skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو هستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

یک روز یک مدیر

گفت‌وگو با شبنم طباطبایی، زنی که خدمات را به سخت‌افزار ایران آورد؛ زنده‌باد اشتباه خوب*

۸ دی ۱۴۰۰

آرش برهمند

شماره ۹۷

زمان مطالعه : 21 دقیقه

۱۳۵۱

تهران

لیسانس برق از دانشگاه علم و صنعت، کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی از دانشگاه رویال رودز و سازمان مدیریت صنعتی، دانشجوی دکتری کسب‌وکار در سازمان مدیریت صنعتی

مدیر ارشد خدمات مشتریان دفتر ایران سامسونگ، موسس و مدیرعامل مرکز خدمات آواژنگ، موسس و مدیرعامل گروه مشاوره رادمان، موسس و مدیرعامل شرکت فناوری اطلاعات آتنا

جشنواره نوروزی آنر

گفت‌وگو با شبنم طباطبایی، زنی که خدمات را به سخت‌افزار ایران آورد؛ زنده‌باد اشتباه خوب*

آرش برهمند عضو تحریریه

۸ دی ۱۴۰۰

زمان مطالعه : 21 دقیقه

شماره ۹۷

برای بوکمارک این نوشته

شبنم طباطبایی یک اشتباه در نظام فناوری اطلاعات ایران است. دختری که زیر سایه انقلاب درس خوانده، در فرار از شبح جنگ به دانشگاه رفته، در دوره اصلاحات ازدواج کرده و به اوج دوران حرفه‌ای رسیده، در دوران احمدی‌نژاد بالاخره از بازاری مردسالار جدا شده و مهاجرت کرده، در میانه دوره روحانی دوباره به کشور بازگشته و حالا هم دارد دهه ششم از زندگی را در میانه شهری سایه‌آلود دوباره از نو تجربه می‌کند. او یک اشتباه است چون بخشی از یک کلیشه نیست. هویتش به مادر یا همسر بودن گره نخورده و در فضایی که معاش، عاقبت‌اندیشی و عرف اجتماعی حتی برای مردها هم میدان تنگی است او بازیگوش، ماجراجو و خستگی‌ناپذیر باقی مانده است. از یک مهندس، یک مدیر شده، یک معلم بوده و حالا هم یک مربی و مشاور است.

متولد ۱۴ خرداد ۱۳۵۱ در محله جازب یا همان سرچشمه نزدیک بازار تهران است. در واقع منزل مادربزرگ مادری‌اش در این محل است و خانواده آنها هم در نزدیکی همان‌جا یک خانه اجاره کرده بودند: «پدرم کارمند بانک مرکزی و مادرم کارمند کانون پرورش فکری کودکان بود. پدربزرگ پدری من معمم بوده و برای روضه‌خوانی به جاهای مختلف می‌رفته از جمله به خانه مادربزرگ مادری‌ام. آنجا از شخصیت خانوادگی آنها خوشش می‌آید و با وجود اختلاف فرهنگی و مذهبی با شخصیت مادرم که زن مستقل و آزاده‌ای بود این وصلت به هر حال اتفاق می‌افتد. پدرم عاشقانه مادرم را دوست دارد و این در زندگی مشترک‌شان به خوبی دیده می‌شود. من یک برادر هم دارم که پنج سال و نیم بعد از من به دنیا آمده است.» خود شبنم هم قبول دارد اوضاع اقتصادی خانواده با استاندارد آن زمان خوب بوده: «من دختر خوشبختی بودم که رفاه مالی همراه با فرهیختگی را در زمان کودکی تجربه کردم. پدر و مادرم هر دو کارمند بودند که آن زمان شغل پردرآمدی بود و با این باعث می‌شد با راحتی و در رفاه زندگی کنیم. یادم می‌آید وقتی کوچک بودم عاشق ماشین‌های بزرگ بودم. تا چند هفته به پدرم می‌گفتم «می‌شه یک بلیزر بخریم؟» این شد که پدرم برای چند هفته یک بلیزر خرید تا به قولی خواسته من را برآورده کند و بعد از چند ماه چون آن ماشین را دوست نداشت فروخت‌ش. این خاطره خوبی برای یک کودک است.» [aparat id="Dig6K"] مادر مادرم در دوره خودش زن سرکشی محسوب می‌شده چون برخلاف رویه معمول درباره دخترها و با وجود مخالفت‌های پدرش، صرفا با حمایت و کمک مادرش، بعد از دیپلم کارمند کانون پرورش فکری کودکان می‌شود. خودش رانندگی یاد می‌گیرد و به تنهایی رانندگی می‌کند در حالی که رانندگی خانم‌ها آن زمان چندان عرف نبوده است. خیلی با عشق در کانون...

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۹۷ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۹۷ پیوست

برای بوکمارک این نوشته

دانلود نسخه PDF
https://pvst.ir/bkp
آرش برهمندعضو تحریریه

    روزنامه‌نگاری را از ابراراقتصادی شروع کردم و مدت کوتاهی در شرق، همشهری نوشتم و در برنامه‌های تلویزیونی فناوری اطلاعات کار کردم. در مورد فناوری و تاثیرش بر زندگی و کسب و کار می‌نویسم و تاریخ شفاهی و استارت‌آپ‌ها از حوزه‌های مورد علاقه من هستند. معتقدم رسانه پل مهمی است میان انسان‌ها، تصمیم‌سازها و کسب و کارهای جهان امروز.

    تمام مقالات

    0 نظر

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    *

    Back To Top
    جستجو