skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو هستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

یک روز یک مدیر

یک روز با محمدرضا حدادی مدیرعامل برید سامانه نوین؛ پیک ریاضی

۶ تیر ۱۴۰۱

آرش برهمند

شماره ۱۰۲

زمان مطالعه : 22 دقیقه

۱۳۵۳

تهران

لیسانس نرم‌افزار از دانشگاه علم و صنعت، MBA از دانشگاه تهران

مدیر فنی سابق و مدیرعامل و موسس در شرکت برید سامانه، رئیس کمیسیون نرم‌افزار و عضو دو دوره هیات مدیره نصر تهران

جشنواره نوروزی آنر

یک روز با محمدرضا حدادی مدیرعامل برید سامانه نوین؛ پیک ریاضی

آرش برهمند عضو تحریریه

۶ تیر ۱۴۰۱

زمان مطالعه : 22 دقیقه

شماره ۱۰۲

برای بوکمارک این نوشته

چند سال قبل که برای شرکت‌گردی رفته بودیم برید سامانه، اتاقش طبقه آخر بود و کلی دستش انداخته بودم که چون رئیس است باید بالاتر از همه بنشیند. این بار اتاقش، که برای رسیدن به آن حتماً باید کفش‌هایتان را درمی‌آوردید، درست در طبقه همکف بود. این طبقه هم به سنت همیشگی حدادی موکت شده بود و مصاحبه که طولانی‌تر شد، کل تیم گفت‌وگو پای مبل‌ها روی زمین چمباتمه زده بودند. حدادی در سال‌های اخیر به لطف فعالیت‌های پررنگ صنفی‌اش و عضویت در هیات مدیره سازمان نظام صنفی استان تهران تبدیل به یک چهره شناخته‌شده‌تر شده ولی در واقع نه خودش و نه شرکتش اهل سروصدا نیستند. یک مهندس و تیمش که طی این دو دهه برخی از حساس‌ترین نهادهای سیاسی و امنیتی کشور از زیرساخت مکاتباتی آنها استفاده کرده‌اند و می‌کنند ولی از خودش تقریباً هیچ گفت‌وگویی در رسانه‌ها نیست. وقتی با این بزرگ‌شده‌ی انقلاب در مورد زندگی و آینده حرف می‌زنید می‌بینید تقریباً هیچ سانسوری در کار نیست. این بار هم خندان، حواس‌جمع و خوش‌بین آمده است که حرفش را بزند و برود. حتی اگر باز هم کسی گوش ندهد. محمدرضا حدادی ۲۳ مرداد سال ۵۳ در تهران به دنیا آمده. آن هم در یکی از محله‌های مدرن تهران قدیم. خودش می‌گوید: «پدرم سرهنگ نیروی هوایی بود و در قصرفیروز ساکن بودند. زمانی که من به دنیا آمدم در میدان امامت فعلی یا میدان وثوق سابق در تهران نو ساکن بودند که البته دوباره به قصرفیروزه برمی‌گردند.» بعد‌ها که پدرش در آستانه انقلاب از کارش تعلیق می‌شود باز هم محله آبا و اجدادی‌شان در انتظار است: «ما تا اواخر سال ۵۶ در همان محله بودیم. همزمان با انقلاب پدرم مجبور شده بود از نیروی هوایی بیرون بیاید و روی تاکسی کار کند. این شد که ما دوباره به همان خانه پدربزرگ پدری‌ام در میدان وثوق برگشتیم. در واقع...

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۱۰۲ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۱۰۲ پیوست

برای بوکمارک این نوشته

دانلود نسخه PDF
https://pvst.ir/cml
آرش برهمندعضو تحریریه

    روزنامه‌نگاری را از ابراراقتصادی شروع کردم و مدت کوتاهی در شرق، همشهری نوشتم و در برنامه‌های تلویزیونی فناوری اطلاعات کار کردم. در مورد فناوری و تاثیرش بر زندگی و کسب و کار می‌نویسم و تاریخ شفاهی و استارت‌آپ‌ها از حوزه‌های مورد علاقه من هستند. معتقدم رسانه پل مهمی است میان انسان‌ها، تصمیم‌سازها و کسب و کارهای جهان امروز.

    تمام مقالات

    0 نظر

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

    *

    Back To Top
    جستجو