پایداری زیرساختها برای بقای کسبوکارهای آنلاین ضروری است
سخت شدن دسترسی به اینترنت صرفا یک مسئله فنی نیست. این موضوع، چه در سمت…
۸ بهمن ۱۴۰۴
۳۰ دی ۱۴۰۴
زمان مطالعه : ۴ دقیقه
صبح ۱۹ دیماه، وقتی از خواب بیدار شدم با سکوت سنگینی مواجه شدم. طبق معمول گوشی را برداشتم و متوجه شدم آخرین استیکری که دیشب در گروه واتساپی خانواده فرستادم، معلق مانده است و فیلترشکنهایم وصل نمیشوند تا توییتر و اینستاگرام را چک کنم. موبایلبانکهایم را چک کردم و متوجه شدم حتی این اپلیکیشنهای داخلی هم در دسترس نیستند.
واژه سیاه «خاموش شدن اینترنت بینالملل و شبکه ملی اطلاعات» با فوت درشت و حالت چشمکزن جلوی چشمانم به نمایش درآمده بود. در حال تجربه یک حس آشنا بودم، ترکیبی از وحشتزدگی و خشم توامان. کنار این واژه سیاه، ذهنم به سرعت خاطرات تلخ از قطعی اینترنت در چند ماه و چند سال گذشته را مرور کرد. بدنم در همین چند دقیقه در مواجهه با این حجم از شوک و فشار روانی، سرد و کرخت شد و چون هنوز در تخت بودم، همانجا در خودم مچاله شدم.
دو سه روزی گذشت و پس از گفتگوهای تلفنی و حضوری با دوستانم، متوجه شدم صرف نوشتن مطلبی با همان رویکرد سال قبل درباره سلامت روان در سازمان، کاربردی ندارد و لازم است درباره مدیریت وضعیت روانی در سازمانها و تیمها در شرایط بحرانی صحبت شود. به مطالعه اسنادی پرداختم که با فعال شدن شبکه ملی اطلاعات، میتوانستم به آنها رجوع کنم. شمارههای مختلف مجله کسبوکار هاروارد را روی سایت انتشارات نوین، بالا و پایین کردم تا عنوان «سربرآوردن از بحران» که در جولای- آگوست ۲۰۲۰ در روزهای همهگیری کووید-۱۹، منتشر شده بود؛ نظرم را جلب کرد. در بخشهای مختلف این شماره ، روانشناسان متعددی به نکات ارزشمندی اشاره کرده بودند که چکیده آن را در ادامه میخوانید:
در فجایعی مانند زلزله، افراد واکنشهای متفاوتی با یکدیگر دارند. برخی در تقلا هستند تا با این شرایط کنار بیایند، برخی دستورالعملها را رعایت میکنند و برخی هم خونسرد میمانند و مثل گذشته به کارشان ادامه دادند. قطعا تفاوتهای زیادی میان این بحران و زلزله وجود دارد، اما هر دو یک شوک محسوب میشوند و واکنشهای متفاوتی را در افراد برمیانگیزاند. سازمانها باید بدانند که هر کدام از کارکنان نیازمند حمایتهای خاص خودشان هستند. هماکنون وقت اجرای یک مرامنامه ثابت با ارسال پیامهای یکسان برای تمامی اعضای سازمان نیست، بلکه باید به هر شخص کمک شود تا با نگرانی و اندوه به خصوص خود، کنار بیاید. از اضطراب عمومی جامعه به واسطه از کنترل خارج شدن شرایط و نگرانیهای قابل پیشبینی به واسطه احتمال از دست رفتن مشاغل و سوگ از دست دادن عزیزان و مرگ. اولین اقدام ضروری افراد برای مواجهه با این شرایط، این است که بدانند که چه حسی دارند تا بتوانند آن را مدیریت کنند.
یکی از خصایص عجیب زندگی مدرن، حسی است که درباره احساساتمان داریم. شاید ناراحت باشیم و سپس به خودمان بگوییم که نباید ناراحت باشیم چرا که دیگران رنج بیشتری را متحمل شدهاند. این شیوه کارساز نیست. صرفا در صورت تجربه مراحل گوناگون اندوه (انکار، خشم، کشمکش با خود، افسردگی و پذیرش) و جریان یافتن این احساسات است که میتوانید به مرحله پنجم و پذیرش، برسید. به روشنی مشخص است که قدرت اساسی در همین مرحله نهفته است. در مرحله پذیرش است که مجددا کنترل امور را در دست میگیریم زیرا دیگر با حقایق نمیجنگیم.
وقتی فرضیاتمان به چالش کشیده شوند، وحشتزده و سرگردان میشویم و افکار تکراری و نگران کننده به ذهنمان خطور خواهد کرد: چرا چنین اتفاقی افتاد؟ چه کسی اوضاع را مدیریت میکند؟ الان باید چه کنم؟ مجبور میشویم درباره شخصیت، اطرافیان، دنیای پیرامون و وضعیت آینده تجدیدنظر کنیم. این کار ممکن است بسیار دشوار باشد اما همانطور که پژوهشها نشان میدهد، سرمنشاء تحولات ارزشمندی است، ابتدا باید این حقیقت را بشناسیم و درک کنیم.
میتوانید در حین تجربه این احساسات، آنها را مدیریت کنید. ورزش و حرکات مدیتیشن نظیر تنفس عمیق هم میتوانند کارساز باشند. اذعان کنید که چنین شرایطی چالشبرانگیز و ترسناک است؛ سپس تحت همین فشارها، آرامش خود را حفظ کنید و مشوق برقراری ارتباطات مداوم باشید تا حس انزوای افراد کاهش بیاید و بیش از پیش قدرت دستهجمعیشان را حس کنند. در روزهای دشوار به حمایت همدیگر نیاز داریم و این روابط هم عموما از دل همین نیاز شکل میگیرند. یک اتفاق ناگوار میتواند موجب شکلگیری روابط جدید شود و البته به افراد کمک میکند تا قدر روابط کنونیشان را بدانند. عبور دستهجمعی از یک بحران، یک تجربه پیونددهنده است.