نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 49 گزارش ماه خارج از محدوده صفحه 44

صفحات مجازی با مرگ کاربران‌شان نمی‌میرند

جاودانگی

  

میل انسان به حیات جاویدان، میلی به درازنای تاریخ است. میلی که در حماسی‌ترین حالتش، گیلگمش را مجبور ساخت از آب‌های مرگ و دروازه ظلمات عبور کند، از دره‌های تاریکی جان سالم به در برد تا در باغ خدایان با فرزانه کوهساران به گفت‌وگو نشیند.
این میل چنان بود که فراعنه را وادار به ساخت و ساز مقبره‌هایی چنین و چنان کرد که اجساد مومیایی‌شده‌شان را به همراه اشیای قیمتی‌ و ارزشمندشان در خود محافظت می‌کرد و از گزند زمانه محفوظ می‌داشت. فراعنه که به خوبی دریافته بودند در این دنیا چیزی از جاودانگی نصیب‌شان نمی‌شود، دست به دامان ماورای طبیعت و همان دنیای پس از مرگ شدند.

تاریخ نشان داد که آرزوی نامیرایی برای بدن میرای انسان در حد همان آرزو باقی ماند و حسرت جوانی و عمر بی‌پایان به افسانه‌ها و اسطوره‌ها خلاصه شد. مواجهه با حقیقت مرگ به آنجا رسید که فیلسوفان و عارفان در هراس از دست دادن زندگی به «چگونه مردن» اندیشیدند و مرگ را آزادی روح از زندان تن خطاب کردند. همچنان ‌که دکارت برای پیشگیری از هراس مرگ خود را به این نکته دلخوش می‌کرد که «جهان‌ها پس از بدن‌ها می‌مانند… پس از مرگ ما در زندگی دیگری متولد می‌شویم که آرام‌تر و شیرین‌تر از زندگی کنونی ماست».

تا اینجا هر چند در فلسفه شرق و غرب چنان با انکار به مرگ نگریسته می‌شد که تفکیک آن از اندیشه مصر باستان دشوار می‌نمود، اما مرگ همچنان بی هیچ شک و شبهه‌ای با حقیقت انسان همراه بود.

جهان مجازی: میان ماندن و رفتن

زمان گذشت و گذشت، زمانی که خط فاصلی داشت میان دنیای مردگان و زندگان. زمانی که هست و نیستش معلوم بود و «بودن یا نبودن» مهم‌ترین سوال بشری بود. زمانی که هنوز دنیای بینابینی به نام دنیای مجاز به دایره شناخت انسانی اضافه نشده بود. دنیایی که هست و نیست را با هم پیوند می‌زند و میان بودن و نبودن پیوندی عجیب و غریب برقرار می‌کند. دنیای مجاز دنیایی است که در میانه واقعیت و تخیل جایی برای خود باز کرده‌ است. بدون شک از همان آغازین قدم‌های شکل‌گیری وسایل ارتباط جمعی، که جهان مجازی در پی‌اش آمده، مهم‌ترین اتفاق امکان برقراری ارتباط میان حاضر و غایب بوده‌ است. به این معنا که خود جایی باشی و با آنی که اکنون مقابل تو نیست به گفت‌وگو نشینی. همین منطق به ظاهر ساده است که پیش رفته و پیش رفته تا اکنون برای خود، به مدد حضور اینترنت، جهانی دست و پا کرده که در فضاهایی چون وب‌گاه‌ها و شبکه‌های اجتماعی برای هر انسانی که اینجا عنوان کاربر بدان تعلق می‌گیرد همزاد مجازی‌اش را پدید آورده است. در ادبیات علوم انسانی «همزاد به مثابه خود نامیرا» ی هر فرد تعریف می‌شود. همان‌گونه که در این ادبیات یادآوری شده‌ است «انسان، هیچ‌گاه بر مبنای اصلی صرفاً زیست‌شناختی، یعنی بر مبنای ساده طبیعی، زندگی نکرده‌ است. بدوی‌ترین مردمی که شناخته‌ایم نیز روش‌هایی عجیب و پیچیده برای زندگی داشته‌اند که این روش‌ها تنها با توجه به معنای فراطبیعی‌شان قابل درک هستند».
آنچه تا دیروز نیروهای مافوق طبیعی و کمی جلوتر، خرافه، به شمار می‌رفته است در روانشناسی مدرن یک خود معنوی دانسته می‌شود که تسکین‌دهنده و محافظ انسان در برابر نیروی مرگ است، در جهان مجازی امروز همان صفحات و آدرس‌ها و اسامی گوناگونی است که همچون همزاد هر فردی در یکی از این پایگاه‌های مجازی متولد می‌شوند. با این حساب انسان امروز که پا از وضعیت کهن خویش فراتر گذاشته نه یک همزاد که چندین و چند همزاد نامیرا برای خود دست و پا می‌کند. همزادی در اینستاگرام، دیگری در تلگرام و فیس‌بوک و واتس‌اپ. درست است که اینجا بحثی بر سر واقعیت این خودهای متکثر و البته وامداری آنان به حقیقت کاربران‌شان به میان می‌آید -بحثی که با عنوان هویت‌های مجازی قابل پیگیری و ارائه است- اما در این نوشته بحث بر سر حقیقی بودن یا نبودن این صفحات مجازی نیست. داستان بر سر اصلِ «بودن یا نبودن» این صفحات است. صفحاتی که به محض شکل‌گیری، دیگر حداقل از لحاظ سخت‌افزاری مستقل از حضور خالق خود به شمار می‌روند و از طریق هر ابزار و وسیله دیگری به غیر از منشاء وجودی خود قابل مشاهده‌اند. مهم این است که حالا صفحه‌ای به وجود آمده که برای خود زیستی مستقل از زیست خالقش دارد.

میرن آدما، از اونا فقط صفحات‌شون به جا می‌مونه

زندگی و مرگ در صفحات مجازی منطقی متفاوت با مرگ و زندگی در دنیای واقعی دارد؛ به این معنا که هر چند تولد هر صفحه مجازی به اختیار کاربری در پیدایش آن بازمی‌گردد، اما مساله این است که مرگ آن صفحه آن‌قدرها هم در اختیار واقعیتِ انسانی مولد آن نیست. حالا که دیگر تب وبلاگ و وبلاگ‌نویسی خوابیده ‌است راحت‌تر می‌توان به این نکته پی برد. کافی است سری کوتاه به دنیای پرشین بلاگ، بلاگ‌فا و امثال اینها بزنید تا ببینید چه بسیار صفحاتی که تاریخ آخرین به‌روزرسانی‌شان حداقل به دو یا سه سال پیش بازمی‌گردد. صفحاتی که هرچند مولد اصلی‌شان مدت‌هاست سراغی از آنها نمی‌گیرد، اما کاربرانی هستند که کماکان برای این صفحات نظر می‌گذارند و مهم‌تر از آن کلیدواژه‌هایی که جست‌وجوگران را به این صفحات تقریباً متروک هدایت می‌کنند. حقیقت این است که هر چند می‌توان از اشکال جدید مرگ در دنیای مجازی سخن گفت، که مثالی چنین می‌توان یادآور نوعی از آن باشد، اما به گمان نگارنده این مطلب، استقلال این به اصطلاح املاک متروک از هویت انسانی پدیدآورنده‌هایشان به آنها حیاتی ویژه می‌بخشد که کم از جاودانگی ندارد.
چه بسیار کاربرانی بوده‌اند که سرنوشت ناگهان و بی‌خبر دست آنها را از دنیا کوتاه کرده و دیگر فرصتی بابت حذف آدرس‌های مجازی برایشان باقی نگذاشته است. نکته اینجاست که صفحات آنها در انواع و اقسام پایگاه‌های مجازی حتی با مرگ فیزیکی آنها به حیات خود ادامه خواهند داد. وبلاگ‌هایشان کماکان پذیرای نظر خوانندگان خواهند بود و صفحات اینستاگرام و توییترشان همچنان لایک خواهند خورد و کامنت خواهند گرفت. از سویی دیگر فقط کافی ‌است رمز ورود را پیدا کنید؛ دیگر چیزی جلودار حیات این صفحات نخواهد بود که کاربر به کاربر و زمان تا زمان حیات‌شان ادامه می‌یابد. اتو رنک، روانشناس آمریکایی، درباره تلاش انسان برای دستیابی به حیات جاودان به این نکته اشاره می‌کند که «انسان فرهنگ را با تغییر شرایط طبیعی می‌آفریند تا خود معنوی‌اش را حفظ کند.» هر چند جانشین ‌کردن فضای مجازی به جای فرهنگ در این عبارت کمی غریب به نظر می‌رسد، اما حقیقت این است که صفحات مجازی خودهای دیگر ما را حفظ می‌کنند و همچون همزادی نامیرا برای کاربران‌شان به شمار می‌روند. به یاد می‌آورم همین چند وقت پیش بود که عزیزی را در جوانی از دست دادیم. غم از دست دادن او چنان بود که توان بازبینی عکس‌های یادگاری‌اش را نیز نداشتیم. اما او همچنان عکس‌ها و پست‌های اعضای خانواده‌اش را در صفحات مجازی لایک می‌کرد. اولین باری که پس از مرگ فیزیکی‌اش تصویر قلب کوچکی با نام او بر پای یکی از پست‌های اینستاگرام خود دیدم، به ناگهان حیرت کردم. حیرتی که اتفاقاً چاشنی وحشت داشت و مرا همچون شخصیت یکی از فیلم‌های علمی‌تخیلی در تعلیق فرو می‌برد. به خودم که آمدم متوجه شدم یکی از اعضای خانواده این عزیز ازدست‌رفته، با کشف رمز ورودش به جای خود واقعی‌اش که دیگر نبود، در اینستاگرام به فعالیت ادامه می‌دهد و پست‌ها را لایک می‌کند و حتی کامنت می‌گذارد. نکته اینجاست که هر چند خود او در این جهان حضور نداشت، اما جهان مجازی برایش امکان حضوری همیشگی فراهم آورده بود که جاودانش می‌نمود. شاید شما نیز این روزها چنین اتفاقاتی را تجربه کرده باشید، فقط کافی است به صفحات مجازی هنرمندان درگذشته سری بزنید تا ببینید چگونه این صفحات در غیاب صاحبان اصلی خود به حیات‌شان ادامه داده‌اند و کماکان توسط صاحبان جدید و حتی بی‌نام و نشانی‌ اداره می‌شوند، لایک می‌خورند و کامنت دریافت می‌کنند. کامنت‌هایی که اتفاقاً خواندنی هم به نظر می‌رسند. اینجاست که می‌گویم این صفحات معمولاً حیاتی مستقل از بانی خود دست و پا می‌کنند، چرا که پس از مرگ فیزیکی صاحب صفحه حتی معلوم نیست این لایک‌ها و کامنت‌ها مشخصاً برای چه کسی و با چه هدفی ارسال می‌شوند، اما واقعیت این است که ارسال همین‌هاست که این صفحات را زنده نگاه می‌دارد. «در باورهای عام روایاتی وجود دارد که مردمان دشمن خود را با مجروح کردن سایه‌اش از پای درمی‌آوردند، چرا که سایه را همزاد رازآلود خود می‌دانستند. وجودی معنوی و در عین حال واقعی.»
با عنایت به باوری چنین، می‌توان این‌گونه مصادره به مطلوب کرد که مردمان امروز نیز نه با مرگ فیزیکی که در واقع با مرگ‌شان در صفحات مجازی است که به واقع از بین می‌روند و جایشان خالی می‌نماید. شاید از همین روست که نه تنها سلبریتی‌های سینمایی که مردمان عادی همین کوچه و بازار نیز وقت مردن‌شان نه به زمین و جغرافیا که به مجاز و اینترنت وابسته می‌شوند

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz