فضای اقتصاد دیجیتال ایران در ماه گذشته میزبان دیدارها و نشستهایی بود که نمیتوان بیتوجه…
۸ آذر ۱۴۰۴
مسیر دسترسی به سرمایه در سالهای اخیر آرام و بیسروصدا در حال تغییر است. فناوری مالی شکافهایی در ساختاری ایجاد کرده که دههها در قبضه بانکها، صندوقهای سرمایهگذاری و گروههای ثروتمند بود. کرادفاندینگ، در مقام یکی از چهرههای اصلی این تغییر، سرمایهگذاری را از تصمیمگیریهای بزرگ و پشتدرهای بسته، به فرایندی جمعی و ملموس برای افراد عادی تبدیل کرده است.
در مدل سنتی، اگر کسبوکاری برای ادامه فعالیت یا توسعه یک محصول نیاز به پول داشت، باید به نهادهای مالی مراجعه میکرد؛ جایی که معیارهای پذیرش سختگیرانه، محافظهکارانه و اغلب دور از منطق واقعی بازارهای کوچک یا خلاقانه بود. نتیجه این میشد که بسیاری از ایدهها و پروژهها حتی فرصت دیدهشدن پیدا نمیکردند. کرادفاندینگ این فرایند را تغییر داده است؛ امروز افراد میتوانند با مبالغ کوچک در پروژههایی مشارکت کنند که پیشتر تنها برای سرمایهداران در دسترس بود. سرمایهگذاری دیگر لزوماً یک «باشگاه بسته» نیست.
کرادفاندینگ در اشکال مختلفی از جمله مشارکت در سهام، قرضدهی با بازپرداخت، حمایت در برابر دریافت محصول یا حتی کمک بدون انتظار بازگشت دیده میشود. اما اهمیت آن در ساختار فنی این مدلها نیست، در تغییری است که در فرهنگ مالی ایجاد میکند. این مدل، افراد را از انفعال مالی، سپردهگذاری بیهدف یا خرید داراییهای غیرمولد، به مشارکت در فعالیتهای واقعی و ملموس سوق میدهد. سرمایه بهجای چرخیدن در حلقه سفتهبازی یا خوابیدن در حسابهای بانکی، بهسمت تولید ارزش واقعی حرکت میکند. در مقیاس کلان، این تغییر به گسترش شمول مالی کمک میکند و امکان دسترسی کسبوکارهای کوچک و محلی به سرمایه را افزایش میدهد. همزمان، حرکت سرمایه روی بسترهای دیجیتال قابلیت رصد و ارزیابی بیشتری دارد و توزیع تصمیمگیری مالی میان افراد بیشتری انجام میشود. این یعنی کاهش تمرکز و انتقال بخشی از قدرت مالی از ساختارهای بزرگ به شبکهای وسیعتر و پراکندهتر از مشارکتکنندگان. طبق برآوردهای جهانی، حجم بازار کرادفاندینگ در سال ۲۰۲۴ حدود ۱۷ میلیارد دلار بوده و اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، تا سال ۲۰۳۰ از ۴۰ میلیارد دلار عبور میکند. این رشد، نه بهسبب افزایش حجم کل سرمایه، که نتیجه تغییر الگوی اعتماد و مشارکت است؛ تغییری که اقتصاد دیجیتال بدون آن معنا ندارد.
اما در ایران، ماجرا پیچیدهتر است. کرادفاندینگ در ظاهر در سالهای اخیر با چند مجوز و چند پلتفرم رسمی وارد جریان مالی کشور شده، اما هنوز فاصله عمیقی میان ظرفیت نظری این مدل و کارکرد واقعی آن وجود دارد. در سطح قانونگذاری، نگاه حاکم بیشتر کنترلمحور است تا توسعهمحور. نهادهای ناظر در عمل از رشد پلتفرمهای تامین مالی جمعی میترسند؛ چون توزیع تصمیمگیری مالی را معادل توزیع قدرت میبینند. نتیجه این میشود که پلتفرمها برای فعالیت باید مسیرهای طولانی و فرسایشی تایید، مجوز و گزارشدهی را طی کنند و در نهایت هم اجازه تجربه و آزمون واقعی پیدا نمیکنند.
در سطح بازار نیز مساله «اعتماد» پابرجاست. تجربههای تلخ صندوقهای غیرمجاز، کلاهبرداریهای شبهسرمایهگذاری و پروژههای شکستخورده، باعث شده سرمایهگذار خرد ایرانی نسبت به هر مدل مشارکتی حساس و بدبین باشد. طبیعی است؛ وقتی زیرساخت اعتماد آسیب دیده، مدلهای مشارکتی نه ابزار توانمندسازی، بلکه میدان تازهای برای ترس و احتیاط میشوند. از طرف دیگر، بخش مهمی از سرمایه در ایران در داراییهای غیرمولد مانند ملک، سکه و ارز قفل شده است. تا زمانی که سود سفتهبازی بیشتر، سریعتر و بیدردسرتر از مشارکت در تولید باشد، نمیتوان از مردم انتظار داشت به پروژههای بلندمدت و پرریسک اعتماد کنند. کرادفاندینگ در نهایت بازتاب همین واقعیت است: اقتصاد اگر کوتاهمدتزده باشد، مشارکت جمعی هم کوتاهمدتزده میشود.
در نتیجه، تامین مالی جمعی در ایران هنوز نتوانسته نقش خودش را ایفا کند. نه چون مدل غلط است، بلکه چون بستر اقتصادیاعتمادی آن شکل نگرفته. این مدل میتواند به ابزار توزیع فرصت و مشارکت عمومی تبدیل شود، اما فقط زمانی که رگولاتور بهجای محافظهکاری از جنس «ممنوع مگر با مجوز»، به رویکرد «مجاز مگر خلافش ثابت شود» برسد، و وقتی آموزش مالی و شفافیت پروژهها جدی گرفته شود.