skip to Main Content
سامسونگ CES

محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

یک روز یک مدیر

یک روز با ابراهیم حسینی‌نژاد، مدیرعامل سابق پرداخت الکترونیک سامان

جنگجو با کت و شلوار

۲۲ آبان ۱۳۹۸

آرش برهمند

شماره ۷۳

زمان مطالعه : 26 دقیقه

۱۳۵۱

نقده

کارشناسی شیمی از دانشگاه خواجه‌نصیر، کارشناسی ارشد مدیریت اجرایی از سازمان مدیریت صنعتی

مدیرعامل شرکت پرداخت الکترونیک سامان، معاون عملیات در سپ، مدیر برنامه‌ریزی در سپ

جشنواره نوروزی آنر

یک روز با ابراهیم حسینی‌نژاد، مدیرعامل سابق پرداخت الکترونیک سامان

جنگجو با کت و شلوار

۲۲ آبان ۱۳۹۸

زمان مطالعه : 26 دقیقه

شماره ۷۳

برای بوکمارک این نوشته

تنها چند دقیقه طول می‌کشد تا با این مرد مونقره‌ای، راحت و صریح صمیمی شوید. از همان اول از شوخی‌هایی که با خودش و خانواده‌اش می‌کند می‌توان فهمید که در کت و شلوارش اسیر نشده. یک بانکی کلاسیک نیست. با خیال راحت حرف دلش را می‌زند و روشن بودن ضبط و دوربین هم نگرانش نمی‌کند. در حقیقت سید ابراهیم حسینی‌نژاد متعلق به آن نسلی از مدیران بانکداری الکترونیکی است که پشت میز یا صفحه‌کلید مدیر نشده‌اند؛ جایی پشت درهای کارخانه، دادگاه و راهروهای بانک ‌مرکزی و جلسات طولانی شاپرک برای به بار نشستن یکی از معدود سرویس‌های نسبتاً پیشرفته الکترونیکی کشور جنگیده‌اند و بیش از آنکه یک مهندس باشند یک بازرگان‌اند. کسانی که یاد گرفته‌اند یک ایده، نرم‌افزار یا سوئیچ بدون کسی که ریسکش را به جان بخرد همه‌گیر نخواهند شد.

متولد ۱۳۵۱ است در نقده. هرچند خانواده‌اش اصالتاً اهل شهر زیبای جلفا هستند ولی برای ماموریت پدرش که یک افسر شهربانی است باید به نقده بروند و همان‌جاست که سه فرزند اول خانواده به دنیا می‌آیند؛ یعنی اول برادرش و سپس ابراهیم داستان ما و البته یک پسر دیگر: «آن سال‌ها اینکه شما به قول معروف شهربانی‌چی باشید برای خودش عزت و احترامی داشت و شغل کمی نبود، به خصوص اگر در یک شهر کوچک مثل نقده این مسئولیت را داشتید. مثلاً خاطره مبهمی دارم که پنج یا شش سالم بود و با یک تاکسی تصادف مختصری کردم. نیم ساعت بعد کل شهر و نیروهای امدادی‌اش پشت در اتاقم در بیمارستان جمع شده بودند! چیزی هم نشده بود ولی پدرم برای خودش عزت و احترامی داشت.» پدر درست است که پدرم در شهربانی کار می‌کرد و به اصطلاح آن زمان آگاهی‌چی بود، ولی واقعیتش این است که آدم بسیار صاف و ساده‌ای بود. بارها پیش می‌آمد که مثلاً کل یک بخش آلوده ماجرایی می‌شد و او چون ذهنش این‌طور کار نمی‌کرد اصلاً متوجه نمی‌شد تا اینکه بعدها از برخورد مقامات می‌فهمید نه تنها خودش تنها کسی در آن جریان بوده که آلوده نشده، بلکه حتی روحش هم از این ماجرا و گستردگی‌اش خبر نداشته. یادم است یک بار قرار بود خانه‌مان را دوطبقه کنیم و به پدرم توصیه کردند که بیا یک پول مختصری بده به نایب محل و برو خانه‌ات را دوطبقه بساز. هر کاری کردند و خودش هم هر چقدر فکر کرد، راضی نشد به طرف پولی بدهد که خانه را دوطبقه بسازیم. این شهر کوچک و جنوبی آذربایجان غربی که به قول خود ابراهیم کوچک آن زمان کم و بیش دو خیابان بیشتر نداشت، خودش یک شهر چند فرهنگی و چندزبانه است: «در شهرهایی مانند شهر ما هرچند کل خانواده و فامیل ترک‌زبان بودند ولی بخش عمده‌ای...

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۷۳ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۷۳ پیوست

برای بوکمارک این نوشته

دانلود نسخه PDF
http://pvst.ir/6qw

روزنامه‌نگاری را از ابراراقتصادی شروع کردم و مدت کوتاهی در شرق، همشهری نوشتم و در برنامه‌های تلویزیونی فناوری اطلاعات کار کردم. در مورد فناوری و تاثیرش بر زندگی و کسب و کار می‌نویسم و تاریخ شفاهی و استارت‌آپ‌ها از حوزه‌های مورد علاقه من هستند. معتقدم رسانه پل مهمی است میان انسان‌ها، تصمیم‌سازها و کسب و کارهای جهان امروز.

تمام مقالات

0 نظر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

Back To Top
×Close search
جستجو