نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 24 گزارش ماه پرونده - گزارش‌ماه صفحه 37

میزگردی با فعالان آموزش، شرکت‌های رایانه‌ای، استارت‌آپ‌ها و توسعه‌دهنده‌ها

رد آموزش، درد فرهنگ

مشکل سه سر دارد. شرکت‌ها آن را می‌اندازند گردن آموزش و نظام آموزشی قدیمی در دانشگاه‌ها. دانشگاه‌ها خود را مسئول تولید علم می‌بینند و مهارت را بر عهده شرکت‌ها و صنعت می‌دانند که با دوره‌های کارآموزی باید آن را یاد دانشجوها بدهند. توسعه‌دهنده‌ها فرهنگ غلط شرکت‌ها و توجه کم‌شان به نقش برنامه‌نویس و تیم فنی را عامل دل‌زدگی و دوری توسعه‌دهنده‌ها می‌دانند. در این گیراگیر هم موج استارت‌آپی اوضاع را آشفته‌تر کرده و با تاکید بیش از حد به مهارت‌های کسب و کار و ارائه ایده توجه را از روی توسعه‌دهنده‌ها و سایر نیروهای فنی دور می‌کند. در حالی که شرایط ظاهراً پویا و فعال به نظر می‌آید و هر روز با رویدادهای استارت‌آپی و شرکت‌های نوپای بیشتری روبه‌رو می‌شویم اما در باطن امور لاک‌پشت‌وار جلو می‌رود. به راستی کدام یک از این سه سر عامل مشکلات صنعت نرم‌افزار و فناوری اطلاعات کشور است؟ در این میزگرد که با حضور مسعود صبایی عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر، علی عباس‌نژاد مدیرعامل کهکشان، پویا محمودیان بنیانگذار عکس پرینت، پیام صادری توسعه دهنده وب، آرمین رنجبر مدیر فناوری شرکت رایانش ابری پیشرو، عطا خلیقی سیگارودی بنیانگذار پویاسافت و امیر وهوشی مدیرعامل شرکت رهنما برگزار شده است ، سعی شده به این پرسش پاسخ داده شود.

019-044-P

یکی از مشکلاتی که استارت‌آپ‌ها اکنون با آن دست و پنجه نرم می‌کنند فقدان نیروی فنی لازم است، یعنی بسیاری از مواقع توسعه‌دهنده‌ها در دسترس نیستند یا اگر هم باشند نمی‌توانند به خوبی با تیم‌های دیگر هماهنگ شوند. آیا واقعاً این مشکل وجود دارد و اگر وجود دارد چقدر می‌تواند در کسب و کار حوزه آی‌سی‌تی تاثیرگذار باشد؟ چه راه‌حل‌هایی می‌توان برای این مشکل ارائه داد؟
مسعود صبایی، عضو هیات علمی دانشگاه صنعتی امیرکبیر: کمبود نیروهای فنی تقریباً دارد به همه شرکت‌های آی‌تی ایران لطمه می‌زند و این هم به خاطر تبی است که در بین دانشجوها برای رفتن به خارج به وجود آمده. یعنی هدف‌شان از روز اولی که به دانشگاه می‌آیند این است که چگونه اپلای کنند و بروند خارج از کشور. مخصوصاً این چهار پنج سال اخیر این موج همه را گرفته. تمام فعالیت‌های حال حاضر دانشجوها در این جهت است که چه رزومه بهتری درست کنند برای اینکه بتوانند پذیرش بهتری بگیرند. من در گذشته وقتی دستیار تدریس می‌خواستم، به سختی پیدا می‌کردم اما الان همه صف می‌کشند. چون در رزومه‌شان می‌آید. ولی در کارهای تولیدی کمتر مشارکت می‌کنند. حتی در پروژه‌های کوچک برای ما که به مرکزش وصل هستیم نیز یافتن نیرو سخت شده. سال ۸۳-۸۴ که ما یک پروژه داشتیم، برعکس بود. بچه‌ها صف می‌کشیدند و ما انتخاب می‌کردیم. الان این مشکل واقعاً دارد لطمه جدی می‌زند. چون ابزار آی‌تی نیروی انسانی است.

آقای وهوشی شما یکی از بیشترین سابقه‌های کار با حوزه توسعه‌دهنده‌ها را دارید. به نظر می‌رسد از ابتدای دهه ۸۰ به بعد تعداد توسعه‌دهنده‌ها پایین می‌آید و تعداد کسانی که دنبال نیرو می‌گردند، بیشتر می‌شود. این تغییر روند ناشی از چیست؟
امیر وهوشی مدیرعامل شرکت رهنما: این کسری نیروی انسانی در حوزه توسعه‌دهنده محدود به اینجا نیست. این‌طور نیست که فکر کنید شرکت‌های سیلیکون‌ولی خیلی راحت دارند نیرو جذب می‌کنند. حتماً آنها هم کسری دارند که افراد از اینجا می‌روند آنجا. این به نظر من یک پدیده است، کسانی که رفته‌اند ته حرف‌شان این است که اگر شرایط ایران مساعد بود ما اصلاً دلیل نداشت خارج باشیم. یعنی همین الان هم راضی نیستند، مخصوصاً الان که آب‌ها از آسیاب افتاده و مدرک دکترا را هم گرفته‌اند و خیال‌شان راحت شده، الان به این نکته رسیده‌اند و خیلی‌ها دل‌شان می‌خواهد برگردند. در فضای کسب و کار استارت‌آپ یک تضاد مفهومی وجود دارد. اینکه عمدتاً توسعه‌دهنده‌ها به خاطر اینکه بیشتر تفکر فنی دارند تا تجاری، امنیت شغلی برایشان جذاب‌تر است. ترجیح می‌دهند بروند جایی که در محیط کارش چالش نباشد. همین چالش‌های فنی و برنامه‌نویسی برایشان کافی است. اما فضای کسب و کار ایران نگرانی‌اش خیلی زیاد است. یعنی ناخودآگاه من که مدیر استارت‌آپ هستم دغدغه‌های استارت‌آپم را وارد تیم توسعه‌دهنده می‌کنم و این تیم شدیداً چار استرس می‌شود.

تجربه خود شما همین را نشان می‌دهد؟
بله کافی است یک جلسه با چند بیزینس‌من و توسعه‌دهنده برگزار کنید، پس از یک ساعت می‌خواهند بروند بیرون؛ می‌گویند شما بی‌ربط می‌گویید. مساله دوم این است که ما چقدر مدیر تربیت کرده‌ایم؟ اقتصاد ایران یک اقتصاد نفتی بوده یعنی بدون اینکه ما بخواهیم کار مدیریتی خاصی انجام دهیم، پول درآوردیم. بدنه مدیریتی ایران قوی نیست. گزارشی را گالوپ منتشر کرده بود که مهم‌ترین عامل خروج یک نفر از تیم مدیر ارشدش است. برای همین آنهایی که می‌مانند با استارت‌آپ‌ها کار نمی‌کنند و ترجیح می‌دهند بروند در شرکت‌هایی که مطمئن هستند بحران‌ها تکان‌شان نمی‌دهد، کار کنند. حتی امروز که بعضی از شتاب‌دهنده‌ها آمده‌اند و سرمایه‌گذار هست، توسعه‌دهنده‌ها به راحتی پیدا نمی‌شوند. یعنی نیروی فنی و نیروی مدیریتی قابل تعامل وجود ندارد.

یکی از جریان‌های دیگری که الان وجود دارد این است که توسعه‌دهنده‌ها فکر می‌کنند خودشان می‌توانند کسب و کار خودشان را راه بیندازند. یعنی برنامه‌ای برای کارفرما می‌نویسند، بعد فکر می‌کنند چرا این کار را برای خودشان انجام ندهند.
عطا خلیقی سیگارودی بنیانگذار پویاسافت: این موضوع فقط مختص توسعه‌دهنده‌ها نیست بلکه در فرهنگ ما وجود دارد. یعنی شما هر جا بروید دوست دارند همه چیز برای خودشان باشد. در توسعه‌دهنده‌ها شاید کمی نمایان‌تر باشد، به خاطر اینکه توانایی ساختن را دارند اما با موضوع کسب و کار آشنا نیستند. فکر می‌کنند تمام کار همان تولید است و چرا بخش زیادی از سرمایه باید به کسی برسد که هر روز می‌آید و دستوراتی روی کاغذ می‌نویسد در حالی که خودشان دارند محصول را درست می‌کنند. دکتر صبایی گفتند به منبع توسعه‌دهنده‌ها وصل هستند اما به نظر من وصل نیستید چون یک فاصله زیادی بین فارغ‌التحصیلان و نیروی آماده به کار در شرکت‌ها داریم .

آقای محمودیان عکس‌پرینت در حال حاضر اپلیکیشن ندارد و فکر می‌کنیم یکی از دلایل آن همین نبود توسعه‌دهنده متعهد بوده است.
پویا محمودیان بنیانگذار عکس پرینت: من فکر می‌کنم توسعه‌دهنده در ایران داریم اما چیزی که نداریم توانایی جذب و استخدام آنها در شرکت‌هاست. اینکه چرا در جذب مشکل دارند این است که به نظرم توسعه‌دهنده‌های ما خیلی دید خوبی دارند و با فضای سیلیکون‌ولی آشنا شده‌اند، توقعات‌شان نسبت به مکان کاری و فرهنگ سازمانی بالا رفته و فکر می‌کنند می‌توانند بیزینس راه بیندازند. به همین خاطر ترجیح نمی‌دهند بیایند و جایی کار کنند. خیلی از مدل‌ها هم در ایران پیاده نشده. مثلاً اینکه شرکت‌ها به اعضای تیم و کارمندان سهام ترجیحی بدهند برای اینکه آنها را درگیر سود و زیان کار کنند. سربازی اجباری در ایران باعث شده آقایان بیشتر در دانشگاه بمانند؛ نه به این خاطر که دانش کسب کنند. واقعیت این است که توسعه‌دهنده کسی نیست که از دانشگاه‌ها بیرون آمده است.
من آماری از استک اور فلو را دیشب توئیت کردم، نمی‌دانم شما دیدید یا نه. به طرز جالبی ایران تنها در یک جا برتر است و آن هم رضایت شغلی برنامه‌نویس‌هاست. حتی پیشنهاد داده بودند شرکت‌های خارجی، ایرانی‌ها را به صورت دورکاری استخدام کنند.
آرمین رنجبر مدیر فناوری شرکت رایانش ابری پیشرو: من فکر می‌کنم همه این مشکلات در کنار هم وجود دارند؛ در کنار اینکه مدیرهای ما به هیچ شکل با نیروهای فنی تعامل نمی‌کنند. اما افرادی که از دانشگاه‌ها بیرون می‌آیند مطلقاً به درد کار حرفه‌ای نمی‌خورند. ممکن است محققان خوبی باشند یا متخصص ماشین لرنینگ باشند یا شبکه‌های ارگانیک را بدانند ولی به درد هیچ کاری نمی‌خورند. تعدادی توسعه‌دهنده خوب داریم اما کافی نیستند. نسبت کمی از نیروهای ما نرم‌افزار خواننده‌اند و از دانشگاه بیرون آمده‌اند؛ شاید پنج درصد.

اینکه توسعه‌دهنده خوب نداریم یک بخشی‌اش بازارگرمی خود توسعه‌دهنده‌ها نیست؟ یعنی نایاب بودن خودشان افسانه‌ای است که برای پول و عزت و احترام بیشتر می‌سازند. آقای صادری ممکن است ماجرای شرکت زدن خود را بگویید؟
پیام صادری توسعه دهنده وب: من شرکت خودم را تاسیس کردم اما بعد از مدتی تعطیلش کردم و تصمیم گرفتم به عنوان یک توسعه‌دهنده برای جای دیگری کار کنم. حتی ایده‌هایی دارم اما تصمیم ندارم برای اجرای آنها شرکتی تاسیس کنم. اگر بخواهم حتماً داخل شرکتی که هستم یا داخل شرکت دیگری این کار را انجام می‌دهم؛ یعنی هیچ وقت به خاطر ایده‌ام دوباره این اشتباه را تکرار نمی‌کنم. یکی از مشکلاتی که توسعه‌دهنده‌ها دارند این است که در شرکت‌ها دیده نمی‌شوند. اگر دیده نشوند بیرون می‌آیند. شتاب‌دهنده‌ها همه جدیداً پیشنهادهای خوبی می‌دهند که فضای کاری و سرمایه‌گذار می‌دهیم و نطفه اینکه توسعه‌دهنده هم می‌تواند کسب و کار راه بیندازد را در ذهنش شکل می‌دهند.

آقای دکتر تقریباً همه سر یک موضوع هم‌عقیده بودند آن هم اینکه دانشگاه مسلماً توسعه‌دهنده تربیت نمی‌کند، حتی این نکته به نوعی در صحبت‌های خودتان هم پنهان بود.
البته من نگفتم به منبع وصل هستیم. دانشگاه در ایران متاسفانه از خارج کپی‌برداری شده. نیاز درونی جامعه نبوده است. دانشگاه‌های فنی را نیاز صنعت به وجود می‌آورد. یعنی در یک تکامل این دو با هم رشد می‌کنند و بالا می‌آیند، وقتی صنعت وارداتی باشد و بحث نفت مطرح، دانشگاه یک موجود ایزوله ‌شده خودش راه خودش را می‌رود. شاید این یکی دو سال اخیر دانشگاه‌ها کمی به این فکر افتاده‌اند که به نیاز جامعه بپردازند و دوره‌هایشان را بازنگری کنند. اینکه ما در مدیریت شرکت‌ها مشکل داریم و نمی‌توان به فارغ‌التحصیلان پیشنهاد کار جدی داد، به این دلیل است که آموزش دانشگاه بر اساس نیاز جامعه نبوده. الان پنچ شش سال است گوشی‌های هوشمند در حال پیشرفت هستند و یک درس دانشگاهی هم نداریم که بگوید اپلیکیشن و رابط کاربری لمسی را چطور تعریف کنیم.
خلیقی: در سازمان فناوری اطلاعات پروژه‌ای تعریف شده برای اینکه دانشگاه‌ها چطور به‌روز‌رسانی شوند.
محمودیان: اصلاً مگر دانشگاه‌ها قرار است این کار را انجام دهند؟ دانشگاه‌ها قرار است دانش تولید کنند. آموزشگاه و دانشگاه دو مکان متفاوت است.
خلیقی: خیر. یکسری درس‌های مهارتی هم در دانشگاه‌ها داریم که آنها هم در دوران گذشته باقی مانده‌اند.
محمودیان: اینکه از دانشگاه توسعه‌دهنده بگیریم، به نظرم تصور اشتباهی است. دانشگاه باید علم تولید کند.

ولی همان علم هم به‌روز می‌شود. علم زیرساخت مهارت است. مشکل این است که حتی آن هم به‌روز نمی‌شود.
محمودیان: یعنی من الان کدزنی دارم که توسعه‌دهنده است اما هیچ چیز از مهندسی نرم‌افزار نمی‌داند. من فکر نمی‌کنم دانشگاه باید کدزن تولید کند.
خلیقی: در جلسه سازمان مطرح شده بود که متاسفانه خود استادان هم علاقه‌ای به ارتقای دروس دانشگاهی ندارند. یعنی آنها هم چیزی یاد گرفته‌اند و ۱۰ سال است تکرار می‌کنند.
وهوشی: مساله ساده‌ای نیست. رشد علم خیلی سریع است.
ببینید، دانشگاه طیفی از متخصصان را تربیت می‌کند. دوره‌های کارشناسی سعی می‌کند مهندسانی را تربیت کند که بتوانند سیستم بسازند. بتوانند تحلیل و طراحی کنند و پیاده‌سازی و تست انجام دهند و در این راه باید روش علمی را به کار گیرند. وقتی می‌خواهد رابط کاربری طراحی کند؛ این خودش یک علم است، حال بر اساس تجربه، افراد بسیاری این کار را انجام می‌دهند ولی دانشگاه باید دروسی تعریف کند که در آن دروس این کار را انجام دهند. خود کدنویسی هم علم است. این‌طور نیست که من چهارتا کلاس بیرون بروم و تمام شود. وقتی درس مهندسی نرم‌افزار می‌خوانید در قالب یک درس سه واحدی با یک پروژه درسی -اگر خوب تعریف شود- به فرد منتقل می‌شود. در بحث ارشد و دکترا بیشتر هدف ما حل مساله است؛ یعنی می‌خواهیم تولید علم کنیم، در کارشناسی می‌خواهیم از علم موجود استفاده کنیم و آموزش دهیم که اگر می‌خواهیم سیستم بسازیم قبلاً کسانی راه را رفته‌اند.

پس شما این رسالت را که دانشگاه باید برنامه‌نویس تربیت کند، رد می‌کنید؟

رد نمی‌کنم. ببینید شما در توسعه یک سیستم نرم‌افزاری طیف وسیعی از تخصص‌ها را نیاز دارید، فقط برنامه‌نویس که نیاز ندارید. کدنویس ۲۰ درصدش است. شاید تحلیل و طراحی نیاز بیش از ۵۰ درصد کار باشد. من فکر نمی‌کنم در شرکت‌ها مشکل کدنویسی داشته باشیم. ما نیروهای تحلیلگر خوب نداریم که بتواند نیاز را به برنامه تبدیل کند.
خلیقی: یعنی این زنجیره‌ای است که ما کلش را نداریم.
صادری: آنهایی که در دانشگاه درس می‌خوانند علم‌شان هم کامل باشد هیچ دیدی نسبت به بازار کار ندارند؛ یعنی ویژن وجود ندارد.
صبایی: دقیقاً یعنی دانشگاه باید به صنعت آی‌تی کشور نگاه کند؛ ببیند خلأ کجاست و بر اساس آن نیرو تربیت کند.
ببخشید آقای دکتر. ببینید بحث نیروی انسانی حالا محدود به توسعه‌دهنده نیست. شما فکر می‌کنید مثلاً فارغ‌التحصیل رشته بازرگانی مدیرفروش خوبی می‌شود؟ نه. تازه او بیشتر می‌لنگد. باز توسعه‌دهنده چیزی را که خوانده‌ می‌تواند استفاده کند، فارغ‌التحصیل رشته بازرگانی که هیچ چیزی را نمی‌تواند استفاده کند. بحث آموزشی از دانشگاه نیست، از قبل‌ترش هم هست. الان در سیستم آموزشی‌ ما پروسه پادگیری طوری است که دانشجویان فقط آنچه را به آنها یاد می‌دهند، یاد می‌گیرند. یاد نمی‌گیرند چطور یاد بگیرند. برای همین اگر به چالشی برخورند، جلو نمی‌روند، مثل ماشین کوکی شده‌اند.

در بحث آموزش چقدر آموزش از سنین پایین تاثیرگذار است؟

علی عباس‌نژاد، مدیرعامل کهکشان: مثلاً مایکروسافت آمده برای بچه‌های دبیرستانی دوره‌هایی برگزار می‌کند و دارد به آنها یاد می‌دهد چطور در ویژوال استودیو برنامه‌نویسی شیء‌گرایی انجام دهند و اصلاً این تفکر چیست، این یک دوره ۵۰،۴۰ ساعته است و فقط انگیزه یا تبلیغ نیست؛ واقعاً دارد به آنها یاد می‌دهد.

این همان قضیه تفکر برنامه‌نویسی است. اگر می‌خواهید فکر کردن یاد بگیرید باید از دوران نوجوانی شروع کنید، اگر دیرتر شروع کنید فقط یکسری دستورات را یاد گرفته‌اید.
دقیقاً. مثلاً نمی‌دانم به سن دوستان می‌رسد یا نه. انشا مدتی است که از درس دبیرستان حذف شده و در سیستم آموزشی مانع این شده‌اند که افراد بتوانند خلاقانه فکر کنند و بنویسند. بحث دیگر این است که این اکوسیستم استارت‌آپ‌ها در ایران هنوز رشد نکرده. بگذارید اول یک فیس‌بوک و گوگل در ایران شکل بگیرد، بعد خودش به خاطر نیازی که پیدا کرده شروع می‌کند به ارزش دادن به جامعه و کمک کردن. ما آدم‌های بسیار کمال‌گرایی هستیم.

یکی از نهادهایی که خیلی امیدوار بودند خلاء سیستم آموزشی و بازار کار را پر کند، آموزشگاه‌هایی بودند که مهارت‌آموزی می‌کردند. آنچه در واقعیت بازار اتفاق می‌افتد، مشخص است که کافی نبوده. چرا این کفایت نمی‌کند و حتی از آموزشگاه‌های خصوصی هم نیروی برنامه‌نویس کافی بیرون نمی‌آید؟
ما آموزش را به سه دسته تقسیم می‌کنیم اول Awareness، دوم Training و سوم Education است. Awareness یک دوره کوتاه دو روزه است که ممکن است با خواندن یک مقاله کوچک یا دیدن فیلم به دست بیاید. Training یک دوره دو تا چهار ماهه است تا یک دانش زودبازده را یاد دهد. Education هم بلندمدت است یعنی فرد دو تا چهار سال به دانشگاه می‌رود. در کشور ما دانشگاه‌های علمی کاربردی به وجود‌ آمد تا مشکلی را که ما از آن صحبت می‌کنیم حل کند. شما اگر سرفصل دروس را ببینید کاملاً با بازار کار هماهنگ است. اما اینکه چطور اجرا می‌شود مشکل دیگری است. چون ما نمونه‌های متعدد از دانشجوهای علمی کاربردی را می‌بینیم که می‌آیند در کلاس‌های ما شرکت کنند برای اینکه همان دانشی را که قرار است در کلاس‌ها به دست آورند، اینجا به دست آورند. استادان ایراد دارند، محتوا ایراد دارد یا امکانات آموزشی ایراد دارد. محتوای به‌روز فارسی طبیعی است که به دست نمی‌آید. سیسکو و مایکروسافت هر سال یک بار درس‌هایشان را بازبینی می‌کنند.

با این حال باز با قطعیت به شما می‌گویم که اغلب توسعه‌دهنده‌هایی که می‌شناسم خودآموخته هستند.این خودآموزی ناشی از ناکارآمدی سیستم آموزشی نیست؟
نه من قبول ندارم که سیستم آموزشی کافی نیست. مراکز آموزشی خصوصی بر اساس نیاز اکنون صنعت دوره طراحی نمی‌کنند. معمولاً با اطلاعاتی که عرضه‌کننده خدمات یا تجهیزات نیاز دارد، هماهنگ است. یعنی مایکروسافت دوره‌ای به نام MCSD دارد که می‌گوید یک توسعه‌دهنده موقعی که می‌خواهد با اکوسیستم مایکروسافت کار کند، باید ویژوال استودیو را بشناسد.

دانشگاه که تولید علم می‌کند، آموزشگاه‌ها هم که بر اساس شرکت‌ها دانش‌های وارداتی را ارائه می‌دهند؛ پس اینکه ما مهارت‌هایی مثل طراحی وب ساده یا پایتون را نداریم به خاطر این است که شرکتی پشت آن نیست.
به نظر من موضوعی دارد فراموش می‌شود. اگر دانشگاه‌ها کلاسیک جلو می‌روند و محقق تولید می‌کنند و آموزشگاه‌های خصوصی هم دوره‌های عالی به ملت می‌رسانند، من نمی‌دانم چرا توسعه‌دهنده‌ها را نمی‌بینیم. من معمولاً آدم‌هایی را می‌بینم که فوق لیسانس نرم‌افزار هستند و هیچ نمی‌دانند چطور مثل یک برنامه‌نویس فکر کنند. مشکل من این نیست که آنها جاوا یا اندروید یاد بگیرند. من هم یکی از همان خودآموزها هستم و نمی‌دانم چطور باید به آنها آموزش داد.

اتفاق رایجی است. در کنفرانس پایکان حدود ۷۰ تا ۸۰ درصد شرکت‌کننده‌ها هیچ دوره پایتونی ندیده بودند.
این مشکل در صنعت که هیچ، در دانشگاه‌ها هم وجود دارد. ما دانشجوی کارشناسی ارشد می‌گیریم می‌گوییم این پروتکل شبیه‌سازی‌اش را انجام بده، می‌گوید من برنامه‌نویسی بلد نیستم. با اینکه لیسانس نرم‌افزار را گذرانده. من نمی‌توانم تصور کنم یک مهندس حتی غیرکامپیوتری برنامه‌نویسی بلد نباشد.
مشکل خود دوره است. ما تا به امروز در مملکت هیچ مساله‌ای نداشته‌ایم که یادگیری ماشین بخواهد به آن کمک کند، چون داده‌ای وجود ندارد. در حالی که یکسری فارغ‌التحصیلان این را خوب بلد هستند.
صادری: برمی‌گردد به همان ویژن که گفتم. چون هیچ دیدی از کار ندارند. افرادی که در دانشگاه‌ها و آموزشگاه‌ها درس می‌خوانند، نمی‌دانند در بازار چه خبر است.

آقای صادری گفت یکی از مهم‌ترین مشکلات این است که خود توسعه‌دهنده‌ها در شرکت‌ها احساس می‌کنند توجهی به جایگاه‌شان وجود ندارد؟
من خودم سال گذشته با یک تیم توسعه‌دهنده چالشی داشتم. آن هم قضیه هویت بود. یعنی احساس می‌کردند وقتی از سمت مجموعه ما درخواستی می‌شود ما داریم آنها را به عنوان کارگر یا برده می‌بینیم. من تصورم این است که اگر نیروهای فنی ما خیلی متخصص باشند متاسفانه خیلی هم متکبر هستند، یعنی ترکیبی از تخصص و تکبر با هم اتفاق می‌افتد.
بین توسعه‌دهنده‌ها خیلی‌ها این‌طور هستند. شکی در آن نیست. ولی همه‌ هم بدین شکل نیستند. خیلی توسعه‌دهنده‌ها هستند که ما با آنها کار می‌کنیم، خیلی هم اجتماعی هستند. این آدم‌ها را در یک قالبی نبرید که حتماً ضداجتماعی هستند و ۲۴ساعته در اتاق‌شان کد می‌زنند.
خلیقی: برای اینکه تعدادشان کم است و رقابتی بین‌شان نیست.
عباس‌نژاد: حرف عطا را همه قبول دارند؟علت تکبرشان این است که تعدادشان کم است؟
محمودیان: من معتقد هستم تعدادشان بسیار زیاد است.
صادری: دیده شدن کم است.
محمودیان: به خاطر اینکه اهل دیده شدن نیستند. به لحاظ شخصیتی و فرهنگی آدم‌هایی کناره‌گر هستند.
خلیقی: گزارش استک‌اورفلو خیلی جالب بود، نوشته بود ۱۱۱ هزار نفر در ایران ثبت‌نام کردند و فقط ۶۹۰ نفر در بحث‌ها جواب داده‌اند، یعنی اکثراً دنبال پاسخ هستند تا توانایی جواب داشته باشند.

ما الان از موضوع آموزش به این سمت حرکت کردیم که حتی اگر توسعه‌دهنده وجود داشته باشد چطور می‌توان آنها را به کار گرفت. آقای وهوشی، شکل‌های مختلفش را در سبک کاری شما دیده‌ایم شیوه درست همکاری با جمع توسعه‌دهنده کدام است؟
نسبت به این جامعه دو رفتار می‌توان داشت؛ یک رفتار این است که وقتی توسعه‌دهنده می‌گوید من می‌خواهم شرکت بزنم احساس کنی رقیب پیدا کرده‌ای، همان‌جا هم بخواهی او را بکوبی و تهدیدش کنی که به دیگران می‌گویی با او همکاری نکنند. یک رفتار دیگر به تعبیر من این است که پدرانه باشد و سعی کنی کمک کنی که حتی اگر قرار است شکست بخورد کنار شکستش باشی تا احساس تنهایی نکند. برای من پیش آمده که یکی از نیروهای متخصصم آمده و گفته من دلم می‌خواهد بروم و روی کسب و کار خودم کار کنم، گفتم بیا این کمک مالی من، برو ببین اصلاً می‌توانی سودی به آن بیفزایی یا نه.
محمودیان: حداکثر زمانی که یک توسعه‌دهنده پیش شما بوده چقدر بوده؟
وهوشی: ما خروج نیرو از مجموعه‌مان خیلی کم است. سال گذشته یک نفر بود که او را هم ما خواستیم برود. هیچ دولوپری طی این پنج سالی که در تهران بود‌ه‌ایم از بدنه ما جدا نشده است.
محمودیان: یعنی دانشجوهای شریف نبوده‌اند که بعد از مدتی اپلای کنند و بروند؟
در مجموعه ما خیلی از بچه‌های شریف مشغول فعالیت هستند. شاید در تیم تخصصی‌مان ۵۰ درصد از متخصصان شریف باشند. من فردی دارم که شریفی است، مدال طلای المپیاد ریاضی دارد، فوق لیسانس مخابرات دارد و آدمی است که اگر الان اقدام کند خیلی از دانشگاه‌های خارج به او جواب مثبت می‌دهند. ولی ترجیح می‌دهد در مجموعه ما بماند و درگیر کاری که ما خواستیم، بشود. چون دستش را باز گذاشته‌ایم و سعی نکرده‌ایم مدیریتش کنیم. قضیه فرهنگی است؛ اینکه فردی که با تو کار می‌کند احساس کند با تو کار می‌کند نه اینکه فکر کند دارد برای تو کار می‌کند. آن موقع فکر نمی‌کند که توسعه‌دهنده را به بیگاری گرفته‌ام. در مجموعه ما تمام پرسنل می‌دانند آخر این ماه چقدر باید بفروشیم. شهروند درجه یک و دو نداریم. یکی از آنها این است که توسعه‌دهنده حس کند اگر دارد زحمت می‌کشد در خلق نتیجه اثرگذاری‌اش دیده می‌شود که همان مدل استاک‌آپشن است. در شرکت‌های مطرح خارجی مدل را طوری می‌گذارند که اصلاً شما از آن کمپانی بیرون نروید. مثلاً به یکی از دوستان که در گوگل کار می‌کند، می‌گویم چرا ایران نمی‌آیی می‌گوید یک استاک‌آپشن جدید تعریف کرده‌اند که اگر الان کار کنی دو سال دیگر این‌قدر گیرت می‌آید و او هم می‌گوید چرا باید ول کند برود. این یک طرف داستان است و طرف دیگر محیط کار است. مثلاً کافه‌بازار آمد فضایی را که بیش از حد انتظار بود برای تیم گرفت و تصورش این بود که با این کار می‌تواند تاثیر خوبی روی فرهنگ سازمانی‌اش بگذارد. که الان خیلی از توسعه‌دهنده‌ها دوست دارند آنجا کار کنند. مثلاً حسام با همان مدل ایرانی سعی کرده محیط کاری خاص شرکتش را شکل دهد. مثال خیلی ساده: نان و پنیر درست کرده در یخچال گذاشته که هر کس هر موقع گرسنه‌ شد، آن را بخورد.

یکی از مواردی که پیام به آن اشاره کرد این بود که بسیاری از توسعه‌دهنده‌ها حس می‌کنند به هیچ وجه جای پیشرفت ندارند.
درست است. دو سه شرکتی که در تبریز و تهران می‌شناسم مثلاً برنامه‌نویس پایتون استخدام می‌کنند و اگر این ۱۰ سال هم در آنجا بماند، باز باید برنامه‌نویسی پایتون را انجام دهد. دقیقاً مانند بازیکنان فوتبال که سن‌شان می‌گذرد می‌روند مربی یا بدنساز می‌شوند. اینجا هم همین‌طور است و یک برنامه‌نویس بعد از اینکه تجربه‌های زیادی کسب کرد، باید یک مرحله بالا رود. این اتفاق خیلی نادر است که یک برنامه‌نویس بعدها رده کاری‌اش بالا رود.
این یک چالش اجرایی هم دارد. عمده این افراد مشکل ارتباطات دارند و وقتی آنها را بالای سر کس دیگری می‌گذاری یک صورت‌مساله جدید درست کرده‌ای و ممکن است ریسک ایجاد کند. گاهی اوقات اصلاً نمی‌توان با آنها ارتباط برقرار کرد و سر و سامان‌شان داد. به همین دلیل به بعضی‌ها می‌گویم برو زن بگیر. جدی می‌گویم. با توسعه‌دهنده‌ای که ازدواج کرده خیلی راحت‌تر می‌توان کار کرد چون مهارت‌های اجتماعی یاد گرفته و مسئولیت‌پذیر شده است.
صادری: البته من نظرم این نبود که این ارتقا ناگهانی باشد.
اصلاً اگر برنامه موفقیت شغلی نداشته باشی، حتی منشی‌ات احساس رشد نکند دچار افسردگی می‌شود و تنها دلیل ادامه دادنش با تو حقوق است و دارد لحظه‌شماری می‌کند که بازنشسته شود تا این حقوق را از تامین اجتماعی بگیرد نه از تو. در مورد این بحثی که الان راه افتاده به نام حباب استارت‌آپی باید بگویم من استارت‌آپ زدن را مشکل نمی‌بینم؛ انگیزه آنها را مشکل می‌بینم. اکنون عده‌ای یک ایده‌ را می‌برند به اشتراک بگذارند که فردا فردی ارزشی روی آن بگذارد و پس‌فردا آن را بفروشند و سود ببرند. ما ملاک خودمان را گذاشتیم سیلیکون‌ولی و با آن سابقه‌اش خودمان را با آن مقایسه می‌کنیم، بعد توسعه‌دهنده هم این طرف انتظاراتش را بالا می‌برد. بازار ایران بازار ارزانی است و اگر خارجی‌ها با پول‌های گران بیایند می‌توانند توسعه‌دهنده‌ها را جذب کنند که نمونه‌اش را شرکت راکت انجام داده است.
رنجبر: در ایران فرق می‌کند. چون درصد استارت‌آپ‌هایی که سقوط می‌کنند خیلی کمتر است.

شکست می‌خورند اما به روی خودشان نمی‌آورند.
محمودیان: بزرگ نشدن شرکت هم خودش یک نوع شکست است.
باز یک جنبه فرهنگی هم دارد. بسیاری از ایرانی‌های خارج از کشور را ببینی می‌گویند جایی که زندگی می‌کنند خیلی عالی است اما چند ساعت که با آنها حرف می‌زنی آخرش می‌گویند چقدر اوضاع‌شان بد است. ما آدم‌هایی هستیم که به این راحتی اعتراف نمی‌کنیم.
صادری: ما خبر سقوط نمی‌شنویم. باید بگویند این همه سرمایه گذاشتیم و این همه آدم وقت صرف کردند و آخرش نشد.
مثلاً سال‌ها پیش در سیلیکون‌ولی همه چیز آماده بوده، اقتصاد آماده بوده، اتفاقی افتاده و استارت‌آپ‌هایی شکل گرفته‌اند و چند نفر هم دانشگاه را رها کرده‌اند. ما فقط این بخشش را دیده‌ایم؛ حالا اینجا همه می‌خواهند دانشگاه را رها کنند

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz