زیرساختهای اینترنتی وزارت علوم پس از کرونا بهروزرسانی نشده است
قطعیهای اخیر اینترنت بار دیگر ضعف قدیمی زیرساختهای آموزش عالی را عیان کرده است. زیرساختهایی…
۲۹ بهمن ۱۴۰۴
۲۹ بهمن ۱۴۰۴
زمان مطالعه : ۴ دقیقه
در روزهای بحرانی، خبر مثل برق در آسمان میدود، اما آنچه میماند صدا نیست، تصویری است که از رسانه در اذهان باقی میماند و البته تصویری که رسانه از واقعیت میسازد. جامعهای که با نااطمینانی اقتصادی، محدودیتهای ارتباطی و فشارهای اجتماعی روبهروست، بیش از هر چیز به روایت روشن نیاز دارد. نه صرفا اعلام یک عدد، نه بازنشر یک اطلاعیه، بلکه توضیحی قابل فهم درباره اینکه چه رخ داده، چرا رخ داده و چه پیامدی خواهد داشت. اگر این سه ضلع کنار هم ننشینند، فاصله میان واقعیت و افکار عمومی با شایعه پر میشود و شایعه در روزگار بحران، سریعتر از هر خبر رسمی رشد میکند.
شفافیت در روایتگری، یعنی پذیرش پیچیدگی. یعنی رسانه بتواند بگوید هنوز همه چیز روشن نیست، این داده در حال بررسی است، این بخش نیاز به توضیح تخصصی دارد. تجربه جهانی نشان داده که همین صداقت، حتی اگر با ابهام همراه باشد، سرمایه اعتماد میسازد. در دوران همهگیری کرونا، رسانههایی مانند BBC و The New York Times فقط به اعلام آمار مبتلایان و فوتیها اکتفا نکردند. آنها روش جمعآوری دادهها را توضیح دادند، نمودارهای تعاملی منتشر کردند، تفاوت میان «پیشبینی» و «قطعیت علمی» را شرح دادند و حتی وقتی خطایی رخ داد، آن را اصلاح و دربارهاش توضیح دادند. همین شفافیت بود که در میانه سیلاب اطلاعات نادرست، این رسانهها را به مرجع تبدیل کرد. مخاطب احساس میکرد با او صادقانه حرف زده میشود، نه اینکه فقط با تیترهای پرتنش مواجه شود.
یا در فاجعه نیروگاه فوکوشیما در ژاپن، رسانه ملی این کشور یعنی NHK تلاش کرد مفاهیم پیچیده هستهای را به زبان ساده توضیح دهد. کارشناسان مستقل به استودیو دعوت شدند، سناریوهای مختلف تشریح شد و حتی درباره بدترین احتمالات هم بهصورت کنترلشده صحبت شد. نتیجه چه بود؟ اضطراب عمومی صفر نشد، اما بیاعتمادی گسترده شکل نگرفت. مردم میدانستند که رسانه در حال پنهان کردن اطلاعات نیست.
در نقطه مقابل، تجربه نشت نفت شرکت BP در خلیج مکزیک نشان داد که تاخیر در شفافسازی و روایت مبهم چه هزینهای دارد. هرچه اطلاعرسانی رسمی کندتر و محافظهکارانهتر بود، روایتهای غیررسمی و انتقادی پررنگتر شد. در نهایت این رسانههای تحقیقی بودند که ابعاد واقعی بحران را روشن کردند و افکار عمومی را به سمت مطالبهگری هدایت کردند. بحران زیستمحیطی یکباره به بحران اعتماد هم تبدیل شد.
ایران امروز نیز در بزنگاهی مشابه ایستاده است. جامعهای که زیر فشارهای چندلایه قرار دارد، بیش از سرعت، به وضوح نیاز دارد. مخاطب ایرانی خسته از تیترهای مبهم و خبرهای نصفهونیمه است. او میخواهد بداند تصمیمی که گرفته شده چه اثری بر زندگیاش دارد، اختلالی که رخ داده چرا رخ داده و چه زمانی پایان مییابد. روایت شفاف یعنی پاسخ به این پرسشها بدون اغراق، بدون کوچکنمایی و بدون بازی با کلمات.
رسانه در چنین شرایطی فقط انتقالدهنده اطلاعات نیست. تنظیمکننده دمای افکار عمومی است. اگر روایت دقیق و مستند باشد، جامعه میتواند حتی خبرهای سخت را هضم کند. اما اگر روایت متناقض و مبهم باشد، کوچکترین رخداد به موجی از بیاعتمادی تبدیل میشود. شفافیت، به معنای پذیرش مسئولیت اجتماعی رسانه است؛ اینکه بداند هر کلمه میتواند امید بسازد یا اضطراب را چند برابر کند.
روایتگری شفاف البته ساده نیست. نیازمند دسترسی به داده، گفتوگو با منابع متنوع، تفکیک خبر از تحلیل و شجاعت اصلاح خطاست. اما همین دشواری است که آن را ارزشمند میکند. رسانهای که در روزهای آرام با تیترهای هیجانانگیز مخاطب جذب میکند، در روزهای بحران با دقت و صداقت سنجیده میشود. حافظه جمعی، عملکرد رسانهها در لحظات دشوار را فراموش نمیکند.
بحرانها در نهایت عبور میکنند، اما اعتماد یا باقی میماند یا فرو میریزد. روایت شفاف پلی است میان واقعیت تلخ و پذیرش اجتماعی آن. اگر این پل ساخته نشود، جامعه ناچار است از مسیرهای فرعی و نامطمئن عبور کند. در روزگار پرالتهاب امروز، شاید مهمترین مسئولیت رسانه نه جلوتر دویدن از خبر، بلکه روشن نگه داشتن چراغ روایت باشد.چراغی که اگر خاموش شود، تاریکی فقط سهم مخاطب نخواهد بود، دامان رسانه را هم خواهد گرفت.