میلیاردها تومان در یک روز: سودهای پنهان بلکفرایدی
اگر هنوز تصور میکنید بلکفرایدی یعنی چندتا تخفیف چشمگیر و صف دیجیتالی برای خرید، باید…
۸ آذر ۱۴۰۴
۹ آذر ۱۴۰۴
زمان مطالعه : ۹ دقیقه

صنعت بیمه ایران در حالی از قافله نوآوری عقب مانده که نه با کمبود فناوری مواجه است و نه میتوان آن را صرفا قربانی محدودیتهای رگولاتوری دانست. آنچه مسیر تحول بیمه را مسدود کرده، ترکیبی از تنظیمگری مبهم، حکمرانی ضعیف داده و مقاومت مدیران در برابر تغییر است. موانعی که به باور مدیران سابق این صنعت، تنها به رگولاتوری برنمیگردد و ناشی از فرهنگ سازمانی محافظهکار و نبود فشار واقعی از سمت بازار برای تغییر است.
به گزارش پیوست، سالهاست که صنعت بیمه در ایران در مقایسه با بسیاری از صنایع مالی، از تحولات فناورانه به دور مانده است و بیمه مرکزی نیز به آن عنوان متولی آن، با بیثباتی و تغییرات پیاپی مدیران آن در سالهای اخیر نتوانسته نقش مؤثری در جهتدهی به مسیر تحول دیجیتال ایفا کند؛ وضعیتی که به باور فعالان این حوزه، نهتنها سرعت نوآوری را کاهش داده بلکه شکاف صنعت بیمه با زیستبوم فناوری را هر سال عمیقتر کرده است.
سعید الماسی، سرپرست سابق گروه فناوری اطلاعات حامی بیمه(فنحاب)، در گفتوگو با پیوست تأکید میکند ریشه اصلی عقبماندگی صنعت بیمه در حوزه نوآوری، به ساختار تنظیمگری و شیوه حکمرانی در بیمه مرکزی بازمیگردد.
او که تجربه حضور در فنحاب و همکاری مشاورهای با چند شرکت بیمهای را دارد، میگوید: «مهمترین مانع شکلگیری نوآوری در این صنعت، نحوه تنظیمگری و شیوه دسترسی و مدیریت دادهها در بیمه مرکزی است؛ رویهای که نهتنها بازیگران جدید و خلاق را محدود کرده بلکه خود بیمه مرکزی را نیز با چالشهای جدی مواجه کرده است. بیمه مرکزی در قوانین و در فرایندهای خود شفافیت کافی ندارد و همین موجب شده بسیاری از ماموریتها و نقشهایی که به بازوهای زیرمجموعه خود هم میسپارد مبهم بماند.»

او توضیح میدهد: «در دوره همکاریام با صنعت بیمه تلاشهایی برای فاصله گرفتن از ساختارهای سنتی و حرکت به سمت معماری دادهمحور انجام شد، اما محدودیتهای قانونی، ابهام در نقشها و نبود ساختار روشن باعث شد این تلاشها به نتیجه نرسد. حتی پیشرفتهایی که در حوزه فروش آنلاین رخ داده، بخش کوچکی از ظرفیتهای بالقوه این صنعت است و در بخشهایی مانند کاهش تقلب، بهینهسازی فرآیندها و توسعه خدمات نوآورانه هنوز فاصله بزرگی وجود دارد. نبود توازن در دسترسی به داده و ضعف ساختارهای فناوری اطلاعات باعث شده شرایط برای ورود بازیگران جدید سختتر شود. معماری داده و مدلهای حکمرانی اطلاعات در بیمه مرکزی به شکل ساختاریافته طراحی نشده و این ضعف در تمام دورههایی که با بیمه مرکزی در ارتباط بودهام وجود داشته است.»
الماسی نقش نیروی انسانی کارآمد را برای ادامه مسیر صنعت بیمه تعیینکننده میداند و یادآوری میکند: «بانک مرکزی در سالهای گذشته با اعتماد به متخصصان تحصیلکرده و سالم، اجازه شکلگیری زیرساختهای پرداخت را داد و همین بنیان محکم مسیر تحول بانکداری الکترونیکی را فراهم کرد؛ در حالی که صنعت بیمه چنین تجربهای نداشته و فاقد بدنه کارشناسی مشابه بوده است. بخشی از راهحل این عقبماندگی باید از سطح بالادستی اقتصاد آغاز شود. برخی مکاتبات درباره ضرورت تغییر در ساختار بیمه مرکزی به وزارت اقتصاد رسیده و اگر هیات عامل بیمه مرکزی بتواند مسیر تسهیلگری را در پیش بگیرد، شرکتهای فعال در حوزه فناوری بیمهای میتوانند راهحلهای خلاقانه فراوانی ارائه دهند.»
صادق فرامرزی که مدتی به عنوان مدیرعامل فنحاب در صنعت بیمه فعالیت داشته نیز میگوید: «نوآوری به ذات با ریسک همراه است و هر زمان مدیریت این ریسک بهدرستی دیده یا تبیین نشود، میتواند ترسآفرین باشد. این ترس بهویژه در صنایعی که ساختارهای سنتی و ریشهدار در آنها غالب است، بیشتر خود را نشان میدهد. تلقی از نوآوری عمدتا disruptive است و طبیعی است که در برابر چنین پدیدهای همیشه احتیاط صورت میگیرد مگر آنکه ابعاد آن به درستی دیده شده باشد.»
فرامرزی در ادامه از تفاوتهای صنعت بیمه و بانکداری از لحاظ نوآوری صحبت کرده و توضیح میدهد: «صنعت بیمه به لحاظ فرایندی، پیچیدگیهای عمیقتری نسبت به صنعت بانکی دارد و از سوی دیگر، مقیاس مالی آن کوچکتر است. پورتفوی سالانه صنعت بیمه بین ۳۰۰ تا ۴۰۰ همت برآورد میشود، در حالی که این رقم در صنعت بانکداری حدود ۱۳ هزار همت است. تفاوتی که بهطور طبیعی جذابیت بیشتری برای نوآوران و فعالان بازار بانکی ایجاد کرده است. موج نوآوری در حوزه بانکی به دلیل بازدهی سریعتر زودتر آغاز شده و بخش قابل توجهی از نیروهای متخصص نیز به سمت صنعت بانکداری جذب شدهاند. در نقطه مقابل، صنعت بیمه مانند همه ساختارهای بزرگ کشور با ساختاری سنگین و سنتی مواجه است که از سوی بدنه صنعت هم فشار و اصرار کافی برای نوآوری ایجاد نشده، پس طبیعی است که رگولاتور هم برای پذیرش ریسک و تغییر آماده نباشد.»

او ادامه میدهد: «شرکتهای بیمهگر برخلاف بانکها از آزادی عمل بیشتری برخوردارند؛ اما از این ظرفیت استفاده کافی نمیکنند. شرکتهای بیمه میتوانند حتی در چارچوب قوانین موجود و با تحلیل و تفسیر درست مقررات، مسیرهای نوآورانه را دنبال کنند اما در عمل این کار را انجام نمیدهند. مثلا در حوزههایی مانند مدیریت ریسک راننده، هیچ ممنوعیت ساختاری وجود ندارد و نخستین شرکتی که بتواند یک «کرِ بیمهای APIمحور» را بهصورت کامل پیادهسازی کند، جهشی قابل توجه خواهد داشت. زیرا بازار برای چنین تغییری کاملاً آماده است. در واقع محدودیتهای فعلی لزوما نتیجه تصمیمات رگولاتور نیست، اینکه مثلا اینکه تعداد زیادی از شرکتهای بیمه با یک Core مشترک اداره میشوند، محصول تصمیمی تاریخی و طولانیمدت از سوی خود شرکتهای بیمه است و بدون اقدام جدی از سوی آنها تغییری در صنعت بیمه ایجاد نخواهد شد. اگر یک شرکت بیمه به سمت یک کر چابک، سبک و کاملاً APIمحور حرکت کند، یکی از مهمترین گامهای تحول را برداشته است.»
طبق گفته فرامرزی در بدنه صنعت بیمه آمادگی برای پذیرش نوآوری وجود دارد، اما تقاضای کافی دیده نمیشود. او در این باره توضیح میدهد: «گاهی شرکتها مدعیاند درخواستهایی داشتهاند که پاسخ نگرفتهاند، اما این موارد محدود است و به عبارتی زور کافی ندارند و در مقیاس صنعت قابل تعمیم نیست. باور من این است که بدنه جوان، نوآور و خصوصی صنعت بیمه میتواند رگولاتور را به تغییر وادار کند؛ همانگونه که در سایر صنایع اتفاق افتاده است. تا زمانی که این فشار سازنده از سوی فعالان بازار شکل نگیرد، نمیتوان تنها رگولاتور را مقصر دانست.»
فرامرزی بسیاری از تحولاتی که اکنون با عنوان اینشورتک مطرح میشوند را صرفاً انتقال یک بازار سنتی حجرهای به بستری آنلاین میداند و اضافه میکند: «بازاری که هرچند شکل آن پلتفرمی شده اما همچنان ماهیت سنتی خود را حفظ کرده است هر چند شاهد نوآوری های قابل توجهی نیز در آنها هستیم. با این حال، صنعت بیمه ظرفیتهایی دارد که کمتر به آن توجه شده؛ مهمترین آن داده است. دادههای موجود در صنعت بیمه از نظر گستره و کیفیت، یکی از غنیترین مجموعهها برای تحلیلهای مرتبط با سبک زندگی محسوب میشوند، دادههایی که در هیچ صنعت دیگری تا این میزان در دسترس نیست. از همین رو، راهاندازی یک دیتاپلتفرم ملی در صنعت بیمه میتواند نقطه عطفی تاریخی باشد؛ نقطهای که اگر محقق شود، مسیر تحول این صنعت را دگرگون خواهد کرد.»
فرامرزی ادامه میدهد: «در کنار این مسائل باید به نبود اصناف قدرتمند در بیمه نیز اشاره کرد که باعث نبود هماهنگی در انتظارات و مثلا نبود ساختار خودتنظیمگر میشود. صنعت بیمه به رسانه های متعهدی نیاز دارد که بدون جانبداری خاص از افراد و منافع سازمانی شخصی، واقعا قلبشان برای توسعه بتپد و بتوانند بهعنوان عامل سوم در مسیر نوآوری نقش درستی بازی کنند.»
علی بنیادی، هم که سابقه فعالیت در صنعت بیمه را داشته در این باره توضیح میدهد: «بررسی هر موجودیتی نیازمند نگاه از زوایای مختلف است و نمیتوان تک بعدی به هیچ مسئلهای نگاه کرد. وقتی از صنعت بیمه صحبت میکنیم، ابتدا باید به بازیگران آن توجه کنیم؛ اعم از نهاد ناظر، شرکتهای بیمهگر، نمایندگان شرکتها، کارگزاران و واحدهای پرداخت خسارت. در زنجیره ارزش بیمهگری، ما از توسعه محصول شروع میکنیم، سپس به نرخ گذاری، ارزیابی ریسک و فروش محصول میرسیم و در نهایت فرایند خسارت و غیره انجام میشود. در هر کدام از این مراحل چالشهایی وجود دارد که باید شناسایی و مدیریت شوند.»
او ادامه میدهد: «اگر این فرایند در هر بخش به اندازه کافی چابک عمل نکند بدیهی است که از روند روز نوآوری و فناوری جا میماند. فناوری در بخشهایی از این زنجیره، مانند فروش بیمه، حضور خوبی داشته اما در ارزیابی خسارت و پرداخت آنلاین کمتر نقش ایفا کرده و بیشترین نارضایتی مردم نیز اتفاقا در همین بخش انتهایی فرایند، یعنی هنگام وقوع خسارت است.»

بنیادی به نقش فناوری در این موضوع اشاره کرده و تشریح میکند: «برای تسریع و بهبود فرایندها، تعامل بین شرکتها، شعب، نمایندگان، کارگزاران و مردم باید شفاف و بهینه باشد و فناوری میتواند در این میان نقش مهمی ایفا کند، هم فرایندها را تسهیل کند و هم حقوق مردم را مشخص و رعایت آن را تضمین کند. اما اهمیت نیروی انسانی در صنعت بیمه حیاتیتر هم هست. شرکتهای بیمه توسط انسانها مدیریت میشوند؛ مدیران و کارکنان نقطه اصلی این فرایند هستند. اگر نگرش آنها نسبت به خدمات بیمه تغییر نکند، هیچ توسعه فناورانهای و هیچ شفافیتی در فرایندها ظهور نخواهد داشت. فرهنگ غالب در صنعت بیمه متأسفانه بر این اساس است که شرکتها در فروش خوب عمل میکنند اما در پرداخت خسارت ضعیف هستند و برخی مدیران نیز تصور میکنند که عدم شفافیت مسیر کار را تسهیل میکند. بنابراین تغییر نگرش و رفتار مدیران و کارکنان، نقطه شروع ضروری برای خروج از ساختارهای سنتی و حرکت به سمت نوآوری است.»
او همچنین درباره تفاوتهای بین نظام بانکی و صنعت بیمه نیز توضیح میدهد: «قوانین و مقررات در بیمه پیچیدهتر است و فعالیتها مشاورهمحور هستند. علاوه بر این، مردم به طور روزمره با بیمه تعامل چندانی ندارند، در حالی که مراجعه روزانه به بانک برای امور مختلف رایج است. بنابراین مطالبهگری مردم در بیمه کمتر فشار فوری ایجاد میکند و موتور محرکهای برای تغییر سریع نیست.»
او اضافه میکند: «صنعت بیمه صنعتی مشاورهمحور است. همکاری بین شبکه فروش سنتی و آنلاین میتواند تجربه بهتری برای مشتری ایجاد کند و به توسعه صنعت کمک کند. شبکه فروش سنتی و نمایندگان کارگزاریهای آنلاین میتوانند در کنار هم، با همکاری مشترک، خدمترسانی سریعتر و جامعتر به مردم ارائه دهند. ایجاد سکوهایی که عرضه و تقاضا را به هم متصل کنند، میتواند نقش بسیار مهمی در توسعه صنعت داشته باشد. آنلاینها با توسعه زیرساختها و ایجاد سکوها میتواند این فرآیند را سریعتر و شفافتر کند و شبکه فروش سنتی نیز میتواند با همکاری در این سکوها، خدمات مشاوره حضوری و فروش را بهبود دهد و صنعت بیمه را از حالت تکبعدی و کند خارج کند.»
در نهایت به نظر میرسد بیمه مرکزی برای خروج صنعت از وضعیت فعلی نیازمند یک رویکرد دادهمحور و ایجاد اتاق فکر میانبخشی است؛ اتاق فکری متشکل از متخصصان بانکی، مخابراتی و بیمهای که بتوانند براساس تجربههای بینالمللی و مدلهای موفق داخلی، مسیر تحول صنعت بیمه را بازطراحی کنند و این صنعت را از یک خواب طولانی خارج کنند.