معاون شبکه شرکت مخابرات: اینترنت پرو روی بستر اینترنت ثابت میتواند مشوق توسعه اینترنت ثابت باشد
معاون شبکه شرکت مخابرات ایران و کنشگر حوزه اینترنت با اشاره به وضعیت شبکه ثابت…
۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
زمان مطالعه : ۱۰ دقیقه

افزایش تنشها در تنگه هرمز، یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان، حالا از بازار نفت فراتر رفته و به قلب اقتصاد دیجیتال رسیده است. دادهها نشان میدهد این مسیر باریک دریایی که حدود ۲۰ تا ۲۵ درصد تجارت نفت دریایی جهان و نزدیک به ۲۰ میلیون بشکه در روز را در خود جای داده، به یک عامل تعیینکننده برای هزینههای فناوری تبدیل شده است.
اختلال در تنگه هرمز یک اثر زنجیرهای دارد که با افزایش قیمت انرژی آغاز شد سپس با کاهش عرضه محصولات ادامه مییابد و در نهایت منجر به افزایش بلند مدت هزینه محاسبات دیجیتالی میشود. دادههای این بحران نشان میدهد قیمت نفت برنت از حدود ۸۰ دلار پیش از بحران به بیش از ۱۱۰ دلار رسید (حدود ۴۰ درصد افزایش) و قیمت گاز مایع (LNG) در اروپا بیش از ۶۰ درصد افزایش یافت. این شوک مستقیما هزینه برق مراکز داده را افزایش داد، بهطوری که در بازارهایی مانند PJM که یکی از بزرگترین و مهمترین بازارهای برق است، هزینه برق به ۱۳۶.۵۳ دلار بر مگاواتساعت رسید که رشد سالانه ۷۶ درصد را نشان میدهد.
این اعداد برای صنعت فناوری صرفا آمار نیستند. مصرف برق مراکز داده از ۴۱۵ تراواتساعت در سال ۲۰۲۴ به ۴۸۵ تراواتساعت در ۲۰۲۵ رسیده است. در چنین مقیاسی، هر ۱۰ درصد افزایش قیمت انرژی میتواند میلیاردها دلار هزینه اضافی ایجاد کند. با فرض قیمت متوسط ۷۰ دلار به ازای هر مگاواتساعت، همین رشد ۷۶ درصدی میتواند بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار هزینه سالانه اضافی در سطح جهانی تحمیل کند.
در حوزه هوش مصنوعی، این فشار حتی ملموستر است. انرژی حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد از هزینه عملیاتی آموزش مدلهای بزرگ را تشکیل میدهد. بنابراین افزایش ۷۶ درصدی قیمت برق، میتواند هزینه آموزش مدلهای زبانی بزرگ (LLM) را بین ۱۵ تا ۲۵ درصد بالا ببرد. فشاری که دیر یا زود به قیمت خدمات ابری و APIها منتقل میشود.
در همین حال، پروژههای بزرگ زیرساختی نیز زیر فشار رفتهاند. هزینه برق که در برخی پروژههای خلیج فارس حدود ۰.۰۵ دلار به ازای هر کیلوواتساعت برآورد میشد، اکنون به ۰.۰۸ تا ۰.۱۰ دلار رسیده است. نتیجه آن کاهش ۳۰ درصدی نرخ بازگشت سرمایه و توقف یا تعلیق پروژههایی شهرهای هوشمصنوعی است. تقریبا تمام شرکتهای بزرگ که در زمینه داده فعال هستند از آمازون و مایکروسافت تا گوگل و OpenAI در امارات و عربستان سرمایهگذاری سنگین کردهاند و این نرخ بازگشت سرمایه میتوان زیاد قابل توجهی در محاسبات و چشماندازها ایجاد کند.
اما بحران فقط به انرژی محدود نمانده است. قطر حدود ۳۰ تا ۳۴ درصد هلیوم جهان را تامین میکند و توقف فعالیت تاسیسات راساللفان، زنجیره تامین نیمههادیها را هدف قرار داده است در نتیجه قیمت فروش نقدی هلیوم به بیش از ۴۵۰ دلار در هر هزار فوت مکعب رسیده که تقریبا دو برابر شده است. این عدد یک شاخص کمی برای فشار واقعی بر تولید تراشه است.
تولیدکنندگان بزرگ مانند سامسونگ و هاینیکس که حدود ۷۰ درصد DRAM و ۸۰ درصد HBM جهان را تولید میکنند، به شدت وابسته به این ورودیها هستند. افت ۱۲ درصد بازار سهام این شرکتها در یک روز نشاندهنده انتقال سریع ریسک ژئوپلیتیک به ارزشگذاری بازار است. این موضوع را میتوان یک نمونه قابل اندازهگیری از اثر غیرمستقیم بحران نامید.
همچنین دادهها نشان میدهد هزینه تولید ویفر پیشرفته ۳ نانومتری که حدود ۲۰ هزار دلار است، در سناریوی بحران میتواند ۱۰ تا ۲۰ درصد افزایش یابد. این افزایش مستقیما به قیمت GPU و CPU منتقل میشود. ویفر در صنعت نیمههادی به صفحهای بسیار نازک و دایرهای از سیلیکون گفته میشود که تراشهها روی آن ساخته میشوند. در واقع ویفر ماده خام اصلی تولید چیپ است.
از نظر انرژی، وابستگی تایوان به گاز مایع (با تنها ۱۱ روز ذخیره) یک ریسک سیستماتیک است. اگر جریان LNG حدود ۳۰ درصد کاهش یابد، تولید ویفرها به عنوان اولین مرحله ساخت واحدهای پردازشی میتواند در عرض ۲ تا ۳ هفته با اختلال جدی مواجه شود. این یک مکانیسم قوی بین بهای انرژی و تولید نیمههادی ایجاد میکند. در مجموع، دادهها نشان میدهد این بحران کشش عرضه را به شدت کاهش و زمان بازیابی را به ۴ تا ۶ ماه افزایش میدهد.
اثر بر مصرفکننده با تاخیر زمانی اما با شدت ظاهر میشود. دادهها نشان میدهد افزایش هزینه ۱۰ تا ۲۰ درصدی تولید تراشه معمولا به افزایش ۵ تا ۱۰ درصدی قیمت نهایی دستگاهها منجر میشود. در بحران فعلی با توجه به افزایش همزمان هزینه لجستیک و انرژی، این رقم میتواند به ۱۵ درصد برسد.
در حوزه گوشی و لپتاپ، زمان تحویل از ۲ تا ۴ هفته به ۶ تا ۱۰ هفته افزایش یافته است. این تاخیر زمان عرضه یک شاخص عملیاتی مهم برای زنجیره تامین است. همچنین هزینه حملونقل دریایی در مسیرهای جایگزین تا ۳۰ درصد افزایش یافته که مستقیما در قیمت تمامشده محصولات منعکس میشود.
در خدمات ابری، اثر کمتر مستقیم اما پایدارتر است. اگر هزینه انرژی ۲۰ درصد افزایش یابد، مراکز رایانش بزرگ معمولا ۵تا۱۰ درصد آن را به مشتری منتقل میکنند. این به معنای افزایش هزینه خدمات برای شرکتها در بازه ۱۲تا۱۸ ماهه است.
در حوزه هوش مصنوعی، جزئیات بیشتری را میتوان بررسی کرد به عنوان مثال شاخصهای پزدازشی مانند زمان تاخیر و پایداری سیستم هم تحت تاثیر اختلالات منطقهای قرار گرفته است. حتی افزایش زمان تاخیز به میزان ۵۰ تا ۱۰۰ میلیثانیه در پردازشهای حساس میتواند هزینه عملیاتی برخی شرکتها را ۵ تا ۱۰ درصد افزایش دهد. این اثری است که کمتر در ارزیابیها منعکس میشود اما تاثیر مهمی دارد.
در مجموع، دادهها نشان میدهد بخش کالاهای الکترونیکی و زیرساختهای هوش مصنوعی بیشترین حساسیت را دارند، در حالی که SaaS و نرمافزار کمترین تاثیر مستقیم را تجربه میکنند.
بحران هرمز باعث افزایش «پریمیوم ریسک ژئوپلیتیک» شده که در چند شاخص قابل مشاهده است. افزایش ۵۰ درصد قیمت نفت معمولا با کاهش ۵ تا ۱۵ درصد در ارزشگذاری شرکتهای فناوری وابسته به سختافزار همراه است. افت ۱۲ درصد بازار کره جنوبی نمونهای از این الگو است.
در سرمایهگذاری، دادههای سهماه نخست سال ۲۰۲۶ نشان میدهد استارتآپهای منطقه خاورمیانه حدود ۶۲۵.۸ میلیون دلار جذب سرمایه داشتند، اما تعداد معاملات محدودتر و با احتیاط بیشتر انجام شده است. این نشاندهنده تغییر رفتار سرمایهگذاران از تمرکز بر رشد به مدیریت ریسک است.
هزینه بیمه و پوشش ریسک معمولا بنا به شرایط و در لحظه مشخص میشوند. آمارهای صنعت بیمه نشان میدهد که حق بیمه (پریمیوم) برای زیرساختهای دیجیتال در مناطق پرخطر، بین ۲۰ تا ۴۰ درصد بالا رفته است. این افزایش، مستقیما میانگین وزنی هزینههای سرمایهای (WACC) را بالا میبرد و میتواند بازده سرمایهگذاری (ROI) پروژهها را بین ۵ تا ۱۰ درصد کم کند.
پروژههایی که سرمایه اولیه سنگینی نیاز دارند، مثل مرکز دادهها و پردیسهای هوش مصنوعی، بیشترین ضربه را خوردهاند. در مقابل، شرکتهای نرمافزاری ابری (SaaS) که دارایی فیزیکی زیادی ندارند، مقاومت بیشتری از خود نشان دادهاند. این تفاوت، نشاندهنده یک الگوی ریشهدار در اقتصاد دیجیتال است. در نتیجه، سرمایهگذاری به سمت پروژههای کمریسکتر و جغرافیای متنوعتر در حال حرکت است، که یک تغییر استراتژیک در تخصیص سرمایه محسوب میشود.
بحران تنگه هرمز تنها یک شوک انرژی یا زنجیره تامین نیست، بلکه بهطور مستقیم زیرساخت فیزیکی اینترنت را نیز تحت فشار قرار داده است. در حال حاضر حدود ۱۷ کابل زیردریایی از مسیرهای نزدیک به تنگه هرمز و دریای سرخ عبور میکنند و این مسیرها بهتنهایی بخش مهمی از اتصال اروپا، آسیا و خاورمیانه را حمل میکنند. برآوردها نشان میدهد حدود ۹۰ درصد جریان داده بین آسیا و اروپا از مسیرهای مرتبط با این کریدورهای دریایی عبور میکند، در حالی که تنها ۶۳ کشتی تعمیر کابل در جهان وجود دارد و ظرفیت تعمیر در منطقه به ۲ تا ۴ کشتی محدود است.
در سناریوی اختلال، اثرات زمانی این آسیبپذیری بهوضوح قابل اندازهگیری است. زمان متوسط تعمیر یک کابل زیردریایی آسیبدیده بیش از ۴۰ روز برآورد میشود، حتی در شرایطی که دسترسی سیاسی و امنیتی بدون محدودیت باشد. این عدد زمانی اهمیت پیدا میکند که بدانیم در بحرانهای همزمان، مانند انسداد یا تنش نظامی، احتمال اختلال همزمان چند مسیر افزایش مییابد و ظرفیت جایگزینی ترافیک میتواند تا بیش از ۳۰ درصد کاهش پیدا کند. در چنین شرایطی، حتی اختلال محدود در چند کابل میتواند تاخیرهای چندصد میلیثانیهای در ترافیک بینقارهای ایجاد کند که برای خدمات مالی، هوش مصنوعی و رایانش ابری حیاتی است.
از منظر اقتصادی، این آسیبپذیری مستقیما به هزینه خدمات دیجیتال منتقل میشود. برآوردهای صنعتی نشان میدهد افزایش ریسک مسیرهای دریایی میتواند هزینه بیمه زیرساختهای ارتباطی را بین ۲۰ تا ۴۰ درصد افزایش دهد و پروژههای توسعه کابلهای جدید را با تاخیرهای چندساله مواجه کند. در نتیجه، سرمایهگذاریهای بیش از ۲ میلیارد دلار در پروژههای جایگزین زمینی مانند سیلکلینک، FIG و وردلینک شکل گرفته است تا وابستگی به مسیرهای دریایی کاهش یابد. این تغییر نشان میدهد اینترنت جهانی، برخلاف تصور رایج، نه یک شبکه صرفا دیجیتال بلکه یک زیرساخت کاملا فیزیکی است که در برابر شوکهای ژئوپلیتیکی بهشدت آسیبپذیر باقی مانده است.
بحران نشان داد که زیرساخت دیجیتال به شدت به گلوگاههای فیزیکی وابسته است. واکنش صنایع به این وضعیت، روی آوردن به معماری چندمنطقهای بوده است. پیش از بحران، این کار یک روش خوب محسوب میشد، اما حالا به یک الزام تبدیل شده است. دادههای گروه مشاوره بوستون (BCG) نشان میدهد شرکتهایی که از معماری چندمنطقهای استفاده میکنند، در زمان بحرانها تا ۷۰ درصد زمان ازکارافتادگی (downtime) خود را کاهش دادهاند.
در بخش نیمههادی، حتی با نرخ بازیافت ۹۰ تا ۹۵ درصد هلیوم، کاهش ۵ درصد در دسترسی میتواند تولید را بهطور قابل توجهی مختل کند. این یک مثال از حساسیت غیرخطی سیستم است که در تحلیل اولیه بهصورت کیفی مطرح شده بود اما اکنون کمی شده است. در مجموع، الگوی تطبیق شامل تنوع جغرافیایی، ذخایر استراتژیک و طراحی ماژولار زیرساخت است که همگی هزینه را افزایش اما ریسک را کاهش میدهند.
در منطقه حاشیه خلیج فارس، سهم ۷۸ درصد بخش غیرنفتی از تولید ناخالص داخلی و رشد ۵.۲ درصد نشان میدهد اقتصاد دیجیتال به یک بافر تبدیل شده است، اما همچنان به انرژی وابسته است. هدف افزایش سهم اقتصاد دیجیتال امارات از ۹.۷ درصد به ۱۹.۴ درصد تا ۲۰۳۲ اکنون با ریسک اجرایی مواجه شده است.
در مقابل، کشورهایی مانند کره جنوبی و تایوان به دلیل وابستگی ۶۰تا۷۰ درصد به انرژی و مواد خلیج فارس، بیشترین آسیب ساختاری را دارند. این نشان میدهد ریسک واقعی صرفا تولیدکنندگان انرژی را هدف قرار نمیدهد و بیشتر در سمت مصرفکنندگان اثر میگذارد.
در بلندمدت، بحران هرمز نشان داد اقتصاد دیجیتال برخلاف تصور، کاملا به زیرساختهای فیزیکی وابسته است. این وابستگی باعث سه تغییر ساختاری میشود: افزایش هزینه، کاهش تمرکز جغرافیایی و سیاسی شدن زنجیره تامین فناوری.
جمعبندی دادهها یک تصویر روشن ارائه میدهد، اقتصاد دیجیتال دیگر صرفا مجازی نیست. این اقتصاد بهشدت به انرژی، مواد اولیه و مسیرهای فیزیکی وابسته است سیستمی که اکنون تحت فشار همزمان چندین گلوگاه قرار گرفته است. نتیجه این بحران، یک تغییر ساختاری است: حرکت از منطق «کارایی حداکثری» به سمت «تابآوری حداکثری». تغییری که هزینهها را افزایش میدهد، اما در جهانی با ریسکهای فزاینده، بهنظر میرسد به شرط بقا تبدیل شده است.