نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 52 گزارش ماه رنج‌نامه صفحه 52

جمعه سیاه سیاه

من انسان صبوری هستم و همواره در زندگی خود سعی کرده‌ام مسائل را بدون اضطراب و در کمال آرامش حل و فصل کنم، چون می‌دانم با استرس و کلافگی مسائل بغرنج‌تر می‌شود. اما جمعه سوم آذر عنقریب بود که کنترل از کف بدهم.
بهتر است کمی به عقب برگردم و تمام ماجرا را از ابتدا تعریف کنم. از ابتدای آبان‌ماه فروشگاه‌های اینترنتی بامیلو و دیجی‌کالا برای حراج بزرگ روز سوم آذر در سراسر شهر تبلیغ کردند. احتمالاً این سوال مطرح می‌شود که سوم آذر برای این حراج چه مناسبتی دارد؟
امسال نیز مانند دو سال گذشته، سوم آذر مصادف با ۲۴ نوامبر یا همان جمعه سیاه، فروشگاه‌های اینترنتی تصمیم گرفتند مانند فروشگاه‌های بین‌المللی کالاهای خود را حراج کنند.
من در روزهای عادی خرید اینترنتی بسیاری انجام می‌دهم. معمولاً هم سر موقع جنس خود را تحویل می‌گیرم. از زمانی هم که به خانه جدید نقل مکان کرده‌ایم بسیاری از وسایل خانه را از فروشگاه‌های مجازی خریداری کرده‌ام. اما با دیدن تبلیغات حراج روز جمعه بر آن شدم تا از این فرصت پیش‌آمده بهره ببرم.
ساعت ۱۲ پنجشنبه ۲ آذر در شبکه‌های اجتماعی خبری منتشر شد مبنی بر اینکه سایت‌ دیجی‌کالا و بامیلو از دسترس خارج شده‌اند؛ به نظر می‌رسید مانند هر سال مسئولان این دو فروشگاه از میزان استقبال غافلگیر شده‌اند.
البته تصمیم من تغییر نکرد و با خود فکر کردم روز جمعه همه چیز حل خواهد شد که شد؛ صبح جمعه سایت‌ها باز شدند.
من قصد داشتم برای خانه جارو شارژی، چند مجسمه دکوری و ساعت دیواری بخرم.
از ماجرای جارو شارژی آغاز می‌کنم. چند روز پیش از سوم آذر برای خرید جارو به دیجی‌کالا و بامیلو مراجعه کردم تا با قیمت فروشگاه‌های بیرون مقایسه کنم. قیمت برخی از آنها تخفیف خورده و کاهش یافته بود. با این فکر که روز جمعه اجناس ارزان‌تر می‌شود خرید نکردم. روز جمعه وقتی دوباره به صفحه جاروشارژی‌ها مراجعه کردم از تخفیف‌هایی که خورده بود همراه با تعجب خنده‌ام گرفت. قیمت ۳۸۰ هزار تومان چند روز پیش به ۳۱۰ هزار تومان کاهش یافته بود، فقط ۷۰ هزار تومان تخفیف. وسایل آشپزخانه، کفش و لباس را هم بررسی کردم و به این نتیجه رسیدم آن‌طور که بر در و دیوار تبلیغ کردند حراجی هم در کار نیست. البته در این مورد من تنها نبودم و این موضوع همان روز و روزهای بعد سوژه شبکه‌های اجتماعی شد.
از خیر خرید جارو گذشتم.
اما نمی‌توانستم خرید مجسمه و ساعت دیواری را فراموش کنم، پس ماجرای دوم آغاز شد. همزمان در دیجی‌کالا و بامیلو در میان مجسمه‌ها جست‌وجو می‌کردم، قیمت‌ برخی از آنها غیرمنطقی و بعضی دیگر به اندازه ۱۰ هزار تومان یا حداکثر ۵۰ هزار تومان تخفیف خورده بودند. بالاخره پس از بررسی‌های بسیار با خانواده تصمیم گرفتیم از بامیلو یک مجسمه و ساعت دیواری و از دیجی‌کالا یک مجسمه خریداری کنیم. در بامیلو مراحل خرید را طی کردم، به درگاه پرداخت رسیدم. خرید با موفقیت انجام شد، دکمه برگشت به سایت را زدم و در کمال تعجب دیدم سبد خرید هنوز مجسمه و ساعت دیواری را نشان می‌دهد و از من می‌خواهد دوباره پول را پرداخت کنم. کمی صبر کردم شاید پرداخت ناموفق بوده و پول به حساب برگردد، اما اتفاقی نیفتاد. با پشتیبانی تماس گرفتم. اشغال بود. چندین بار دیگر نیز تماس گرفتم و منشی تلفنی مدام تکرار می‌کرد: «تمام خطوط اشغال است، لطفاً بعداً تماس بگیرید.»
در این مواقع کشیدن نفس عمیق یاری‌کننده من است. پس نفسی کشیدم و تسلیم نشدم تا بالاخره خط‌ها آزاد شد. اما باید برای صحبت کردن با پشتیبانی در نوبت قرار می‌گرفتم. من نفر چهلم بودم. با آرامش منتظر شدم. پس از گذشت نیم ساعت ارتباط برقرار شد. مشکل را توضیح دادم. پشتیبان با آرامش گفت: «خانم الآن زمان شلوغی است. شما صبر کنید اگر پول به حساب برنگشت، حتماً پرداخت کرده‌اید.» تا اینجای گفت‌وگویمان مشکلی وجود نداشت و البته خودم روند برگشت پول را می‌دانستم. اما جمله آخری او باعث شد من کلافه شوم و نزدیک بود عقاید ۲۱ ساله‌ام در مورد عصبانی نشدن و پیش بردن کارها با آرامش را زیر پا بگذارم که نفس عمیق به یاری‌ام آمد.
او خیلی آرام گفت: «سیستم ما در حال به‌روزرسانی است و هر زمان این فعالیت تمام شود مشکل شما هم حل خواهد شد.»
با حالت عصبی جمله او را تکرار کردم: «به‌روز‌رسانی سیستم؟ الآن؟» او دوباره به آرامی جمله خود را تکرار کرد. ترجیح دادم تا بیشتر از آن کلافه و متعجب نشده‌ام تلفن را قطع کنم. هرچند سفارش دیجی‌کالا که همزمان با بامیلو بود، با موفقیت ثبت شد و روز دوشنبه را برای دریافت جنس تعیین کردم. البته از این موضوع بگذریم که این روز تعطیل شد و روز سه‌شنبه صبح مجسمه خود را دریافت کردم.
اما ماجرای بامیلو یک هفته ادامه داشت. من روز شنبه همچنان به تماس خود ادامه دادم. خط‌ها اشغال و پول هم به حساب برنگشته بود. گرچه نسبت به جمعه آرام‌تر بودم و آرامش بیشتری یافتم وقتی روز یکشنبه با پیامک اعلام کردند سفارش من ثبت شده است.
روز سه‌شنبه هم دوباره پیامکی ارسال کردند که به دلیل استقبال بالای مردم سفارش‌ها با تاخیر ارسال می‌شود و بالاخره صبح پنجشنبه در آخرین پیامک به من خبر دادند که سفارش از ساعت دو تا شش بعدازظهر به دستم می‌رسد. البته اجناس ساعت هشت شب رسید که آن‌ هم در مقابل ماجراهای پیش‌آمده قابل چشم‌پوشی بود. دو هفته از روز جمعه سیاه گذشته است. من هنوز تبلیغات حراجمعه را در لایت‌باکس‌های مترو می‌بینم و هر دفعه از خود می‌پرسم مگر روزهای دیگر نبود که من روز جمعه خرید کردم؟ و هر دفعه هم پاسخی برای سوال خود ندارم

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz