نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا

راه‌حل

71
شماره 71 راه‌حل میزکار صفحه 92

راهکارهایی برای ترویج روحیه کار داوطلبانه در سازمان‌ها

چماق شاید همان هویج است

در‌ ‌سال‌های دوران دانشجویی اینکه چرا کتاب ریاضیات یا فیزیک دانشگاه به دست ما نمی‌چسبید برایم همیشه تعجب‌آور بود. هیچ‌کدام از ما فرد تنبل یا بی‌انگیزه‌ای نبودیم. من و دوستانم روزمان را در خانه فرهنگ دانشگاه با تاسیس کانون‌ها، برگزاری خیریه‌ها، رویدادهای علمی و کارگاه‌های آموزشی شب می‌کردیم و اغلب بی هیچ مزد و مواجبی حتی از کارمندان دانشگاه هم ساعت‌های طولانی‌تری کار می‌کردیم. در واقع شب‌های زیادی وظیفه خاموش کردن چراغ ساختمان دانشکده و قفل کردن درِ ساختمان هم بر گردن ما بود. تعداد اعضای تیم داوطلبان اجرایی این پروژه‌ها که تماماً به طور خودجوش از دانشجویانی پرانگیزه تشکیل می‌شد گاه به ۴۰ نفر می‌رسید و اجرای بعضی از آنها به چندین ماه کار منسجم و بی‌وقفه، برنامه‌ریزی هدفمند و زمان نیاز داشت. اما همین تیم‌ها نیز اگر توسط اساتید تشکیل و برای کارها نمره‌ای هم در نظر گرفته می‌شد، اشتیاق‌شان را برای کار از دست می‌دادند. در نتیجه پروژه‌ همواره با تاخیر و به سختی به انجام می‌رسید یا نیمه‌تمام رها می‌شد. انگار نمره خاصیتی جادویی داشت که به هرچه تعلق می‌گرفت، آن را به کاری نچسب تبدیل می‌کرد. منطق و علم اقتصاد کلاسیک هیچ توجیهی برای این رفتار غیرمنطقی نمی‌تواند بیاورد و بنابراین سیستم آموزشی نیز از

شماره 71 راه‌حل محصول ماه صفحه 94

طلوع احتمالی یک مودم ایرانی

تکنولوژی ناب

بالاخره توانستم سه روز مرخصی بگیرم. برای اولین بار بود که دونفره به مسافرت می‌رفتیم و چشم‌هایمان برق می‌زد. با حساب تعطیلات آخر هفته، پنج روزی را می‌توانستیم از شهر بیرون بزنیم و در دل طبیعت گم شویم. اما گم ‌شدنی در کار نبود؛ باید با خود وسایل کار را نیز می‌بردم که مابقی کارهایم را در مسافرت انجام دهم. قرار بود سمت شمال برویم. نه از آن شمال‌هایی که کنار جاده جوجه می‌زنند و دود و سروصدا و آشغال تولید می‌کنند. یک روستای کوچک و خوش‌آب‌وهوا که خانه‌های بوم‌گردی داشت و هر روز صبح می‌توانستیم شیر تازه محلی بخوریم. گفتیم حتماً جای خوبی است. دوشنبه غروب که از سر کار برگشتم خانه لپ‌تاپ کارم را نیز با خود آوردم تا باقی کارها را در طول سفر انجام دهم. دو چمدان پر کف اتاق منتظرم بودند تا من آنها را در ماشینی که خودمان نیز به زور در آن جا می‌شدیم، جا دهم. انگار قرار بود سفر دور دنیا در ۸۰ روز برویم. همان شب راه افتادیم. گفتم اولین مسافرت دونفره‌مان بود و خیلی ذوق داشتیم. اواسط راه به من گفت اگر تا سر کوچه هم بخواهی بروی حتماً موزیک پخش می‌کنی، پس چرا الآن صدای آهنگ‌هایت شنیده نمی‌شود؟ یک‌دفعه

شماره 70
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72
شماره 72