نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 45 جهان راهبرد صفحه 154

فشار نباید منجر به استرس شود

در جدال با نگرانی‌ها

وقتی تقریباً ۳۰ ساله بودم، مبتلا به سرطان شکم شدم. پزشکان مرا عمل کردند و گفتند امید بهترین اتفاق را داشته باشم. به ژاپن برگشتم، جایی که در آن کار می‌کردم و تلاش کردم همه چیز را فراموش کنم. دو سال بعد بیماری برگشت و این بار سرطان در ریه‌ام بود. بعد از تحقیقی طولانی جراحان روشی جدید برای برداشتن آن پیدا کردند، اما می‌دانستم که این بار نیز تنها درمانی موقت خواهد بود. شش ماه بعد از آن همه چیز به هم ریخته بود. سخت‌ترین بخش بیماری من نگرانی از برگشتن آن بود.

بعد از این ماجراها با کسی آشنا شدم که دید مرا تغییر داد. دکتر درک راجر (Derek Roger) 30 سال درباره این موضوع تحقیق کرده بود که چرا برخی افراد در شرایط دشوار دچار نگرانی می‌شوند در حالی که دیگران خودداری می‌کنند. او چیزهایی را که آموخته بود به من آموخت و من هم شروع به استفاده از آنها کردم. نگرانی‌هایم کمتر شد، هر چند موقعیت من تغییری نکرده بود. در واقع پنج سال پیش دوباره سرطان برگشت و تا حالا هم در ریه‌ام وجود داشته است. اما دیگر نگران آن نیستم. درک مربی من شد و در ۱۰ سال گذشته هزاران رهبر را برای فائق شدن بر نگرانی آموزش داده‌ایم.
این روند با درک این نکته آغاز می‌شود که استرس نه توسط دیگران و رخدادهای شدید که توسط واکنش ما به آنها به وجود می‌آید. بسیاری از افراد در محل کار سطح بالای نگرانی خود را به شغل یا شرایط رقابتی آن مرتبط می‌دانند، اما کسان دیگری که با همین چالش‌ها مواجه می‌شوند آن را بدون استرس از سر می‌گذرانند. من و درک معمولاً با مدیرانی برخورد می‌کنیم که سطح بالایی از فشار اما سطح پایینی از استرس یا عکس این حالت را دارند.
فشار، استرس نیست، اما وقتی یک عنصر اضافه شود، اولی به دومی تبدیل می‌شود: نشخوار، تمایل به فکر مجدد و چندباره درباره گذشته یا آینده در عین حفظ احساسات منفی در تفکرات. البته رهبران باید برای انعکاس – برنامه‌ریزی برای آینده یا بازنگری گذشته – تمرین کنند اما این مساله روندی کوتاه‌مدت و تحلیلی با نگرشی مثبت است. نشخوار روندی مداوم و مخرب است که سلامت، بهره‌وری و سلامت شما را تحت شعاع قرار می‌دهد. کسانی که مبتلا به نگرانی مزمن هستند احتمالاً مشکلات قلبی بالاتری دارند. گیر افتادن در گذشته یا آینده شما را از حال هم جدا می‌کند و توانایی تکمیل کارهای تکراری را از ما می‌گیرد. اگر از کسانی که نشخوار فکری دارند بپرسید چه حسی دارند، هیچ کدام نمی‌گویند «خوشحال». اغلب احساس بدبختی می‌کنند.
برای شکستن این عادت استرس‌زا، من و درک چهار قدم را پیشنهاد می‌کنیم:
بیداری- مردم بخش زیادی از روز خود را در موقعیتی به نام «خواب‌گردی» می‌گذرانند. این موقعیت زمانی است که وارد پارکینگ شرکت می‌شوید، اما به خاطر نمی‌آورید چطور به آنجا رسیده‌اید، یا اینکه کسی در یک جلسه نظر شما را می‌پرسد، اما شما آن چند دقیقه گفت‌وگو را به خاطر نمی‌آورید. از آنجا که همه نشخوار فکری در این موقعیت اتفاق می‌افتد، اولین قدم بیرون آمدن از آن است. می‌توانید این کار را به صورت فیزیکی انجام دهید: بایستید، دست‌هایتان را به هم بزنید و بدن‌تان را حرکت دهید. یا به صورت ذهنی: از طریق حس شنیدن، دیدن، بوییدن و مزه کردن با احساسات خود ارتباط برقرار کنید. ایده اصلی این است که خود را به جهان متصل کنید.
کنترل توجه- وقتی نشخوار فکری می‌کنید، توجه‌تان در چرخه‌ای غیرسازنده گرفتار می‌شود؛ مانند همستری که در چرخ گرفتار است. باید خودتان را متوجه حوزه‌هایی کنید که حس اقدام مفید در آنها دارید. یکی از تمریناتی که به مدیران توصیه می‌کنیم این است: روی یک صفحه یک دایره بکشید و تمامی چیزهایی را که می‌خواهید کنترل کنید یا بر آنها تاثیر بگذارید داخل این دایره بگذارید و هر آنچه نمی‌خواهید را از آن خارج کنید. به خودتان یادآوری کنید باید به موارد اضافی‌تان هم توجه کنید – کار، تیم، خانواده – بدون اینکه نگران آنها باشید.
همه چیز را در چشم‌انداز خود نگه دارید- نشخوار فکری معمولاً منجر به فاجعه می‌شود اما رهبران هشیار عموماً همه چیز را در حیطه چشم‌انداز خود و تیم‌شان نگه می‌دارند. ما به همه می‌گوییم سه تکنیک را استفاده کنند: مقابله (مقایسه یک استرس در گذشته به استرسی در حال حاضر یعنی یک بیماری مهم در برابر فروشی از دست رفته)، سوال (از خود بپرسید «در سه سال آینده این مساله چقدر مهم خواهد بود؟» و «بدترین اتفاقی که می‌تواند بیفتد چیست؟» و «چطور از آن نجات پیدا کنیم؟») و تغییر چارچوب (نگاهی به چالش‌های شما از زاویه‌ای جدید: فرصت موقعیت کنونی من که هنوز متوجه‌اش نشده‌ام کدام است؟ یا حتی مساله خنده‌دار درباره این موقعیت چیست؟)
رها کردن- قدم نهایی معمولاً سخت‌ترین است. اگر فراموش کردن کاری ساده بود تاکنون این کار را کرده بودیم. ما متوجه شدیم که سه تکنیک در اینجا مفید است. تکنیک اول پذیرش است: بپذیریم که چه آن موقعیت را دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم، این موقعیت وجود دارد. دوم یادگیری است. مغز شما رخدادها را تا زمانی بازبینی می‌کند که احساس کند چیزی از آنها به دست آورده است، بنابراین از خود بپرسید «از این تجربه چه چیزی آموختم؟» قدم سوم اقدام است. گاهی راه‌حل واقعی آرامش نیست، بلکه انجام اقدامی درباره آن موقعیت است. از خودتان بپرسید «در اینجا چه اقدامی باید انجام دهیم؟»
همزمان با جدال با سرطان، دو سال طول کشید تا خودم را برای گذراندن این سه قدم آموزش دهم، اما نهایتاً موفقیت‌آمیز بود. سطح استرس من کاهش پیدا کرد و سلامتم بهبود یافت و در شغلم پیشرفت کردم. جالب‌تر از همه اینکه متوجه شدم تمام آنچه را درک به من آموخته می‌توانم به دیگران هم آموزش دهم و نتیجه‌ای مشابه بگیرم

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz