نسخه فیزیکی

  • شهر کتاب مرکزی تهران – خیابان دکتر شریعتی – بالاتر از خیابان استاد مطهری – نبش کوچه کلاته – فروشگاه مرکزی شهر کتاب
  • شهر کتاب کاشانک نیاوران، کاشانک، نرسیده به سه راه آجودانیه
  • نشر ثالث خیابان کریم‌خان زند، بین خیابان ایرانشهر و ماهشهر، پلاک ۱۵۰
  • شهر کتاب سعادت آباد انتهای خیابان ایران‌زمین، جنب فرهنگسرای ابن‌سینا، شهر کتاب ابن‌سینا
شماره 3 باشگاه مدیران یک روز، یک مدیر صفحه 46

آشنایی با مدیری که قرار است تنها کارتل مخابراتی کشور را متحول کند

رنج‌ بردن در اوج

 

 

مظفر پوررنجبر بی‌تفاوتی دلپذیری دارد. از آن برخوردهایی که بی‌ادبانه نیست و بیشتر ناشی از یک گسیختگی عمیق است. دور بودن او از محیط پیرامونش را می‌توان در فضای کاری‌اش احساس کرد. گویی هنوز نتوانسته پس از نشستن بر نیم‌دو جین کرسی مهم از ریاست ایزایران گرفته تا هیات‌مدیره اپراتورهای اول و سوم، آنقدر که می‌خواسته با محیط مخابرات اخت شود. رفتارش به جای اینکه دوستانه باشد بیشتر صادقانه است و وقتی میانه یک روز کاری پرمشغله دفترش را با ضبط و دوربین تسخیر می‌کنیم در نهایت صراحت می‌پرسد:«نمی‌خواهید بروید بیرون!؟» ولی ما نرفتیم و گپ بلندی زدیم که اینجا فقط بخش‌هایی از آن را می‌خوانید.

به پشتی بلند صندلی‌اش تکیه داده و نور بریده‌بریده‌ای که از پنجره می‌تابد سبب شده است چهره‌اش تیره‌تر از آن چیزی باشد که به نظر می‌رسد. هرچند جلسه خبری اخیرش در روز جهانی ارتباطات سر و صدای فراوانی کرد و آنچه متعاقب آن در ترکیب مدیریتی مخابرات ایران رخ داد حاشیه فراوانی داشت ولی همه اهالی رسانه می‌دانند مظفر پوررنجبر مرد رسانه‌دوستی نیست، به ندرت گفت‌وگوی مفصلی انجام می‌دهد و حتی به معیارهای رایج مطبوعاتی هم پایبند نیست اما وقتی در همین باره از او می‌پرسیم، همان چهره نیمه‌روشن را به جلو خم می‌کند، لبخند می‌زند و می‌گوید:«خوشحالم که همه عمرم زیر نام آدم‌های بزرگی بوده‌ام. من دنبال کار ویترینی نیستم.» این مکالمه را از خیابان جنگاور آزادیخواه گیلان، سردار جنگل و در طبقه پنجم ساختمانی انجام می‌دهیم که به نام پدر معنوی نظامیان ارتباطی ایران، وفا غفاریان، نامیده شده است.

پوررنجبر از بسیاری جهات یک مدیر استثنایی در جمع چهره‌‌های سرشناس فاوای دولتی است؛ نخست اینکه به حکم سال‌های مداوم حضورش در ایزایران با دقت فراوان بازار خصوصی کشور و بازیگرانش را می‌شناسد. دوم آنکه از معدود مدیران دولتی است که در یک بازه زمانی بسیار کوتاه با هر سه اپراتور تلفن همراه و اکنون هم با تنها اپراتور مخابراتی کشور همکاری داشته و سوم اینکه یک مدیر دولتی است که دولتی نیست؛ در درآمدزایی از مشتریان عمومی صاحب تخصص است، از طیف دفاعی کشور آمده، با بنیادهای شبه‌دولتی همراهی کرده و اکنون نیرویی بیشتر حکومتی است تا دولتی.

روستا

تاریخ رسمی تولدش دوم فروردین ۱۳۴۰ را نشان می‌دهد ولی روایت خودش از تاریخ دقیق کاملا ریشه‌های مذهبی دارد:«باید تولد صحیحم جایی میانه دهه دوم محرم ۱۳۳۹ باشد. تعریف می‌کردند که از تعزیه برگشتند و دیدند من به دنیا آمده‌ام که باید حوالی تابستان آن سال بوده باشد.» در دهی از توابع ساوجبلاغ که حالا در ۱۰ کیلومتری شهر جدید هشتگرد واقع شده، متولد شده است و هنوز هم در همانجا به قول خودش مرغ و خروس و زمینی زراعی دارد. از خاستگاه مذهبی خانواده‌اش که دهقانانی ساده بوده‌اند در آن دوران، با افتخار حرف می‌زند. کوچک‌ترین فرزند خانواده‌ای پرجمعیت با هشت فرزند است. اختلاف سنی قابل توجهی با برادرانش دارد که او را در مسیر موفقیت قرار می‌دهند و اولین بار با یکی از همان‌هاست که به تهران می‌آید.
خانواده سختکوشی هستند. برادر بزرگ‌تر که به تهران آمده دانشجوی ریاضی و علوم کامپیوتر است که روزها کارمند بهشهر است و شب‌ها درس می‌خواند. اوایل دهه ۵۰ خانه‌ای به اتفاق در حوالی چهارصد دستگاه تهیه می‌کنند و دیپلمش را از دبیرستان دکتر هشترودی می‌گیرد. زبانش قوی است و به قول خودش هرچند درس‌خوان نبوده ولی شب امتحان یک زورهایی می‌زده است. در آستانه دانشگاه مشخص می‌شود که پسرک بازیگوش شهرستانی عطش غریبی برای موفقیت دارد:«هم برای اعزام به خارج قبول شدم و هم برای سخـت‌افزار دانشگاه تهران ولی هرچند سفر خارج را بورس بودیم اما همان یک مقدار پولی را هم که برای تحصیل لازم بود، نداشتم پس لاجرم به همان دانشگاه تهران رفتم. پشیمان هم نبودم، آن موقع هر کسی را سراسری راه نمی‌دادند می‌رفت خارج.» مظفر جوان در اوج گرمای تنور سیاسی دانشگاه‌ها وارد محیط دانشگاه اول کشور می‌شود و برخاسته از فرهنگ خانواده‌اش در طیف مذهبی آن زمان قرار می‌گیرد و در دانشگاهی درس می‌خواند که سحابی رئیس دانشکده فنی آن است. علاقه فراوانی هم به فعالیت‌های دانشجویی و تدریس نشان می‌دهد:«تا پیش از رفتن به دانشگاه من از برادرانم پول توجیبی می‌گرفتم ولی بعدش دیگر روی پای خودم ایستادم و خرجم را خودم می‌دادم. پس از انقلاب در سال ۵۸ انقلاب فرهنگی شروع شد و دانشگاه‌ها تعطیل شد، من هم برای کسب درآمد به تدریس روی آوردم.» اما این همه ماجرا نیست. در سال ۶۰ عمل جراحی سختی روی ستون فقراتش انجام می‌شود که حتی تا مرز از دست دادن یکی از پاهایش هم پیش می‌رود و هنوز هم می‌توان تاثیر نامحسوسش را در راه رفتنش دید.

 

سال تولد:۱۳۴۰
محل تولد: روستای حاجی‌بیگ از توابع ساوجبلاغ
سوابق تحصیلی:کارشناس علوم کامپیوتر با گرایش سخت‌‌افزار از دانشگاه تهران
سوابق کاری: معاون سخت‌افزار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، مدیرعامل شرکت ایزایران، مدیرعامل شرکت نورالمشرق، عضو هیات‌مدیره پیشگامان، عضو هیات‌مدیره ایران‌برنا، عضو هیات‌مدیره شرکت خدمات ارتباطی ایرانسل، مدیرعامل شرکت گسترش الکترونیک مبین‌ایران، رئیس هیات‌مدیره شرکت تامین تلکام (اپراتور سوم)، عضو هیات‌مدیره ارتباطات سیار، مدیرعامل و عضو هیات‌مدیره شرکت توسعه اعتماد مبین و مدیرعامل گروه مخابرات ایران (اپراتور اول).

پیگیری را می‌توان از ویژگی‌های فردی او به شمار آورد

سپاه

سال ۶۴ وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌شود. انتخابی سرنوشت‌ساز که پوررنجبری را که امروز پیش روی شماست پایه‌گذاری می‌کند. تازه با یکی از بستگان خانم برادر بزرگ‌ترش ازدواج کرده است و دنبال کار است که به واحد سخت‌افزار می‌رود. در آنجا به سرعت پیشرفت می‌کند و به سمت معاونت شاخه‌ای می‌رسد که محمود جراحی، چهره سرشناس فناوری سپاه و معمار بسیاری از حرکت‌های راهبردی دهه‌های اخیر در بستر ارتباطی کشور را در راس دارد. همکلاسی‌های هم‌عقیده‌اش از دانشگاه تهران را به دور خود جمع می‌کند و با همراهی بزرگ‌ترین شرکت خصوصی آن زمان DPFE به اهداف آموزشی‌اش می‌رسد.
محمود جراحی به ایزایران می رودو پور رنجبر نیز او را همراهی می کند. اکبر ترکان وزیر دفاع دولت هاشمی رفسنجانی از آنها می خواهد که ایزایران روی پای خودش بایستد. جراحی قائم‌مقام مدیرعامل ایزایران می‌شود و پوررنجبر شاخه IBM را عهده‌دار می‌شود، تجربه خدمات‌دهی به سایت‌های متعدد فنی وزارت دفاع بسیار مثبت است ولی انقلاب رایانه‌‌های شخصی هم از راه می‌رسد. با تغییرات مدیریتی در ایزایران دست تیم برای اعمال شرایط بازار بیشتر باز می‌شود و در زمانی که عبدالمجید ریاضی مدیرعامل صاایران و محمود جراحی مدیرعامل ایزایران هستند شاخه ریزکامپیوترها با اصرار پوررنجبر تاسیس می شود و زیر نگین او قرار می‌گیرد. شروع یکی از تجارت‌های پول‌ساز تاریخ ایزایران که رقابت آنها با بخش خصوصی را شکل می‌دهد:«شاید از معدود شرکت‌‌‌هایی که در آن دوره روی بازار رایانه شخصی کار می‌کرد مادیران بود ولی بعدها ایران‌سیستم و ایران‌ارقام و سازگارارقام هم اضافه شدند. من حس می‌کردم این بازار خیلی بیشتر از این اعداد پتانسیل برای رشد دارد. ما این شانس را داشتیم که وزارت دفاع خودش یک مشتری بزرگ بالقوه بود. آقای جراحی نظر محکمی در این مورد داشتند که خود من با آن همراهی کردم و سعی کردیم تا جایی که امکان دارد از همه ظرفیت خصوصی‌های بازار هم استفاده کنیم؛ رویه‌ای که بعدها ادامه پیدا کرد.»

خاستگاه مذهبی خانواده پوررنجبر از روز نخست تولد تا امروز در کنار وی بوده است

شرکت DPFE

آنها حق زیادی گردن ما داشتند. پیشنهاد آموزش نیروهای خودمان را که به داده‌پردازی دادیم، قبول نکرد ولی DPFE با وجود اینکه ما خودمان گفتیم شاید دیگر با شما قرارداد نبندیم، در سایت‌هایش را به روی ما باز کرد و آموزش‌‌های بسیار ارزنده‌ای به ما داد که حتی چند دوره را هم در خارج از کشور گذراندیم. آقایان خمسه، عطوفی، افشارپور و احمدیان از جمله همین دوستانی بودند که به ما پیوستند و در کنار هم این آموزش‌ها را شروع کردیم. کسانی که در آن دوره با آقای کوشکی کار می‌کردند واقعا دانش‌آموخته با ذهنی باز بودند.

رایانه

وفا غفاریان به ریاست صاایران می‌رسد و تیم تولیدی را کنار ترکیب تجاری پوررنجبر قرار می‌دهد. تولید با برندهایی مانند ایسر و ای‌ترند به شیراز می‌رود و برخی از عرضه‌کنندگان ایرانی مانند گرین هم وارد بازار می‌شوند، همچنین در حوالی نوبنیاد خط تولید تهران به راه می‌افتد. در طول نزدیک به شش سال صاایران تبدیل به قدرت بلامنازع سخت‌افزاری ایران می‌شود. صاایران با نزدیک به ۱۲۰ شرکت به عنوان زنجیره تامینش کار می‌کند. غفاریان به ساصد فرستاده می‌شود. جراحی به ریاست صاایران می‌رسد و پوررنجبر رئیس ایزایران می‌شود اما درست هنگامی که باید تمامی تکه‌های پازل تکمیل شود، مظفر ترجیح می‌دهد استعفا کند:«از یک طرف به این جمع‌بندی رسیده بودم که شاید ما نباید واقعا با این همه قدرت با بخش خصوصی در چنین لایه‌ای رقابت کنیم و از طرف دیگر با تغییرات در وزارتخانه هم این نگاه قدرت می‌گرفت که یک شرکت نظامی نباید اینقدر تجاری باشد. به هر حال احساس می‌کردم کارم بیش از حد بازرگانی شده و فشارهای مدیریتی سمت جدید هم کاملا خسته‌ام کرد. مادرم هم در همین حین فوت کرد.» جراحی با رفتن مدیر کلیدی‌اش مخالفت می‌کند. پوررنجبر تابع نظام وزارت دفاع باید رضایت مدیر مستقیمش را به دست بیاورد. دست به دامان وزارتخانه می‌شود و سرانجام با وساطت دوستان از سمت رسمی‌اش کناره‌گیری می‌کند. در همان فرآیند کناره‌گیری مدیری که اغلب او را به سبب تجربه و هوشمندی‌اش در تجارت برون‌مرزی مبتنی بر فناوری اطلاعات می‌شناسند، با ساختار مدیریتی بنیاد مستضعفان آشنا می‌شود.

ماموریت ایزایران

آقای ترکان در آن زمان کار بسیار خوبی انجام دادند و گفتند برای اینکه ایزایران و صاایران روی پای خودشان بایستند، بروند خودشان کسب درآمد کنند و بودجه نداشته باشند. در آن زمان این اقدام تاثیر مثبتی داشت چون شرکت را قانع کرد که سود و درآمد خودش را داشته باشد ولی در بلندمدت این سوال پیش‌ آمد که چرا باید یک محدوده نظامی به جای خدمات‌دهی به نیروی نظامی، فعالیت تجاری داشته باشد. اگر اکنون باز هم ۲۹ ساله می‌شدم حتما سعی می‌کردم ایزایران تمرکزش را روی خدمات دفاعی بگذارد تا فعالیت تجاری.

فاکتور تکرار شونده در فضای کاری پوررنجبر تبحر وی در ساختن ساختارهای بزرگ از صفر است

محمود جراحی

تجربه کار کردن با آقای جراحی یک تجربه متفاوت است. ایشان همیشه برای چندین قدم جلوتر و چندین سال آینده برنامه‌ریزی واقعی دارند و دقیقا می‌دانند چه می‌‌خواهند. مدیرانی که در ایزایران با ایشان کار کردند می‌دانند که همیشه اختیارات و مسوولیت واقعی به انسان‌های اطراف‌شان می‌دادند و نسلی که با همراهی ایشان تحت پروژه ۱۰۰ مدیر تربیت شدند هنوز هم مدیرانی لایق و سرنوشت‌ساز هستند. وقتی مرحوم غفاریان کنار ایشان بودند پروژه‌هایی چه در سطح آموزشی و چه به لحاظ خانوادگی برای مجموعه صاایران و ایزایران تدارک دیدند که واقعا تاثیری فوق‌العاده در ارتقای کلی فضای کاری داشت.

ارزش‌های خانوادگی

شاید هیچ مولفه‌ای به اندازه اجزای خانواده کوچک پوررنجبر وجوه مختلف شخصیت وی را نشان ندهد. وقتی برای چاپ بعضی از عکس‌ها اجازه می‌خواهیم با همسرش تماس می‌گیرد. با ترکی ملایمی با همسرش پشت تلفن مشورت می‌کند و می‌گوید عکس‌‌ها را ببرید. در آن تصویر می‌توان مظفر را در کنار دو پسرش دید که یکی اکنون در اسکاتلند با فرزند یکی از رفقای قدیمی ازدواج کرده و دکترایی که بورسش را برنده شده، می‌خواند؛ دیگری احتمالا به دنبال تحصیلات دینی خواهد رفت. هر دو در مدرسه علوی درس خوانده‌اند و شاید هر کدام یک سویه از سکه پدر را نشان می‌دهند.

خارج

سال ۸۰ است. محمد مخبر که این روزها به لطف ستاد اجرایی فرمان امام از چهره‌های سرشناس اقتصاد خاموش ایران است، آن روزها معاون بازرگانی محمد فروزنده به حساب می‌آمد و اصرار خاصی به حضور بنیاد در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات کشور داشت. جراحی ایده اپراتور دوم را به شکل مدون مطرح می‌کند و در حین شراکت با بنیاد پوررنجبر هم بیشتر با مخبر آشنا می‌شود. دفتری که در امارات برای بنیاد و مشتریانش کار تجاری در حوزه فناوری انجام می‌دهد نورالمشرق نام دارد و با توجه به تجربه و مهارتش پوررنجبر برای این جریان گزینه‌ای ایده‌آل است. او که در خیابان سمیه دفتری گرفته است آن را نیمه‌کاره رها می‌کند و به دوبی می‌رود تا بیزینس داغی را تجربه کند:«به لحاظ کاری این حرفه جدید نه‌تنها فضای فکری جدید را در کنارم گذاشت بلکه زمینه این را هم فراهم کرد که با چارچوب‌های تجارت بین‌المللی آشنا شوم و خیلی نکات را به لحاظ فناوری روز جهان یاد بگیرم ولی به لحاظ خانوادگی برای من سخت بود به این محیط جدید خو بگیرم.»
تابستان اولی که خانواده برای ماندن کنار پوررنجبر از تهران به دوبی پرواز می‌کنند به این جمع‌بندی می‌رسند که امارات برای آنها محل زندگی کردن نیست. پوررنجبر خانواده را به نزدیکی محل تحصیل پسرانش برمی‌گرداند و فرآیند کاری دشواری را آغاز می‌کند که طی آن ناگزیر است شنبه‌‌ها به امارات برود و سه‌شنبه‌ها به خانه بازگردد. کار روندی مستهلک‌کننده در پیش می‌گیرد و او از مخبر می‌خواهد به فکر نیروی جایگزین باشد. همه این اتفاقات در حالی رخ می‌دهد که زیرساخت مدیریت فناوری بنیاد در حال تکمیل چرخه خود و حرکت به سمت بزرگ‌ترین پدیده مخابراتی دهه گذشته یعنی ایرانسل است. اکنون پوررنجبر در چندین هیات‌مدیره شرکـت‌های اقماری بنیاد مانند ایران‌برنا، پیشگامان رشد الکترونیک و شرکت گسترش الکترونیک ایران عضو است و نزدیکی بنیاد به ایزایران او را تبدیل به یکی از فصول مشترک دو مجموعه کرده است ولی قدرت اقتصادی پوررنجبر در دوبی با یک مداخله سیاسی قطع می‌شود. اواخر ۸۳ که برای تمدید اقامتش مراجعه می‌کند به او می‌گویند افسر سپاه است و سه روز وقت دارد حساب‌هایش را در امارات ببندد و به ایران بازگردد:«ما در آنجا فقط تجارت فاوا داشتیم ولی وقتی این را گفتند من گفتم همین سه روز هم کافی است و با خوشحالی به ایران برگشتم چون هم آواره شده بودم و هم اتفاقات جالبی در ایران در حال رخ دادن بود.»

ایرانسل

صندوق گسترش الکترونیک ایران با طراحی دقیقی که برای آن صورت گرفته مشغول پیش بردن مذاکره برای اپراتور دوم با ترکسل است و تیم مذاکره‌کننده دو نماینده از سوی صاایران دارد؛ ابراهیم محمود‌زاده مدیرعامل وقت و علیرضا قلمبر دزفولی که بعدها مرد اول ایرانسل شد، از سوی بنیاد هم پوررنجبر و مخبر در جلسات شرکت می‌کنند. ترک‌ها با سهم ۴۹ درصدی موافقت نمی‌کنند اما MTN مصمم است به هر قیمتی پروژه را پیش ببرد، پس آفریقایی‌ها جانشین می‌شوند و پوررنجبر در میان جمع چهارنفره ایرانی‌ها کنار سه عضو آفریقایی قرار می‌گیرد. اولین تجربه کلان مخابراتی آن هم در یک عرصه تاریخی:«تجربه کار کردن در چنین عرصه‌ای با چنین گستره و تنوعی به شما یاد می‌دهد روی قسمت‌های مشخصی از کار تمرکز کنید چون هنر اداره یک اپراتور صرفا مهارت از جنس مدیریت یا تسلط فنی نیست؛ شما باید یاد بگیرید تعاملات کلان سیاسی را هم در ذهن داشته باشید. باید بیاموزید که رابطه با دولت و مجلس را مدیریت کنید، خود سازمان را دچار حاشیه نکنید، ملاحظات یک سرمایه‌گذار خارجی و حتی مصالح پیمانکاران را در نظر بگیرید.» جلسات طولانی شبانه‌روزی در طبقه ۱۲ ایرانسل به همین جزئیات تمام‌نشدنی رسیدگی می‌کنند و شب‌های متوالی می‌شد که حتی هیات‌مدیره فراموش می‌کرد به یک شام دیرهنگام برسد. منطقه‌بندی‌ها و چارچوب توسعه که مشخص می‌شود همه یک نفس راحت می‌کشند ولی اختلافات دیدگاه جدید بروز می‌کند که باعث می‌شود پوررنجبر که در یکی دیگر از شرکت‌های کلیدی بنیاد یعنی آریاهمراه نقشی کلیدی دارد، اندک‌اندک از جمع زردپوشان کنار بکشد:«من فقط تمام حرفم این بود که فضای نیروی انسانی به گونه‌ای سازماندهی شود که این فرصت مناسبی که با حضور بین‌المللی یک اپراتور و توسعه یک اپراتور جوان داخلی فراهم شده، در کشور رسوب کند ولی متاسفانه همراهی نشد و در افق هم کارهای مهم‌تری وجود داشت.»

بنیاد‌های سرمایه‌گذاری

به شخصه علاقه‌مند بودم، شرایط اقتصادی کشور ما به گونه‌ای بود که وضعیت ثروت شفاف‌تر بود و پول‌‌ها یا مشخصا دست دولت بود یا رسما دست مردم. ولی واقعیت کشور ما به عنوان یک اقتصاد در حال گذار این است که ناچاریم بپذیریم نیاز به سرمایه‌گذاری‌های سنگین در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات داریم و نهادهای محدودی هستند که می‌توانند این کار را انجام دهند. من قلبا اعتقاد دارم هر چه در این زمینه‌ها سرمایه‌گذاری شود به نفع مردم است و سعی کرده‌ام تا حالا این پول‌ها را معطوف به همین بخش کنم.

پوررنجبر در کنار دزفولی و محمود‌زاده و تیم ام‌تی ‌ان در جلسات هیات مدیره ایرانسل

مخابرات

جراحی با ذهن طراحش به معاونت بنیاد می‌رود و جریان تغییر می‌کند. محمد مخبر رئیس ستاد اجرایی فرمان امام می‌شود و پوررنجبر هم با اختلاف چند ماه به ستاد می‌رود. این بار صندوق تعاون سپاه نیز با ستاد همراهی می‌کند تا حضور مخابراتی پیدا کند و مظفر مدیرعامل شرکتی است که هنوز حتی اسمش هم انتخاب نشده:«به آقای مخبر گفتم بی‌جهت برای اسم وقت نگذاریم و از همان اول استخاره کنیم. قرآن را که باز کردیم با یک اسم مواجه شدیم؛ مبین. آن موقع نفهمیدم چرا این اسم را گذاشتیم ولی بعدها معلوم شد اسم هم موب برای موبایل را دارد هم و IN برای اینفورمیشن را. اسم خیلی چندوجهی بود.»
گسترش الکترونیک مبین‌ایران تشکیل می‌شود و کار وایمکس مبین‌نت را با همراه اول انجام می‌دهد که به ظن وی کار کوچکی است. اتصالات که اول می‌شود آنها وارد مذاکره با شرکت سرمایه‌گذاری تامین اجتماعی (شستا) می‌شوند و در حین مذاکره پوررنجبر عنوان ریاست هیات‌مدیره را نیز بر خود می‌گیرد:«خیلی کارها بود که من علاقه داشتم سریع‌تر انجام دهم و می‌خواستم سریع‌تر با فرانسوی‌ها مذاکره کنیم، با پیمانکاران متنوع‌تری کار کنیم و خیلی موارد دیگر، چون واقعا کار اپراتور سوم از آن کارهایی بود که خیلی به آن علاقه داشتم ولی باید دیدگاه و شناخت کل هیات‌مدیره یکدست می‌شد و این زمان می‌برد.» جریان به یک سال نمی‌کشد و شاخه جدید همکاری ستاد،‌ بنیاد و صندوق تبدیل به کنسرسیوم اعتماد مبین می‌شود که شهریور ۸۸ بزرگ‌ترین خرید سهام تاریخ کشور را انجام می‌دهد و صاحب سهام مدیریتی مخابرات می‌شود. سید هاشمی رئیس کنسرسیوم است و حادثه گازگرفتگی یکی از اعضای هیات‌مدیره هم اتفاق می‌افتد تا پوررنجبر ابتدا به هیات‌مدیره و سپس به مدیرعاملی منصوب شود؛ جایی که یک مبارزه بی‌پایان را شروع کرده است.
خودش قبول ندارد که مخابرات با تجربیات پیشینش تفاوت عمیقی دارد:«مخابرات خصوصی‌شده باید از بنیان ساخته شود و همه اجزای آن از ساختار، نیروی انسانی و راهبرد تغییر کند، منظورم این نیست که باید همه بروند و آدم‌های جدید بیایند منظورم این است که باید دیدگاه تغییر کند. کار آسانی نیست ولی باید این تغییر به وجود بیاید و این تفاوتی با ساختن یک مجموعه از صفر ندارد. این کار را در تمام حیات حرفه‌ای‌ام انجام داده‌ام و حالا هم از آن دور نیست.»

نوسازی ساختار دولتی مخابرات مهم‌ترین چالش پیش روی این مدیر کهنه‌کار است

دادگاه تجاری

از دوبی که به ایران برگشتم معلوم شد یکی از خریدهای بزرگی که من از طرف ایزایران برای وزارت دفاع انجام داده‌ام به نام وزارتخانه ترخیص شده ولی بعد از تسویه‌حساب ایزایران چون طلبکار بوده بخش ناچیزی از آن را در بازار فروخته است. قاعدتا چون من فقط فروشنده بودم نباید مسوولیتی متوجه من می‌بود ولی چون همه در جریان سابقه من با ایزایران بودند و شکل قضیه این بود که بخش‌هایی از محموله در بازار فروخته شده دادگاهی تشکیل شد که رسیدگی به آن چندین سال طول کشید ولی در نهایت اتهامات منتفی شد.

نظر بگذارید

اولین نفری باشید که نظر میگذارد

اعلان برای
avatar
wpDiscuz