skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو هستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

یک روز یک مدیر

امیر حسین سعیدی نایینی ، تصویر یک پدرخوانده ناخوانده

رفیق ، رئیس ، قدرت

۱ اسفند ۱۳۹۲

آرش برهمند

شماره ۱۲

زمان مطالعه : 38 دقیقه

۱۳۳۶

خور و بیابانک

لیسانس مکانیک از وست مینیستر یونیورسیتی

رئیس نخستین هیات مدیره سازمان نظام صنفی رایانه ای کل کشور، رئیس انجمن شرکت های انفورماتیک ، مدیرعامل گام الکترونیک و قائم مقام سفارت ایران در لندن

جشنواره نوروزی آنر

امیر حسین سعیدی نایینی ، تصویر یک پدرخوانده ناخوانده

رفیق ، رئیس ، قدرت

آرش برهمند عضو تحریریه

۱ اسفند ۱۳۹۲

زمان مطالعه : 38 دقیقه

شماره ۱۲

برای بوکمارک این نوشته

اولین کلید را که فشار دهید واژه‌ها از زیر انگشتان‌تان می‌گریزند. مانند آن است که نویسنده سوناتی باشید ولی دیگر صدای سازها را درون ذهن‌تان نشنوید. شاسی اول پیانو فشرده شده ولی صدایش در فضا معلق مانده است. چرا نمی‌شود درباره سعیدی به راحتی نوشت؟ نزدیک به یک دهه پیش در اولین رویارویی چهره به چهره سعیدی نایینی مدیر ژولیده‌موی و خمارچشمی بود که تنها چند ماه از ریاستش بر سازمان می‌گذشت و با بارانی سیاه بلند و ریش چندروزه‌اش علی‌نقی خاموشی، سلطان اتاق بازرگانی ایران را به هماورد می‌طلبید. انقلابی خسته‌ای بود که ادبیاتش سه دهه بر جای مانده بود. چند ماه بعد گزارش تیز و تندی درباره رویارویی‌اش با دبیر وقت او را واداشت تمام قامت نشریه آن زمان ما را تحریم کند و تا مطلب گزنده‌ای در پاسخ ننوشت، آشتی نکرد. آن نوشته هیچ‌گاه چاپ نشد ولی کینه‌توزانه در تمامی این سال‌ها نویسنده کوشیده است اثبات کند او موسس، رئیس، منتقد و حتی پدرخوانده‌ای پرعیب است؛ درشت‌گو است، مزاجی آتشین دارد، حلقه دوستانش بزرگ نشده‌اند و به سختی نظرش تغییر می‌کند ولی باز سوال بر جای خود باقی است که چرا او در تمامی این سال‌های سخت سنگ زیرین آسیاب صنفی پرتلاطم باقی مانده است. شاید یک دهه وقت لازم بود که فقط چند روز پس از تولدش، وقتی با محمدعلی، سجاد، محمدرضا و مجتبی محمودی روی پشت بام در برابر دوربین آی‌فون ایستاده‌ایم تا یک سلفی بگیریم، جواب را پیدا کنم. سحر سعیدی نه در مدیریت، شیطنت و انتقاد این پسران و نه در عشق همسر و دخترش که در هنر بی‌مانندش در رفاقت نهفته است؛ رفاقتی فراتر از سیاست، بلاغت و حتی شجاعتی که دیگر خریدار چندانی هم ندارد. ننوشته می‌دانم درباره سعیدی نوشتن منتقد بسیار دارد ولی باز هم شب در خانه قرآن محبوبش را که با خط نیریزی و واژه‌نگار گام الکترونیک نوشته شده، باز می‌کنم:«دوستان بد، عاقبت با هم دشمن می‌شوند. تنها دوستان نیکی که دوستی‌شان بر اساس تقواست، نجات می‌یابند.» (۱۰۱ سوره شعرا)

کودکی حالا که در مقابل یک تراس پر از گل در جمشیدیه تهران نشسته‌ایم و نسیم خنک فروردین‌ماه ۹۳ از میان کوچه‌ای مزین به سپیدار و افرا به درون پذیرایی وسیع می‌وزد، بازگشت به گذشته بیابانی کار ساده‌ای نیست. تصور کردن اینکه امیرحسین سعیدی نایینی درست ۵۷ سال پیش، چهارمین روز عید آن هم در میانه یکی از خشک ترین نقاط ایران ، شهر خور و بیابانک، به دنیا آمده، دشوار است. پدرش اصالتا نایینی و از مدیران وقت پست و تلگراف است که برای تاسیس اداره مربوطه به دل کویر رفته. یک سال پس از تولد پسر اولش به نایین بازمی‌گردند که آن هم باز موقتی است. شغل پدرش ایجاب می‌کرده که بسیار سفر کنند:«به خاطر کار پدر، در حالی که آن سال‌ها دیپلم ۱۲ سال بود، من ۱۱ بار مدرسه عوض کردم.» سفرها خیلی هم راحت نبوده‌اند. حتی در پس طنز تلخ همیشگی‌اش نیز می‌توان ماجراهای دردناکی را دید که رغبتی به بازگو کردن‌شان ندارد:«ما چهار فرزند بودیم ولی ۵۰ درصد تلفات دادیم. من ماندم و خواهرم.» خانواده در خور و بیابانک، قهوه رخ، بروجن، نایین، اصفهان و تهران زندگی می‌کنند:«خانواده پدری ما همگی یا پست و تلگرافی بودند یا فرهنگی. پدر و هر دو عمویم همگی پست و تلگرافی بودند و پدربزرگم میرزا حسین‌خان سرهنگ آنها را برای تحصیل به شهرهای مختلف مانند کرمان فرستاده بود. برای همین تغییر شهر برای حرفه جزو فرهنگ خانوادگی ما بود.» بالاخره پایش که به تهران می‌رسد، دو سال در مدرسه خوارزمی ماندگار می‌شود تا دیپلمش را بگیرد. اسم مدارسش را که قطار می‌کند تمامی ندارد: مرآت، شیر و خورشید، حافظ، جمال‌الدین و… اگر بخواهید برشی از سعیدی مشهور را در همان کودکی‌اش را ببنید، باید به همان جریان دشوار تغییر محل تحصیل نگاه کنید:«به هر حال در مدارس جدید هیچ وقت پذیرش شاگرد غریبه آسان نبود. کسی به شما خوشامد...

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۱۲ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۱۲ پیوست

برای بوکمارک این نوشته

دانلود نسخه PDF
http://pvst.ir/38l
آرش برهمندعضو تحریریه

    روزنامه‌نگاری را از ابراراقتصادی شروع کردم و مدت کوتاهی در شرق، همشهری نوشتم و در برنامه‌های تلویزیونی فناوری اطلاعات کار کردم. در مورد فناوری و تاثیرش بر زندگی و کسب و کار می‌نویسم و تاریخ شفاهی و استارت‌آپ‌ها از حوزه‌های مورد علاقه من هستند. معتقدم رسانه پل مهمی است میان انسان‌ها، تصمیم‌سازها و کسب و کارهای جهان امروز.

    تمام مقالات

    0 نظر

    ارسال دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    *

    Back To Top
    جستجو