نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 51 گزارش ماه خارج از محدوده صفحه 44

اینستاگرام و زندگی روزمره

نمایش می‌دهم، پس هستم

هفت سال پس از انتشار رسمی اینستاگرام (۶ اکتبر ۲۰۱۰) کاربرد این شبکه اجتماعی چنان گسترش یافته که زندگی روزمره طیف گوناگون افراد ــ با هر جنس، سن، تحصیلات و طبقه اجتماعی ــ با آن گره خورده است. در واقع با شکستن انحصار طبقاتی، اینستاگرام امکانی برای خودبیانگری و ایجاد ارتباط در اختیار تمام کسانی قرار داده است که به گوشی‌های هوشمند دسترسی دارند، وسیله‌ای که اکثر مردم ایران از آن بهره‌مندند. با این حال این شبکه اجتماعی پیچیدگی‌هایی دارد که به بروز تناقض‌ها و تنش‌هایی جدید منجر شده است.

خودبیانگری

احتمالاً نخستین کارکرد اینستاگرام خودبیانگری تصویری است. کاربر یا عکسی را با دنبال‌کنندگان (fallowers) خود به اشتراک می‌گذارد یا ویدئویی حداکثر یک‌دقیقه‌ای را. البته هستند کاربرانی که پست نمی‌گذارند و صرفاً دنبال‌کننده دیگران‌اند، اما این دسته در اقلیت قرار دارند. وجه غالب این تصاویر (عکس و ویدئو) لحظات و فعالیت‌های جاری خود کاربران است.
آن‌طور که عباس کاظمی تاکید می‌کند، پیوند یافتن زندگی روزمره با شبکه‌های اجتماعی‌ای چون اینستاگرام و تلگرام موجب اعطای قدرت بیانگری به همه کاربران، حتی افراد معمولی، شده و به آنها قدرت داشتن صدا داده است: «در تلگرام هر کسی بر اساس توانمندی خود امکانی برای بیانگری پیدا می‌کند، گروه خود را شکل می‌دهد و در آنچه درباره آن بیشتر می‌داند (آشپزی، بافتنی، کارهای فنی، نویسندگی و…) خود را نشان می‌دهد… صحبت کردن در باب خود و به تصویر کشیدن زندگی روزمره خود بخشی از قدرتی است که فضای مجازی جدید به آدم‌ها داده است.»
با این حال شکل خودبیانگری در اینستاگرام متفاوت با تلگرام است. شخص با ایجاد کانال تلگرامی می‌تواند بدون محدودیت واژه به نگارش بپردازد یا در گروه تلگرامی همزمان با کاربران متعدد دیگر گفت‌وگو کند. اما خودبیانگری در اینستاگرام از طریق به‌اشتراک‌گذاری عکس و ویدئوی یک‌دقیقه‌ای امکان می‌یابد و نگارش توضیح عکس برای هر پست محدودیت ۲۲۰۰ کاراکتری دارد. بنابراین خودبیانگری در اینستاگرام به سمت «خودنمایی» می‌رود: نمایش ثروت، مصرف و منزلت اجتماعی. در واقع متاثر از مناسبات حاکم بر ایران امروز، که در آن مسابقه‌ای پرشتاب برای پیشرفت و موفقیت جریان دارد، کاربر اینستاگرام نیز به دنبال نشان دادن اشکال گوناگون موفقیت و نتیجه آن، یعنی شادی و رضایت خاطر، است. فارغ از اینکه فرد در مواجهه صادقانه با خود چقدر احساس توفیق یا رضایت خاطر داشته باشد، به ثبت قاب‌هایی دال بر این احساس می‌پردازد.
شکل این خودنمایی و نمایش موفقیت و رضایت خاطر در طبقات گوناگونی اجتماعی متفاوت است. طبقات مرفه عموماً به نمایش دارایی‌های گران‌قیمت و سبک زندگی «لاکچری» خود می‌پردازند: خانه‌های لوکس، اتومبیل‌های چند صد میلیون و چند میلیارد تومانی، پوشاک تولیدشده در «برند»های معتبر بین‌المللی، سفرهای تفریحی به خارج از کشور به‌ ویژه اروپا و آمریکا، جشن‌ها و مهمانی‌های پرهزینه و پرزرق ‌و برق، روابط عاشقانه رویایی در بستر رفاه اقتصادی و هر نشانه دیگری که در رمزگان فرهنگی دلالت بر این طبقه داشته باشد. دلیل اصرار طبقه مرفه بر تصویری کردن ثروتش این است که «نفس در اختیار داشتن ثروت برای احراز منزلت و شهرت کافی نیست و ثروت باید به شکلی به نمایش درآید».
لایه‌های گوناگون طبقه متوسط نیز هر کدام بسته به میزان دارایی‌شان به نمایش سرمایه اقتصادی می‌پردازند، با این تفاوت که آنها «در کنار فخرفروشی به دارایی‌های خود به انواع دیگر سرمایه‌های خویش، مانند سرمایه فرهنگی، مباهات می‌کنند؛ مانند مدرک دانشگاهی، دانشگاه محل تحصیل، کتابخانه شخصی، آرشیو فیلم و عکس و حتی داشتن دانش و تخصص در زمینه‌ای خاص… با انداختن نگاهی ساده به صفحات اینستاگرام روشن می‌شود که فرد چگونه آرایش می‌کند، چه مارکی می‌پوشد، کجا و چه غذایی می‌خورد، چه کتاب و مجله‌ای می‌خواند، با چه کسانی در ارتباط است و چه احساسی به زندگی دارد… بنابراین طبقه متوسط شب و روز در کار افشاگری، خودنمایی و تظاهر است».
در طبقات فرودست نیز شکلی دیگر از نمایش سرمایه غالب است: سرمایه و منزلت دینی و اخلاقی. این طبقات به نمایش تصاویر سفرهای مذهبی و زیارتی‌شان، حضور خود در مسجدها و هیئت‌های مذهبی، زندگی زناشویی به ‌اصطلاح «معنوی» و نمادهای دینی می‌پردازند و سرمایه‌ای را نمایش می‌دهند که آن را تقریباً مخصوص خود می‌پندارند و طبقات متوسط و مرفه را فاقد آن می‌پندارند.

تنش طبقاتی

شبکه‌های اجتماعی، از جمله اینستاگرام، نه موجد تضادها و شکاف‌های طبقاتی‌اند و نه تشدیدکننده‌شان؛ آنها بازنمایی‌کننده تناقض‌ها و تضادهای زندگی در همه سطوح‌اند. با این حال اَشکال دیگری از تنش طبقاتی در این فضا شکل می‌گیرند: رقابت، حسرت و کینه طبقاتی.
صفحات اینستاگرام پر است از تلاش کاربران لایه‌های گوناگون طبقات اجتماعی برای اثبات خود و سرمایه‌شان برای افراد درون همان طبقه. به عبارت دیگر یک تلاش مداوم درون‌طبقاتی جریان دارد برای نمایش عقب نماندن از یکدیگر و در صورت امکان پیشی گرفتن، هر چند ممکن است که این تصویر متفاوت با واقعیت زندگی آنها باشد. اگر تا پیش از سیطره شبکه‌های اجتماعی بر زندگی روزمره تفاخر طبقاتی صرفاً در فضاهای واقعی و محافل جمعی (جشن‌ها، مراسم عروسی و عزا، مهمانی‌های خانوادگی، دورهمی‌های دوستانه و…) امکان بروز و ظهور داشت، اکنون هر نوع کسب یا گسترش سرمایه به‌ سرعت و در کمترین فاصله زمانی در پست‌های اینستاگرام نمایش داده می‌شود و به فرد رضایت خاطر می‌دهد که همه از حرکت رو به جلویش ــ یا تظاهر به آن ــ باخبر می‌شوند.
علاوه بر این رقابت درون‌طبقاتی تنشی برون‌طبقاتی نیز در اینستاگرام ایجاد شده که به صورت حسرت و کینه طبقاتی نمود یافته است. اگر در فضای شهری افراد باید از مرزهای پایین و مرکز و بالای شهر عبور کنند تا سرمایه‌های ویژه طبقات گوناگون را مشاهده کنند، در فضای اینستاگرام مرزی وجود ندارد و نوعی درهم‌تنیدگی طبقاتی دیده می‌شود. کاربر، بسیار سریع و ساده، در صفحات گوناگون سرک می‌کشد و نمایش سرمایه طبقات اجتماعی را می‌بیند.
با اینکه بیشتر کاربران می‌کوشند هویت طبقاتی خود را به مطلوب‌ترین شکل ممکن به تصویر بکشند و سرمایه‌ها، کامیابی‌ها و شادی‌های خود را نمایش دهند، در جامعه‌ای که مقبولیت اجتماعی در گرو پیشرفت روز‌افزون اقتصادی و افزایش مداوم سرمایه است، اکثر افراد از موقعیت فعلی خود ناراضی‌اند و جایگاهی بالاتر را طلب می‌کنند. بنابراین، به‌ خصوص در طبقات فرودست و لایه‌های پایینی طبقه متوسط، نمایش رضایت خاطر در همان حد تظاهر باقی می‌ماند.
در این میان، در فضای مشترک و امکانات خودبیانگری یکسانی که اینستاگرام در اختیار کاربران قرار می‌دهد، فاصله‌ها و شکاف‌های طبقاتی آشکارتر از هر فضای دیگری عیان می‌شوند و حسرت پدید می‌آورند؛ چون فرد در هر موقعیت اقتصادی و جایگاه اجتماعی که باشد افرادی بالاتر از خود را می‌بیند، آن هم بدون حرکت از پایین شهر به بالای شهر. پرسش بی‌پاسخ «چه چیز من کمتر از آنهاست؟» یا ایجاد حسرت و به دنبال آن نارضایتی توأم با افسردگی می‌کند یا به کینه طبقاتی منجر می‌شود. این کینه خود را آشکارا در کامنت‌های کاربران نشان می‌دهد: دشنام‌های رکیک غالباً جنسی، زیر سوال بردن سلامت اخلاقی افراد، اتهام‌زنی‌های جنسی، نامشروع دانستن ثروت افراد، توهین به دیدگاه‌های مخالف و تشکیک در اعتقادات دینی (غالباً از سوی طبقات فرودست) نمونه‌ای از این واکنش‌های برخاسته از کینه طبقاتی است.

پارادوکس تنهایی در حضور دیگران

کارکرد دیگر اینستاگرام ایجاد ارتباط است. فرد می‌تواند تا سقف ۷۵۰۰ نفر را دنبال کند و نامحدود دنبال‌کننده داشته باشد. به‌ جز خانواده، دوستان، همکاران و سایر آشنایان دور و نزدیک، کاربر اینستاگرام معمولاً با اشخاصی کاملاً غریبه نیز ارتباط می‌یابد، به طوری که در اکثر صفحه‌ها تعداد دنبال‌کنندگان و دنبال‌شوندگان غریبه کاربر بسیار بیشتر از آشنایان اوست.
این امکان برقراری ارتباط در سطح بسیار گسترده کارکردهایی چندگانه دارد: ۱٫ تسهیل و تقویت روابط اجتماعی؛ ۲٫ ایجاد روابط اجتماعی جدید؛ ۳٫ امکان روابط اضافی (ارتباط با آشنایان، بستگان و دوستان دوردست‌تری که ارتباط با آنها به دلیل سختی ارتباط، پرهزینه بودن یا ملاحظات دیگر قبلاً شکل نمی‌گرفت)؛ ۴٫ بسط شبکه روابط ضعیف (پیوند دادن افراد غریبه به یکدیگر از طریق ارتباطات ضعیف)؛ ۵٫ احیای تعامل اجتماعی (احیای روابط اجتماعی‌ای که تقریباً از بین رفته‌اند، مانند هم‌شاگردی‌های فلان مدرسه یا فارغ‌التحصیلان دوره‌ای مشخص در یک دانشگاه).
بنابراین کاربر در هر مکان و صرفاً با داشتن یک گوشی هوشمند می‌تواند با افرادی تقریباً نامحدود پیوند یابد و در نتیجه کمتر احساس تنهایی کند. با این حال این امکان تناقضی پیچیده ایجاد می‌کند؛ درست است که فرد هم روابطی جدید به دست می‌آورد و هم بعضی روابط ازدست‌رفته را احیا می‌کند، اما این روابط غالباً در سطح تماشای پست‌ها و لایک زدن و نهایتاً نوشتن کامنت باقی می‌ماند. در واقع اینستاگرام عرف‌هایی کم‌وبیش یکسان را در چگونگی ارتباط افراد با یکدیگر تحمیل می‌کند که بخشی از همان ساختار کلی مبتنی بر نمایش در این شبکه اجتماعی است.
در این ساختار تماشای پست‌های یکدیگر عملاً به تماشای نمایش‌های یکدیگر تبدیل می‌شود، نه راهی برای ارتباط به معنای تعامل و نیز تقویت تکیه‌گاه‌های روانی و عاطفی. حتی واکنشی مانند لایک زدن پست‌ها نیز بیشتر از اینکه نشانه مورد پسند واقع شدن محتوای عکس یا ویدئوی کاربر باشد بخشی از یک بده‌بستان نمایشی است: فرد پست‌های دنبال‌شوندگان (fallowing) خود را لایک می‌زند تا در ازایش آنها نیز پست‌های او را لایک بزنند و به این ترتیب تعداد لایک‌هایش بالا برود. به‌ علاوه، فرد بسیاری از کاربران دیگر را با این انگیزه دنبال می‌کند که در مقابل، آنها نیز او را دنبال کنند. در نتیجه شبکه اجتماعی‌ای که بستر و امکانی برای نمایش سرمایه است خود نیز به بخشی از سرمایه افراد برای نمایش تبدیل می‌شود: هرچه تعداد دنبال‌کنندگان کاربر و نیز لایک‌های زیر پست‌هایش بیشتر باشد سرمایه او برای کسب وجاهت و منزلت در این شبکه بیشتر می‌شود. در واقع علاوه بر تمام سرمایه‌های اقتصادی و فرهنگی‌ای که فرد نمایش می‌دهد تا پیشرفت، موفقیت و رضایت خاطر خود را نشان دهد تعداد دنبال‌کنندگان و لایک‌ها نیز موجب تفاخر او می‌شود: رقابتی از فضای واقعی به فضای مجازی کشیده می‌شود و رقابتی از فضای مجازی به فضای واقعی!
در این میان کسی که نخواهد یا نتواند در این ساختار مبتنی بر نمایش جای بگیرد احساس بیگانگی و تک‌افتادگی‌ای بیش از پیش پیدا خواهد کرد: او یا مجبور به ترک این فضا می‌شود یا با تلخی برخاسته از پارادوکس تنهایی در حضور دیگران مواجه خواهد بود. به قول گی دُبور: «در هر کجا که نمایش فرمانرواست، تنها نیروهای سازمان‌یافته نیروهایی هستند که خواهان نمایش‌اند.»

نیاز کاذب

از بسیاری از کاربران شبکه‌های اجتماعی، به‌ویژه اینستاگرام، شنیده‌ایم که احساس می‌کنند زمانی بیش از حد لازم را در این فضا سپری می‌کنند و وقت‌شان را به هدر می‌دهند، اما در عین حال نمی‌توانند از این عادت خود دست بردارند. به نظر می‌رسد این عادت برخاسته از ایجاد نیاز کاذب در آنها به پرسه‌زنی در اینستاگرام است. این نیاز کاذب دو وجه دارد: سر زدن مداوم به صفحه خود و پرسه‌زنی در صفحات دیگران.
سر زدن مداوم کاربر به صفحه خود هم برای آگاهی از آخرین تعداد لایک‌های زیر پست اخیرش است و هم به منظور خواندن جدیدترین کامنت‌های دیگر کاربران. نیاز فرد به دیده شدن و تایید شدن ــ حتی اگر او بداند که از سر بده‌بستان متعارف در اینستاگرام است ــ با تعداد هرچه بیشتر لایک‌ها و نیز کامنت‌های تحسین‌آمیز ارضا می‌شود و او را به حضور مرتب در صفحه‌اش می‌کشاند.
از سوی دیگر پرسه‌زنی در صفحات دیگران منحصر به صفحه دنبال‌شوندگان کاربر نیست. او در قسمت جست‌وجوی اینستاگرام به انبوه صفحات دسترسی دارد و از صفحه‌ای به صفحه دیگر برده می‌شود. تصور اینکه ممکن است در هر صفحه پستی جالب و جذاب وجود داشته باشد که با ندیدنش کاربر چیز مهمی را از دست می‌دهد، او را در زنجیره‌ای بی‌پایان از پرسه‌زنی می‌کشاند: پرسه‌زنی برای مصرف نمایش.

پی‌نوشت‌ها:

۱٫ کاظمی، عباس، «تلگرامی شدن روابط در زندگی روزمره»، در اندیشه پویا، ش ۳۲، بهمن ۱۳۹۴، ص ۸۸٫
۲٫ همو، پرسه‌زنی و زندگی روزمره ایرانی، تهران: فرهنگ جاوید، چاپ دوم از ویراست دوم، ۱۳۹۴، ص ۴۸٫
۳٫ همو، امر روزمره در جامعه پساانقلابی، تهران: فرهنگ جاوید، چاپ اول، ۱۳۹۵، ص ۲۰۵٫
۴٫ در فیلم جدایی نادر از سیمین (اصغر فرهادی، ۱۳۸۹)، حجت (شهاب حسینی) به قاضی می‌گوید که نادر (پیمان معادی) و همسرش ــ طبقه متوسط ــ نمی‌فهمند خدا و پیغمبر چیست. در مقابل، نادر اعتراض می‌کند که چرا آنها ــ طبقه فرودست ــ اعتقاد به خدا و پیغمبر را منحصر به خودشان می‌دانند.
۵٫ همان، ص ۲۰۹٫
۶٫ همو، «تلگرامی شدن روابط در زندگی روزمره»، صص ۸۷ ـ ۸۸٫
۷٫ دُبور، گی، جامعه نمایش، ترجمه بهروز صفدری، تهران: آگه، چاپ سوم، ۱۳۹۵، ص ۲۲۰٫

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz