نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 41 جهان ضد خاطرات صفحه 148

قسمت چهل و یکم

همزمانی درست‌ها

حمیدرضا نیکدلدبیر پیوست جهان

در طول دوران کاری‌ام همکارانی داشته‌ام یا اشخاصی را دیده‌ام که شاید به آنچه در حوزه کاری‌شان سزاوارش بوده‌اند نرسیده‌اند. آنها کسانی بوده‌اند که توانایی و پتانسیل رشد بسیاری داشته ولی گاهی به دلیل فقدان شجاعت و ریسک‌پذیری و گاهی هم قدری تنبلی تا حد مشخصی جلوتر نرفته‌اند. البته شاید هم بتوان گفت سقف لیاقت‌شان همین بوده و همان قدری به دست آورده‌اند که برایش تلاش کرده‌اند. اما همکارانی هم داشته‌ام که تلاش‌شان را کرده‌اند و اگر لازم بوده از خود ریسک‌پذیری نشان داده‌اند اما باز همه چیزهای لازم آن‌طور که باید و شاید دست به دست هم نداده‌اند تا اتفاق مثبتی رخ دهد. این شاید همان چیزی است که به آن بدشانسی می‌گویند. خود آنها نیز معمولاً همین عقیده را دارند.

در نقطه مقابل اشخاصی هم هستند که به نظر می‌آید در کار و زندگی‌شان همه عوامل طوری کنار هم قرار می‌گیرند تا بهترین اتفاقات برای آنها پیش بیاید. دسته قبلی اینها را خوش‌شانس می‌نامند هرچند خودشان به شدت منکر خوش‌شانسی‌شان هستند و همه دستاوردها را فقط و فقط مدیون تلاش و زحمت خود می‌دانند. پاسخ به این سوال فلسفی که حق با کدام دسته است مبتنی بر تعریف شانس و اعتقاد به وجود آن است که بی‌تردید از حوصله این بحث خارج است؛ اما اگر بپذیریم که نتیجه کنار هم قرار گرفتن پدیده‌های درست در زمان درست می‌تواند شرایط پیشرفت و موفقیت را فراهم کند، باید دید خود شخص چقدر در همزمانی این دو «درست» سهم و نقش دارد. در میان تعداد زیادی از دوستان و همکاران قدیم و جدیدم، همیشه افشین را به عنوان نمونه موفق از کسی که شرایط درست را برای خود ایجاد کرد، به یاد دارم. با نگاهی به راهی که او رفت شاید بتوان چند ویژگی اصلی در زندگی و کارش را برشمرد.
۱ـ هدف‌شناسی: من به عمد از عبارت هدف‌گذاری استفاده نکردم چرا که شاید بسیاری از مردم نه تنها هدف‌گذاری می‌کنند، بلکه آن‌قدر سریع این کار را انجام می‌دهند که از شناسایی هدف واقعی خود باز می‌مانند. هدف واقعی به نظر من نقطه‌ای است که هر کس خود را در آن شاد و خوشحال می‌بیند، نه جایی که بقیه از دیدن او در آنجا راضی‌اند. افشین فارغ از نظر بقیه و حتی خانواده‌اش هدف خود را که زندگی و کار در رشته مورد علاقه‌اش در آن سوی آب‌ها بود، از همان ابتدا تشخیص داد؛ خیلی شفاف و خیلی به‌موقع.
۲ـ مسیریابی: او می‌دانست چه رشته‌ای دوست دارد پس بی‌توجه به عرف جامعه و خواست خانواده همان رشته را در دوره لیسانس با ما خواند. بعد از آن زمانی که خیلی از هم‌کلاسی‌هایمان به طور خودکار و بدون درک واقعی دلیل ادامه تحصیل برای فوق‌لیسانس اقدام کردند او به خدمت سربازی رفت چون می‌دانست که برای کار در کشور مورد نظرش داشتن کارشناسی ارشد از همان‌جا مزیت بزرگی خواهد بود.
۳ـ شبکه‌سازی: شاید الان آشنا شدن و متصل شدن به اشخاصی که یک هدف کاری را دنبال می‌کنند با هزار و یک ابزار و اپلیکیشن و شبکه اجتماعی (مانند لینکدین) بسیار آسان باشد ولی افشین در آن زمان که هنوز اینترنت و کاربردهایش متداول نشده بود این کار را انجام داد. او از نیمه‌های دوره خدمت سربازی‌اش با کسانی که مانند خودش قصد ادامه تحصیل در آن سو را داشتند، آشنا شد و از آنها آموخت که بسیاری از اشتباهات سایرین را تکرار نکند.
اگر فقط همین سه ویژگی افراد موفق را کنار هم بگذاریم شاید به این نتیجه برسیم که شرایط درست در زمان درست را تا حدود قابل ملاحظه‌ای می‌توان پیش آورد. البته تازه آن موقع زمانی است که می‌توان از موقعیت استفاده کرد؛ یا اینکه از کنارش گذشت و بعد گذاشت به حساب بدشانسی

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz