skip to Main Content

محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

یک روز یک مدیر

رمزآلودترین چهره‌‌های ارتباطات و فناوری اطلاعات ایران کدام‌اند

تالار اسرار

۷ اسفند ۱۳۹۹

آرش برهمند

شماره ۸۸

زمان مطالعه : 19 دقیقه

جشنواره نوروزی آنر

رمزآلودترین چهره‌‌های ارتباطات و فناوری اطلاعات ایران کدام‌اند

تالار اسرار

۷ اسفند ۱۳۹۹

زمان مطالعه : 19 دقیقه

شماره ۸۸

برای بوکمارک این نوشته

همیشه نوشته‌ام آدم خاطره‌بازی نیستم. نوستالژیک بودن برای روزنامه‌نگار مثل این است که سم‌شناس باشی و هر بار با ساختن یا شناختن یک زهر کمی هم خودت از آن بچشی! کوله‌بار روزمرگی می‌تواند از بار روزها و سال‌هایی که به نوشته تبدیل کرده‌ای چنان سنگین شود که کمرت را بشکند. این روزها این بار را فقط می‌توان بر دوش سایت ماهنامه انداخت؛ جایی که خیلی زیبا و خوش آب و رنگ چنان نسخه سپیدکاری‌شده و مدرنی از نوشته‌های قدیمی‌ات نشان می‌دهد که خودت هم می‌مانی این نوشته تر و تمیز کار چه کسی بوده.

شاید برای همین گریز ناگزیر است که از هیچ نشریه‌ای که طی این یک دهه و اندی در آن قلم زده‌ام آرشیوی نگه نمی‌دارم. شاید حداکثر در حد چند نسخه که وقتی مهمانی، خانواده‌ای، کسی پرسید کجا کار می‌کنی مدرکی برای کاملاً بیکار نبودنم داشته باشم. چنین مدرکی در این روزهای خانه‌نشینی و دورکاری حتی از پیش هم ضروری‌تر است ولی خب مهمانی که در کار نباشد همان نمونه‌ کارها هم ضروری نیستند، برای همین ذخیره مجلات دیگر کمابیش در اسباب‌کشی کرونایی اخیر ته کشیده است. قرار است این نسخه از باشگاه مدیران را به اسرار اختصاص دهم. رازهایی که هرگز در هیچ گفت‌وگویی نوشته نمی‌شوند و در هیچ ویدئویی بازگو نمی‌شوند، ولی همین اسرار هستند که روز یک نویسنده را می‌سازند، جایی که نقاب شیک و اتوکشیده این عکس‌های زیبایی که شما در این سال‌ها دیده‌اید فرو می‌افتند و پشت آنها چهره خاکستری خود انسان‌ها را می‌بینید که نه سفید هستند نه سیاه. جایی که می‌بینید چطور یک مدیر تمامیت‌گرای دولتی در مورد کودکی‌اش می‌گوید: «در همان مدرسه کوچک هم با هیچ کسی رفیق نمی‌شدم چون باور داشتم که پشت هر رفاقتی یک نیاز است و من نباید به کسی نیازمند باشم.» خوب که به حرفش فکر می‌کنی همان‌قدر که اشتباه است درست هم هست و می‌توان ساعت‌ها در موردش بحث کرد، ولی خودش بعدش پشیمان شد و این جمله از مصاحبه حذف شد. یک بار با خانمی در همین بخش حرف می‌زدیم که آشکارا برایش، خودش و همسرش از بچه‌ها مهم‌تر بودند و این برتری حتی در روایت رسمی بیوگرافی هم عیان بود، این شد که وسط مصاحبه خیلی صادقانه گفت: «شما بچه ندارید و نمی‌فهمید. بچه خیلی عزیز است ولی نفس آدم بر اساس حب ذات بنا شده. کسی مهم‌تر از خود آدم و زندگانی و سلامت خودش نیست.» راستش ما حتی برای جنبه‌های خیلی شخصی زندگی...

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۸۸ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۸۸ پیوست

برای بوکمارک این نوشته

http://pvst.ir/9m0

روزنامه‌نگاری را از ابراراقتصادی شروع کردم و مدت کوتاهی در شرق، همشهری نوشتم و در برنامه‌های تلویزیونی فناوری اطلاعات کار کردم. در مورد فناوری و تاثیرش بر زندگی و کسب و کار می‌نویسم و تاریخ شفاهی و استارت‌آپ‌ها از حوزه‌های مورد علاقه من هستند. معتقدم رسانه پل مهمی است میان انسان‌ها، تصمیم‌سازها و کسب و کارهای جهان امروز.

تمام مقالات

0 نظر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

Back To Top
×Close search
جستجو