بنیانگذاران دیجیکالا ۲۵ درصد سهام دنسه را خریدند
حمید و سعید محمدی، بینانگذاران دیجیکالا، در نخستین مرحله جذب سرمایه دنسه، با سرمایهگذاری شخصی…
۱۸ مرداد ۱۴۰۵
۲۴ شهریور ۱۴۰۵
زمان مطالعه : ۱۳ دقیقه

تعیین ترکیب بهینه دارایی در شرایطی که بحران، مدام و پرتکرار نقشآفرینی میکند از استراتژی بلندمدت به تصمیمات روزانه تغییر یافته است. این ترکیب برای شرکتهای حوزه اقتصاد دیجیتال و فناورمحور باید روی حداکثر نقدشوندگی و برقراری تعادل میان درآمد و هزینهها متمرکز باشد. چینش درست، موثر و با کارکرد چشمگیر دارایی شرکتها هم از شناسایی ظرفیت مالی واقعی شرکت شروع میشود.
به گفته کارشناسان حوزه فناوری تمرکز شرکتهای این حوزهی روی داراییهایی با بازدهی بالا در تلاطم بازار و نوسانهای مختلف نه تنها فرصتی برای پایداری و سودآوری نیست بلکه همه ابعاد یک کسبوکار را با ریسک شکست و حذف روبهرو میکند. از نظر آنها زمانبر بودن نقد کردن این داراییها در زمان بحران و از سوی دیگر ضرورت پرداخت و رسیدگی به تعهدات شرکتی بدون در نظر گرفتن هرنوع مداخله بیرونی اصلیترین دلیل اجتناب از سرمایهگذاری صرف روی یک یا دو کلاس دارایی پرتب و تاب است.
مهدی سالاری، مدیرعامل اینوستوران با اشاره به اینکه هنگام نوسان اقتصادی و بروز مشکلات نقدینگی، دسترسی به منابع مالی بهشدت محدود میشود میگوید که در چنین شرایطی ترکیب داراییهای یک شرکت حوزه اقتصاد دیجیتال و فناورمحور باید به سمت حداکثر نقدشوندگی تغییر کند.

از نظر سالاری شرکتها در این موقعیت بهتر است، سهم وجوه نقد و ابزارهای شبهنقد در بازارهایی مانند صندوقهای درآمد ثابت یا سپردههای کوتاهمدت را حدود ۳۰ الی ۴۰ درصد افزایش دهند تا پاسخگوی هزینههای جاری و حیاتی کسبوکار باشد. بهگفته مدیرعامل اینوستوران سایر داراییهای یک شرکت هم باید در بخشهایی از کسبوکار وجود داشته باشد که قابلیت ایجاد سریع جریان نقدینگی را ممکن کند. او همچنین هشدار میدهد که زمان بحران، اصلا وقت قفل کردن سرمایه در داراییهای ثابت یا پروژههای دیربازده نیست، چرا که در بازار ایران اگر نقدینگی لحظهای نداشته باشیم، با وجود داراییها و حتی سهام ارزشمند، نمیتوان کسبوکار را از نابودی نجات داد.
از نگاه علی موسوی، معاون سرمایهگذاری جسورانه گروه مالی فیروزه نیز یکی از مهمترین شاخصهای تابآوری شرکتهای اقتصاد دیجیتال و فناورمحور در مواجهه با بحرانها نقدینگی است. او همچنین میزان و رشد تعداد مشتریها را از دیگر مولفههای اساسی میداند. از نظر موسوی اگر ورود مشتریان به نقدینگی منجر نشود در نهایت، تابآوری شرکت هم از بین خواهد رفت. به باور معاون سرمایهگذاری جسورانه گروه مالی فیروزه، تابآوری شرکتهای حوزه اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور بیش از هر عامل دیگری به میزان نقدینگی شرکت و تعادل میان درآمد نقدی و هزینههایی که انجام میشود بستگی دارد.
از نگاه محمدرضا دمثنا، سرمایهگذار و توسعهدهنده کسبوکار و متخصص مالی شرکتی، در اقتصاد تورمی داشتن مانده حساب بانکی لزوما به معنای داشتن قدرت مالی نیست و از طرف دیگر، تبدیل سریع منابع شرکت به داراییهایی که در مقطعی، بازده بالایی داشتهاند نیز معادل مدیریت مالی بهتر تعریف نمیشود.
او معتقدست در این موقعیت حساس شرکت باید چندین هدف را بهصورت همزمان دنبال کند. یکی از آنها پرداخت تعهدات خود در زمان مقرر، دیگری برخوردار بودن از منابع کافی برای شوکها و فرصتها، هدف بعدی حفظ حداکثری قدرت خرید منابع مالی و در آخر آگاهی از اینکه در معرض چه ریسکهای ارزی، نرخ بهره و قیمتی قرار گرفته است. بنابراین، نقطه شروع برای تعیین ترکیب بهینه دارایی، انتخاب بین کلاسهای مختلف داراییها نیست؛ بلکه ابتدا باید ظرفیت مالی واقعی شرکت مشخص شود.
چیدمان سبد دارایی شرکتهای حوزه اقتصاد دیجیتال و فناورمحور در برهه پربحران شاید سختترین و مهمترین کاری باشد که باید برای جلوگیری از انحلال و سقوط کسبوکار انجام داد. از نگاه دمثنا، سرمایهگذار و توسعهدهنده کسبوکار و متخصص مالی شرکتی، منابع نقد شرکت را میتوان بر اساس نقشی که در کسبوکار دارند از یکدیگر تفکیک کرد.
طبق گفته او لایه اول، نقدینگی عملیاتی است؛ منابعی که برای پرداخت حقوق، تأمینکنندگان، مالیات، اقساط و نیازهای سرمایه در گردش لازم است. لایه دوم، ذخیره مالی و نقدینگی احتیاطی است که باید شوکها، نیازهای غیرمنتظره و نوسانات سرمایه در گردش را پوشش دهد. تنها پس از تأمین این دو لایه است که میتوان درباره منابع مازاد و ذخایر استراتژیک تصمیم گرفت. منابعی که امکان استفاده از آنها برای حفظ ارزش، سرمایهگذاری مجدد در کسبوکار یا سرمایهگذاری در داراییهای مالی وجود دارد.
دمثنا تاکید میکند که ترکیب بهینه دارایی برای همه شرکتها یک نسبت ثابت و از پیش تعیینشده نیست. بهگفته او این ترکیب باید از ساختار تعهدات، جریان نقد، نیاز عملیاتی و ظرفیت واقعی پذیرش ریسک هر شرکت استخراج شود.
طبق گفته دمثنا از همین منظر، تمرکز منابع شرکت بر یک یا دو دارایی که در گذشته بازدهی بالایی داشته است میتواند بیشتر از آنکه یک فرصت باشد، به منبع جدیدی از ریسک تبدیل شود. مسئله فقط این نیست که قیمت آن دارایی ممکن است کاهش پیدا کند، مسئله مهمتر این است که نوسان یا نقدشوندگی آن دارایی ممکن است با زمان و ماهیت تعهدات شرکت هماهنگ نباشد. بنابراین، تمرکز بیش از اندازه بر یک یا تعدادی از کلاسهای دارایی، بهجای مدیریت ریسک، میتواند شرکت را در معرض مجموعه جدیدی از ریسکها قرار دهد.
دمثنا معتقدست هدف اصلی در شرکتهای فناوری «مدیریت حرفهای خزانهداری و تابآوری مالی» است، نه صرفا «نگهداری پول یا خرید دارایی» و در چنین چارچوبی، کلاسهای دارایی مختلف بخشی از ابزارهای مدیریت منابع هستند، نه نقطه شروع تصمیمگیری.
از نگاه سالاری، مدیرعامل اینوستوران در شرایط عادی اقتصادی، تمرکز بر داراییهای پربازده بسیار جذاب است و بازدهی کل را بالا میبرد. اما در تجربههای چندین ساله کسبوکارهای این حوزه، تمرکز تکبعدی در زمان بحران، ریسک کشنده و یک قمار بزرگ محسوب میشود. سالاری معتقدست داراییهای پربازده معمولا نوسان و ریسک نقدشوندگی بسیار بالایی دارند و در زمان بحرانهای اقتصادی، امکان نقد کردن آنها با قیمت واقعی معمولا ناممکن است. بهگفته او اگر شرکتی تمام منابعش را روی یک یا دو دارایی پربازده بگذارد، با اولین تغییر ناگهانی در بازار یا مقررات و حتی جنگ یا هر موضوع دیگری، با بحران عدم توانایی در پرداخت تعهدات روبهرو میشود. بنابراین، بهتر است بازده کل کمی پایینتر بیاید اما یک سبد متوازن و مدیریت ریسک داشته باشیم.

اما به اعتقاد موسوی، معاون سرمایهگذاری جسورانه گروه مالی فیروزه بخشی از پرتفو یا ترکیب دارایی شرکتهای اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور باید به سمت مجموعه داراییها برود که زودتر به نقدینگی برسد. در این صورت میتوان با یک مدیریت بهینه منابع، باقی مجموعههایی را که دچار چالش میشوند را به راهحل رساند و مشکل و مسئله پیشآمده را برطرف کرد. طبق گفته موسوی در این شرایط، مجموعهها از قابلیت و ظرفیتهای یکدیگر استفاده میکنند و از سوی دیگر نکته حائز اهمیت توزیع ریسک میان همه اجزاست. معاون سرمایهگذاری جسورانه گروه مالی فیروزه، تمرکز شرکتهای اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور در دوران بحران بر یک یا دو دارایی پربازده را انتخاب و تصمیمی درست میداند. او اشاره میکند که در این دوره باید پربازدهترین داراییها را شناسایی و سرمایهگذاری کرد و باقی دارایی را تا بازگشت به شرایط عادی در حالت فریز و تعطیلی نگه داشت.
موسوی، معاون سرمایهگذاری جسورانه گروه مالی فیروزه تابآوری شرکتهای حوزه اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور در برابر بحرانهای مختلف را وابسته به میزان نقدینگی و تعادل میان درآمدهای نقدی و هزینههای انجامشده میداند. به باور او Runway هر شرکت بهنسبت دیگری متفاوت است ولی برای همه باید بهگونهای باشد که در یک بازه سه ماهه از هزینه و نیازهای مالی آن شرکت پشتیبانی کرده و دغدغهای از این زاویه ایجاد نکند. از نظر موسوی شرکتهای حوزه اقتصاد دیجیتال و فناوریمحور در شرایط بحرانی قاعدتا باید رشد هزینههایی از جنس بازاریابی و مارکتینگ را متوقف کنند؛ مگر اینکه در برخی از کسبوکارها مانند استودیوهای بازیسازی این هزینهها منجر به رشد و درآمدزایی شرکت حتی در چالشیترین شرایط میشود.
او معتقدست هزینههایی که میتواند روی افزایش و کسب درآمد نقش داشته باشد را حتی در زمان بحران هم میتوان ادامه داد. موسوی پیرو این موضوع میگوید:«در مواردی که میبینیم با افزایش ظرفیت شرکت به یک درآمدزایی و نقدینگی خوبی میرسیم، یعنی آن قسمت، ظرفیت واقعی است و باید به آن توجه کرد اما اگر فقط این ظرفیت از جنس مارکتینگ و برندینگ باشد نیاز به بررسی و حتی توقف آن در برهههای حساس، احساس میشود.»
بهگفته سالاری، مدیرعامل اینوستوران چند شاخص کلیدی در مدیریت مالی شرکتها وجود دارد که نشان میدهد شرکت چقدر در برابر بحرانها و نوسان مقاوم است. از نظر او مهمترین شاخص نسبتهای نقدینگی و آنی است که توان پاسخگویی سریع به بدهیهای بدون اتکا به فروش شرکت را میسنجد. شاخص دوم، چرخه تبدیل نقدینگی است. یعنی چقدر طول میکشد تا پول نقد خرجشده در فرآیند تولید یا ارائه خدمات، دوباره به حساب شرکت برگردد که هرچه این دوره کوتاهتر باشد، تابآوری بیشتر است.
طبق گفته او همچنین نسبت هزینه جذب مشتری به ارزش طول عمر مشتری و در نهایت، میزان مصرف خالص نقدینگی ماهانه شرکت (Net Burn Rate) از شاخصهای حیاتی بهشمار میآید. مدیرعامل اینوستوران در این باره میگوید:«در شرایط عادی، داشتن ذخیره نقدی برای ۶ تا هشت ماه ممکن است کافی به نظر برسد اما در نوسانات اقتصادی، جنگ، تورم و غیره تجربه فعلی ما نشان داده که مدت زمان بقا یا همان توان دوام آوردن شرکت بدون درآمد باید بین ۱۲ تا ۱۸ ماه افزایش پیدا کند. این عدد معمولا از تقسیم کل وجوه نقد در دسترس بر میزان خالص خروج نقدینگی ماهانه به دست میآید». نکته مهمی که سالاری به آن اشاره میکند این است که افزایش این زمان فقط با جذب سرمایه محقق نمیشود بلکه مدیران کسبوکار باید همزمان با کاهش هزینههای غیرضروری و اصلاح ساختار مالی و کسب و کاری، نرخ Burn نقدینگی را کاهش دهند تا زمان بقای شرکت بدون نیاز به شارژ مجدد منابع، طولانیتر شود.
مدیرعامل اینوستوران اتکای سنتی و افراطی بسیاری از شرکتها به روشهای قدیمی مانند اخذ وامهای بانکی یا انتظار طولانی برای ورود سرمایهگذاران را از دیگر تصمیمات و رویکردهای اشتباه شرکتی میخواند که مورد توجه قرار نمیگیرد. بهگفته او در زمان بحران، این کانالها معمولا خیلی زود قفل میشوند و این قفل هم معمولا خیلی دیر و به سختی باز میشود. از نگاه او مدیران کسبوکارها باید پارادایم تامین مالی خود را تغییر دهند و به سمت ابزارهای نوآورانه بازار مالی بروند. استفاده از ظرفیت کرادفاندینگ، انتشار اوراق بدهی در ابعاد مختلف، مدلهای مشارکتی و بسیاری از روشهای تامین مالی نوآورانه و خلاقانه به پیشنهاد سالاری گزینههایی است که میتواند راه بهتر و سریعتری برای تامین مالی کسب وکارها باشد.
دمثنا، متخصص مالی و شرکتی معتقدست نمیتوان برای میزان ذخیره نقدی یا Runway شرکتهای فناورمحور یک عدد ثابت و یکسان تعیین کرد. بهگفته او ذخیره مناسب باید متناسب با حجم و زمانبندی تعهدات عملیاتی، میزان نوسان سرمایه در گردش، احتمال نیازهای غیرمنتظره و درجه عدم اطمینان نسبت به جریانهای نقدی تعیین شود. از نظر دمثنا Runway نیز بهتر است نتیجه پیشبینی جریان نقد و سناریوهای مالی شرکت باشد، نه یک عدد قراردادی که مستقل از شرایط کسبوکار مشخص شده است. او در این باره میگوید:«شرکت باید بتواند برآورد کند اگر جریان ورودی نقد کاهش پیدا کند یا دسترسی به منابع جدید محدود شود، منابع موجود تا چه مدت امکان ادامه پرداخت تعهدات و حفظ عملیات را فراهم میکند. هرچه عدم اطمینان و نوسان بیشتر باشد، اهمیت نقدینگی احتیاطی و انعطافپذیری مالی نیز بیشتر میشود.»
دمثنا همچنین میگوید:«تابآوری مالی با یک شاخص واحد قابل سنجش نیست. شرکت باید بهطور مستمر، شفافیت نسبت به منابع نقد یا Cash visibility، کیفیت پیشبینی جریان نقد یا Cash forecasting، کفایت ذخیره نقدینگی یا Liquidity buffer، ریسکهای مرتبط با ارز، بدهی و سررسید تعهدات، نحوه تخصیص منابع بین کسبوکار و داراییهای مالی و در نهایت چارچوب حاکمیت مالی خود را پایش کند.»
طبق گفته او در نهایت، هدف مدیریت مالی شرکت نباید خرید یک دارایی خاص یا کسب بالاترین بازده در یک دوره کوتاه باشد؛ هدف، ساختن یک سیستم مالی مقاوم در برابر تورم و عدماطمینان است.
پس از تامین نقدینگی عملیاتی و ذخیره احتیاطی سوال بعدی این است که بهترین استفاده از نقدینگی مازاد چیست؟ از نظر دمثنا، متخصص مالی شرکتی در واقع، حفظ ذخیره مالی و سرمایهگذاری برای رشد دو تصمیم مستقل از یکدیگر نیستند؛ رشد پایدار زمانی اتفاق میفتد که شرکت برای تأمین آن، توانایی خود را در ادامه عملیات و تحمل شوکهای مالی تضعیف نکند. او میگوید که برای برآورد ظرفیت واقعی باید چند سوال بهطور همزمان پاسخ داده شود. نخست اینکه آیا تعهدات شرکت در زمان مقرر قابل پرداخت است؟ آیا برای بحرانها و فرصتهای احتمالی منابع کافی وجود دارد؟ منابع شرکت تا چه حد قدرت خرید خود را حفظ میکنند؟ و شرکت در معرض چه ریسکهای ارزی، نرخ بهره، بدهی و قیمتی قرار دارد؟

دمثنا اشاره میکند که پاسخ دادن به این پرسشها نیز بدون شفافیت نسبت به وضعیت وجه نقد و پیشبینی منظم جریانهای نقدی امکانپذیر نیست. بنابراین، ظرفیت سرمایهگذاری شرکت در عمل همان بخشی از منابع است که پس از تأمین نیاز عملیاتی، ذخیره احتیاطی و درنظر گرفتن ریسکهای مالی، واقعا قابلیت پذیرش ریسک بیشتری دارد.
از نگاه سالاری، مدیرعامل اینوستوران برای مشخص کردن این ظرفیت نباید فقط به سود حسابداری یا اعداد روی صورتمالی نگاه کرد، بلکه شاخص اصلی، جریان نقدینگی آزاد واقعی شرکت و تحلیل سناریوهای بدبینانه است. شرکتها معمولا در ارزیابیها، سناریوهای مختلف درآمدی و هزینهکرد را شبیهسازی میکنند. یعنی اول تمام هزینههای ثابت، تعهدات مالی، هزینه های مالی و هزینههای ضروری شرکت از ورودیهای نقدی احتمالی کسر میشود. آنچه باقی میماند، نقدینگی واقعی است. اگر پس از این محاسبات و در نظر گرفتن یک حاشیه اطمینان برای ریسکهای پیش بینی نشده، سرمایه اضافه ای باقی ماند، آنگاه ظرفیت سرمایهگذاری جدید وجود دارد. مدیرعامل اینوستوران این موضوع را چالش بزرگ برای مدیران کسب و کارها عنوان میکند. بهگفته او در منظر مالی و کسبوکاری، شرکت نباید تمام بار رشد را روی نقدینگی داخلی خودش بگذارد و ذخیره اش را خالی کند. سالاری راهکار بهتر و منطقی تر را این میداند که منابع داخلی صرفا نقش سپر بلای شرکت در روزهای مبادا را ایفا کند و برای طرحهای توسعه به سراغ ابزارهای تامین مالی خارج از خود شرکت رفت. در این صورت وقتی شرکت برای پروژه جدیدش از طریق مدلهایی مانند کرادفاندینگ یا سرمایهگذاران بیرونی منابع جذب میکند، هم توانسته رشد کند و هم ذخیره نقدی حیاتیاش را برای تابآوری روز مبادا حفظ کرده است.
بالا رفتن نرخ ارزش برخی از داراییها بهخصوص در مواقع غیرطبیعی و حساس، جهت سرمایههای خرد و کلان را بهسمت خود کشانده است. سوی دیگر این ماجرا، کم سو شدن چراغ شکلگیری کسبوکارها و پررنگتر شدن ترس از سرمایهگذاری روی طرحهای فناورمحور و نوآورانه است. مجموعه این عوامل سبب شده تا خود شرکتها و بازیگران این حوزه هم ترجیح دهند به سمت بازارهای پررونق فعلی گام بردارند اما همانطور که قرار دادن همه تخممرغها در یک سبد به یک سرمایهگذار حقیقی با مقیاس کوچک از دارایی را پیشنهاد نمیشود و حتی دیدن این رفتار مالی اشتباه بهحساب میآید، این رویکرد در حد و اندازه شرکتی از زاویه دید کارشناسان و نگاهی به تجربهها هم چندان مطمئن، توسعهمحور و آیندهنگرانه نیست.