مدیرعامل سروشپلاس: امیدواریم تبعیض بین پیامرسانها کمتر شود
مدیرعامل سروشپلاس میگوید با وجود پیگیریهای متعدد برای اتصال به سرویسهای حاکمیتی، هنوز نتوانستهاند بیش…
۲۷ خرداد ۱۴۰۵
۲۷ خرداد ۱۴۰۵
زمان مطالعه : ۶ دقیقه

هر بار اینترنت بینالملل در ایران دچار اختلال میشود، یک مناقشه تکراری هم دوباره بالا میگیرد. گزارشی از «خسارت سنگین» میگوید، گزارشی دیگر همان عدد را «اغراقآمیز» میخواند. کسبوکارها از افت فروش، اختلال در عملیات روزمره و افزایش هزینهها حرف میزنند و در مقابل، این پاسخ تکراری شنیده میشود که «اینترنت داخلی برقرار بوده»؛ پس اقتصاد دیجیتال از کار نیفتاده است.
این جدل خستهکننده به این دلیل که در آن عددها بهجای آنکه ابزار فهم و تصمیمگیری باشند، به پرچمهای یک نزاع سیاسی تبدیل میشوند، خطرناک هم است. هر طرف عددی را برجسته میکند که روایت خودش را تقویت کند؛ بیآنکه روشن باشد آن عدد دقیقا چه چیزی را اندازه گرفته، بر اساس کدام دادهها تولید شده و با چه روشی قابل راستیآزمایی است.
واقعیت این است که اختلال اینترنت، بهویژه اختلال در اتصال پایدار به سرویسها و زیرساختهای بینالمللی، میتواند به بخشهایی از اقتصاد دیجیتال آسیب بزند؛ از فروش، پشتیبانی و عملیات روزانه گرفته تا توسعه محصول، تبلیغات، تحلیل داده، اتصال به سرویسهای ابری، تعاملات بینالمللی و صادرات خدمات دیجیتال.
اما پرسش اصلی این نیست که «آیا اختلال اینترنت خسارت دارد یا نه؟» پاسخ این پرسش، روشن است. پرسش مهمتر این است: این خسارت چقدر است و چگونه باید سنجیده شود؟
نخستین منشا اختلاف در برآورد خسارتها، نبود تعریف مشترک از «اقتصاد دیجیتال» است. وقتی از اقتصاد دیجیتال حرف میزنیم، مشخص نیست دقیقا درباره چه موجودیتی صحبت میکنیم.
آیا منظور فقط پلتفرمها و تجارت الکترونیکی است؟ آیا صنعت ICT، شرکتهای نرمافزاری و استارتآپها را هم شامل میشود؟ یا باید هر کسبوکاری را که فروش، بازاریابی، پشتیبانی، پرداخت، زنجیره تامین یا ارتباط با مشتریانش به ابزارهای آنلاین وابسته است را نیز بخشی از اقتصاد دیجیتال بدانیم؟
تا وقتی دامنه این مفهوم روشن نباشد، طبیعی است که برآوردها از خسارت نیز با یکدیگر فاصله جدی داشته باشد. یک گزارش ممکن است فقط تراکنشهای تجارت الکترونیکی را ببیند، گزارشی دیگر کاهش بهرهوری شرکتهای نرمافزاری را لحاظ کند.
هرکدام از اینها بخشی از واقعیت را نشان میدهد و هیچکدام بهتنهایی توانایی ارائه تصویر کامل از زیست بوم را ندارند.
اشتباه رایج دیگر، یکی گرفتن مفاهیمی است که ماهیت متفاوتی دارند. در بسیاری از بحثها «خسارت»، «افت فروش»، «کاهش تراکنش»، «اختلال عملیاتی» و حتی «تعطیلی کسبوکار» بهجای یکدیگر استفاده میشوند؛ در حالی که هرکدام معنای جداگانهای دارند.
افت فروش ممکن است یک شاخص کوتاهمدت و قابل اندازهگیری باشد، اما خسارت اقتصادی معمولا لایههای بیشتری دارد. بخشی از این خسارت مستقیم است و در قالب کاهش درآمد یا کاهش تعداد تراکنش دیده میشود. بخشی دیگر غیرمستقیم و تدریجی است.
برای مثال، اختلال اینترنت میتواند هزینههای کسبوکار(هزینه پشتیبانی و مدیریت، تغییر زیرساخت، خرید ابزارهای جایگزین و تاخیر در اجرای پروژهها) را افزایش دهد.
در سطحی بلندمدتتر، تکرار اختلال میتواند ریسک ادراکشده فعالیت در اقتصاد دیجیتال را بالا ببرد؛ یعنی سرمایهگذار، نیروی متخصص و حتی مشتری، آینده این بازار را پرهزینهتر و نااطمینانتر ارزیابی کند.
بنابراین وقتی همه این آثار زیر یک عنوان کلی به نام «خسارت» جمع میشود، بدون آنکه اجزای آن تفکیک شده باشد، عدد نهایی یا بیش از حد بزرگ به نظر میرسد یا بیش از حد کوچک. در هر دو حالت، قابل اتکا و استفاده نخواهد بود.
در بحث اختلال اینترنت، معمولا دو روایت افراطی تکرار میشود.
این روایت، اقتصاد دیجیتال را یک موجودیت یکپارچه فرض میکند؛ گویی همه کسبوکارها به یک اندازه از اینترنت بینالملل تاثیر میپذیرند. در حالی که چنین نیست. برخی سرویسها عمدتا بر زیرساخت داخلی متکیاند و ممکن است در کوتاهمدت به فعالیت خود ادامه دهند. اما برخی دیگر به سرویسهای بینالمللی، ابزارهای توسعه، زیرساختهای ابری، تبلیغات آنلاین، APIهای خارجی، درگاههای ارتباطی و بازارهای بینالمللی وابستهاند و با افت کیفیت یا قطع دسترسی، سریعتر دچار اختلال میشوند. بنابراین اثر اختلال اینترنت، یکسان و همگن نیست.
این روایت نیز مسئله را به دوگانه ساده «روشن/خاموش» تقلیل میدهد. اما ادامه فعالیت حداقلی به معنای حفظ کیفیت سرویس، حفظ درآمد، حفظ تجربه کاربر و حفظ رقابتپذیری نیست. ممکن است یک کسبوکار همچنان آنلاین باشد، اما کندتر بفروشد، گرانتر خدمت بدهد، کاربران ناراضیتری داشته باشد و فرصتهای توسعهاش را از دست بدهد.
آنچه امروز در بحث خسارت اینترنت کم داریم، صرفا یک عدد دقیقتر نیست؛ یک چارچوب سنجش قابل اعتماد است. چارچوبی که روشن کند چه چیزی، با چه دادههایی، در چه بازه زمانی و با چه مفروضاتی اندازهگیری میشود.
چنین چارچوبی باید دستکم به چند پرسش پاسخ دهد:
اگر قرار است بحث خسارت اینترنت از جدلهای تکراری خارج شود، نباید همه چیز را به یک عدد واحد تقلیل داد. اقتصاد دیجیتال پیچیدهتر از آن است که خسارت آن با یک رقم کلی توضیح داده شود.
راهحل این موضوع، حرکت به سمت یک «سبد شاخص» است؛ مجموعهای از شاخصها که هرکدام بخشی از اثر اختلال را نشان دهد. این سبد میتواند چند لایه داشته باشد مانند: شاخص شدت اختلال، شاخصهای فروش و تراکنش، شاخصهای عملیاتی، شاخصهای بلندمدت.
چنین مدلی بهجای تولید یک عدد پر سروصدا، تصویری دقیقتر از واقعیت ارائه میدهد. ممکن است در یک دوره، فروش برخی کسبوکارها کاهش جدی نداشته باشد، اما هزینه عملیاتی آنها بالا رفته باشد. ممکن است بخشی از بازار در کوتاهمدت تابآوری نشان دهد، اما در بلندمدت سرمایهگذاری و نوآوری در آن کاهش پیدا کند.
اختلال اینترنت میتواند خسارتزا باشد؛ این گزاره نه اغراق است و نه ادعا. اما تا وقتی روشن نکنیم از کدام بخش اقتصاد دیجیتال حرف میزنیم، چه نوع اختلالی را اندازه میگیریم و خسارت را با چه شاخصهایی میسنجیم، بحث خسارت بیشتر به جنگ روایتها شبیه خواهد بود تا یک ارزیابی اقتصادی.
مسئله اصلی امروز، کمبود عدد نیست؛ کمبود معیار است. بدون معیار، هیچ رقمی نه قابل دفاع است، نه قابل استفاده برای سیاستگذاری و نه حتی قابل اتکا برای افکار عمومی. چنین عددی فقط در دعواها مصرف میشود.