نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 47 گزارش ماه خارج از محدودهگزارش ماه صفحه 44

نگاهی به اشکال بازنمایی تهران در شبکه‌های اجتماعی

شهری که دوست می‌دارم

   

بخش گسترده‌ای از تصورات ما از مجموع شهرهای جهان، نه با تجربه مستقیم ما که از خلال تصاویری به دست می‌آید که از کوچه‌ و خیابان‌ و خانه‌ و بازار و میدان آن شهرها در اختیارمان قرار می‌گیرد. این‌گونه است که تصور ما از شهرها بیش از هر چیز دیگر در مواجهه با تصویری پدید می‌آید که از آن شهرها شکل گرفته‌اند. در این شکل از مواجهه تمام شهرهای جهان علاوه بر منظر جغرافیایی از منظری برخوردارند که نه فیزیکی بلکه ذهنی است. همچنان‌که بسیاری از ما پیش از تجربه مستقیم شهرهایی چون برلین و نیویورک و پاریس آنها را با فیلم‌ها، عکس‌ها و روایت‌هایی می‌شناسیم که دیده و شنیده‌ایم. اتفاقاً همین روایت‌های داستانی و تصویری‌اند که می‌توانند شهرها را از واقعیت زیسته‌شان خیال‌انگیزتر و در مقابل ترسناک‌تر از آنچه هستند به نمایش درآورند.
نکته اینجاست که نه تنها شهر با ساختار ذهنی‌ای که می‌آفریند به خود موجودیت می‌بخشد، در عین حال با تصویری که ما آدم‌ها درباره آن شکل می‌دهیم موجودیت خود را بازسازی می‌کند. بسیاری معتقدند شهر بیش از آنکه با فضاهای مادی تصور شود از خلال تصاویر و تخیل آدمی است که تجربه می‌شود، تجربه‌ای که حتی ممکن است با ساختار فیزیکی شهر نیز تفاوت داشته باشد.
هرچند رسانه‌هایی چون سینما، رادیو و تلویزیون که تا همین ۵۰ سال پیش در مقایسه با کتاب و روزنامه رسانه‌هایی نوین به شمار می‌آمدند تا همین امروز هم در شکل دادن به مناظر ذهنی شهرها نقشی بسیار چشمگیر داشته‌اند، اما غفلت نباید کرد از حضور همه‌جا حاضر رسانه‌های نوین‌تر از نوینی که امروزه در قالب‌هایی چون اینستاگرام و تلگرام و فیس‌بوک و توییتر خود می‌نمایانند.

ایماژ تهران

تهران نیز همچون بسیاری از کلانشهرهای زبانزد دنیا تصویری از خود در هنر و رسانه‌های تصویری بر جای گذاشته است که می‌تواند هویتی مستقل از تجربه زیسته شهروندان در بستر جغرافیایی آن در نظر گرفته شود. به گونه‌ای که این شهر هر دم به عنوان مضمونی جذاب در روایات داستانی، سینمایی و حتی شعر و تابلوهای نقاشی به شکلی درآمده و معنا و مفهومی تازه پیدا می‌کند. بوده‌اند نویسندگان و هنرمندان و سینماگرانی که با انتخاب نام تهران بر پیشانی نوشت اثر هنری خود همچون «تهران مخوف» در ادبیات داستانی یا مجموعه شعر «قایق‌سواری در تهران» یا «طهران، تهران» در آثار سینمایی به چگونگی مواجهه با اثر جهت بخشیده‌‌اند.
تجربه زیسته بسیاری از ما درباره زندگی در تهران بیانگر این نکته است که ما نمی‌توانیم در مورد این شهر و هر شهر دیگری بدون پیش‌داوری؛ یعنی بدون چیزهایی که از قبل در مورد آن شنیده‌ایم، فیلم‌هایی که دیده‌ایم و گزارش‌ حوادثی که در روزنامه‌ها درباره آن خوانده‌ایم، فکر و قضاوت کنیم. در واقع ما از خلال همین تصاویر، اخبار و گزارش‌هاست که درباره این شهر فکر می‌کنیم و برای آن مساله می‌سازیم.
نگاهی کلی به تاریخ ادبیات و فرهنگ بصری ایرانی حکایت از حضور مسلط نگاه بدبینانه صاحبان هنر و رسانه به این شهر دارد که هم در داستان ایرانی رخنه کرده و هم در اشکال گوناگون هنرهای تصویری از جمله نقاشی و سینما. خالصی‌مقدم (۱۳۹۱) در مطالعه‌ای که با عنوان «شهر و تجربه مدرنیته فارسی» انجام داده‌ سرگذشت تهران از مشروطه تا انقلاب اسلامی را در رمان‌های ایرانی زیر ذره‌بین قرار داده‌ است:«تهران در هیچ منظری زیبا نبود. آشفته بود. گسیخته و سردرگم. مکان‌ها خشن بودند و فضاها مسدود. فقط خشونت بود. خشونتی که از تاریکخانه تاریخ، همواره مُهر خود را بر پیشانی آینده نیز کوبیده است و تبارش به نهادهای سنتی همچون مکتب و خانواده و مناسبات بیمارگون آنها پیوند می‌خورد.»
یا در مطالعه‌ای دیگر که به تصویر تهران در سینمای ایران پرداخته است به این نکته اشاره می‌شود که هر چند تهران از آغاز حضور سینما در ایران نقشی غیرقابل چشم‌پوشی داشته است، اما از همان آغازین تجربه‌های سینمایی در ایران، تهران، با دیده شک و تردید به تهران نگریسته شده ‌است. تهرانِ سینمایی داستان مهاجرانی بی‌سرپناه است که طی دوران‌های مختلف در مضیقه کار به تهران آمده و ناامیدانه و از سر ناچاری در پی سرپناه می‌گردند. آنهایی که می‌مانند سرنوشتی نامعلوم دارند و آنهایی که می‌روند در واقع از این شهر فرار کرده‌اند (محمودی، ۱۳۹۵).

شهر دیگر در اینستاگرام

بدون شک مواجهه شخصی ما با آثار هنری و تصویری و روایی از این دست کم نبوده است. اگر این تجربه را بگذاریم، در کنار مطالعاتی که خلاصه‌ای از آنها در این مقال ذکر شد، به این نتیجه خواهیم رسید که تجربه تهران در سینما و ادبیات نه تنها منظری لطیف و دوست‌داشتنی از این شهر به یادگار نمی‌گذارد که آن را آمیخته با مسائلی به تصویر می‌کشد که لاینحل به نظر می‌رسند.
اما نکته اینجاست که هرچند تصویر تهران در رسانه‌هایی که امروز دیگر نوین به شمار نمی‌روند آمیخته با قهر و غضب و ناخوشنودی است، اما پرسه‌های روزمره ما در صفحات رنگارنگ مجازی و شبکه‌های متنوع اجتماعی حاکی از تجربه متفاوتی از شهر است که در رسانه‌های جمعی پیش از این وجود نداشته است.
واقعیت اینجاست که این روزها کاربران انواع شبکه‌های اجتماعی مجازی، و از همه مهم‌تر اینستاگرام که رسانه‌ای تصویرمحور است، خاطره‌ای از تهران و کوچه پس کوچه‌هایش به یادگار می‌گذارند که با خاطره شهرهای پلید و حزن‌آلود سینمایی و داستانی بسیار متفاوت است.
اگرچه نویسندگان و سینماگران ایرانی با تمرکز بر مسائل تلخ اجتماعی از تصویر رویاهای شیرینی که می‌تواند در کالبد هر شهر جاری باشد غافل شده‌اند، اما در عوض کاربران فضای مجازی با تصویر پررنگ و لعاب خود و زندگی روزمره‌شان در این شهر آن را ستایش می‌کنند. کوچه و خیابان، کافه و کوه، خانه و بازار در صفحات اینستاگرام ادیت می‌شود، رنگ می‌پذیرد، نور جذب می‌کند، روتِیت می‌شود و خلاصه معنایی تازه می‌یابد. معنایی که تا پیش از این حافظه بصری تهران سراغ نداشته است.
تصویری از کافه‌ای آرام در خیابان ولی‌عصر، بعدازظهر یک روز بهاری، با چنین شرح عکسی آرامشی دوچندان به شهر می‌بخشد: «…دلم می‌خواد همه مسیر رو از دانشگاه تهران تا امیرکبیر بدوم… برسم به تو که کلافه وایسادی و هی ساعت‌تو نگاه می‌کنی… بعد هی راه بریم… راه بریم… راه بریم، تو اون خیابون‌های دوست‌داشتنی… پیاده‌روی چهارراه ولی‌عصر، وصال. از جلوی عصر جدید رد بشیم… بپیچیم تو خیابون قدس… بریم از تو پارک لاله رد بشیم… بشینیم روی نیمکت تا اذان بشه… مامان هی زنگ بزنه و بگه مهمون داریم ولی من با تو راه برم و عین خیالم نباشه و خیابون امیرآبادو صدای قدم‌هامون پر کنه… »‌
کاربر دیگری با آی‌دی Niko0o0o در کنار عکسی شاد و روشن از یکی از کافه‌های کنار خیابانی تهران می‌نویسد:«عادت داره وقت پرسه زدن همش میگه اینجا رو که می‌بینی یاد چی می‌افتی؟ اگه گفتی کی اومدیم این خیابون؟… برای همینه که عاشق این شهرم، چون توی بیشتر خیابوناش خاطره دارم…»
یا مثلاً صفحه‌ای با نام پوپک که با آپلود عکسی از موزه مقدم و آجرهای آبی دلفریبش چنان خودنمایی می‌کند که گویی آب به دست داریم باید زمین بگذاریم و به دیدارش بشتابیم. خودش نوشته:«از خوشبختی‌های من زندگی در همین شهر است.»
فارغ از صفحات شخصی که به بیان لایه‌های خیلی فردی و خصوصی زندگی کاربران (همچنان که در متون منتخب پیداست) در ارتباط با این شهر پرداخته‌اند، هستند صفحات دیگری که با عمومی‌تر کردن این تجربه‌های خصوصی، بر جاذبه‌های توریستی شهر صحه گذاشته و آن را شهری برای همه بازنمایی می‌کنند. شهری که شور و لذتش حد و مرز نمی‌شناسد و تک‌تک خیابان‌ها و پس کوچه‌هایش به کشف شدن می‌ارزد.
صفحه پیاده یکی از همین آدرس‌هاست. در توضیح این صفحه آمده‌ است:«تهران رو می‌توان متفاوت دید؛ هم‌قدم با پیاده، شهر رو کشف کن و از بهترین‌های هر روزش باخبر شو.»
پیاده و اپلیکیشن‌های اینچنین همچنان‌که در شعارشان پیداست بهترین‌های تهران را پیشنهاد می‌کنند. چیزی که سینما و تلویزیون و حتی داستان از پیشنهاد آن غفلت ورزیده‌اند. صفحه اینستاگرام پیاده با پیوندی که با اپلیکیشنی به همین نام برقرار می‌کند، نه فقط به معرفی جاذبه‌های گردشگری شهر می‌پردازد که به نوعی تقویم رویدادهای شهری به ‌شمار می‌رود. یادتان می‌آید مونولوگ بلند امیرکبیر را که در ستایش سینما می‌گوید: «ناصرالدین شاه آکتور سینما»، که می‌گفت اگر نیت یک‌ساله دارید، گندم بکارید… اگر نیت ده ساله دارید، درخت بکارید… اگر نیت صدساله دارید انسان تربیت کنید… سینماتوگراف آدم تربیت می‌کند؟ من به اعتبار همین عبارات شهیر است که می‌گویم: اگر هوس رفتن به کافه دارید و رستوران یا اینکه می‌خواهید فیلمی ببینید یا از موزه‌ای دیدن کنید، پیاده دست پری برای پیشنهاد به شما دارد. اتفاقاً لازم نیست هوس رفتن به جایی را در سر بپرورانید، چنین صفحه و صفحاتی شبیه به این حتی همان هوس و سلیقه را در شما ایجاد خواهند کرد. کافی‌ است خانه نشسته باشید و از سر بی‌حوصلگی سری به این صفحات بزنید. نور و روشنی و تنوع موضوعی عکس‌های آپلودشده در این صفحات برایتان ذائقه می‌سازند و سلیقه ایجاد می‌کنند.
صفحه Explore Tehran نیز با شباهت‌هایی نظیر پیاده، تهران را در نمایی قابل اکتشاف و جذاب به تصویر می‌کشد. این صفحه فارغ از خاصیت تجاری و بازارگونه‌ای که در رویکرد پیاده وجود دارد، از مخاطبانش دعوت می‌کند که همگام با او تهران را کاوش و در واقع سیاحت کنند. اینجا خبری از مسائل لاینحل و روایت‌های تلخ از مصائب تهران نیست. اینجا فضای شهر است که خودنمایی می‌کند. در هر یک از پست‌های این مجموعه نمایی از یک خیابان، میدان، بزرگراه، ساختمان یا آسمان‌خراشی جلوه می‌کند که عضوی از بدن تهران است و باید دیده شود تا احساس شود و مورد توجه قرار گیرد.

حق شهر در تصویر

ترکیبی از تلاش برای نمایشِ خوبِ خوبی‌های شهر و زندگی‌ روزمره در کنار هنرنمایی در قاب‌بندی و انتخاب سوژه در صفحات اینستاگرام شهرهایی را به نمایش درمی‌آورد که دوست داشتنی‌اند و امکانی برای زندگی شهروندان فراهم آورده‌اند.
این بخشی از همان چیزی است که در اندیشه لفور، جامعه‌شناس فرانسوی دهه ۶۰ میلادی، با عنوان حق به شهر توضیح داده شده است. مفهومی که نیاز به تغییرات فضایی اجتماعی را به منظور بهره‌‌مندی ساکنان شهر از زندگی شهری و امکانات مربوط به آن ضروری می‌داند. اگر بحث هانری لفور مربوط به ایجاد تغییرات واقعی در فضای شهری است، من از لزوم ایجاد تغییری سخن گفته‌ام که اندوخته تصویری ما از تهران دیروز و امروز را ساخته و می‌سازد. اینجا بحث بر سر نمایش تمامیت آنچه واقعی تجربه می‌شود نیست که خوب می‌دانیم هر نظام بازنمایی از قواعد پنهان و آشکار مخصوص به خود در نمایش هر پدیده‌ای بهره می‌گیرد. هر چه از تهران در سینما می‌بینیم همان‌قدر که واقعی است می‌تواند تخیلی و دور از تجربه فیزیکی شهر باشد، همچنان‌که تهران در صفحات مجازی اینستاگرام هم به نسبت زاویه نگاه کاربری که آن را می‌جوید و ثبت می‌کند زاویه می‌گیرد و حقیقت زیسته‌اش را دستکاری می‌کند. مهم تنوعی است که باید در عرصه‌های بازنمایی شهر تهران در نظر گرفته شود.
مساله این است که تخیل مثبت در باب تهران به اندازه توجه به تاریکی‌ها و مسائل آن اهمیت دارد، چرا که از خلال همین تخیل است که امید شهر و ساکنان آن بازخواهد گشت. امیدی که حق این شهر است.

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz