نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 45 جهان ضد خاطرات صفحه 156

قسمت چهل و پنجم

ثروتی بهتر از علم

حمیدرضا نیکدلدبیر پیوست جهان

یک سوال است که همیشه ذهنم با آن درگیر بوده، برای یافتن پاسخ یا دست‌کم فرمولی یا نسخه‌ای. اما مثل خیلی پدیده‌های دیگر انسانی برای این هم نمی‌توان یک جواب سرراست پیدا کرد. اوضاع وقتی سخت‌تر می‌شود که این سوال شکل سنتی «علم بهتر است یا ثروت» هم پیدا کند. آیا مهارت و توان کاری مهم‌تر است یا رفتار حرفه‌ای؟! حال شاید سوال شود تعریف رفتار حرفه‌ای چیست. راستش این هم از همان سوال‌هاست! یعنی به تعداد مقاله‌ها و مطالبی که در این زمینه نوشته و گفته شده است تعریف برای حرفه‌ای گری وجود دارد. اما تعریف من بیشتر مبتنی بر تجربه شخصی‌ام شکل گرفته؛ یعنی همکارانی که تا حالا داشته‌ام و مدل‌هایی کاری که آنها در عمل از خود نشان داده‌اند و نتیجه‌اش. اما در بین همه اینها یکی از همه بیشتر در ذهنم مانده و آن مدل بابک است. جریان به حدود ۱۵ سال پیش برمی‌گردد. آن دوره در یک شرکت تبلیغاتی صاحب‌نام به عنوان مدیر ارشد بخش رسانه مشغول بودم. بابک مدیر پروژه یا همان اکانت منیجر بود و به شدت در کارش موفق، آن‌قدر که همه آژانس‌های تبلیغاتی به دنبالش بودند. او بسیار بر مسائل فنی مسلط بود و چه در داخل شرکت و چه کارفرماها یا همان کلاینت‌ها نمی‌توانستند به کیفیت، پشتکار و دقت او ایرادی بگیرند. اما به تدریج مشخص شد چیزهای زیاد دیگری هست برای ایراد گرفتن:

مشتری در درجه اول است:

یزی که همه می‌دانند اما لزوماً در وجود همه نهادینه نشده است. گاهی بابک به قدری بر سر مسائلی که به نظر خودش درست بود با مشتری بحث می‌کرد که موجب کلافگی می‌شد. تازه در بسیاری موارد هم آن کاری را می‌کرد که به نظر خودش درست بود. ضمن آنکه به این نکته دقت نمی‌کرد که در هر محیط کاری همکاران هر کس مشتریانش هستند، پس این رویه را با خود در داخل شرکت نیز حمل می‌کرد.

تخصص همان تجربه است:

یلی چیزها هست که از لحاظ فنی درست است اما بنا بر موقعیت ممکن است بهترین گزینه نباشند. این شمّ تشخیص بهترین گزینه را تجربه به انسان هدیه می‌دهد. بابک جوان اگر چیزی را بر اساس دانسته‌های باارزش فنی‌اش درست می‌دید، حاضر نبود به نظر همکاران و حتی مدیران باتجربه‌اش گوش دهد.

عبور از مرز ساعت کاری:

واقعیت این است که در محیط یک کسب و کار جدی خیلی پیش می‌آید که شخص باید خارج از ساعت کاری‌اش در دسترس باشد. بابک معتقد بود چون کارش را در شرکت به بهترین شکل انجام داده است نیازی به پاسخگویی به مشتری و همکارانش در خارج از ساعت کاری نیست.
هم‌ارزی کلام و عمل: می‌گویند آنچه را بگو که انجام می‌دهی و آنچه را انجام بده که گفته‌ای. کسب و کار بر مبنای تعهد به قول و قرارها پیش می‌رود. بابک گاهی در جلسات با مشتری ادعاهایی می‌کرد که از توان خودش و مجموعه تیم شرکت خارج بود.

تواضع و تواضع:

کسی که همیشه از خود و توانایی‌هایش حرف بزند و سعی کند در یک تیم خودش را به رخ بکشد، بی‌شک ایجاد دافعه ایجاد می‌کند. بابک در موفقیت‌ها همه مدال‌ها را به سینه خودش می‌زد، فارغ از اینکه واقعاً در بسیاری از موارد سهمش از موفقیت خیلی زیاد بود، اما هرگز استعداد و توان همکارانش را برجسته نمی‌کرد.
تشکر کنید: او معتقد بود هر کس کارش را درست انجام داده فقط به وظیفه‌اش عمل کرده و نیازی به تشکر نیست. او فراموش کرده بود که همکارانش روبات نیستند و همه انسان‌ها یک نیاز درونی به قدردانی دارند.

حرفه‌ای‌ها در همه حال خوشایندند:

او فکر می‌کرد وقتی همه چیز روبه‌راه نیست، لبخند زدن یک دروغ بزرگ است. در مواقع سخت آن‌قدر کج خلق بود که نمی‌توانست بفهمد با این همه انرژی منفی‌ای که به محیط و همکارانش می‌دهد بازخورد منفی از آنها می‌گیرد و فقط اوضاع را برای خودش و بقیه سخت‌تر می‌کند.
داشتن ویژگی‌های بالا می‌تواند شخص را تبدیل به کسی کند که ضمن داشتن مهارت فنی، همکاری دلنشین برای کار کردن باشد. شخصاً اعتقاد دارم اگر این اتفاق بیفتد آن شخص ثروتی خواهد داشت که فقط با قدری هوش و البته پشتکار می‌تواند آن را به اندوخته و پشتوانه مهارت و علم هم پیوند بزند. مدت‌هاست از بابک بی‌خبرم ولی به یاد دارم وقتی از آن آژانس تبلیغاتی جدا شد، در عرض یکی دو سال در چندین شرکت دیگر چرخید و در هر کدام مدتی به اتکای علم و مهارتش کار کرد، اما شاید به دلیل نداشتن این ثروت حذف شد

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz