نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 73 راه‌حل میزکار صفحه 92

آنچه از 20 ماه اندازه‌گیری وقت روزانه‌ام آموختم

برانگیختگی در خدمت مدیریت زمان

طوری که صبح‌مان را شروع می‌کنیم تاثیر زیادی در ادامه‌ روزمان دارد. این اصل ممکن است بدیهی به نظر برسد اما بیایید نگاهی دقیق‌تر به روزهایمان بیندازیم. من دو سال پیش تصمیم گرفتم از کنار این سوال که روزهایم چطور شب می‌شوند به سادگی نگذرم و آزمایش کوچکی را شروع کردم. از آن روز تاکنون ۲۰ ماه می‌گذرد و من تک‌تک ساعات این ۲۰ ماه را در ۱۴ دسته‌بندی مختلف (از خوابیدن گرفته تا جلسات کاری و غیره) ثبت کرده‌ام. ثبت کردن زمان راحت نیست. زمان سرمایه‌ای است که برخلاف پول، در خواب یا بیداری، چه بخواهیم و چه نخواهیم مصرف می‌شود و همین اندازه‌گیری آن‌ را سخت می‌کند. در واقع شاید بتوان زمان را به چشمه‌ آبی توصیف کرد که همواره می‌جوشد. و در این صورت کاری که ما می‌کنیم می‌تواند نماینده‌ مسیری باشد که آب این چشمه طی می‌کند. در طول زمان جریان آب یک مسیر ترجیحی باز می‌کند و هر آبی که به دنبال آن جریان می‌یابد نیز همان مسیر را دنبال خواهد کرد. جهت جریان آب در همان دفعات اول می‌تواند تاثیر عمده‌ای در شکل‌گیری مسیر داشته باشد. همان تاثیری که رفتار اولیه ما در ابتدای روز دارد. این بسترسازی یا کانالیزه‌ کردن هرچند الگویی است که از علم ژنتیک وام گرفته شده، علاوه بر سیستم‌های بیولوژیکی می‌تواند به توضیح رفتار ما نیز کمک کند.


چیزهای زیادی می‌توانیم از بازنگری زمان گذشته با یک عینک آماری در مورد خودمان یاد بگیریم؛ برای مثال قادر خواهیم بود متوجه الگوهایی نامرئی بشویم. الگوهایی مانند کانالیزه‌ کردن که قبلاً هم آنجا بوده‌اند ولی اکنون ما به آنها عادت کرده‌ایم. وقتی به داده‌های روزمره خود نگاه می‌کردم متوجه شدم روزهایی که در ساعات اولیه وقتم را هدر داده بودم، باقی روزم نیز همان‌طور گذشته بود. در حالی که در روزی که با یک فعالیت مفید شروع شده، مجموعاً مفیدتر بوده‌ام. این چنین تفاوتی در دو روز تقریباً مشابه، غیرمنطقی و لایق بررسی موشکافانه‌تر است.
در ابتدا بیایید دو روز الف و ب را به عنوان نمونه در نظر بگیریم. فرض کنید در هر دوی آنها ساعت هشت صبح از خواب بیدار شده‌اید. در روز الف، بعد از بیدار شدن، به مدت یک ساعت در تخت‌خواب با تعاریف خودتان به اتلاف وقت پرداخته‌اید. سپس به صرف صبحانه مشغول شده‌اید و قصد کار کرده‌اید. در مورد من، گشت‌وگذار بی‌هدف در اینترنت می‌تواند تعریف مناسبی برای آن یک ساعت اتلاف وقتم باشد. حال آنکه در روز ب بلافاصله بعد از بیداری به صرف صبحانه مشغول شده‌اید و به سراغ کارتان رفته‌اید. با فرض یکسان بودن سایر شرایط، به نظرتان در پایان، عملکردتان در دو روز الف و ب چه تفاوتی می‌کند؟ منطقاً باید تفاوت ساعت مفید کاری‌مان در روز الف و ب فقط یک ساعت باشد. همان یک ساعت اضافه‌ای که در ابتدای صبح روز الف به گشت‌وگذار در اینترنت اختصاص داده‌ایم. جالب است بدانید که آمار من خبر از یک شکاف چهار یا پنج‌ساعته در تفاوت مجموع ساعات مفید کاری‌ام در بین این دو روز می‌دهد. انگار روزی که در شروع آن دقت و سختگیری کمتری به خرج داده‌ام (الف)، در تمام تصمیمات بعدی نیز آن رویکرد را حفظ کرده بودم. در حالی که روز آغازشده با نظم (روز ب)، منظم‌تر نیز پیش رفته بود. اگر نظم و سختکوشی یا دقت را جزو ویژگی‌های شخصیتی بدانیم، آیا می‌توان گفت دو شخصیت مختلف از من در دو روز الف و ب وجود داشته است؟
شاید فکر کنیم شخصیت چیزی است که در سال‌های طولانی و با تجربه گرم و سرد زندگی ساخته می‌شود و صیقل می‌خورد. هر چند این فکر درست است اما معمولاً ویژگی‌های شخصیتی ما به صورت یک طیف هستند. طیفی که بسته به شرایط مختلف، می‌تواند در چارچوب خود متغیر باشد. برانگیخته ‌شدن و تداعی ذهنیت‌های مختلف در ابتدای روز، بر منطق تصمیمات روزمره ما تاثیر می‌گذارند. آن‌قدر که ممکن است طی روزهای مختلف در شرایط مشابه تصمیمات مختلفی بگیریم. این الگو به رفتار روزمره خاتمه نمی‌یابد. آزمایش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد به طور مثال حتی قرار دادن افراد در معرض کلماتی که به پیری دلالت دارد، باعث می‌شود افراد ناخودآگاه آهسته‌تر قدم بزنند. به این اثر در علوم شناختی «priming» می‌گویند. برای Priming در فارسی ترجمه‌های مختلفی همچون آماده‌سازی، برانگیختگی، اثر تحریکی، پیش‌زمینه‌سازی و… وجود دارد که من از آماده‌سازی به نمایندگی تمام آنها استفاده می‌کنم.
آماده‌سازی بر پایه چگونگی پردازش، ذخیره و فراخوانی اطلاعات در مغز ما استوار است. برخی تحقیقات نشان می‌دهند آماده‌سازی یک توانایی انطباقی است که سرعت و عملکرد شناختی ما را بهبود می‌بخشد. در واقع در تئوری، نحوه‌ مواجهه با یک محرک، تحت تکنیک آماده‌سازی، بر پاسخ ما در مواجهه‌های بعدی تاثیر می‌گذارد. بنابراین ذهنیتی که تحت آن تصمیمی را گرفته‌ایم، تصمیمات بعدی را نیز تحت تاثیر قرار می‌دهند. در سال ۱۹۹۶ چند پژوهشگر اقتصاد رفتاری دست به آزمایشی زدند که بزرگی اثر آماده‌سازی را برای ما واضح‌تر می‌کند. این آزمایش تشکیل می‌شد از یک راهرو، یک میز مستقر در انتهای راهرو و تعدادی کاغذ و خودکار روی آن. شرکت‌کنندگان این پژوهش از دو گروه مختلف از جوانان تشکیل می‌شدند که همگی در یک رده‌ سنی بودند. در این آزمایش افراد هر گروه وظیفه داشتند وارد راهرو شوند، به سمت میز بروند و با کلماتی که آنجا در اختیارشان قرار می‌گرفت جمله‌سازی کنند. سپس هر فرد می‌بایست از درِ خروج در آن سوی راهرو خارج می‌شد. کلمات گروه اول کلماتی بودند که به پیری دلالت می‌کردند و به گروه دوم نیز کلماتی تصادفی داده شده بود. در پایان این آزمایش، آن گروه که با کلماتی که به کهولت سن و پیری اشاره داشتند مواجه شده بودند، با سرعتی بسیار کمتر از گروه دوم در راهرو به سمت درِ خروج قدم برمی‌داشتند.


آگاهی به چنین الگویی می‌تواند ابزاری قدرتمند برای ما باشد. برای مثال همان‌طور که ویلیام اچ. مک ریون، ژنرال بازنشسته نیروی دریایی آمریکا، در کتاب خود به نام «تخت‌خوابت را مرتب کن» اشاره می‌کند، ارتش‌های جهان سال‌هاست از این ابزار بهره‌ می‌گیرند. اگر پای خاطرات افرادی نشسته باشید که سربازی رفته‌اند، احتمالاً بارها از تشریفات عجیب صبحگاهی‌شان شنیده‌اید. در پادگان‌های آموزشی سربازان موظف‌اند هر روز صبح با یک شانه الیاف پتوی خود را مرتب کنند و بعد هم روی پتوی به اصطلاح آنکادرشده نقش یک گل بیندازند. سپس باید با لباس اتوزده و پوتین برق‌افتاده‌ای که بشود تصویر خود را در آن دید، سر ساعت به صف بایستند تا فرمانده از گل‌شان بازدید کند.
یکی از نکات کلیدی که باید به خاطر بسپاریم این است که آماده‌سازی از منطق محاسباتی ما پیروی نمی‌کند. آماده‌سازی صرفاً برخی از چیزها را بیشتر در دسترس پردازش ذهنی ما نسبت به سایر چیز‌ها قرار می‌دهد. برای مثال دادن یک خودکار با جوهر سبز به افراد باعث می‌شود با احتمال بیشتری به خرید کالاهای سبز متمایل شوند. یا اگر قبلاً در موقعیتی مشابه به طوری خاص رفتار کرده‌ایم، نزدیک‌ترین پاسخ در دسترس نیز رفتار به همان سبک قبلی است.

آماده‌سازی: برنامه‌ریزی ذهن برای تغییر عادات

کشیدن یک نخ سیگار را تصور کنید. بخشی از کارهای ما، مانند کشیدن سیگار، می‌تواند یک معنا در پس‌زمینه‌ خود تداعی کنند. مثلاً در مورد سیگار اولویت ندادن به سلامت می‌تواند در ما تداعی شود. هرچند ما می‌توانیم با اتکا به اراده‌ خالص با عادت‌مان بجنگیم، اما می‌دانیم که اراده در هر روز ظرفیتی محدود دارد. بنابراین هرروزه شاهد هستیم که تلاش عده‌ای زیادی از ما برای مقاومت در برابر وسوسه‌‌ استعمال یک نخ سیگار، یا سر کشیدن یک بطری نوشابه و غیره نافرجام می‌ماند.
پژوهش‌ها تایید کرده‌اند که ما تحت تاثیر و کنترل یک سیستم هدایت ناخوداگاه هستیم که از پیش مقداردهی شده‌ است. شاید این جملات را شنیده‌ باشید که «بهترین رژیم برای کاهش وزن، شمردن کالری غذای مصرفی است» یا «شروع و پیگیری جدی یک ورزش در ترک سیگار موثر است». اگر در ارتباط این کارهای به ظاهر متفاوت دقیق شویم، متوجه خواهیم شد که هر کدام معنایی متضاد با دیگری را در ما تداعی و آماده‌سازی می‌کنند. فردی که کالری غذای مصرفی‌اش را می‌شمارد فردی دقیق است. در حالی که همان فرد با سر کشیدن نوشابه می‌تواند خلاف آن را برای خود تداعی کند. کانالیزه کردن دست در دست آماده‌سازی به ما امکان می‌دهد تا در همان ابتدای روز یک ذهنیت را در خود غالب کنیم؛ ذهنیتی که می‌تواند با عادات ناخوشایند ما در تضاد باشد و ما را از شر جدال مداوم با وسوسه‌ آنها نجات دهند. من دوستی را می‌شناسم که فهمیده بود اگر هر روز در ساعات خالی خود کمی جبر مطالعه کند، تمایل ناخودآگاهش طبق عادت به پرسه ‌زدن بی‌هدف در شبکه‌های اجتماعی کاهش می‌یابد. عادات رفتارهایی هستند که ما به طور اتوماتیک انجام می‌دهیم و اغلب حتی ممکن است متوجه آن‌ نیز نشویم و خود را در میان آن عمل پیدا کنیم. اهمال‌کاری نیز یک عادت است. اگر با همین دیدگاه به اهمال‌کاری بنگریم، کافی است دلیل آن و معنایش را در خود تشخیص دهیم؛ مثلاً اهمال‌کاری می‌تواند، همان‌طور که در مطالب قبلی بخش راه‌حل گفته شد، به خاطر کمبود اعتماد به نفس، ترس از شکست، کمال‌گرایی و غیره باشد. شاید اگر بتوانیم در ابتدای روز کاری کنیم که اعتماد به نفس بالا در ما تداعی و آماده‌سازی شود، ناخودآگاه از چنگ اهمال‌کاری نیز رهایی یابد و قادر شویم کنترل زمان‌مان را بهتر به دست بگیریم.
چه کنیم تا وقت کم نیاوریم و به تمام کارهایمان برسیم؟ این سوال تاکنون از تعداد زیادی از افراد موفق، اقتصاددانان، روانشناسان، کارآفرینان و غیره به کرات پرسیده شده است. هرچند بعضی افراد ممکن است بنا بر تجارب و دانش خود سعی کنند مانند یودا در فیلم جنگ ستارگان، جمله‌ای ساده، نغز و ماندگار بگویند که کلید حل تمامی مشکلات است، اما حقیقت گاه آن است که پاسخی ساده و یکسانی برای چنین سوالاتی نمی‌توان یافت. هر فرد بسته به شرایط و شخصیت خود ممکن است جواب متفاوتی برای مشکل کمبود وقتش نیاز داشته باشد. گاه کمبود وقت حتی مشکل اصلی هم نیست، بلکه همچون اهمال‌کاری فراورده‌ای از یک یا چند مشکل دیگر است. با این حال در این میان افراد موفق یا طرفداران‌شان ممکن است راه و روش خود را به عنوان راه‌حل غایی مدیریت زمان تبلیغ کنند. یا یک متخصص، مانند نجاری که همه چیز را میخ می‌بیند، از منظر یافته‌هایش یک کلید طلایی برای حل تمام مشکلات مدیریت زمان معرفی کند. من در این بخش قصد ندارم فرمولی به تمام فرمول‌های حل مشکل مدیریت زمان اضافه کنم. بلکه پیشنهاد می‌کنم با دیده‌ شک به توضیحات ساده‌سازی‌شده‌ رایج نگاه کنیم. و بهتر است هر داده‌ جدید را، مانند اثر آماده‌سازی، صرفاً فرصتی برای آزمایش تجربه‌ای جدید و شناخت بهتر خودمان تلقی کنیم.

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz