نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 37 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 50

یک روز با بیژن خیابانی ، مدیر دیروز نوکیا و امروز شیائومی در ایران

همنوایی شبانه ارکستر گوشی‌ها

تردیدی نیست که بیژن خیابانی مشهورترین و پرحاشیه‌ترین مدیر دفاتر خارجی در تاریخ معاصر فناوری ایران است. طی هشت سالی که او دفتر نوکیای ایران را از خشت اول بنا کرد این شرکت به تنهایی ۶۰ درصد از بازار ایران را در اختیار گرفت و ده‌‌ها استاندارد، الگو و البته نیروی انسانی متخصص برای سایر دفاتر بر جای گذاشت. کاراکتر مستقل و رسانه‌ای، برخورد بی‌پرده و صریحش با توزیع‌کنندگان و البته صدای عمیق و گیرایش او را به کاراکتری رویایی برای هر گزارش رسانه‌ای تبدیل می‌کرد. اختیارات و خلاقیت بیژن در ایرانی کردن نوکیا، واحد کردن توزیع و یکپارچه کردن زنجیره فروش برایش منتقدان و متحدان بسیاری تراشید که بسیاری او را حتی تا همین امروز نیز فراموش نکرده‌اند. طی سال اخیر او دوباره با برند نوگرای شیائومی به بازار برگشته و این روزها هم اخبار همکاری این شرکت برای فروش اقساطی با همراه اول در صدر است.
خود خیابانی را پس از مسابقه اسکوآش عرق‌آلود، پرانرژی و خستگی‌ناپذیر در مجموعه ورزشی انقلاب پیدا می‌کنیم. نمی‌گذارد با لباس ورزشی و راکتش از او عکس بگیریم ولی همان‌طور که گپ می‌زنیم جایی میان نوجوانان آفتاب‌سوخته بالای شهر و پیرمردان متمول آسوده مانند تکه‌ای از بازار فناوری می‌درخشد. تمام مدت مصاحبه یکسره به روال همیشگی ما را به سخره می‌گیرد و با فندک زیپو سیگار پشت سیگار روشن می‌کند. درباره تمام انتخاب‌های خوب و بدش در زندگی فقط یک خط از مارکز می‌گوید:«خوشبختی این نیست که هر کاری دوست دارید انجام بدهید، این است که هر کاری را در حال انجامش هستید دوست داشته باشید. من همه این کارها را دوست داشتم پس خوشبختم.»

بیژن خیابانی

سال تولد: ۱۳۴۵
محل تولد: تهران
سوابق تحصیلی: لیسانس برق ‌قدرت از دانشگاه علم و صنعت و فوق‌لیسانس بازاریابی و تجارت الکترونیکی از دانشگاه تربیت مدرس
سوابق مدیریتی: رئیس دفتر نوکیا در ایران، رئیس دفتر شیائومی در ایران، مدیرعامل ایده ارتباط سام و مدیر خدمات زیراکس ایران

متولد ۱۳۴۵ در تهران حوالی نواب است. پدرش در آن زمان دانشجوی پزشکی تبریز بوده و برای همین بیژن به عنوان فرزند اول مادری جوان، از آذربایجانی‌‌های مهاجر به ایران، در خانه عموی بزرگش به دنیا می‌آید. کودکی پرسفری دارد. تبریز، کدکن و البته رشت که شاید در عمل شهر دوم زندگی او می‌شود. سه ساله است که به رشت سفر می‌کنند و در آنجا به دبستان مهرآیین می‌رود:«شاید الان که برای شما تعریف می‌کنم به نظرتان بیاید خیلی جابه‌جا می‌شدیم ولی حقیقت این است که من چنین برداشتی از کودکی‌ام ندارم، غیر از دوره‌ای که بعدها در تهران ساکن شدیم بقیه موارد فقط رشت را به خاطر می‌آورم و از این شهر مثل هر شهر دیگر در زندگی‌ام خاطرات خوب و بد دارم.»
سال ۵۴ که به تهران می‌آیند در امیرآباد شمالی ساکن می‌شوند و از اول راهنمایی به مدرسه مشهور البرز می‌رود:«این روزها ممکن است حرف‌های زیادی درباره اینکه برخی پول دادند و رفتند به آن مدرسه، بشنوید ولی واقعیت این است که نه مجتهدی چنین آدمی بود و نه فرهنگ آن سال‌ها اجازه می‌داد به کمک پول و پارتی بتوانید جایی بمانید. باید درس‌تان خوب می‌بود تا دوام می‌آوردید. فکر کنم یک امتحان زبان هم دادیم.»
شاید در همین دوره کودکی است که یکی از مهم‌ترین پایه‌های موفقیتش تثبیت می‌شود:«تجربیات تحصیلی پدرم به او اثبات کرده زبان اهمیتی کلیدی در موفقیت در درس‌هایی دارد که به منابع جهانی وابسته هستند. برای همین هنوز بچه بودیم که مرا گذاشت پیش یکی از همسایه‌ها زبان بخوانم. شاید در زمان حال این یک حرکت کاملاً عادی باشد ولی تسلطی که من به زبان انگلیسی داشتم بعداً در بسیار از مقاطع زندگی‌ام تاثیری محسوس داشت. در همان زمان مدارس خارجی بسیاری در ایران داشتیم.»
به کلاس ۳/۱ می‌رود ولی خودش معتقد است کودک درسخوانی نبوده:«همیشه سعی کرده‌ام فقط تا جایی درس بخوانم و نمره‌ بگیرم که به مشکل برنخورم، عطش نمره گرفتن نداشتم. شاید تنها درس‌های مورد علاقه من فیزیک و بعد تا حدودی ریاضی بود. همین علاقه‌ام به این درس‌ها هنوز هم باعث می‌شود نگاهم به دنیا و اتفاقاتی که برایم می‌افتد متفاوت و کمی منطقی‌تر باشد تا هیجانی.»

گیم

الان خنده‌دار است که به شما می‌گویم ما هفت‌سنگ و گل‌کوچک و چه بازی‌هایی می‌کردیم. پیش از سال‌های ۶۲ و ۶۳ واقعاً دنیای بازی‌های بچه‌ها یک چیز دیگر بود. یک روز پسرم از من پرسید بابا شما بچه بودید گیم چی می‌زدید. گفتم هفت‌سنگ و اینها گفت نه گیم ویدئویی، گفتم نخیر زمان ما کامپیوتر نبود، با تعجب گفت امکان نداره شوخی می‌کنی! ما آن ور خط هستیم و در حقیقت مهاجر دیجیتالی به شمار می‌آییم در حالی که همین شما در حقیقت ساکن دیجیتالی هستید و پسر من اصلاً نمی‌تواند تصور کند که دنیای بدون کامپیوترهای شخصی و گیم
چطور بوده.

درست در آستانه انقلاب است که در البرز درس می‌خواند ولی باز هم اعتقاد دارد زمان رفتن به این مدرسه، دوره‌ای رویایی از زندگی‌اش بوده است:«وقتی هنوز بچه هستید کار آسانی نیست که آن همه فشار را در بهترین مدرسه ایران تحمل کنید. اگر نمره‌تان کم می‌شد حتی پیش از آنکه پایتان به خانه برسد نامه‌‌ای به خانه رفته بود که به والدین اطلاع می‌داد. وقتی پنج دقیقه دیر می‌رسیدید خود مرحوم مجتهدی جلو در اصلی حیاط می‌ایستاد و نام‌تان را می‌نوشت که نمره‌تان را کم کند ولی باز با همه این تفاصیل اگر بخواهم یک بازه از زندگی‌ام را انتخاب کنم که به آن بازگردم بدون شک همان دوره البرز را انتخاب می‌کنم. کاری که مرحوم مجتهدی کرد اولین برخورد ما با مساله نظم بود.»
بین مدرسه و دانشگاه پلی‌تکنیک فقط یک در توری فاصله است و طبیعتاً موج انقلاب که به دانشگاه می‌رسد مدرسه را نیز دربر می‌گیرد:«همیشه وقتی دیگر خیلی دانشگاه شلوغ می‌شد دانشجویان فرار می‌کردند و از در توری داخل مدرسه می‌شدند. خود مجتهدی اصلاً علاقه‌ای به تحویل دادن بچه‌ها نداشت و نمی‌شد دانشجویان را هم از سال‌بالایی‌های البرز که فقط با هم یکی دو سال اختلاف سنی داشتند، تشخیص داد. نمی‌شد دستگیرشان کرد.»
درست در زمان انقلاب است که به رشت بازمی‌گردند و وقتی از او درباره انقلاب بپرسید جوابش کم و بیش پست‌مدرن است:«نمی‌دانم شما چه اندیشه سیاسی‌ای از یک بچه ۱۲ساله انتظار دارید ولی حقیقت این است که می‌شد دید تقریباً همه با رژیم شاه مخالفند. چیزی که می‌توانم با قطعیت درباره احساسم بگویم این است که همه ما از اینکه مدارس تعطیل بودند خوشحال بودیم. یعنی وقتی مدارس باز شد تقریباً عزا گرفتیم.»
دیپلمش را در رشت می‌گیرد. دبیرستانش شاپور است که بعد از انقلاب می‌شود شهید بهشتی و مدیر مدرسه نیز کسی نیست جز محمدباقر نوبخت، سخنگوی این روزهای دولت:«ایشان مدیر محبوبی بود چون تقریباً هیچ کس عصبانیتش را نمی‌دید و با وجود جوانی همیشه سعی می‌کرد با صحبت و منطق مشکلات یک دبیرستان اوایل انقلاب را که کم هم نبود حل کند. او مدیر محبوب من هم بود چون فیزیک خوانده بود و بسیار به این رشته علاقه داشتم. عملاً این مدرسه شده بود بهترین مدرسه رشت.»

البرز

آخرین بار که پسرم می‌خواست امتحانی بدهد و رفتیم البرز، سال‌های زیادی گذشته بود و خب همه خاطرات دوباره برگشتند. مدرسه خیلی تغییر کرده و دیگر خوابگاه‌های شبانه‌روزی بخشی از خود بنای مدرسه نیستند. بخش‌هایی را جدا کرده بودند و البته در منتهی به دانشگاه هم بسته شده که آن روزها ماجراهای خودش را داشت. اینکه یک‌دفعه از رشت آمدیم تهران برای من مشکلی نداشت چون فکر می‌کنم کلاً آقایان مشکلی ندارند دوست جدیدی پیدا کنند. من همیشه هر جا رفتم دوستان جدیدی پیدا کردم و لذت هم بردم. در این مورد و بسیاری از موارد احساس کردم خانواده‌ام تلاش کردند هر کاری می‌توانند انجام بدهند تا ما زندگی بهتری داشته باشیم. 

مدیر

حاضر نیستم مجتهدی را با نوبخت مقایسه کنم چون اصلاً به نظر من قیاس مع‌الفارق است. آقای مجتهدی خودش از صفر تا صد مجموعه‌اش را ساخته و چیده بود، ملاحظاتش در تاسیس البرز فرق داشت ولی آقای نوبخت درست بعد از انقلاب مدیر مدرسه شد و همه بچه‌ها گرایش‌های خاص خود را داشتند. دوران و شرایط و شخصیت این دو نفر زمین تا آسمان با هم فرق داشت.

کنکور می‌دهد و در دانشگاه علم و صنعت تهران قبول می‌شود تا برق قدرت بخواند. چند وقتی پابه‌پای آن هم در دانشگاه آزاد راه و ساختمان می‌خواند تا ممنوعیت تحصیل موازی اعلام می‌شود و او نیز همان رشته محبوبش را انتخاب می‌کند. سال ۶۴ وارد دانشگاه علم و صنعت می‌شود و به تدریج برایش در تهران خانه می‌گیرند:«ما در دوره خاصی به آن دانشگاه رفتیم، نه‌تنها خود دانشگاه هنوز ابهت خاصی داشت بلکه استادان و حتی دانشجویان دیگر هم آن ویژگی را داشتند چون بعد از چند سال انقلاب فرهنگی دانشگاه‌ها باز شده بود. همکلاسی‌هایی داشتیم که حتی زن و بچه داشتند و حالا کنارمان نشسته بودند ولی ما هنوز بچه بودیم.»
از استادان شاخص هم‌دوره‌اش به محمدقلی محمدی اشاره می‌کند که به نظرش هم در درس و هم در زندگی‌ او بسیار موثر است:«می‌دانید من هیچ وقت واقعاً درسخوان نبودم یا برای ۱۰ درس می‌خواندم یا گاهی همان ۱۰ هم نمی‌شدم. برایم حواشی درس و کتاب خواندن از خود درس جالب‌تر بود. گاهی پانویس یک درس بیشتر از خود آن برایم جالب بود.»

بیژن خیابانی

تقریباً تمامی جوانی‌اش را به عنوان مهندس کار کرده و اعتقاد دارد که در زیراکس دیدگاهش عوض شد.

هنوز دانشجو است که در خیابان خدامی این روزها در «مشانیرو» استخدام می‌شود، روبه‌روی هتل هما. آن روزها خیلی‌ها آرزو داشتند در این شرکت مشهور برقی و نیرو کار کنند ولی بیژن پس از یک مصاحبه سریع استخدام می‌شود:«آن روزها روی این موضوع کار می‌کردم که استاندارد طول خطوط نیرو چه ملاحظاتی دارد و برای ایمنی آن باید چه مواردی رعایت شود که مثلاً القای خط در حدی نباشد که باعث از دست رفتن ایمنی شود و مواردی مانند آن. اینکه من به زبان انگلیسی مسلط بودم و مثلاً کتاب‌های زیمنس را به زبان اصلی می‌خواندم بسیار در این زمینه کمکم می‌کرد.»
سال ۶۹ که درسش تمام می‌شود جنگ هم تازه تمام شده و می‌رود در نیروی هوایی ارتش، فرماندهی لجستیکی آمادگاه برق و تخلیه در خیابان پیروزی. دوست ندارد درباره پروژه‌های نظامی آن زمان کشور حرف بزند ولی سطح کارش به قدری بالاست که حتی میانه سربازی هم به تدریج در چندین شرکت استخدام می‌شود. اولی شرکت قدیمی تابلو نیرو است که کارخانه‌اش در رشت و دفترش در یوسف‌آباد بود، بعد به سیگارکو می‌رود که کار انتقال خطوط فشار قوی را انجام می‌دهد.
سال ۷۱ که سربازی تمام می‌شود به شرکت مشهور جنریکز می‌رود و زیر نظر بهرام معزبی اولین تجربه کاری‌اش شکل می‌گیرد و اولین حقوقش را که ۳۲ هزار تومان است، می‌گیرد. حتی یکی از زیرشاخه‌های شرکت با مایکروسافت و ویندوز همکاری می‌کنند. مدتی به موتوژن می‌رود و سرانجام در زیراکس ماندگار می‌شود. وقتی از او می‌پرسم که چرا این‌قدر کار عوض می‌کند جوابش در نوع خود جالب است:«چون دوست داشتم!»
به زیراکس که می‌رود در دفتر مشهور خیابان کلانتری در ویلا هستند و وارد اولین کمپانی بزرگ زندگی‌اش می‌شود که اولین آشنایی‌اش با چندین محصول و خدمات فناوری اطلاعات نیز محسوب می‌شود. مثلاً در بدو ورود بیژن خانواده علاقه‌بند مشغول کار روی خط پرینترهای خاصی برای چاپ اطلاعات باارزش یا همان Valubale Data هستند:«حتما می‌دانید که وقتی درباره اطلاعاتی مانند قبض یا بارکد یا اطلاعات فردی افراد حرف می‌زنید آن هم در مقیاس بالا، هر پرنیتر توان پردازش و چاپ این اطلاعات را ندارد و زیراکس محصولات خاصی در این زمینه داشت که قیمت‌شان حدود ۴۰۰ هزار دلار بود؛ این محصول جدید بود و نیاز به مدیر جوانی داشت که به‌روز باشد.»

کار

اولین کار من در زندگی‌ام این بود که از ۱۲ سالگی تابستان‌ها یا بعد از مدرسه می‌رفتم یک داروخانه در رشت کار می‌کردم. این تجربه را واقعاً مدیون پدرم هستم چون برخورد با مردم و محیط کار را از همان سن پایین یاد گرفتم و این واقعاً در زندگی به دردم خورد. طی این مدتی که در داروخانه دکتر جهانبخش کار کردم یاد گرفتم که خیلی از مواقع مردم با مشکلات‌شان پیش شما می‌آیند و باید بتوانید این مشکلات را
حل کنید. 

تکبر

من هیچ وقت آن‌طور که شما گفتید نگفتم باید اسم من به یک برند اعتبار بدهد یا بگیرد. من فقط باور دارم که ما باید در قدم اول همکاری با هر شرکت خارجی، ابتدا خودمان را باور کنیم. فرق ما با یک مو زرد یا پوست زرد در همین است که آنها در قدم اول به خودشان اعتماد دارند ولی ما فکر می‌کنیم فقط باید به آنها احترام بگذاریم. من احترام می‌گذارم ولی اعتقاد دارم که ما هم باید حرف خودمان را بزنیم و آنها هم باید بشنوند و این تکبر نیست، این محافظت از منافع ملی ماست.

مدتی که در زیراکس می‌ماند مدیر خدمات پس از فروش زیراکس ایران می‌شود و این برایش تجربه جدیدی است:«من به نسبت کارشناسان زیراکس که همه به شدت فنی بودند توان فنی زیادی نداشتم. به ناچار متوجه شدم باید برای بهبود خدمات پس از فروش تمرکز را روی مدیریت فرایندها و منابع بگذارم، به جای اینکه درگیر کار فنی شوم. مثلاً اینکه چه قطعاتی چگونه و کی سفارش داده شوند و تکنیسین‌ها چقدر باید وقت بگذارند و چه نظام پاداشی را باید برای آنها در نظر گرفت. مثلاً در یک ماشین پیشرفته چاپ و کپی قطعات متعددی هست که بدون برخی از آنها دستگاه کم و بیش درست کار می‌کند و بدون برخی اصلاً کار نمی‌کند. مثلاً با یک بودجه یک میلیون دلاری مجبور بودیم تمام این قطعات را بخریم، من تمرکزم را روی این گذاشتم که از این فرایند بهترین نتیجه ممکن را برداشت کنم.»
طی دو سالی که درگیر بخش خدمت زیراکس است، از سطح یک مهندس به سرعت به سطح یک مدیر ارتقا پیدا می‌کند و نمی‌توان از دانشگاهی به نام خود زیراکس هم گذشت که در دهه ۷۰ هنوز ردپای درخشش در دره سلیکونی را داشت:«در همین دوره فعالیتم بود که زیراکس یک دوره فشرده در دوبی برگزار کرد برای «فروش راه‌حل». Soloution Sales در آن زمان مفهوم بسیار جدیدی بود و کم و بیش مسیر زندگی مرا به سمت انتخاب‌های بعدی تغییر داد. زیراکس از آن زمان معتقد بود رابط کاربری گرافیکی، ماوس و حتی اینترنت را ابداع کرده است و در این زمینه‌‌ها بسیار پیشرو بود.»
بعد از این دوره است که بیژن علاوه بر مدیریت دیدگاه در سازماندهی ساختارهای کلان فروش نیز به تدریج خود را نشان می‌دهد:«زیراکس بخشی داشت به نام FM یا همان Facility Managment که به مشتریان بزرگ می‌گفت شما نیاز دارید هزینه کنید و حتماً پرینتر بخرید و نگهداری کنید. بیایید نیازتان را به من بگویید، من پروژه چاپ را مطابق نیاز شما می‌گیرم و انجام می‌دهم. این سبک از فروش راه‌حل هیچ ربطی به فروش محصول نداشت و حتی همین امروز هم می‌بینید که چقدر مدرن و به‌روز است. من مدیر همین شاخه در زیراکس شدم و چندین پروژه بزرگ گرفتیم که مهم‌ترینش کل کارهای چاپ فولاد مبارکه اصفهان بود. این کار حتی بعد از من هم ادامه داشت.»
این کار از جنس مدیریت بازرگانی بود و بی‌شباهت به کارهای مدیریت کسب و کاری مستقل با سرمایه‌گذاری خارجی به نظر نمی‌آمد، درست از همین مقطع است که می‌توان مهارت بیژن در جذب ایده‌های درست خارجی و پیاده‌ کردن آن را در ایران دید:«درست مثل یک سرمایه‌گذاری مشترک با همراهی مشتری بود و باید حواست به زیرساخت و استهلاکت می‌بود تا کل راه‌حل به‌صرفه شود.»
در همین فاصله می‌رود در دوره مشترک دانشگاه تربیت مدرس و دانشگاه سوئد دوره بازاریابی و تجارت الکترونیکی می‌خواند و این دوره خط‌شکن پایه انتخاب کلیدی بعدی‌اش می‌شود:«ما اولین نسلی بودیم که این دوره فوق‌لیسانس را می‌خواندیم. همه اساتید خارجی بودند و تمرکزشان بر اینترنت و فضای جدید فروش و بازاریابی بود. این دوره هیچ وقت تکرار نشد و ما نسل اولش شدیم.»
سال ۸۲ است که ای‌میلی دریافت می‌کند درباره نیاز نوکیا به ایجاد یک دفتر برای گوشی‌هایش در ایران:«نامه را که باز کردم و خواندم دیدم این توصیفی که از کار و نیازمندی‌هایش شده اصلاً خود من هستم. برای همین خیلی سریع یک رزومه یک‌صفحه‌ای نوشتم و فرستادم و منتظر جواب هم نبودم. یک هفته بعد تماس گرفتند که بیایید دوبی از شما تست روانشناسی و کار تیمی و مدیریت تحت فشار بگیریم. ما هم رفتیم باز خبری نشد تا زنگ زدند و گفتند بیایید با شما مصاحبه کنیم. چندین مدیر منطقه‌ای نوکیا با من مصاحبه کردند که یکیشان بعدها شد رئیس خودم. آخرش گفتند قبول شده‌اید و خوش آمدید. آمدم تهران؛ کل دفتر من یک میز بود در دفتر نوکیا نت‌ورکز در خیابان وزرا با یک پایه شکسته.»

بیژن خیابانی

روحیه اجتماعی و جنگنده بیژن خیابانی او را تبدیل به سوژه‌ای جذاب برای رسانه‌‌ها کرده است.

حتی مدتی که درگیر اسباب‌کشی هستند همه کارها را تنهایی از خانه انجام می‌دهد و به ما می‌خندد که تصورمان از دفتر نوکیا فقط همان سال‌های طلایی در برج سفیران است:«شاید فکر کنید که نباید شغلم در زمینه برق، یا زیراکس را رها می‌کردم و به نوکیایی می‌رفتم که هنوز نوکیا هم نشده بود اما واقعیت این است که تمام اینها برای من جذاب بود. معتقد بودم صنعت و بازار ارتباطات بسیار جوان است ولی می‌تواند جهان را تغییر بدهد و دوست داشتم بخشی از این جنبش جدید باشم، به خصوص که نوکیا داشت برای اولین بار به ایران می‌آمد و این شانس وجود داشت که شما یک تجربه ماندگار در این زمینه خلق کنید. مگر چند شرکت بین‌المللی آن زمان در ایران بودند و شانس آموختن و تاثیر گذاشتن شانس بزرگی بود.»

زندگی

مارکز جمله خوبی دارد که می‌گوید خوشبختی این نیست که هر کاری دوست دارید انجام بدهید این است که هر کاری را در حال انجامش هستید، دوست داشته باشید. من چه در تحصیل و چه در شغلم هر کاری کردم دوست داشتم. حتی الان هم همین‌طور است. در مورد نوکیا و تمام کارهای قبل و بعدش هم همین بود. من شک می‌کردم که کارم درست بوده یا نه ولی به انتخابم شک نمی‌کردم چون خود کار و تجربه‌اش برای من حتی از خود نتیجه‌ مهم‌تر بود.

خارجی‌ها

شاید فکر کنید من و امثال من داریم سنگ خودمان را به سینه می‌زنیم ولی واقعیت این است که هیچ وقت یک خارجی هر چقدر هم که مطلع و مدیر باشد، نمی‌تواند مانند یک مدیر داخلی شرایط فرهنگی و اجتماعی کشور را درک کند و تصمیماتی بگیرد که به نفع بازار و مردم باشد. متاسفانه این روندی است که در سال‌های اخیر به دلایلی در ایران کم شده و می‌بینیم که بسیاری فکر می‌کنند بدون هیچ دانش و اطلاعی می‌شود در ایران فقط فروخت. متاسفم که سال‌های سال است یک چشم‌بادامی فکر می‌کند می‌تواند بیاید برای بازار ایران تصمیم بگیرد و بدون اینکه شرایط و منافع ما برایش مهم باشد در این بازار جنسش را بریزد و برود. مگر مرده باشم که کسی بتواند با من چنین کاری بکند. آنها به فکر گمرک یا منافع مردم و اشتغال نیستند. شاید برخی بابت اینها از ما متنفر باشند ولی باید تصمیم درست را گرفت.

در قدم اول با پنج نماینده مقتدر نوکیا روبه‌رو می‌شود که هر کدام به قول خودش ساز خودشان را می‌زنند و باید این بازار را سامان بدهد و خود را در جایگاه جدید تثبیت کند:«سوال اول من از خودم این بود که راهبرد ما برای نظم‌ دادن به بازار ایران باید چه باشد. بقیه شرکت‌های جهانی چنین رویکردی نداشتند ولی نوکیا در قدم اول تصمیم بسیار درستی گرفت که باید خودش راهبردش را به توزیع‌کننده‌‌ها دیکته کند نه اینکه توزیع‌کننده راهبرد آنها را تعیین کند و این به کار گرفتن مدیران بومی در سراسر بازارهای مهم منطقه و جهان نیز بر اساس همین استدلال انجام شد.»
گام‌های بعدی خیابانی به تدریج با مستقر شدن و توسعه یافتن دفتر نوکیا نه‌تنها نام تجاری و شبکه توزیع را در ایران برای همیشه متحول می‌کند بلکه در عین حال برای همیشه استانداردهای خدمات پس از فروش، توزیع کالا و مهم‌تر از همه انتظارات مشتری از برندهای خارجی در این بازار را دگرگون می‌کند:«ما گارانتی واحد را با این هدف و ایده برای نوکیا راه‌اندازی کردیم که معتقد بودیم نباید برای مشتری مهم باشد که از کی و کجا گوشی را خریده و مادامی که آن گوشی نوکیاست حق دارد از خدمات درست و کامل بهره‌مند شود. این دیدگاه بعدها تبدیل به یک گرایش شد.»

هرچند نوکیا را زمانی انتخاب کرد که هنوز نوکیا نبود ولی اصرار دارد آینده درخشان آن را دیده است.

هرچند نوکیا را زمانی انتخاب کرد که هنوز نوکیا نبود ولی اصرار دارد آینده درخشان آن را دیده است.

ظرف سه سال از حضور بیژن گذشته بازار موبایل ایران از یک سو با حضور دو اپراتور رقیب و از سوی دیگر با آمدن گوشی‌های هوشمند به اوج شکوفایی می‌رسد و در این میان نوکیا یک پرچمدار بلامنازع است. سهم بازار نوکیا به تنهایی یک و نیم برابر همه برندهای دیگر است و در این میان بیژن یک نقش کلیدی ایفا می‌کند:«من برخلاف تصور شما به توزیع‌کننده‌ها بسیار احترام گذاشته و می‌گذارم اما واقعیت این است که در آن زمان ما دست‌کم پنج توزیع‌کننده کلیدی داشتیم که می‌خواستند تمام کالاهای نوکیا را بفروشند -که سبد بسیار بزرگی هم بود- اما همه آنها توانایی یکسانی نداشتند. یکی حجم بالاتری را می‌توانست بفروشد و یکی ارزش بالاتری را. یکی قدرت دیده شدنش بیشتر بود یکی قدرت فروشش. این بود که من نقش خودم را بیشتر در حد یک رهبر ارکستر می‌دیدم که از برنامه‌ها و نت‌های نوشته‌شده توسط نوکیا اطلاع داشت و با اشاره‌اش سازهای توزیع‌کنندگان مختلف به صدا درمی‌‌آمدند.»
داشتن این راهبردها برای بازار، نوکیا را به سرعت متمایز کرد و خود خیابانی باور دارد تدوین این راهبردها ترکیبی است از هنر و مهارت:«نوکیا برای نظر مدیران منطقه‌ای‌اش ارزش بسیاری قائل بود و باور اینکه در چه جلسات رده‌بالایی از یکی از بزرگ‌ترین کمپانی‌های روز جهان می‌توانستید نظرات‌تان را بگویید و شنیده می‌شد، برای خود من عجیب بود. یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این توجه نوکیا به مدیرانش و ایران شروع حمل مستقیم گوشی‌ها به کشورمان بود که برخلاف روال رایج دیگر به دوبی حمل نمی‌شد. این ماجرا لازمه تصمیمات اقتصادی و حتی سیاسی بزرگی از سوی نوکیا بود که با اصرار ما در دفتر ایران شروع شد و فکر نمی‌کنم حتی هنوز هم شرکتی بین‌المللی مشابه آن را داشته باشد.»
حمل مستقیم کالا، گارانتی واحد، نظام توزیع منظم و دفتر بزرگ و دقیقی که زیر نظر بیژن برای نوکیا شکل می‌گیرد، به سرعت مقیاس بازی را در بازارِ میانه دهه ۸۰ گوشی‌های موبایل، برای همیشه عوض می‌کند. گوشی‌های نوکیا با سرعت و شفافیت مستقیماً در گمرک ایران پیاده می‌شوند. گارانتی مشخصی دارند و به‌روز هستند و فارسی‌سازی شده‌اند و قاچاق روی این نام تجاری به حداقل می‌رسد.

بیژن خیابانی

می‌گوید همیشه کاری را انجام داده که دوست داشته و برای همین پشیمان هم نیست.

شکست

من معتقد به شکست و موفقیت نیستم ولی طی تمامی سال‌های اخیر مشخص بود که فضای عمومی کسب و کار هم به نفع ما نیست. اینکه در زمینه‌ای مانند خدمات ارزش افزوده مبتنی بر الگوهای داخلی سرمایه‌گذاری کنیم آن هم در حالی که روند عمومی اقتصاد مثبت نیست، باعث شد کار با سرعتی که مد نظر من بود پیش نرود و بازار رشد نکند. در حالی که در زمینه‌ای مانند گوشی‌های هوشمند چون اصل تولید در بیرون از ایران انجام می‌شد، روند رشد سریع‌تر بود. این شرایط در حال تغییر
است.

اواخر دهه ۸۰ سهم نوکیا از بازار ایران به ۶۰ درصد رسیده، دفتر بزرگ و مستقل است و سیاست‌های خود را حتی به هلسینکی نیز دیکته می‌کند:«نوکیا هم سهم از بازار داشت و هم سهم از ارزش، یعنی هم Market Share و هم Value Share. کار دیگری که ما کردیم این بود که سبد کالا را تقسیم کردیم تا بدانیم در چه طیفی خوبیم و در چه طیفی ضعیف. نوکیا در زیر ۵۰ دلار و بالای ۳۰۰ دلار بازیگر مطلق بازار ایران بود. نتیجه آن هم تیمی بود که بسیار کارشان را دوست داشتند و نه به عنوان یک کارمند که به عنوان یک تصمیم‌گیر کار می‌کردند. شاید فکر کنید این به خاطر سیاست‌های استخدامی من بود ولی در حقیقت به خاطر همان وسواس و دقتی بود که نوکیا در انتخاب افراد بر حسب مهارت‌شان در کار تیمی به خرج می‌داد.»
از وزرا به هویزه و از هویزه به ساختمان سفیران در خیابان شریعتی می‌روند و حدود ۸۰ نفر مستقیم و غیرمستقیم با آنها کار می‌کنند:«من انتخاب اولیه را انجام می‌دادم ولی آن امتحانات که خودم هم گذراندم تضمین می‌کردند -حتی با متدهای روانشناسی یونگ- که شما می‌توانید با این تیم در ایران کار کنید.»

نوکیا

تردیدی نیست که نوکیا اسم بزرگی در زمینه فناوری و ارتباطات بوده و امیدوارم بماند ولی به نظر من دلیل موفقیت نوکیا را می‌شود در دو مورد خلاصه کرد که ربطی به تکنولوژی ندارد. اول اینکه آنها در لجسستیک واقعاً قوی بودند. نظم و نسقی که نوکیا برای بازارهایش در سراسر جهان چیده بود، بی‌نظیر بود. شما همین الان در تهران اگر به یکی از این برندها سفارشی بدهید دو ماه طول می‌کشد به دست‌تان برسد ولی نوکیا کاری کرده بود که اگر الان در تهران ثبت سفارش می‌کردید تا آخر هفته جنس دست‌تان بود و این زمان مناسب ورود به بازار را تضمین می‌کرد. ناپلئون با همین شیوه حملات برق‌آسا کل دنیا را گرفت. جنسی که خوب باشد اگر در دسترس نباشد به چه درد می‌خورد. نکته بعدی اعتماد بسیار بالای نوکیا به مدیران منطقه‌ای‌اش در سراسر دنیا بود که بی‌نظیر بود.

دوران طلایی نوکیا با روی کار آمدن دولت دوم احمدی‌نژاد رو به افول می‌گذارد و با تغییرات رادیکال سیاسی و اجتماعی، خود خیابانی نیز بی‌سر و صدا موفق‌ترین دفتر خارجی ایران را ترک می‌کند. توضیحاتش درباره موضوع بیشتر فلسفی است تا تجاری:«ما یک نشست سالانه برای تعیین فروش داشتیم که در هلسینکی برگزار می‌شد. در آخرین جلسه همان سال به بقیه مدیران نوکیا گفتم ببینید ما پیرمردهای ۵۰ساله کت و شلوارپوش هستیم که می‌خواهیم تصمیم بگیریم نوجوانان اسکیت‌سوار ۱۵ یا ۲۰ ساله چه چیزی استفاده کنند. هر وقت من موهایم دم اسبی بود و شما گوشواره داشتید، زبان آنها را می‌فهمیم. طبیعی است که اگر من برای پسر ۱۵ساله‌ام لباس بخرم دوست ندارد بپوشد. این شد که فکر کردم باید از این کسب و کار بیایم بیرون چون دیگر به اندازه کافی تر و تازه نیستم.»
سال ۸۸ که نوکیا را ترک می‌کند هنوز صدرنشین است ولی جایگاهش توسط رقبا مورد تعرض واقع شده:«مساله این برند یا آن برند خارجی نبود. من می‌دیدم که دنیای گوشی دارد به سمت ساختارهای باز می‌رود. اندروید کاملاً آزاد بود و تازه عرضه شده بود و iOS هم داشت بال باز می‌کرد. نوکیا روی طرح میگو بر اساس لینوکس جدی نبود، یک‌دفعه دیدم ظرف چند ماه چندین هزار اپ برای اندروید و آی‌او‌اس آمده و معلوم بود ما داخل این بازی نیستیم. نیاز بازار هم تغییر کرده بود. این شد که دلم می‌خواست بیایم بیرون و کاری انجام دهم، از جنس همان کاری که هشت سال پیش با نوکیا شروع کرده بودم ولی دیگر آن‌طور نبود.»

باندلینگ

من بسیار به تحول باندلینگ با همکاری همراه اول اعتقاد دارم و این تازه شروع راه است. اگر شما بخواهید گوشی‌ای را که دوست دارید بخرید و ببینید یک میلیون تومان پول ندارید، می‌روید یک گوشی پست‌تر می‌خرید. خب این به شما به عنوان مصرف‌کننده تحمیل می‌شود. از دید ما شیوه درست این بود که از طریق اپراتور بتوانید با پرداخت اقساط کوچک و مداوم گوشی دلخواه‌تان را بخرید، حالا با هر قیمتی که عرضه می‌شود. 

شیائومی

فرق این نام تجاری با بقیه برای من این بود که واقعاً و دقیقاً به مساله اکوسیستم باور داشت و سعی نمی‌کرد خودش را در یک گوشی زندانی کند. این بحث زندگی و فضای هوشمند برای آنها بسیار جدی بود و می‌شد رد اینترنت اشیا را در آنها دید. برای من دید مدیریتی و توسعه آنها جالب بود. شاید این به نظر شما ریسک باشد ولی به نظر من یک فرصت به شمار می‌آید. یک اشتباه رایج بین رسانه‌ها این است که فکر می‌کنید همه مصرف‌کنندگان مثل شما به مدل‌‌های پرچمدار فکر می‌کنند ولی این حقیقت ندارد و واقعیت این است که بازار ایران بازاری است که به ارزش واقعی محصول بسیار اهمیت می‌دهد یا به عبارتی Value for Money. وقتی مشتریان ببینند با همان مشخصات نیمی از پول را پرداخت می‌کنند، مسلماً بازار تغییر خواهد کرد. 

سقوط

از اتفاقی که برای نوکیا افتاد واقعاً متاسفم و معتقدم یکی از بهترین ساختارهای انسانی جهانی سقوط کرد. نوکیا فرهنگی داشت که خودشان به آن می‌گفتند «فرهنگ باز» یا اصطلاحاً همان Open Culture، به این مفهوم که مهم نبود شما فنلاندی هستی یا نه، مردی یا زن، جوانی یا پیر. فقط نظرت مهم بود. آنها با ما مثل یک کارآفرین برخورد می‌کردند که بیشتر به فرهنگ استارت‌آپ‌های امروز شبیه بود تا دفاتر امروزی تهران. من برای هر تصمیمی اجازه نمی‌گرفتم و دستم در ارتقای کار و دفتر باز بود. اینکه مردم فنلاند می‌خواستند استفان ایلاپ را بزنند تصادفی نیست. قرارداد بین نوکیا و مایکروسافت بیشتر شبیه عزای عمومی برای فنلاندی‌ها بود. با این وجود اگر چیزی که از نوکیا باقی‌ مانده به ایران بازگردد، علاقه‌ای به بازگشت به آنها ندارم.

معتقد است نوکیا را به مقصد خدمات ارزش افزوده یا به قول خودش VAS ترک می‌کند اما نزدیک به یک سال بعد، از یکی از مدعی‌ترین و تازه‌نفس‌ترین توزیع‌کنندگان سامسونگ در ایران یعنی «ایده ارتباط سام» سر درمی‌آورد. نمی‌توان آن را انتخاب موفقی به شمار آورد، بعد از یک شروع توفانی با اولین گوشی سری نت (Note) سامسونگ با آن مجموعه ادامه نمی‌دهد و بی سر و صدا به حوزه خدمات ارزش افزوده برمی‌گردد و یکی از سخت‌ترین دوران‌ اقتصادی ایران را در سکوت سپری می‌کند:«شاید فکر کنید بیرون آمدن از نوکیا و رفتن به سامسونگ یا حوزه VAS اشتباه است ولی در واقع نبود، چون منطق این انتخاب‌ها یکسان است و یک موقع جواب می‌دهد یک موقع نمی‌دهد. در سامسونگ می‌خواستم به گوشی‌های هوشمند نزدیک شوم و اندروید را در ایران تجربه کنم. در زمینه خدمات ارزش افزوده هم واقعاً آموزش از راه دور و برابری در آموزش، دغدغه‌های من بود. در این زمینه هنوز باور دارم قبل یا پس از شیائومی کارهای بسیاری برای انجام دادن داریم و هنوز هیچ کاری نکرده‌ایم.»
هرچند همیشه زمزمه‌هایی درباره همکاری خیابانی با برندهای معتبر جهانی به گوش می‌رسد ولی تقریباً نیمی از دهه اخیر را در سکوت محض سپری می‌کند:«نمی‌گویم پیشنهادی بوده یا نبوده ولی برداشت شخصی من از خودم یک مدیر تحول‌گراست، طبیعی است که در چنین رویکردی هیچ وقت به سراغ همکاری‌ای نمی‌روم که همین پیرنگ را نداشته باشد.»

بیژن خیابانی

چندان دغدغه برند و دفتر خارجی را ندارد و می‌گوید دوست دارد اکوسیستمی را دستخوش تحول کند .

به قول خودش یک‌شبه تصمیم می‌گیرد با برند بسیار جوان و نوگرای چینی یعنی شیائومی همکاری کند، در حالی که بسیاری منتظر بودند با یکی از نام‌های غربی در دوران پسابرجام همکاری کند:«همه شما می‌دانید که من دوست دارم راه سخت‌تر را انتخاب کنم و شیائومی راه سخت‌تر بود. در عین حال اگر شیائومی را بشناسید می‌دانید شرکت منعطف و خوش‌فکری است. راستش آن‌قدرها هم برای من نام تجاری مهم نبود. مهم بود تحولاتی را که علاقه دارم ایجاد کنم و می‌بینید که در اولین قدم، همین که با ۱۵۰ هزار تومان می‌توان قسطی یک گوشی هوشمند از همراه اول خرید، یک تحول رخ داده است.»
هرچند حدود یک سال از توافق خیابانی با دفتر شیائومی می‌گذرد ولی تازه در بهمن‌ماه سال پیش بود که خیابانی از همکاری‌شان رونمایی کرد و نه‌تنها از طرح باندلینگ بلکه از لوازم جانبی، فروشگاه آنلاین و حتی سرویس ابری این شرکت در ایران نیز رونمایی شد:«من دوست دارم کاری انجام بدهم که به آن اعتقاد داشته باشم و دیگر قبول ندارم فقط یک گوشی باید فروخت. این از دید من فقط یک جعبه است. دوست دارم روی سرویس‌ها و بوم‌زیستش کار کنم.»
از دید خیابانی خودش بسیار در مورد شیائومی جدی است و باور دارد دید و قیمت محصولاتش دستش را در این زمینه جدید باز کرده است:«شاید بگویید نمی‌شود تجربه نوکیا را با یک برند دیگر در ایران تکرار کرد ولی فقط یک حدس است و باید نشست و دید.» وقتی سر به سرش می‌گذاریم که شاید دو روز دیگر تیمش را جمع کند و برود با یک برند بهتر کار کند، می‌گوید:«من از این حرف‌ها هیچ وقت ناراحت نمی‌شوم که هیچ، خوشحال هم می‌شوم چون نشان می‌دهد بالاخره ما فهمیده‌ایم که مهم نیست برند چه کسی است مهم است چه تیمی از ایران با آن کار می‌کند.»

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz