skip to Main Content
صفحه ویژه هفتمین وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

یک روز یک مدیر

همیشه کارشناس

یک روز با عباس پورخصالیان، تاریخ لکنت‌دار مخابرات ایران

۶ مرداد ۱۴۰۰

آرش برهمند

شماره ۹۲

زمان مطالعه : 28 دقیقه

۱۳۲۳

تهران

لیسانس مخابرات از دانشگاه گیسن آلمان، دانش آموخته فلسفه از دانشگاه مونیخ

کارشناس رانژه در زیمنس آلمان، کارشناس طراحی مدار مجتمع در واحد تولیدی مونیخ زیمنس، کارشناس واحد نقشه‌کشی مراکز تلفن مخابرات ایران، سرپرست سوییچینگ فنی مهندسی، کارشناس بخش نگهداری و بهره‌برداری، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی و کمیته رافا

جشنواره نوروزی آنر

همیشه کارشناس

یک روز با عباس پورخصالیان، تاریخ لکنت‌دار مخابرات ایران

۶ مرداد ۱۴۰۰

زمان مطالعه : 28 دقیقه

شماره ۹۲

برای بوکمارک این نوشته

عباس پورخصالیان نماد یک نسل رو به محو شدن است. از سر و کول آپارتمان جمع‌وجور در تهرانپارس کتاب بالا می‌رود. وقتی حرف می‌زند از فیلسوف‌های آلمانی و جامعه‌شناسان آمریکایی نقل قول می‌کند و دارای همان پیرنگ غرب‌آموخته ولی غرب‌ستیز نسلی است که انقلاب کرده‌اند. به مدت سه دهه، تقریباً با همه وزرای پس از انقلاب تا دولت اول احمدی‌نژاد کار کرده و همواره به طور مداوم نوشته و حتی فریاد زده ولی نادیده انگاشته شده. نمی‌شود از این حقیقت مطرود در لابه‌لای صحبت‌هایش گذشت. کودکی که روزی لکنت داشته و تبدیل به مردی شده که سال‌هاست دیده و خوانده می‌شود ولی شنیده نه. این شما و این خالق واژه پیامک.   [aparat id="slBkv"] متولد فروردین ۱۳۲۳ در تهران است و سخت است محله‌ای تهرانی‌تر از جایی که در آن به دنیا آمده پیدا کرد: حوالی میدان توپخانه بین بوذرجمهری و پاچنار. پدرش که کارمند وزارت دارایی است و در بخش ارزی کار می‌کند بخش بزرگی از کارش در زمینه صدور ارز برای دانشجویان اعزام‌شده به خارج است و شاید از این رو آرزو داشت تا برای بچه‌های خودش هم همین کار را در زمینه تحصیلی انجام دهد: «پدرم آدم خاصی بود. مثلاً شاید برایتان جالب باشد که بدانید روز تولدم کوپن نان از ایران جمع و نان آزاد شد و پدرم همیشه به این موضوع خیلی افتخار می‌کرد.» وضع مالی خانواده خوب است چون پدرش با سخت‌کوشی فراوان دو جا یعنی هم در وزارت دارایی و هم عصرها در داروخانه محل‌شان کار می‌کند: «خانواده‌ام اصلاً سیاسی نبودند. به جز برادر بزرگم که عضو جبهه ملی بود. مثلاً از ۲۸ مرداد خطره کمرنگی از دیدن یک دوست خانوادگی را به یاد دارم که لباس سفیدش سراپا خونی شده بود.» شش‌ساله که می‌شود خانواده به خیابان گرگان نقل مکان می‌کنند و عباس هم به مدرسه تقوی در خیابان سرباز می‌رود: «مدرسه...

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۹۲ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۹۲ پیوست

برای بوکمارک این نوشته

دانلود نسخه PDF
https://pvst.ir/alf

روزنامه‌نگاری را از ابراراقتصادی شروع کردم و مدت کوتاهی در شرق، همشهری نوشتم و در برنامه‌های تلویزیونی فناوری اطلاعات کار کردم. در مورد فناوری و تاثیرش بر زندگی و کسب و کار می‌نویسم و تاریخ شفاهی و استارت‌آپ‌ها از حوزه‌های مورد علاقه من هستند. معتقدم رسانه پل مهمی است میان انسان‌ها، تصمیم‌سازها و کسب و کارهای جهان امروز.

تمام مقالات

0 نظر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

Back To Top
×Close search
جستجو