نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 45 جهان راهبرد صفحه 155

خودتان را از آنچه «باید» انجام شود رها کنید

زمین‌گیر عادت‌ها

بسیاری از افراد در خروج از نقش‌ها و کارهای تکراری خود تعلل می‌کنند. فکر آنکه خود را در موقعیتی قرار دهید که احتمال شکست دارد، می‌تواند هراس‌آور و استرس‌زا باشد. اما گاهی آنچه شما را در یک نقطه نگه می‌دارد شاید علاقه شخصی‌تان نباشد. در واقع، خواست دیگران و حس اینکه شما «باید» بمانید می‌تواند ترجیحات خودتان را به عقب براند. آنچه شما را نگه می‌دارد شاید مصالحه باشد نه راحتی.
من در تحقیقاتم بارها با این مساله روبه‌رو شده‌ام. کسانی راهی را در زندگی تحت تاثیر فرهنگ، والدین یا حس آنچه «باید» دنبال کرده‌اند که آنها را به سرمایه‌گذاری زمانی، پولی و مهارتی در جایی کشانده که فرار از آن بسیار دشوار است.
مثلاً موردی را در نظر بگیرید که در آن با کسی مصاحبه کرده‌ام که اینجا او را کارلا می‌نامیم. کارلا از جوانی دوستدار هنر بود. در کودکی به خواندن و نوشتن علاقه داشت، در بزرگسالی با اشتیاق مطالعه می‌کرد و به هنر معاصر، تئاتر و رقص علاقه‌مند شد. البته والدینش به او می‌گفتند باید شغلی معمولی‌تر داشته باشد بنابراین، این علایق برای او تبدیل به سرگرمی صرف شدند که گاهی در زمان سختی به آنها مراجعه می‌کرد. در عین حال او به سمت شغلی در حوزه حقوق رفت.
او از حقوق متنفر نبود، اما قلب و روحش هرگز سیراب نشدند. نهایتاً در نقطه‌ای، برخلاف سال‌ها تحصیل و فعالیت در حوزه حقوق تصمیم گرفت میان‌بری برای خود ایجاد کند و تبدیل به یک کارآفرین زیرزمینی در حوزه هنر شود.
تحول در او یک‌شبه اتفاق نیفتاد بلکه احساسات متضادی را نیز در پی داشت. او حس آزادی و البته ترس، هراس و تا حدی هم گناه داشت. او حقوق می‌دانست – راحت قابل پیش‌بینی بود و در این حوزه خوب بود. اما هنر علاقه اصلی‌اش بود و به مرور زمان با تحول تدریجی نهایتاً به شکل هنر زیرزمینی این علاقه اوج گرفت. امروز او خوشحال است، احساس خلاق بودن و برآورده شدن خواسته‌هایش را دارد و معتقد است زندگی‌اش معنا پیدا کرده. این حس آزادی و خودسازی رو به رشد رفته و اکنون پس از شش سال به هنرهای زیرزمینی ادامه می‌دهد.
این حس آزادی محدود به بخش شغلی نیست: من پدیده‌های مشابهی را درباره کسانی دیده‌ام که با رفتارهایی در فرهنگ‌های مختلف خود را هماهنگ کرده‌اند، به ویژه مواردی که احساس می‌کردند در فرهنگ اصلی خود باید شخصیت و رفتارشان را سرکوب می‌کردند تا به هنجارهای فرهنگی محلی برسند. وقتی از این هنجارها در فرهنگی متفاوت رها شدند، نهایتاً توانستند خود را بیابند. این مساله در مورد تعدادی از دانشجویان MBA صحت دارد که اجازه صحبت کردن در کلاس را در کشورهای خود نداشتند، زیرا کسی نباید حرف استاد را نقض می‌کرد. اما در آمریکا آنها می‌توانند این بخش از وجودشان را آزاد کنند. آنها می‌توانند دست‌شان را بلند کنند و فکر خود را بگویند، مسئولان را زیر سوال ببرند و مهم‌تر از همه اینکه خودشان باشند.
تمامی نمونه‌های خروج از حوزه راحتی، منجر به حس باورنکردنی اکتشاف و آزادی نمی‌شود. اما این اتفاق زمانی می‌افتد که آنچه شما تصور می‌کردید حوزه راحتی شما بوده در واقع حوزه مصالحه شما بوده باشد – جایی که در آن آموخته‌اید به روشی رفتار کنید که از شما انتظار می‌رود، احتمالاً از سوی والدین، خانواده یا فرهنگ‌تان. به مرور زمان و از طریق تکرار و با برآورده کردن انتظارات دیگران بر اساس وظیفه، شما این رفتارها را درونی‌سازی می‌کنید هرچند که در واقع نماینده وجود شما نیستند.

چطور می‌توانید تشخیص دهید که در حوزه خودتان قرار دارید؟

حوزه تمرکز خود را تعیین کنید. یک مساله معین را مورد تردید قرار دهید که آیا از وجود آن ناراضی هستید یا چیزی است که می‌خواهید توسعه دهید.
لیستی اجمالی از علایق و ارزش‌های خود تهیه کنید. به چه چیزی علاقه دارید؟ چه چیزی شما را برانگیخته می‌کند؟ دوست دارید چه کاری انجام دهید؟ و اگر چیزی مزاحم‌تان نبود دوست داشتید چه کاری انجام دهید؟
علایق خود را با فعالیت‌های مورد نظر مقایسه کنید. آیا می‌توانید ارزش‌ها و علایق خود را در این فعالیت‌ها ببینید؟ اگر می‌توانید احتمالاً در مصالحه نیستید – یا حداقل کاملاً نیستید. اما اگر برای یافتن خودتان در این میان مشکل دارید احتمالاً این حوزه مصالحه شماست و شاید وقت آن رسیده باشد که همه چیز را از نو ارزیابی و تغییری در آن ایجاد کنید.
البته فعالیت‌های خاصی وجود دارد که ما باید در شغل و زندگی‌مان آنها را برای برآوردن نقش‌ها و مسئولیت‌های عمومی‌مان انجام دهیم. شاید علاقه‌ای به ایجاد شبکه و معرفی خودمان به همه شرکت نداشته باشیم اما می‌دانیم که مجبوریم. شاید نخواهیم همه آخر هفته‌ها کار کنیم، اما بر اساس دستور رئیس مجبوریم. در سطح موردی، مصالحه عنصر اصلی جهان کاری است. اما وقتی این مصالحه به صورت نظام‌مند شما و علایق فردی‌تان را در بر می‌گیرد، بررسی زندگی‌تان در حدی وسیع‌تر بسیار ضروری می‌شود.
شکستن عادات و کارهای همیشگی ما به یک دلیل راحت نیست: آنها ما را زمین‌گیر می‌کنند و سبب قابل پیش‌بینی شدن زندگی‌مان می‌شوند. اما اجتناب از موقعیت‌های جدید می‌تواند شما را عقب بیندازد. خارج شدن از حوزه راحتی می‌تواند به ایجاد مهارت‌های جدید و جلب اعتماد کمک کند. با شناسایی حوزه مصالحه و فرار از آن، می‌توانید خود «واقعی‌تان» را پیدا کنید – بخشی از شما نماینده علایق واقعی‌تان بوده و منجر به زندگی پرمعناتری می‌شود.

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz