخی آسیبها در سکوت و بدون تصویر رخ میدهند. اختلال بلندمدت در اتصال دیجیتال میتواند آینده اقتصادی و فناورانه یک جامعه را تضعیف کند، بدون آنکه نشانهای فوری و ملموس از خود برجای بگذارد. در این وضعیت، ممکن است هیچ زیرساخت فیزیکی تخریب نشود، اما فرصتهای شغلی آینده، ظرفیت نوآوری و قدرت فناورانه نسلهای بعدی بهتدریج کاهش مییابد.
شاید خطرناکترین نوع تخریب همین باشد: تخریبی که دیده نمیشود، اما اثر آن در طول زمان در ساختار اقتصاد و توان رقابتی یک جامعه نمایان میشود.
جمعبندی
هوش مصنوعی را میتوان موتور محرک اقتصاد قرن بیستویکم دانست و اینترنت سوخت اصلی این موتور است. قطع یا محدودسازی اتصال، صرفاً یک تصمیم ارتباطی یا زیرساختی نیست؛ بلکه انتخابی راهبردی درباره جایگاه یک جامعه در آینده فناوری جهان است: اینکه تولیدکننده فناوری باشد یا صرفاً مصرفکننده آن.
در جهانی که قدرت اقتصادی و فناورانه بیش از هر زمان دیگری به داده و اتصال وابسته است، انزوا دیگر یک انتخاب خنثی نیست، بلکه میتواند به معنای عقبنشینی از مسیر توسعه فناورانه و تمدنی باشد.