گزارش شرکت آنتروپیک درباره پیشبینی آینده اقتصاد در افق ۲۰۳۰
ما هنوز دقیقا نمیدانیم هوش مصنوعی چگونه ساختار اقتصاد را دگرگون خواهد ساخت. آیا این…
۴ مهر ۱۴۰۵
۵ مهر ۱۴۰۵
زمان مطالعه : ۴ دقیقه

این روزها دوباره بحث تنظیمگری در حوزه محتوای کودک به دغدغه بعضی از مدیران تبدیل شده و شنیدهها از تلاشهایی برای ایجاد یک اکوسیستم خاص برای تولید محتوا در این حوزه حکایت دارد.
در اغلب بحثهایی که درباره محتوای کودک به ویژه محتوای کودکان در پلتفرمهای شبکه نمایش خانگی مطرح میشود، نقطه شروع نگرانی این که است چه محتوایی برای کودک مناسب نیست؟ چه چیزی باید محدود شود؟ چه اثری نیاز به ردهبندی سنی دارد؟ این نگرانی طبیعی و لازم است، اما تجربه چند سال اخیر پلتفرمهای ایرانی نشان میدهد که مسئله کودک را نمیشود فقط از همین زاویه دید.
ساترا سالهاست درباره ردهبندی سنی، کنترل والدین و الزامات مربوط به محتوای کودک مقرراتی دارد. به عنوان مثال خرداد ۱۴۰۵ مجدداً بر الزام تمام سکوهای نمایشی دارای مجوز به ارائه امکانات کنترل والدین و ردهبندی سنی تاکید کرده است. اما مشکل امروز محتوای کودک در ایران بیشتر از جنس اجراست. هنوز در بسیاری از سرویسها، ردهبندی سنی به شکل دقیق برای سنین مختلف رعایت نمیشود.
وقتی کودک وارد پلتفرم میشود، باید محیطی متناسب با سن خودش ببیند. پروفایل کودک باید واقعاً دسترسی او را محدود کند و محتوای بزرگتر از سن کودک را به او نشان ندهد. (مثلا محتوای ویژه کودک ۹ ساله نباید در معرض دید کودک ۳ ساله باشد) و مهمتر از همه، سیستم پیشنهاد محتوا نباید چیزی را که محدود کرده، از مسیر دیگری دوباره پیش چشم کودک بگذارد.
این قسمت، جایی است که به نظرم ساترا یا هر نهاد تنظیمگر دیگری باید نقش جدیتری داشته باشد.اگر قرار است ردهبندی سنی الزام باشد، باید استاندارد اجرایی هم داشته باشد. مثلاً روشن باشد که یک پلتفرم برای اینکه ادعا کند «سرویس کودک» دارد، دقیقاً چه امکاناتی باید ارائه کند. الان فاصله میان یک تب ساده با عنوان کودک و یک سرویس واقعی کودک زیاد است، اما در تنظیمگری ما این تفاوت چندان جدی گرفته نمیشود.
مسئله مهمتر و هدف اصلی این یادداشت، به اصل تنظیمگری در خودِ بازار محتوا برمیگردد.کسانی که در حوزه تولید و توزیع محتوا کار کرده باشند، میدانند تولید کودک جزو بخشهای ساده و کمهزینه این بازار نیست. انیمیشن، سریال کودک یا حتی یک برنامه آموزشی مناسب کودکان، هم تیم تخصصی میخواهد، هم هزینه تولید بالاتری دارد و هم مدل بازگشت سرمایهاش معمولاً به سادگی محتوای عمومی نیست. در چنین شرایطی اگر سهم تنظیمگر فقط اضافهکردن الزام و محدودیت باشد، طبیعی است که انگیزه سرمایهگذاری در این حوزه کمتر شود. اصلا کافیاست کمی پای درد و دل صاحبان پلتفرمهای تخصصی کودک و نوجوان نشسته باشید تا این موضوع را بهتر درک کنید.
تنظیمگر دولتی-حاکمیتی میتواند در اینجا از ابزار تنظیمگری برای ایجاد انگیزه برای تولیدکننده استفاده کند. مثلاً محتوای کودک در فرایند بررسی و صدور مجوز مسیر روشنتر و سریعتری داشته باشد. برای تبلیغات داخل سرویسهای کودک، قواعد مشخصی نوشته شود که هم از کودک حفاظت کند و هم اصل مدل اقتصادی را از بین نبرد. جایی که محدودیتهای فراوان در حوزه تبلیغات در اسپانسرینگ برنامههای کودک، اقتصاد این حوزه را با چالش مواجه کرده است.حتی میشود بخشی از ظرفیت توزیع را هم وارد همین سیاست کرد. اگر تولید محتوای ویژه کودک ایرانی باکیفیت تولید شد، چرا نباید برای دیدهشدن آن از ظرفیت رسانههای رسمی، اپراتورها، سوپراپها و دیگر شبکههای توزیع استفاده شود؟ اینها لزوماً به بودجه دولتی نیاز ندارند.
مسئله امروز تنظیمگری در حوزه تولید محتوای کودک این است که بخش زیادی از انرژی تنظیمگر، صرف کنترل محتوای موجود میشود؛ اما درباره اینکه چطور میتوان عرضه محتوای خوب را بیشتر کرد، برنامه روشنی ندارد. از نظر من این دو موضوع باید کنار هم دیده شوند. از پلتفرم باید انتظار داشت که ردهبندی سنی را جدی اجرا کند، محیط کودک واقعی بسازد و کنترل والدین را از یک گزینه تزئینی خارج کند. در مقابل، تنظیمگر هم باید بفهمد توسعه سرویس کودک هزینه دارد و برای آن مزیت ایجاد کند.
در این صورت معیار موفقیت هم سادهتر میشود: آیا کودک ایرانی امروز نسبت به چند سال قبل انتخابهای امنتر، متنوعتر و باکیفیتتری در پلتفرمهای داخلی دارد یا نه؟ اگر پاسخ روشن نیست، تنظیمگر باید برای پاسخ به این سوال، چاره بیندیشد.