skip to Main Content
محتوای اختصاصی کاربران ویژهورود به سایت

فراموشی رمز عبور

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

ثبت نام سایت

با شبکه های اجتماعی وارد شوید

عضو هستید؟ وارد شوید

فراموشی رمز عبور

وارد شوید یا عضو شوید

یک روز یک مدیر

یک روز با احمد معتمدی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در دولت اصلاحات

فرزند امیرکبیر

۱ دی ۱۳۹۲

شماره ۱۰

زمان مطالعه : 30 دقیقه

۱۳۳۲

تهران

لیسانس الکترونیک از دانشگاه امیرکبیر، فوق لیسانس و دکتری در رشته سیستم انفورماتیک از دانشگاه پیر و ماری کوری فرانسه

معاونت فناوری وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، ریاست سازمان پژوهش های علمی و صنعتی ، معاون پژوهشی وزارت علوم ، دبیر شورای پژوهش های علمی ، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیر کبیر، رئیس کمیته خودکفایی مخابرات، وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در دولت دوم سید محمد خاتمی

جشنواره نوروزی آنر

یک روز با احمد معتمدی وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات در دولت اصلاحات

فرزند امیرکبیر

۱ دی ۱۳۹۲

زمان مطالعه : 30 دقیقه

شماره ۱۰

برای بوکمارک این نوشته

وزیر ارتباطات اصلاح‌طلبان از منظری ساختار‌سازترین وزیر تاریخ پست و تلگراف و تلفن ایران به شمار می‌آید. در زمان وی نه‌تنها زیرساخت‌های ارتباطی کشور از اینترنت گرفته تا تلفن همراه در مسیر توسعه قرار گرفتند، بلکه بنیاد نهادن جریان‌های رگولاتوری، خصوصی‌سازی و اپراتوری باعث شد طی هشت سال دانشگاه‌نشین شدنش همچنان اثر انگشتش بر قامت فناوری ایران باقی بماند. شمایل وی در ردای وزیری معاصر شناخته‌شده است ولی بیرون از چهره عبوسش به عنوان مدیری تحولگرا برای بسیاری احمد معتمدی تنها غریبه‌ای آکادمیک است که برای دور دوم سید خندان دیوارهای امن دانشگاه محبوبش، امیرکبیر، را ترک کرد تا در صدر دستگاه سیاسی کشور بدرخشد و محو شود. لیکن برای آشنایان او هنوز هم همان انقلابی ناآرام، زندانی سیاسی، رزمنده فناور و استادی مهربان است. برای ما در اتاق کوچک ساختمان ابوریحان، دانشگاه پلی‌تکنیک، در میان کتاب‌ها و لوح‌های سپاس او همان پسرک ماجراجو و خندان میدان ژاله بود. بچه‌ها برای مشورت در میانه انتخاب واحد مقابل در اتاقش صف کشیده بودند و پیامگیر تلفن مدام پیام را می‌گرفت ولی خودش خندان و پرحوصله توضیح می‌داد از وقتی چاقو خورده معده‌اش کوچک‌تر شده و برای همین توفیق اجباری نصیبش شده که متناسب‌تر شود.

امروز صبح که دم در نگهبانی دانشکده نامه را داده بودند دستش، ماجرا بیشتر طنزآمیز بود؛ خواسته بودند برود به آدرسی در خیابان میکده، جایی حوالی بلوار کشاورز. سال‌بالایی‌هایی که کارکشته‌تر بودند تا نامه را دیده بودند، گفته بودند یکی از خانه‌های مخفی ساواک است و برای دلگرمی هم که شده زده بودند پشتش که بالاخره باید سری به میکده بزند. شوخی بین بچه‌های مسجد دانشگاه خنده‌دار بود ولی حالا که مقابل خانه‌ای کاملا عادی بدون هیچ تابلو یا مشخصه‌ای ایستاده بود دیگر بامزه به نظر نمی‌رسید. زنگ و پلاک را در جست‌وجوی نشانه‌ای از سازمان امنیت و اطلاعات کشور دوباره برانداز کرد و مستاصل به آدرس روی کاغذ خیره شد. شنیده بود بعضی از دانشجوها را مستقیم از همین‌جا می‌برند اوین ولی به خانواده خبری نداده بود که نگران نشوند. شاید نباید با پای خودش برای بازجویی می‌آمد ولی همه گفته بودند آتویی دست‌شان ندهد که بیفتند دنبالش. بالاخره دانشگاه هم برایش مهم بود. ذهنش آن‌قدر درگیر بود که اصلا صدای گاری نفتی را نشنید. صدای پیرمرد نفت‌فروش که زل زده بود به احمد و کاغذ دستش تقریبا او را از جا پراند:«پسرم دانشجویی؟» آب دهانش را قورت داد تا سرش را تکان دهد. نفتی لبخند کجی زد:«پس بیخودی دنبالش نگرد، ساواک همین‌جاست.» *** متولد ۱۳۳۲ در تهران است، مرحوم مادرش اهل شمیرانات تهران بوده و پدرش متولد شیراز. در شرق تهران به دنیا آمده است و خیابان ایران‌مهر قدیم ولی خاطرات مفصلی از گوشه‌گوشه شهر دارد. دلیلش را با خنده توضیح می‌دهد:«اجاره‌نشینی و خوش‌نشینی. ابتدایی را در شرق رفتیم و دبیرستان را در غرب. دبستان هادیان و دبیرستان بابک. تهران‌نو بودیم و بعدش خیابان آزادی.» آشکارا به عنوان پسر ارشد یک خانواده پرجمعیت خوی و خلقش را از پدرش به ارث برده است؛ ماجراجو و صنعتگر. رئیس خانواده مشاغل مختلفی را، از مکانیکی خودروهای سنگین گرفته تا حتی...

شما وارد سایت نشده‌اید. برای خواندن ادامه مطلب و ۵ مطلب دیگر از ماهنامه پیوست به صورت رایگان باید عضو سایت شوید.

وارد شوید

عضو نیستید؟ عضو شوید

این مطلب در شماره ۱۰ پیوست منتشر شده است.

ماهنامه ۱۰ پیوست

برای بوکمارک این نوشته

دانلود نسخه PDF
http://pvst.ir/383

0 نظر

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

Back To Top
جستجو