نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 27 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 42

قسمت سوم: تعویض سیم‌کارت 4G ایرانسل

طعم گس خدمات شیرین

تقریباً دیگر برایم عادی شده بود که در خانه تمام تماس‌هایم را از دست بدهم و این شرایط صحنه مضحکی را رقم می‌زد. زنگ گوشی که به صدا درمی‌آمد باید در خانه می‌دویدم تا یک نقطه خوب برای صحبت پیدا شود و در اکثر مواقع هم حین این دوندگی‌ها ارتباط قطع می‌شد. عده‌ای می‌گفتند به خاطر پانچ چندباره سیم‌کارت است و با تعویض آن مشکل حل می‌شود. من هم با توجه به اینکه پیامک‌های متعددی از ایرانسل دریافت کرده بودم و در آن از تعویض رایگان سیم‌کارتم به ۴G گفته بود، دیگر در برابر وسوسه داشتن پیشرفته‌ترین اینترنت کشور تاب نیاوردم و تصمیم گرفتم برای دریافت یک سیم‌کارت نو اقدام کنم.
برای کسب اطلاعات بیشتر با خوشحالی به سایت ایرانسل مراجعه کردم. تقریباً طی سه خبر در بازه‌های زمانی متفاوت این جمله تکرار شده بود:«مشترکان ایرانسل می‌توانند با همراه داشتن کارت ملی خود نسبت به تعویض رایگان سیم‌کارت‌، خرید سیم‌کارت نسل جدید یا مودم‌های ۳G و ۴G اقدام کنند.» به همین وضوح. شعفی که از شفافیت و تاکید روی کلمه رایگان این خدمت در آن لحظه داشتم وصف‌ناپذیر بود. در بخش خرید آنلاین هم به این موضوع اشاره کرده و «تعویض رایگان» را به صورت زیبایی با فونت قرمز نوشته بود.
چون سال‌ها تجربه این کارهای اداری را در دانشگاه داشتم هرچه مدرک در خانه بود (از شناسنامه و کارت ‌ملی گرفته تا گواهی دیپلم و گواهینامه) را برداشتم و به سرراست‌ترین مرکز خدماتی که آدرسش در سایت آمده بود -یعنی مترو امام خمینی- رفتم. تا به حال پیش نیامده بود به دفتر خدمات بروم. با خیالی که خود ایرانسل ضمن تبلیغاتش در ذهن‌ها به وجود آورده، تصورم یک دفتر بزرگ بود با پیشخوانی وسیع که همه لباس‌فرمی با رگه‌های زرد به تن دارند و در حالی که مشتریان زیر باد کولر انتظار می‌کشند، آنها را صدا می‌کنند و مشکل‌شان را در کمال احترام حل می‌کنند.
ساعت ۹ صبح به ایستگاه امام خمینی رسیدم. «مرکز خدمات ایرانسل» را با پرس و جو پیدا کردم؛ اتاقکی بود با فضایی تقریباً ۱۸ متر که صندلی‌هایی فلزی کیپ تا کیپ آن را پر کرده بود. وقتی وارد شدم شخصی با لباس نگهبانی مترو کنار دستگاه نوبت‌دهی ایستاده بود. دست راستش را حلقه‌وار گذاشته بود روی دستگاه، انگار صمیمی‌ترین دوستش است. نگذاشت دکمه را بزنم. اول پرسید چه‌کار داری. کارم را گفتم. خودش برایم نوبت گرفت. هوا حسابی گرم بود و یک کولر از پس خنک کردن حرارت بدن این همه آدم برنمی‌آمد. خانمی سالخورده آمده بود و مدت قابل توجهی در صف ماند که یک شارژ پنج هزار تومانی بخرد. آقایی میانسال با صورتی گرد و تپل با پای شکسته آمده بود و در یک دستش عصا بود در دیگری قبض‌های تراکنش‌هایی که هرگز به حساب سیم‌کارتش ریخته نشده بود. در پیشخوان دیگر مرد جوانی نشسته بود و با صدای تقریباً بلند اعتراض می‌کرد. می‌گفت:«همکاران شما به من زنگ زدند که بیا دفتر خدمات سیم‌کارتت را رایگان عوض می‌کنیم حالا آمده‌ام سیم‌کارت خودم را سوزانده‌اید و سیم‌کارت جدید هم ۱۰ هزار تومان هزینه دارد؟ حداقل سیم‌کارت قبلی‌ام را برگردانید.» کمی خودم را جمع کردم و نیم‌خیز و آرام از همان باجه کناری پرسیدم:«تعویض سیم‌کارت رایگان است دیگر؟» گفت:«نه ۱۰ تومان هزینه دارد.» گفتم:«در سایت نوشته بود رایگان.» گفت:«اگر گوشی‌تان ۴G را ساپورت کند.» ربطش را به هم نفهمیدم اما با خیالی راحت از اینکه گوشی‌ام نسل چهار را پشتیبانی می‌کند منتظر نشستم.
کمی بعد هنوز نوبتم نشده بود که کسی از اتاق پشتی آمد و گفت:«کسی تعویض سیم‌کارت دارد؟» با خوشحالی دستم را بلند کردم و به اتاق پشتی رفتم. نشستم. اول از همه کارت ملی را خواست. کلامی از دهانم خارج نشده بود که گفت:«۱۰ تومان هزینه‌اش است.» گفتم:«روی سایت نوشته بود رایگان.» خیلی حق به جانب گفت:«یعنی ما دروغ می‌گوییم؟»‌ گفتم:«یعنی سایت دروغ می‌گوید؟» گفت:«اطلاعات سایت قدیمی است.» گفتم:«اتفاقاً تصمیمات جدید را که روی سایت سریع‌تر می‌توانند بگذارند.» دوستی که کارت ‌ملی‌ام را گرفته و شماره‌اش را در سیستم وارد کرده بود، پرید وسط که:«سیم‌کارت به اسم خودتان نیست.» و من انگار تازه از ماجرا باخبر شده باشم یاد دوم راهنمایی افتادم و سیم‌کارتی که پدرم برایم هدیه گرفته بود. با تردید گفتم:«احتمالاً به اسم پدرم است.» کارت را داد دستم رو به همکار دم درش گفت:«بگو بعدی بیاد.» بعدش انگار تازه متوجه حضور من در اتاق شده باشد رو به من کرد و گفت:«برو با مالک سیم‌کارت بیا.»
چقدر شرم‌آور است که پدرم را در روز تعطیل به یکی از دفاتر بردم، تا هم سیم‌کارت را درست کنم هم آن را بعد از این همه سال به اسم خودم کنم تا از وقوع اتفاقات مشابه جلوگیری شود. به یکی از دفاتر اصلی در خیابان جمهوری رفتیم، نزدیک خیابان کشور دوست. قبلش سر راه به یک دفتر دیگر برخوردیم. همان مکالمه تکراری پیش آمد. گفت:«هزینه‌اش ۱۰ هزار تومان می‌شود.» گفتم:«در سایت زده بود رایگان.» گفت:«باید به دفتر اصلی چند خیابان آن‌طرف‌تر مراجعه کنید.»
به همان دفتر کشور دوست رفتیم. تصور کردم این یکی دیگر دفتری است در شأن ایرانسل. از قبلی کوچک‌تر بود. خانمی کنار در ایستاده بود و نمی‌گذاشت مشتری داخل شود. اول سوال می‌کرد چه‌کار داری. داخل که شلوغ می‌شد آدم‌ها را زیر آفتاب بیرون از مغازه نگه می‌داشت تا دفتر خلوت شود. بیشتر شبیه فیلم‌های جنگ جهانی دوم بود و رفتاری نژادپرستانه داشتند. مشتری را به آن چشم می‌دیدند. پشت باجه که رفتم گفتم:«می‌خواهم سیم‌کارتم را ۴G کنم.» گفت:«۱۰ هزار تومان هزینه‌اش می‌شود.» یاد فیلم «داستان‌های خشن» ساخته دیمین زیفرون افتادم که در اپیزود چهارم ماجرای کسی را روایت می‌کرد که شهرداری ماشینش را بی‌دلیل با جرثقیل برده بود و او هم روز بعدش به دنبال گرفتن حقش رفت. در همان‌جا یکی از مراجعان به او می‌گوید:«غیرقابل تحمله اما همینه که هست. تو دو راه داری یا پول بدی و خودت رو راحت کنی یا باعث سکته قلبی خودت بشی. می‌دونی چیه؟ من که هنوز کلی آرزو دارم.» ناگفته نماند که آخر داستان ریکاردو دارین یکی از پارکینگ‌ها را منفجر کرد. انگار بخواهند اول مطمئن شوند من پول‌بده نیستم بعد راه‌حل رایگان را امتحان کنند. بالاخره با جر و بحث کارم را انجام دادم و سیم‌کارت را رایگان عوض کردم. هرچند نتوانستم آن را به نام خودم کنم چون «سیستم» در یک روز یک کار را بیشتر نمی‌توانست انجام دهد. سعی کردم یک هفته سیم‌کارت را بادقت امتحان کنم. مشکل آنتن‌دهی‌اش در آن منطقه خاص حل نشد و اینترنتش… گاهی پوشش‌اش بهتر شده بود اما خیلی اوقات حتی از EDGE هم کندتر بود. رایگان همیشه هم بهتر نیست. باز هم یک ایده رنگی درست که وقتی به دست ما ایرانی‌ها می‌رسد، زرد می‌شود

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz